Prvních 200 řádků.
زندگی اونقدر سریع پیش میره که...
آدم متوجه هیچی نمیشه
ولی وقتی پیر میشه...
اون صدمههایی که به اطرافیانش زده، یواش یواش به خاطر میاره
بعدش میگه اگه عقل الآنمو داشتم، عمراً همچین کارهایی میکردم
میگه ولی چه فایده...
مثلاً من میدونم اگه هزار بار هم به دنیا میاومدم
هر هزار دفعه از به دنیا اومدنم پشیمون میشم
شایدم واسه آزار و اذیت کردنِ دیگران به این دنیا اومدم
و بهخاطر پشیمونی
بقیهش هم بهخاطر تانگو و دروغ سرهم کردن
آقا محمد، چمدونـو میگیرین
خوش اومدین، کارت اتاقهاتون - مجدد ممنونم. خیلی ممنون
خب...
ببین، این مال شماها
بابا جون...
این مال تو
الآن بریم اتاقهامون، آماده شیم...
بعدش پایین همـو میبینیم. باشه؟
من میام داروهاتو میدم بخوری. خیالت تخت - وایسا. یه سؤال
ما بریم اتاقهامون واسه چی آماده شیـم؟
دیگه نا ندارم. یالا بیاین. خستمـه
دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
«Reza Reyez ترجمه از»
بابا. ببین تعطیلات چه خوب شد. همه دور همـیم
بابایی
بله؟
میگم خیلی خوب شد اومدیم تعطیلات
- آره. آره خیلی خوب شد - تو چته، ببینمت بابا؟
- مشکلی هست بابا؟ - نه عزیزم. چه مشکلی
همه دور هم نشستیم
فاتوش جان،
گفته بودی با خونوادم تماس میگیرم. تماس گرفتی؟
نه. زنگ نزدم
نه. نمیشه دخترم. باید زنگ بزنین. خبر بدین
همین که سر خود یه کارایی کردین بسه
اینجوری نمیشه. خیلی راحت...
زنگ میزنی میگی، مامانی ما ازدواج کردیم، فلان و فلان...
باشه. مامان
پسرم. دِوا جان
این کار دیر یا زود باید انجام بشه
همین قضیه تلفن زدن و خبر دادن
آ..آ چیکار کردم ارتن؟ حرف بدی زدم؟
نه دختر جون
آگاه...
بیا پشتمـو کیسه بکش
باشه، الآن میام عشقم
دیگه کارم تموم شد
یه کار ازت خواستیما
چرا اومدی؟ داشتم میومدم عزیزم
آگاه جون. خیلی کُندی. همه چیت کنده
اون آدما دارن بچهها رو تهدید میکنن
تو اینجا داری با خیال راحت میگردی - چیکار کنم؟ قایم شدیم دیگه
چیکار قراره بکنی؟
اینجوری هتل به هتل آوراه میشی
بچهها رو تا آخر عمرشون قایم میکنی؟
همیشه فرار میکنین؟
ببین. اصلاً فکر نمیکنی
خب؟ چیکار کنم؟
همهشونو میکشی، به همین راحتی
من چهطوری اینکارو بکنم. مبروره؟
تو اون یارو فخری رو نکشتی مگه؟
مگه تو قاتل نیستی؟
بابایی. داروهاتون
- یهکم باهم حرف بزنیم. بابا - باشه
- تموم شد؟ - تموم شد
- ممنون - خواهش
سلام. ذوذو
سلام، ساژان. ببخشید نتونستم زود جوابتو بدم
چون با خانوادم اومدیم یه تعطیلات کوچیک
خوبه. بابات چطوره؟
خوبه. بعضی چیزا رو هنوز یادش نمیاد ولی با اینحال وضعیتش خوبه
نگران نباش. همونطور که گفتم...
قراره عوارض داشته باشه، حتی رفتارهای غیرعادی هم میتونه نشون بده
هرچی نباشه داروی قدرتمندیـه، وضعیت احساسیـشم به طور طبیعی تحت تأثیر قرار میده
اگه حرکت غیر منتظرهای ازش دیدی، نترس
بابات خوب میشه، ذوحال
ساژان. نمیدونم چهجوری ازت تشکر کنم
در واقع من ازت تشکر میکنم
تو جونمو نجات دادی، ذوذو
مرسی
بابا
هردومون متوجه قضیه هستیم، نه؟
متوجه چی؟
بیخیال بابا
الان دیگه تک و تنهاییم
قول میدم چیزی به ذوحال نگم
همهی این کارا رو واسه نرفتنـمون میکنی، نه؟
چیکار میکنم؟
واسه اینکه نریم استرالیا، خودتو زدی به اون راه
در واقع همه چیـو یادته، نه؟
چیـو یادمه؟
بابا خدایی بسه. قبل از اینکه ما بیایم، چی بودی و الآن چی شدی
اسمتو یادت نمیاومد، خودتو یادت نمیاومد
الآن یه نگاه به خودت بکن
توپ تکونـت نمیده - آره توپ تکونـم نمیده، که چی؟
منظورم اینــ... آب داری کنار دستت؟ - آره
اگه بهت مامان نگم...
- ناراحت میشی؟ - نه. چرا ناراحت شم؟
نه میگم... یهکم عجیب غریب میشه
فقط بهخاطر اینکه مادر دِوایی، بهت مامان بگم
خودم مادر دارم
میونـمون هم شکر آبه
اگه دوتا کنم...
اصلاً حوصله ندارم
باشه. میفهمم. هرجور راحتی...
تو... چی بگم؟ بگو ذوحال
ذوذو
بهتره بگم ذوذو
اگه ما بریم استرالیا...
- تو اینجا... - نه نه
مگه میشه؟ برین استرالیا
برید. بچهها رم ببرید
به خدا میدونستم
میدونستم آگاه بیاوغلو داره فیلم بازی میکنه
باشه ما میـریم ولی...
الان چیزه...
اگه تو به ذوحال نگی که کاملاً خوب شدی...
- ذوحال امکان نداره بیاد - خب... این دخترو چهجوری راضی کنیم؟
میری میگی حافظهم کلاً برگشته
میگی، دخترم من همهچیزو یادم اومده
تموم میشه میره. ما هم بریم خونهمون
به کار و بارمون برسیم. ذوحال باید کار کنه، بابا
مگه ذوحال چیکار میکنه؟
عــه...
کتاب مینویسه
البته تو از اونور خبر نداری
ذوحال از مرگ برگشته بود...
کِی؟ چی شد؟
- یه قاتل رو ذوحال اسلحه کشید - چطوری؟ کی کشید؟
بابا. بابا خوبی؟
- بابا - ذوحال
ذوحال
ذوحال
- ذوحال، دخترم خوبی؟ - حوبم. بابایی
عزیزم...
من چیکارت کردم؟ چطور دلم اومد؟
چی میگی، بابا؟
دختر خوشگلم. من راضیام بهت صدمه بزنم؟
- البته که راضی نیستی، میدونم بابا - دختر عزیزم. بند دلم
چی شده؟
همون قاتل دیگه... روت اسلحه کشیده
آی... تو اون قضیه رو فهمیدی.. خدایا
کی گفت بابا؟ ارتن بهت گفت؟
از دست تو ارتن... اونجوری نیست بابا
اصلاً جای نگرانی نیست. آروم باش
یه قضیهی قدیمیـه. چند سال ازش گذشته
من خیلی خوبم. نترس
عزیزم. دخترکم... دختر خوشگلم
ذوحال
شما برگردین، دخترم. برید خونهتون
بابا تو رو خدا این لک عینکـتو پاک کن...
کجا بریم؟ بگو
من واقعاً خوب شدم. داشتم اُدا در میاوردم
واسه اینکه شما تنهام نذارین و پیشم بمونین گولـتون زدم
دیگه همهچیو یادمه
- آره - داشتی گولمون میزدی، بابا؟
- آره - بگو ببینم خب
تو بعد از مادرم معشوقهی دیگهای داشتی؟
نه بابا
مگه میشه به غیر از مبروره، دلم پیش یکی دیگه گیر کنه؟
همچین چیزی امکان نداره، باید قلبم از سنگ باشه، سنگ
اگه خدا هم بخواد، نشه
نکن اینکارا رو بابا. ممنون ازت ...
- ولی دیگه بهم دروغ نگو - یعنی چی؟ من دروغ گفتم؟
من معشوقه داشتم؟
تا صبح داشتین معاشقه میکردین
من غیر از مبروره با یکی دیگه...
خدا میزنه به کمرم...
اصلاً نمیشه امکان نداره
- تا خود صبح - تا خود صبح چه صیغهایه؟
کجـــ...
یعنی خیلی خوبه اینجاییم، تو هم استراحت کن
ببین، با یه آقای محترم آشنا شدیم
آقا تِیفیک داره با بچهها حرف میزنه
با اونا دوست میشی. باشه؟
آقا تیفیک. بابام، آگاه
خوشوقتم
ببخشید. من یه کاری دارم
آقا تیفیک خیلی خوبه
آقا تیفیک
خیلی وقت بود...
اینجوری خوش نگذشته بود
بفرمایین
خدافظ
- عشقم - بیا
ارتن بیا دیگه
یهکم باهم حرف بزنیم، آقا روحی؟
نظرت چیه؟
بیا حرف بزنیم
شما چطوری اومدین داخل؟
در واقع باید اینو بپرسی
اومدی داخل ولی قراره چطوری بری بیرون؟
آقاق روحی، تو باید یه چیزایی رو واسم روشن کنی
بعدش من تنها میریم، یا یه اشتباهی میشه...
تو رو هم با خودم میبرم. میفهمی
روحی
آدم کسی رو که زندگینامهشو نوشته، نمیشناسه؟
خوبه
خب، یه چایی دم کن بخوریم
No comments yet. Be the first to leave one.