Prvních 200 řádků.
« illusion مترجـم: امیرعلی »
،تولیو آدامی، 53 ساله ،رئیس رومی بدنام محلی
دیشب به طرز بیرحمانهای در اُستیا کشته شد
.بخاطر جراحت چندین گلوله
،آدامی برای پلیس شناخته شده بود ...و سالها اون رو تحت نظر داشتن
.حالا دیگه وضعیت خیلی بهم میریزه
یه رئیس کشته شده یعنی .قراره جنگ به پا بشه
،حالا باید اضافهکار انجام بدم
...6ماه انجامش دادم
خوبی؟
،آره، خوبم .زیاد نخوابیدم
جریان این گل داخل خونه چیه؟
.هیچی .دیشب رفتم یه مهمونی تو فضای باز
.چه زندگی خوبی به پا کردی
.من میرم سرکار
،گابریله، درس بخون .وقت هدر نده
.باشه
.تا بعد، بابا - .خدافظ -
،تمام سرنخها درحال بررسی هستن
.از جمله احتمال انتقام توسط رقیبهای مجرمانهی آدامی
،همسایهها با پلیس تماس گرفتن .که صدای چندین شلیک گلوله رو شنیده بودن
...شاهدین میگن صدای شلیک گلوله رو شنیدن
کار تو بود؟ - .کاش -
پس کی بوده؟ - .منم میخوام همین رو بفهمم -
.بگذریم، همه قانع شدن ما بودیم
فقط بشین و ببین، میان .از در جلویی بهمون شلیک میکنن
،توسط دو فرزندش دیده شده... .لیویا، 30 ساله، و آرلیانو، 25 ساله
حالا کی جای اون پیرمرد رو میگیره؟ - .پسرش -
.پسرش عاشق خون و خونریزی بیشتره
.شاید بهتر باشه عروسی رو لغو کنیم
،شاید بهتره تو خفهخون بگیری .عروسی اتفاق میافته
.برو لباس بپوش، زودباش
میشه بگی چیشده؟
.هیچی نشده
،گوش کن، نمیدونم چیشده .ولی یه چیزی هست
نمیتونی بذاریش کنار، نه؟
.این حرفت کمکی نمیکنه، لعنتی
.لعنت بهت
ببخشید. آتیش داری؟
.ممنون
.مغازهی خوب و زن زیبا، خوش به حالت
.نفهمیدم چی میفروشی - .عطر تو بطری شیردار -
دیگه عادیهاشون جواب نمیدن؟ - .این یه چیز جدیده -
...یه شوهر خوب
.پدر خوبِ دو فرزند
خب، تاکون چقدر رو دستمون خرج گذاشت؟
.تاکون گفت خریدنی نیست
،همه یه قیمتی داریم .خودت میدونی
.دیگه هیچی نمیدونم
.میدونی باید چیکار کنی
.ولی از یه سری جزئیات خبر نداشتم
منظورت چیه؟ - .هیچی -
.میدونستم باید بهت سر میزدم
،برام مهم نیست چطوری .ولی تاکون باید بیاد سمتمون
.جیانی تاکونی - .سارا موناسکی -
.بشینید
اگه اومدم، دلیلش احترام به .کنتس هستش
حاضرم گوش بدم، ولی کاری خارج .از ضوابطم انجام نمیدم
،بله، البته .واسه همین میخواستم باهاتون صحبت کنم
.میدونید که من در واتیکان کار میکنم - .بله -
شوهرم یه سازندهاست
و به نقشهی منطقهبندی جدید .علاقمند شده
.اون رو هم میدونم
و همینطور میدونید که ما تحت فشار بودیم
تا زمین اُستیا رو به یه گروه از کارگشاها بفروشیم؟
و این کارگشاها کی هستن؟
.بهتون میگم کی حمایتشون میکنه
.گوش میکنم
.سامورایی
میدونی کیه؟ - .بله -
.پس لابد میدونی کی فینوچی رو فاسد کرد
.دادگاه در این باره تصمیم میگیره - .ولی تا وقتی بگیره، تو میتونی شرایط رو تغییر بدی -
،و من تلاشم رو میکنم هم برای شوهرتون
.و هرکسی که به اون زمین علاقمند باشه
،ولی شوهر من مجرم نیست .و کسی پشتش نیست
.خدانگهدار
.خدافظ
تئودوسیو پیداش نشد، و .نتونستیم رأی بگیریم
نیومد؟ کجاست؟
،خبر داده بود حالش خوب نیست
و چند نفر از اعضای کمیسیون .میخوان جایگزینش کنن
اینکار یه فاجعهاست
حالا که اون و سارا موناسکی .رو مجبور کردی زمین رو بهت بفروشن
،وقت داره تموم میشه
،و بدون مونسنیور .بعید میدونم رأیهای لازم رو داشته باشیم
میدونی که واتیکان چقدر پیچیدهاست، درسته؟
.سارا موناسکی پشت اینکاره
.به نظر کنتس هواش رو داره
،اگه این حرف درست باشه .زوج خطرناکی میشن
.من آدم خطرناکام، عالیجناب
.بهتره کسی یادش نره
آمادهای؟
.به اندازهی کافی
امشب تختت رو عوض میکنی
.همینطور خیلی چیزهای دیگه
.فرقی نداره - منظورت چیه؟ -
.هنوز از نیمی از تخت استفاده میکنم
،بله، ولی به زودی دیگه تنها نخواهی بود
.با یه زن میخوابی، همسرت
...همسرم
.و باید مثل یه شوهر رفتار کنی
متوجهی؟ - منظورت چیه؟ -
.خودت میدونی
،اگه پدرت اینجا بود
.خودش بهت میدادش
.مال خودش بود
.حالا مال توئه
...امروز، تبدیل به یه مرد میشی
.و باید مثل یه مرد رفتار کنی
.مال توئه. باید همیشه همراهت باشه
آرلیانو یه مقدار از پولی که .توی شنها مخفی بود رو برداشته
میدونی معنیش چیه؟
.خفهشو
،یعنی میخواد انتقام بگیره
چون فکر میکنه اون .رئیس این خانواده شده
...و تو باید - .گفتم خفهشو -
،حالا که عزاداری کردیم .بیاید اشکهامون رو پاک کنیم و چشمهامون رو بازکنیم
،نباید زیر بار اون کولیهای عوضی بریم
،میخوام بدونم تعدادشون چند نفره .کجا هستن و چیکار میکنن
،به محض اینکه گاردشون رو پایین بیارن ،میکشیمشون
.دونه به دونهشون رو
.آرلیانو
.تسلیت میگم، آرلیانو
.ممنون
.از بچگیهام پدرت رو میشناختم
.منم همینطور، فکرکنم
حالا چی میشه؟
.نمیدونم بهش فکر میکنم، باشه؟
.گندی نزنی، آرلیانو
،نه، سامورایی، بقیه گند میزنن .حالا من باید درستش کنم
.و تو نباید دخالت کنی
.تولیو همیشه میخواست تو رئیس باشی
.بیاید داخل، بشینید
چرا سامورایی من رو بغل نکرد؟
.بس کن، آرلیانو
چرا پول بابا رو برداشتی؟
.چون قراره انتقام بگیریم - و من مجبور شدم خودم بفهمم؟ -
چطوری من درابرهی معاملهی سامورایی با تو و بابا فهمیدم؟
.اون یه جریان دیگهاست ...این خیلی بزرگتره
.باشه کافیه، تموم شد دیگه
.قراره اوضاع عوض بشه .باید یه جنگ به پا کنم
منظورت چیه؟
توی مدرسه یادت ندادن وقتی میخوای صحبت کنی باید دستت رو بلند کنی؟
.یادم نمیاد دستهات رو دیده باشم - .دست بردار -
.صبرکن، بذار صحبت کنه
ببین، من 7 ساله دارم حسابهای این ،خانواده رو کنترل میکنم
7سال، روز و شب همراه ...پدرت بودم
.خوبه
حالا گمشو
،و دیگه برنگرد .چون جنگ با چرتکه درست نمیشه
توی کمیسیون به کجا رسیدیم؟
مونسنیور چند روز .میخواد استراحت کنه
،قابل درکه .با توجه به اتفاقاتی که براش افتاده
،بله، ولی وقتمون داره تموم میشه ،میتونه بعداً استراحت کنه
.الان باید برگهها رو امضا کنه
،سعی میکنم بهش زنگ بزنم
،ولی متأسفانه .نمیدونم کجاست
.خب، من فکر میکنم میدونی
.متأسفانه گوشِت رو به آدم نادرستی سپردی
یعنی چی؟
.وقت واسه همه تموم میشه، حتی تو
.بهتر پیداش کنی
چند وقت واسه تاکون کار کردی؟ - .12سال -
چرا میخوای بدونی؟
...خب، به نظر میاد اون آدم توداریه
:راحت باش و بگو .خشک و خشن و سرد و درونگراست
.چون واقعیت داره - .متوجهش شدم -
،میخوام راهی برای پیداکردن توافق باهاش پیداکنم
.چون قراره باهم کارکنیم
میتونی توصیهای بهم بکنی؟
از موزه خوشت میاد؟
.بله
کجاست... ؟
هنوز اینجایی؟
.من تنهات نمیذارم، لیویا
.اینجا موندی فقط چون میخوای شغلت رو نجات بدی
.اینجام تا تو و آیندهات رو نجات بدم
نمیتونی خانواده رو به دستهای اون .دیوانه بسپاری
،تو و برادرم مثل هم هستید .همیشه به آیندهی لامصب فکر میکنید
.هنوز پدرم رو دفن نکردیم
بخاطر بابات باید یه کاری بکنی، تولیو .فقط به تو اعتماد داشت
.اسم پدرم رو نیار
،و حالا برو بیرون
.تنهام بذار
.کروات زیر لباس مشکیه
خوبی؟
اسلحه؟
.ته دریاست
بهم نگو استعدادی رو درونت پیداکردم .که خودت از وجودش بیخبر بودی
من بدهیم رو پرداخت کردم، بیحسابیم؟
.آره
باشه، پس میتونم برم؟ - .نه -
.تو به دستور من یه رئیس رو کشتی
میدونی چرا هنوز زندهای؟
.چون هنوز لازمت دارم
از امروز به بعد، تو چشم و گوش من .تو خانوادهی آدامی هستی
،باید همهچیز رو بهم بگی .خصوصاً کارهایی که آرلیانو انجام میده
فهمیدی؟
.حالا میتونی بری
!لب بگیرید
No comments yet. Be the first to leave one.