Prvních 200 řádků.
بی اسمیت تا ساعت 3 ظهر مرده
سونیا زیاد حرف نمیزنه
بهش نزدیک باش و گوش کن
برای بحرف آوردن مردم باید بذاری تا میتونن سکوت کنن
حتما خیلی ناراحتی که با کز و فرگوسن جور شدی
تصمیم گرفتم عمل کنم
بریم کانوی
گروه دست راست رد
میخوام هویت رهبرشون رو فاش کنم
زنیه بنام کز پراکتر
میخوای تلفنی که لوت داده رو بشنوی؟
تو یک خائنی کثافت دروغگو
دروغگو
بی دکمه اضطراری رو بزن
برو برو برو
کمکش کن نفس نمیکشه بی صدام رو میشنوی؟
مامان
مامان
مامان
مامان؟ مامانی؟
مامان؟ مامانی؟
مامان...مامانی
کمک
فقط رفتم دنبال کز
وقتی داشت میرفت سمت آشپزخونه چی بهت گفت؟
هیچی...فقط گفت با من بیا
نگفت بهت چی شنیده؟
نه
هیچی درباره بی اسمیت نگفت؟
نه
فکر نکنم میدونست بی اسمیت اونجاست
من هیچی از بی نمیدونستم
فرگوسن قرار بود کار آشپزخونه رو بکنه برای همین من رفتم اونجا
هیچ کدوم از اعضای آشپزخونه اونجا نبودن؟
اولش که وارد آشپزخونه شدی چی دیدی؟
بی...بیهوش بود
بنظر میومد دعواشون شده
دست فرگوسن سوخته بود
یادم نمیاد
خیلی نگران بی بودم
هر دوشون رو زمین افتاده بودن
بی بیهوش بود و فرگوسن از درد جیغ میکشید
همون موقع؟
خب
آقای جکسون صدای ضبط شده فرگوسن رو برات گذاشت
تو به سرعت رفتی به آشپزخونه و خیلی تصادفی
فرگوسن زخمی شده بود اونجا اما کار تو نبود
داستانت همینه؟
فکر میکنم فرگوسن میخواست بی اسمیت برو بکشه
و فکر میکنم تو خبر داشتی
سلام چطوری؟
خوبم
همه ما نگرانت بودیم بی
بهت درباره اتفاقات هفته قبل چی گفتن؟
فقط گفتن نزدیک بود خفه بشم
ما میدونیم که بیهوش کف آشپزخونه پیدات کردن
کز پراکتر، الی نواک و جووان فرگوسن اونجا بودن
الان فرگوسن کجاست؟
تو بیمارستانه دچار سوختگی شدید شده اما نمیدونیم کار کی بوده
وقتی مامورها رسیدن آب زیادی خورده بودی
آقای جکسون بهت تنفس مصنوعی داد
آزمایش خونت مقدار زیادی رهیپنول رو نشون داد
میدونی چطوری
وارد بدنت شده؟ نه
پس یادت نیست چی شد که رفتی تو آشپزخونه؟
نه
بی بیمارستان گزارش وجود زخم روی بدنت رو داده
در اثر حمله نبوده مال قبل از اونه
زخمهایی که نشون میده تو
چند وقته مشکل داری
هیچی یادم نمیاد شرمنده
خیلی خوب میشه اگه بتونی دربارش حرف بزنی
هیچ کدوم از زندانیها نه
کسی رو بیرون داری بخوای تماس بگیری؟ نه کسی نیست
ضعف حافظه بخاطر وجود مقدار زیاد آرامبخش داخل خونشه
اما شدیدا بی حس و حاله
اونقدر که میشه از نظر کلینیکی بهش گفت افسرده
و نشونه هایی از خودزنی دیده میشه
خود زنی؟ زخمهای داخل ران پا
قبل از این حمله؟
مشخصه که قبلا هم مشکلاتی داشته
پس یک زندانی افسرده داریم
اون یکی گوشه بیمارستانه
پراکتر هم دقیقا میدونه چه اتفاقی تو آشپزخونه افتاده
اگه 5 دقیقه بهم با پراکتر وقت بدی
به هیچ وجه ببین من الان پیشش
یک اعتباری دارم چون براش اون نوار رو پخش کردم
همین باعث تمام این اتفاقات شد
و زندگی بی رو نجات داد این توجیهش نمیکنه
ویل این آخرین باره بهت میگم
حق نداری هیچ تماسی با پراکتر داشته باشی
یا افراد گروهش تحت هیچ شرایطی فهمیدی؟
فهمیدی؟
بله رییس
بی بعنوان مشاور زندان اومدم
خوبی؟ چیزی لازم نداری؟
شنیدیم فرگوسن میخواست باهات چیکار کنه
چی؟ چی شنیدی؟
اینکه شما دوتا دعواتون شده
و اون میخواست غرقت کنه
دعوا؟
دعوایی نبود
من بیهوش بودم
فقط هم فرگوسن نبود تمام دوستهای تازه واردت بودن
الی
اره برام تله گذاشتن
تله گذاشتن بهم دارو دادن و میخواستن بکشنم
همه اون آشغالهایی که باهاشون رفاقت میکنی
لعنتی از جلوی چشمم گمشو
بومر
فکر کردی میتونی یکی از ما رو بکشی؟
چی؟ جواب بده؟
هی نه من نمیخواستم بکشمش
دروغه دروغه لعنتی
بی خودش گفت الان دیدمش
گفت با فرگوسن و کز میخواستین بکشیدش
داری شوخی میکنی؟
من هرگز بهش صدمه ای نمیزنم میخواستم نحاتش بدم
همش یک مشت دروغه نه نه بومر بومر
ول کن فعلا بذار بی حالش بهتر بشه
چون دیدی چی میشه وقتی بقیه
بجاش تصمیم میگیرن ؟
خب وقتی بی بیاد بیرون
کارت تمومه مو بلوند با تمام دار و دستت فهمیدی؟
اره؟
حالش خوبه؟
زندست
اما نخیر حالش خوب نیست
هی نواک؟ چیمبر کجاست؟
حالش خوب نبود بیرون
بی ...بی بریم
من کاری نکردم یالا برو
بخدا من خبر نداشتم
هیچی نمیدونستم بی یالا بیرون
باید حرفم رو باور کنی
بخدا قسم من نمیدونستم
یک هفتت تموم شده پراکتر
میدونی فرگسون برای 12 سال انداختت اینجا
نمیدونم چرا ازش حمایت میکنی
تنها دلیلش اینه که در حمله به بی اسمیت دست داشتی
اگه بیای و کمکمون کنی ما هم کمکت میکنیم
کز ازت سوال کردن؟
چی گفتی؟ فرگوسن کجاست؟
مگه مهمه؟ هنوز بیمارستانه
بقیه دخترها چطورن؟
گیج شدن کز
شایعه کردن که ما میخواستیم بی اسمیت رو بکشیم
من و تو؟
بی اینطوری به دورین گفته نزدیک بود منم کتک بخورم
تو که چیزی نمیدونستی نه؟
لعنتی؟
لعنتی
فکر نمیکردم اینقدر جدی باشه
هرچی اون جنده بهمون گفته بود دروغ بود
باید بهش بگی من نقشی نداشتم
چرا؟
اون دشمن ما نیست کز اون ما رو نفروخته
دوستمون هم نیست فکر میکنه من براش تله گذاشتم
فکر کرده من کشیدمش اونجا که بکشیمش
چرا اینقدر برات مهمه؟
شوخی میکنی
باهاش ریختی روهم؟
از کی؟
همین تازگی
رفتی تو دار و دسته اون؟ نه
فکر میکنه من با تو همدستم
فکر میکنه میخواستیم بکشیمش
نمیتونم کز...نمیتونم
نمیتونم بذارم این فکرو بکنه
ببخشید...ببخشید
الی
برو بیرون
از اینجا برو بیرون
برو
صبر کن
فقط میخوام توضیح بدم چی رو میخوای توضیح بدی؟
فقط میخوام بگم حق با تو بود
میدونم فرگوسن ما رو فروخت نه تو
داشتم میمردم
میدونم
خیلی ناراحت شدم ناراحت شده
اگه کاری هست بکنم تا جبران بشه
ماه هاست نشستی واسه خودت
کلی چرت و پرت بارم کردی عوضی
زر میزنی که میخوای به زنها کمک کنی
تمام این مدت از زنی دفاع کردی که انداختت گوشه زندان
تو هیچی نیستی جز یک دختر بچه که میخواد دنیا رو نجات بده
بجاش زنهایی که میخوای ناجیشون باشی رو به گه میکشی
به درد نخوری
حق با توئه
به درد نخورم
فقط میتونم بگم متاسفم
برای اینکه حرفش رو باور کردم علیهت اقدام کردم
و برای اینکه الی رو دستمایه قرار دادم که بهت نزدیک بشه
برای این هرگز خودم رو نمیبخشم
اسمیت حالت چطوره؟
حالم از این سوال بهم میخوره
چیزی یادت نیومد
بعد از حرف زدن با خانم وستفال؟ از اینم حالم بهم میخوره
نه
No comments yet. Be the first to leave one.