Prvních 200 řádků.
نه
«متـــرجمان: سیـــــنا اعظمیـــــــان» Sina_z
میتونم ببینمش؟
فکر کنم این دفعه دردسر بدی درست کردم
ببخشید، بابا - نه، مشکلی نیست -
مشکلی نیست. بیا
بشین
...چون ما باید
...من باید... ما
...ما
نمیدونم از کجا شروع کنم
مادربزرگ چهطوره؟
خوبه
برات عشق میفرسته
خیلیخب
فرصت کردی کولر رو درست کنی؟
نمیدونم چی بگم
باشه
...خب
من هم همینطور
نمیدونستم چهقدر مریضی
نیاز به کمک داری
خیلیخب
...نه، منظورم اینه
میدونی، به صورت درمان از طرف یه متخصصه
چون
هنور فکر میکنم قابل درمانی
...میدونی چیه؟ چون من
باید امیدوار باشم که میتونی بهتر شی
اوه
...چون من فقط
سعی کردم بفهمم چی شد که این اتفاقات افتاد
چون من اینطوری بزرگت نکردم
آره
...پس چرا فکر میکنی چرا تو
چرا این کار رو کردی؟
نمیدونم
باشه، خب، ببین این جواب کافی نیست
خب، متاسفم - ...خب، جف -
نمیخوام بگی متاسفم
میخوام دلیلش رو بدونم
چون باید یهمقدار مسئولیت پذیری داشته باشی
نسبت به کاری که با خانواده با مادربزگ، با شری و من کردی
...منظورم اینه، تو
میدونی از کجا شروع شد؟
نمیدونم
یه مدته بهش فکر میکنم
زیاد
میدونی چیه؟
...خب من قبلا
...خب
یادته قبلا من رو میبردی حیوانات کشته شده توی جاده رو پیدا کنیم
و تکه تکهشون میکردیم؟
نه
قرار تقصیرش رو گردن من بندازی
نه
باشه
تقصیر من نیست
من این کار رو نکردم
پدرم خوبی واست بودم - میدونم -
...یعنی
چی؟
...اوه
تنها کاری کردم این بود که نسبت به چیزی که
توجه پسرم رو جلب کرده بود علاقه نشون دادم
اشکالی نداره بابا
این کاری که کردی رو که من یادت ندادم
نه - میشنوی چی میگم؟ -
خیلیخب
من این کار رو نکردم
جویس دامره
بریم - ایناهاش -
خانم دامر
میشه درمورد پسرتون جفری حرف بزنیم؟
نظرتون درمورد جنایاتی که بهش متهم شده چیه؟
تنهام بذارید - میدونین چرا پسرتون افراد رو میخورده؟ -
چرا مردهای رنگینپوست رو هدف قرار میداده؟
فکر میکنین جنایات ناشی از نفرت بوده؟ - گفتم دست از سرم بردارین -
شما احساس مسئولیت میکنین؟ - یه سوال دیگه -
اسم من دامر نیست
ممنون
آیزاک ریچاردز؟
بله
من جویس فلینتم
نتایج آزمایش اچآیویت رو دارم
منفیه
خدا
خانم چرا شما گریه میکنین؟
...فقط
فقط خیلی خوشحالم مجبور نیستی هیچ خبر بدی به مادرت بدی
عزیزم؟
لیونل، چیکار داری میکنی؟
اوه، هیچی فقط زود بیدار شدم
اصلا به تختخواب نیومدی
ببخشید، چی گفتی؟
عزیزم
باید حرف بزنیم
عزیزم، باید بخوابی این کار به سلامتیت آسیب میزنه
خب، برنامهم خیلی بهم ریخته
خب، باید از این زمان فقط برای استراحت استفاده کنی
نمیتونم استراحت کنم، شری
پس باید به دکتر بری تا برات قرص خواب تجویز کنه
...خدای من
چون 5 شب پشت سرهم نخوابیدن سالم نیست
آره، انجامش میدم. قرص و داروی بیشتر این خانواده همین رو نیاز داره
خودت که میدونی که قرصها باعث شروع این قضیه شدن، میدونی که
آروم باش
فکر میکنی وقتی اون رو حامله بود چهقدر قرص میخورد؟ هزارانتا
قرص های خواب، آرامبخش و تشنج میخورد
هیچ شانسی بهش نداد
بیخیال، نمیتونی جویس رو واسه این اتفاقات مقصر بدونی
معلومه که میتونم
چون تقصیر اونه
چون مادر نبود
حتی تو دستاش نگهش هم نداشت
اینقدر داد نزن - بدجوری ترسوندش -
و بعدش همینطور رفت
سوار و ماشین شد و رفت
و اون بچه رو کل تابستون توی اون خونه تنها گذاشت
خب، تو توی اون تابستون کجا بودی، لیونل؟
خدای من، ببخشید منظوری نداشتم
هی، ما توی این قضیه باهمیم
باید بهش سر میزدم میدیدم در چه حالیه ولی نزدم
ولی نمیدونستی
اون ژنهای من رو داره، شری
نصف ژنهاش به من رفته
...و من
فکر کنم افکاری مثل اون داشتم
قبلا
در گذشته سعی میکردم
مواد منفجره بسازم
از ترقه استفاده میکردم و یه سرباز کوچولوی عروسکی بهشون میبستم
و یه روز یه بمب دستساز به مدرسه بردم
و محض رضای خدا از پنجرهی کیری انداختمش بیرون
اوه عزیزم، این دوتا مثل هم نیست
نـــــــــه، گوش کن
فکر کنم من هم خیالاتی مثل اون داشتم
یه دختر همسایه داشتیم که توی محلهمون زندگی میکرد
...و سعی کردم هیپنوتیزمش کنم چون
نمیدونم
تا مجبورش کنم هرکاری میخوام بکنه
...و قبلا توی کلیسا مینشستم
و فکر میکردم کشتن یه نفر و به قتل رسوندش چه حسی داره
و برای مدتی درموردش کابوس میدیدم
ولی درمورد این نبود که
چهطور میتونم یکی رو بکشم توی کابوسهام از قبل کشته بودمشون
در مورد این بود که میدونستم یکی رو کشتم و نمیدونستم بعدش چیکار کنم
ولی کسی رو نکشتی
عشقم، ژنهات هیچ مشکلی نداره
دیوید رو ببین
نصف دیانای ـش رو از تو گرفته ولی در عین حال پسر مهربون و عادیه
همچین نظری نداری؟
چرا - آره -
اوه
آره - آره -
خدای من
قربان، شما حق ندارین اینجا باشین نمیتونین برین داخل
جف، احتمالا طبقهی بالا خوابه الان خیلی زوده
دست از سرش بردارین - تو نمیتونی اینجا باشی -
اون مادرمه - از اینجا ببرینش بیرون -
دارین میترسونینش. همچین اجازهای ندارین - قربان، اینجا صحنهی جرمه -
پسرتون توی این خونه آدم کشته، آقای دامر
میفهمی؟ - ...تو -
داره باهامون همکاری میکنه، میدونین؟
اون زوال عقل داره، و اینجا اومدن شما ممکنه باعث ناراحتی و بدشدن حالش بشه
جف! بیا پایین
لطفا بذارین به اتاقش ببرمش
از سر راهتون میریم کنار لطفا، بیا مامان
این هم از بیبی که میخواستم
لیونل؟
اوه، اره
باشه
اوه
عجب
نوبت توئه، مامان
امروز شهر میلواکی عزاداره
جرایم شنیع جفری دامر نه تنها باعث بُهت ملت شده
بلکه زخم و درد ویرانگری رو به پیکره این جامعه وارد کرده
بعضیها ازم پرسیدن
"کشیش، چرا به میلواکی میری؟"
"دامر دستگیر شده"
" با اینکارت موجب تفرقه بیشتری نمیشی؟"
در جواب اون افراد میگم
نهتنها امروز" برای پراکنده کردن تفرقه نیامدم
بلکه اومدم تا درخواست کنم پاسخگوی ما باشن"
جنایات دامر توی فضا و خلاء انجام نشده بود
بسیاری از افراد، از جمله افسران قانون
غفلت کردن
بهخاطر همینه که اون تونست واسه مدت طولانی به کارش ادامه بده
ولی شما خوششانسین که یه رهبر قوی دارین
اون رئیس پلیس آریولاست
رئیس بهم گفت برنامه داره تا تحقیقات تمام و کمالی
در رابطه با این مسئله انجام بده
مخصوصا اون حادثه که شامل اون پسر جوان میشه
کنراک سینتاسومفون
ولی بذارین روشن بگم
ما فقط به شنیدن چندتا حرف بسنده نمیکنیم
چندتا حرف تسلی بخش
آره - بله -
"کلمههایی مثل " التیام
No comments yet. Be the first to leave one.