Prvních 200 řádků.
داستانهای کوتاهِ ریوسوکه هاماگوچی
اپیزود یک: جادو
خیلی خوشگله
بازتاب نور روی مژهها رو دوست دارم
با کلاه امتحان کنیم
یه چیزی اینجاته - مرسی -
خب. حالا بذار یه نگاه بندازم
یه لحظه اجازه بده لطفاً
خوبه - آره -
خیلی خوب شدن - بله -
ازشون راضیام، شما چی؟ - آره، من هم راضیام -
اوکی - کارتون عالی بود همگی -
ایول، تموم شد
ممنون، خداحافظ - مواظب خودت باش -
با من سوار شو - مزاحم نیستم؟ -
میبینمت - حتماً -
مراقب خودت باش - ممنون، خداحافظ -
!چی شده؟
.تو که تازه دیدیش چطوری اینقدر باهاش جور شدی؟
...خب یه روز یهو گفت
"سو، تو اونی نیستی که من فکر میکردم"
سو؟
صاحبِ بار برای ما اسم خودمونی انتخاب کرده
سو برای سوگومی کا برای کازواکی
من هم ازش پرسیدم که مگه قبلاً چه فکری در مورد من میکرده
وقتی همدیگه رو دیدیم، فکر میکرده من خوشگلم
...آره - خوبه خوبه -
ولی اون به خاطر ایمیلهایی که ...قبل از ملاقاتمون بهم میدادیم
فکر میکرده من آدم خونگرمی نیستم
آخه رابطههای کاری همینجوریان دیگه
وگرنه خودت میدونی من چقدر خونگرمم
:داشت میگفت این تفاوت رفتارت تحتتاثیرم قرار داد
:من هم گفتم ببین، تو آدم خوبی برای همصحبتی هستی
راستش اون مثل یه بازیگر بود
!بازیگر - خب نه دقیقاً -
باید بگم که اون خیلی سکسیه
سکسی چه ربطی به بازیگر داره آخه - ...منظورم اینه -
اولها مثل یه مرد خانمباز تو ذهنم بود
البته نه از دید منفی
میگه دفترش تو آئویاماست
سرزمین بازیگرهاست
خب اینش رو نمیدونم
کارش چیه؟
رئیس یه شرکت طراحی داخلیه سرمایهگذاری هم میکنه
آها، حالا شبیه بازیگرها شد
گومی واقعاً تو بازیگرها رو دوست نداری؟
میدونم. وقتی دیدم شرکت باحالی داره برام جالب بود
میفهمم
من اون پیشنهاد کاری رو رد کردم اون قبولش کرد
شروع کردیم به صحبت کردن و یهو دیدیم دوساعت گذشته
و یهو از "قهوه میل دارین؟" رسید به "مشروب میزنی؟"
و به آخرین قطار هم نرسیدیم
جالبه. چند وقته با همین؟
ملاقاتمون ساعت یک ظهر شروع شد پونزده ساعت میشه باهمیم
نه بابا - آره -
شروع کردیم به حرف زدن در مورد بچگیمون
فهمیدیم که بزرگ شدنمون شبیه هم بوده و خیلی خونهمون رو عوض میکردیم
به این نتیجه رسیدیم که به خاطر همینه که خیلی با آدمها صمیمی نمیشیم
یه چیزایی رو بهش گفتم که تا حالا به کسی نگفته بودم
.حتی به تو، میکو اون هم همین کار رو کرد
شاید هم مثل من رفتار کرد تا خوب به نظر بیاد
...ولی
متوجه شدم به چیزهای عمیقی تو درونش رسیدم
اون هم به چیزهای عمیقی تو من رسیده به نظرم
اروتیک به نظر میاد
اروتیکه، نه؟
راستش من حس اروتیکی بهش پیدا کردم
نمیدونستم مکالمه عادی میتونه اینقدر اروتیک بشه
حرفای سکسی هم زدین؟ - نه -
نه حرف سکسی زدیم، نه تماس بدنی داشتیم
نمیفهمم
ولی وسط حرف زدن، همدیگه رو نوازش میکردیم
لامصب این اروتیکه دیگه
آخرش در مورد این حرف زدیم که زن و شوهر بودن چه حسی داره
شماها عاشق شدین - فکر کنم -
هر دومون متوجه شدیم که به همدیگه علاقه پیدا کردیم
یا لااقل با همدیگه کنار میایم
در واقع، فکر کردیم که میتونیم انجامش بدیم
این شهوتی نیست؟
نه. حرفامون خود به خود به اون سمت رفت
تو خیلی بالغی
"انگار میگفتیم: "نه، امروز نه برای همین خداحافظی کردیم و سوار تاکسی شدیم بریم خونه
چرا؟ چه اشکالی داشت؟
نه، نه، نه - نه؟ -
سکس تو ملاقات اول عادیه؟
نمیدونم، ولی تو حالت شما میشد که بشه
راست میگی
تو چی میکو؟ تا حالا...؟
منظورت چیه؟
تو اولین ملاقات انجامش دادی؟
نه، تو اولین ملاقات نه
دومی یا سومی چی؟
آره، ممکنه اتفاق افتاده باشه
تو تا حالا نکردی؟ - نه -
من نمیتونم. خیلی زوده برام
اکثر مردها سومین جلسه میخوان
میدونم برای همین اونا رو تو دستهی بازیگرها میذارم
گومی تو خیلی سختگیری
تو این مورد مثل هم نیستیم - آره -
...راستش رو بگم
فکر بدی هم نبود
هیچوقت فکر نمیکردم تو اولین دیدار بتونم
راستش میخواستم
به این فکر میکردم که بعدش چطوری میشیم
...اگه حرف زدنتون اونقدرخوب بوده
به عواقبش فکر میکردم و به شک میافتادم
ولی فکر کنم من داشتم بهش علامت میدادم
چطور علامتی؟
بهت نمیگم یعنی نمیتونم
بگو دیگه - همون لحظه اتفاق افتاد -
میدونی... اون خودش نخواست
راست نمیکرد؟
خفه شو - اوی -
خلاصه بگم
نمیتونست از لحاظ ذهنی خودش رو آماده کنه
...گفت
با دوستدختر قبلیش به خاطر خیانت به هم زده
حرف آشنایی به نظر میاد
!آره، خیانتکار ببخشید
بیا طلب بخشش کنیم
ولی میدونی اون بیشتر از یه بار بهش خیانت شده بود
آها
ولی اون رو خیلی دوست داشته و
آزاردهندهاس که شاید دیگه نتونه کسی رو دوست داشته باشه
کِی این اتفاق افتاده بود؟
حدود دو سال پیش
چطور فراموش نکرده بعد از این همه وقت؟ - ...آره، ولی -
باهاش همدردی میکنم
میدونم
گفت خیلی با من خوش گذشته بهش ولی احساس میکنه آماده نیست
این غیرمنتظره بوده براش
...به هیجانش آورده ولی
باعث شده بفهمه که از عاشق شدن میترسه
گفت من اون رو یاد دوستدختر سابقش میاندازم
شبیه اونی؟ - نه -
به خاطر قیافه یا رفتارم نبود
...ولی اون هیچوقت
اینقدر احساس راحتی تو حرف زدن با بقیه نداشته
بعد یادش اومده که اون نمیتونسته با دوستدخترش هم اینقدر راحت حرف بزنه
...هممم... راحت
آره. من هم به فکر رفتم ...بهش گفتم
حس راحتی داشتن معادل عاشق بودن نیست
اون چی گفت؟
گفت تو چی فکر میکنی سو؟
!چقدر حالبهمزن
نمیشه جزئیاتش رو درست توضیح داد
واقعاً وقت جادوییای با هم داشتیم
و هر دومون حس کردیم تا حالا تجربه شبیهش رو نداشتیم
گفت که برای ماها که ...از بقیه دوری میکردیم همیشه
این که به همدیگه رسیدیم، اتفاق خاصیه
و میدونم که حرفش رو صادقانه زد
و بعد پیشنهاد داد بریم و تموش کنیم دیگه
گفت اگه قراره این جادو دفعه بعد که همدیگه رو میبینیم از بین بره، بذار از بین بره
جادو، ها؟
کلمهی مناسب برای ما همینه
گفت صادقانه این بهترین روز زندگیم بود
خیلی خوب میشه اگه ملاقات بعدیمون" "بهتر هم بشه
نسبت به خودمون خوشبینم" "بیا امیدوار باشیم اینطوری میشه
بعدش دست دادیم و خداحافظی کردیم
جداً؟
برای دفعه بعد استرس داری؟
آره... خیلی زیاد
.ولی باز هم دوست دارم ببینمش خیلی هم زود
گومی خیلی خوشگل شدی
داری برق میزنی
مرسی
ممنونم - ممنونم -
خیلی ممنونم
شب بخیر - میبینمت -
ببخشید
میشه همین مسیر رو برگردین؟
رئیس تشریف دارن؟
جانم؟ - میشه بیام داخل؟ -
شما؟
دوستشونم
ببخشید
بله؟
یه چیزی باید بگم
خانم موریتا، شما میتونین برین
...آخه
مشکلی نیست خودم میتونم بقیهاش رو انجام بدم
بله
شب بخیر - شب بخیر -
شب بخیر
خوشگل
چی؟
دفترت رو عوض کردی
اون قبلی هم خوشگل بود
تختت الان کجاست؟
طبقه بالا
آها
موفق به نظر میای
درمورد چی میخوای حرف بزنی؟
شنیدم شروع کردی به سرمایهگذاری
از پسش برمیای؟ هیچوقت ندیده بودم از این کارا بکنی
کی بهت گفت؟
شما دو تا اوقات جادوییای رو با هم گذروندین
سو و کا؟
شما مردها خیلی عوضی هستین
میشناسیش؟
No comments yet. Be the first to leave one.