Persona

Persona (Åžahsiyet)

Stáhnout Farsi Persian titulky

Série 2

Informace o verzi

Sahsiyet S02E03 WEB-DL
Komentář od Reyez

Tagy

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
Zveřejněno: 2024-01-02
Stažení: 50
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫زندگی اونقدر سریع پیش میره که...

‫آدم متوجه هیچی نمیشه

‫ولی وقتی پیر میشه...

‫اون صدمه‌هایی که به اطرافیانش زده، ‫یواش یواش به خاطر میاره

‫بعدش میگه اگه عقل الآنمو داشتم، ‫عمراً همچین کارهایی می‌کردم

‫میگه ولی چه فایده...

‫مثلاً من می‌دونم اگه هزار بار هم به دنیا می‌اومدم

‫هر هزار دفعه از به دنیا اومدنم پشیمون میشم

‫شایدم واسه آزار و اذیت کردنِ دیگران به این دنیا اومدم

‫و به‌خاطر پشیمونی

‫بقیه‌ش هم به‌خاطر تانگو و دروغ سرهم کردن

‫آقا محمد، چمدونـو می‌گیرین

‫خوش اومدین، کارت اتاق‌هاتون ‫- مجدد ممنونم. خیلی ممنون

‫خب...

‫ببین، این مال شماها

‫بابا جون...

‫این مال تو

‫الآن بریم اتاق‌هامون، آماده شیم...

‫بعدش پایین همـو می‌بینیم. باشه؟

‫من میام داروهاتو میدم بخوری. خیالت تخت ‫- وایسا. یه سؤال

‫ما بریم اتاق‌هامون واسه چی آماده شیـم؟

‫دیگه نا ندارم. یالا بیاین. خستمـه

دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

«Reza Reyez ترجمه از»

‫بابا. ببین تعطیلات چه خوب شد. ‫همه دور همـیم

‫بابایی

‫بله؟

‫میگم خیلی خوب شد اومدیم تعطیلات

‫- آره. آره خیلی خوب شد ‫- تو چته، ببینمت بابا؟

‫- مشکلی هست بابا؟ ‫- نه عزیزم. چه مشکلی

‫همه دور هم نشستیم

‫فاتوش جان،

‫ گفته بودی با خونوادم تماس می‌گیرم. ‫تماس گرفتی؟

‫نه. زنگ نزدم

‫نه. نمیشه دخترم. باید زنگ بزنین. خبر بدین

‫همین که سر خود یه کارایی کردین بسه

‫اینجوری نمیشه. خیلی راحت...

‫زنگ می‌زنی میگی، مامانی ما ازدواج کردیم، فلان و فلان...

‫باشه. مامان

‫پسرم. دِوا جان

‫این کار دیر یا زود باید انجام بشه

‫همین قضیه تلفن زدن و خبر دادن

‫آ..آ چیکار کردم ارتن؟ حرف بدی زدم؟

‫نه دختر جون

‫آگاه...

‫بیا پشتمـو کیسه بکش

‫باشه، الآن میام عشقم

دیگه کارم تموم شد

‫یه کار ازت خواستیما

‫چرا اومدی؟ داشتم میومدم عزیزم

‫آگاه جون. خیلی کُندی. همه چیت کنده

‫اون آدما دارن بچه‌ها رو تهدید می‌کنن

‫تو اینجا داری با خیال راحت می‌گردی ‫- چیکار کنم؟ قایم شدیم دیگه

‫چیکار قراره بکنی؟

‫اینجوری هتل به هتل آوراه میشی

‫بچه‌ها رو تا آخر عمرشون قایم می‌کنی؟

‫ ‫همیشه فرار می‌کنین؟

‫ببین. اصلاً فکر نمی‌کنی

‫خب؟ چیکار کنم؟

‫همه‌شونو می‌کشی، به همین راحتی

‫من چه‌طوری اینکارو بکنم. مبروره؟

‫تو اون یارو فخری رو نکشتی مگه؟

‫مگه تو قاتل نیستی؟

‫بابایی. داروهاتون

‫- یه‌کم باهم حرف بزنیم. بابا ‫- باشه

‫- تموم شد؟ ‫- تموم شد

‫- ممنون ‫- خواهش

‫سلام. ذوذو

‫سلام، ساژان. ببخشید نتونستم زود جوابتو بدم

‫چون با خانوادم اومدیم یه تعطیلات کوچیک

‫خوبه. بابات چطوره؟

‫خوبه. بعضی چیزا رو هنوز یادش نمیاد ‫ولی با اینحال وضعیتش خوبه

‫نگران نباش. همونطور که گفتم...

‫قراره عوارض داشته باشه، ‫حتی رفتارهای غیرعادی هم می‌تونه نشون بده

‫هرچی نباشه داروی قدرتمندیـه، ‫وضعیت احساسی‌ـشم به طور طبیعی تحت تأثیر قرار میده

‫اگه حرکت غیر منتظره‌ای ازش دیدی، نترس

‫بابات خوب میشه، ذوحال

‫ساژان. نمی‌دونم چه‌جوری ازت تشکر کنم

‫در واقع من ازت تشکر می‌کنم

‫تو جونمو نجات دادی، ذوذو

‫مرسی

‫بابا

‫هردومون متوجه قضیه هستیم، نه؟

‫متوجه چی؟

‫بیخیال بابا

‫الان دیگه تک و تنهاییم

‫قول میدم چیزی به ذوحال نگم

‫همه‌ی این کارا رو واسه نرفتنـمون می‌کنی، نه؟

‫چیکار می‌کنم؟

‫واسه اینکه نریم استرالیا، خودتو زدی به اون راه

‫در واقع همه چیـو یادته، نه؟

‫چیـو یادمه؟

‫بابا خدایی بسه. قبل از اینکه ما بیایم، ‫چی بودی و الآن چی شدی

‫اسمتو یادت نمی‌اومد، خودتو یادت نمی‌اومد

‫الآن یه نگاه به خودت بکن

‫توپ تکونـت نمیده ‫- آره توپ تکونـم نمیده، که چی؟

‫منظورم اینــ... آب داری کنار دستت؟ ‫- آره

‫اگه بهت مامان نگم...

‫- ناراحت میشی؟ ‫- نه. چرا ناراحت شم؟

‫نه میگم... یه‌کم عجیب غریب میشه

‫فقط به‌خاطر اینکه مادر دِوایی، بهت مامان بگم

‫خودم مادر دارم

‫میونـمون هم شکر آبه

‫اگه دوتا کنم...

‫اصلاً حوصله ندارم

‫باشه. می‌فهمم. هرجور راحتی...

‫تو... چی بگم؟ بگو ذوحال

‫ذوذو

‫بهتره بگم ذوذو

‫اگه ما بریم استرالیا...

‫- تو اینجا... ‫- نه نه

‫مگه میشه؟ برین استرالیا

‫برید. بچه‌ها رم ببرید

‫به خدا می‌دونستم

‫می‌دونستم آگاه بی‌اوغلو داره فیلم بازی می‌کنه

‫باشه ما میـریم ولی...

‫الان چیزه...

‫اگه تو به ذوحال نگی که کاملاً خوب شدی...

‫- ذوحال امکان نداره بیاد ‫- خب... این دخترو چه‌جوری راضی کنیم؟

‫میری میگی حافظه‌م کلاً برگشته

‫میگی، دخترم من همه‌چیزو یادم اومده

‫تموم میشه میره. ‫ما هم بریم خونه‌مون

‫به کار و بارمون برسیم. ‫ذوحال باید کار کنه، بابا

‫مگه ذوحال چیکار می‌کنه؟

‫عــه...

‫کتاب می‌نویسه

‫البته تو از اونور خبر نداری

‫ذوحال از مرگ برگشته بود...

‫کِی؟ چی شد؟

‫- یه قاتل رو ذوحال اسلحه کشید ‫- چطوری؟ کی کشید؟

‫بابا. بابا خوبی؟

‫- بابا ‫- ذوحال

‫ذوحال

‫ذوحال

‫- ذوحال، دخترم خوبی؟ ‫- حوبم. بابایی

‫عزیزم...

‫من چیکارت کردم؟ چطور دلم اومد؟

‫چی میگی، بابا؟

‫دختر خوشگلم. من راضی‌ام بهت صدمه بزنم؟

‫- البته که راضی نیستی، می‌دونم بابا ‫- دختر عزیزم. بند دلم

‫چی شده؟

‫همون قاتل دیگه... روت اسلحه کشیده

‫آی... تو اون قضیه رو فهمیدی.. خدایا

‫کی گفت بابا؟ ارتن بهت گفت؟

‫از دست تو ارتن... اونجوری نیست بابا

‫اصلاً جای نگرانی نیست. آروم باش

‫یه قضیه‌ی قدیمیـه. چند سال ازش گذشته

‫من خیلی خوبم. نترس

‫عزیزم. دخترکم... دختر خوشگلم

‫ذوحال

‫شما برگردین، دخترم. ‫برید خونه‌تون

‫بابا تو رو خدا این لک عینکـتو پاک کن...

‫کجا بریم؟ بگو

‫من واقعاً خوب شدم. ‫داشتم اُدا در میاوردم

‫واسه اینکه شما تنهام نذارین ‫و پیشم بمونین گولـتون زدم

‫دیگه همه‌چیو یادمه

‫- آره ‫- داشتی گولمون می‌زدی، بابا؟

‫- آره ‫- بگو ببینم خب

‫تو بعد از مادرم معشوقه‌ی دیگه‌ای داشتی؟

‫نه بابا

‫مگه میشه به غیر از مبروره، ‫دلم پیش یکی دیگه گیر کنه؟

‫همچین چیزی امکان نداره، ‫باید قلبم از سنگ باشه، سنگ

‫اگه خدا هم بخواد، نشه

‫نکن اینکارا رو بابا. ممنون ازت ...

‫- ولی دیگه بهم دروغ نگو ‫- یعنی چی؟ من دروغ گفتم؟

‫من معشوقه داشتم؟

‫تا صبح داشتین معاشقه می‌کردین

‫من غیر از مبروره با یکی دیگه...

‫خدا می‌زنه به کمرم...

‫اصلاً نمیشه امکان نداره

‫- تا خود صبح ‫- تا خود صبح چه صیغه‌ایه؟

‫کجـــ...

‫یعنی خیلی خوبه اینجاییم، تو هم استراحت کن

‫ببین، با یه آقای محترم آشنا شدیم

‫آقا تِیفیک داره با بچه‌ها حرف می‌زنه

‫با اونا دوست میشی. باشه؟

‫آقا تیفیک. بابام، آگاه

‫خوشوقتم

‫ببخشید. من یه کاری دارم

‫آقا تیفیک خیلی خوبه

‫آقا تیفیک

‫خیلی وقت بود...

‫اینجوری خوش نگذشته بود

‫بفرمایین

‫خدافظ

‫- عشقم ‫- بیا

‫ارتن بیا دیگه

‫یه‌کم باهم حرف بزنیم، آقا روحی؟

‫نظرت چیه؟

‫بیا حرف بزنیم

‫شما چطوری اومدین داخل؟

‫در واقع باید اینو بپرسی

‫اومدی داخل ولی قراره چطوری بری بیرون؟

‫آقاق روحی، تو باید یه چیزایی رو واسم روشن کنی

‫بعدش من تنها میریم، ‫یا یه اشتباهی میشه...

‫تو رو هم با خودم می‌برم. می‌فهمی

‫روحی

‫آدم کسی رو که زندگی‌نامه‌شو نوشته، نمی‌شناسه؟

‫خوبه

‫خب، یه چایی دم کن بخوریم

More Farsi Persian subtitles for Persona

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left