Prvních 181 řádků.
!مسابقه جارو سواری هم قرضمون رو بیشتر کرد
خانوم ملبا،امروز چه چیزی رو پیشنهاد میکنین؟
توی این وضعیت ...زندگی من با خانوم ملبا به فنا رفته
....خب،من بهتون ساندویچ سبزی و
ماهی و چیبس تازه رو پیشنهاد میکنم
..دلپذیر همچون کباب کوبیده اعلا
!امروز ،روزی هستش که قسم به عاشق بودنتون تا زمانی که زنده هستم میخورم
!اوه،من خیلی خوشحالم
..ولی ببخشید.میدونی
من هیچ وقت نمیتونم با کسی ازدواج کنم که از بس قرض داره همش برای غذا گیاه هرز میخوره
!نمیتونم!اصلا امکان نداره
خیر پیش،داک.خداحافظ برای همیشه
!همیشه
...ن-نه!خانوم ملبا
!ولی،بیا و از قهوه هامون بخور
من.....من باید هر چه سریع تر قرض هام رو صاف کنم
کاری نیست که خیلی زود بتونم با پولشش قرض هام رو صاف کنم؟
بزار ببینم "انجام کاری های مورد نیاز و شخصیه اقای استاد باشکوه"؟
!رد!من دیگه همچین کار هایی نمیکنم
فردی برای ازمایش کردن معجون جادویی جدید؟
!رد!نمیتونم همچین کار های خطر ناکی بکنم
!و..رد!اینم رد
!و رد
!چرا همه کاری های درخواستی ای که من دارم مزخرفن؟
!این چیه؟
بزار ببینم
شکار نمسیس بدون نام؟
:گروه ترجمه انيمه ورلد تقديم ميکند ترجمه و زيرنويس از Erfanoo-m.a
شهری که همچون طوفان غرش میکنه
"شهری که همچون طوفان غرش میکنه"
!ا-اصلا
!این کار چیزی هستش که اصلا نباید بگیرم !از این کار خطرناک تر وجود نداره
خوب.تظاهر میکنم که ندیدمش
یه شکار نمسیس ،ها؟
هی ،داک واقعا یه نفر اینو برای ما فرستاده؟
!نه!هیچکس همچین درخواست خطرناکی برای ما نفرستاده
ها؟ ولی اونجا نوشته شکار نمسیس
ا-اشتباه دیدی
و همینطور الان از دهنت در رفت
!ا-اشتباه شنیدی
!ا-این...میدونی
!این یه نامه برای خانوم ملبا عزیزم هستش
!افرین،اقای بوبوری
!افرین
!ن-نخونینش
بزار ببینم "به نظر میاد که پسرم با یک نمسیس مواجه شده"
!پ-پسش بده
!هی!درد داره!اخ،اخ،اخ،اخ
"همینطور مردم زیادی از جامعمون غیب شدنه
"تفتیش عقاید, کسانی که بر این شهرحکومت میکنن از قبول حرف های ما خودداری میکنن"
!وایسا!وایسا!تمومش کن
"میشه که کسی از شما جادوگر های شجاع بیاد و این مشکل رو حل کنه؟"
!اخ،اخ،اخ،آخ!تمومش کن!درد داره
!هی،پسش بده
!خیلی خب!بیاین برین اون نمسیس رو از بین ببریم
!اره!هر سه تای ما
!ا-ا-ا-احمق بازی در نیارین
مردم به خاطر اون نمسیس دارن زجر میکشن
پس ما باید عجله کنیم و نجاتشون بدیم
و اگه ما تونستیم اون نمسیس رو زنده گیر بندازیم
!پول زیادی به خاطرش گیرمون میاد
!ن-نمیتونیم
چرا نه،داک؟
مگه تو کسی نبودی که همش به خاطر قرضمون قر قر میکرد؟
!خدا،شما دو تا خیلی با نمکین
..خ-خب،این
برای پایان وعدتون قهوه میل دارید؟
!د-درته!من توی این چند وقته احساس گرمی میکنم
اوه،همین الانشم سرم گیج میره
حالت خوبه،داک؟
برات از قهوه های مخصوص خانوم ملبا سفارش بدیم؟
!ن-نکن!این دفعه که بخورمش صد در صد میمیرم
هی،تو که از نظر من خوب به نظر میای
!پس بیا و بریم اون درخواست رو قبول کنیم
...و-ولی اون
!پس اوضاع از ان قراره !حتما کسی اینو فرستاده تا امتحانمون کنه
اره،این اتفاق بیشتر وقتا میافته
!ولی ممکنه درست باشه
و اگه اینطور باشه،مردم معمولی نمیتونن باهاش بجنگن
ممکنه همین الان هم که داریم صحبت میکنیم تعداد قربانی در حال افزایش باشه
!ما نمیتونیم همین جور الکی نادیدش بگیریم !پس بیا شروع به حرکت کنیم
..ح-حتی اگه این درخواست واقعی باشه
!مطمئنم که تفتیش عقاید در موردش یه کاری میکنه
هیچ نیازی نیست که خودمون رو توی خطر بندازیم
!نامه گفته که تفتیش عقاید هیچ کاری در این مورد نمیکنه
!خ-خب،در هر حال،ما نمیتونمی بریم،همش همین
اگه هنوزم روی رفتن اصرار میکنین شما دوتا خودتون تنها برین
..ولی
داک،تو یه محققی ،درسته؟
!پس با علمت در مورد نمسیس ها ما رو کمک کن
!رد میکنم
من با خودم عهد بستمه که خودم !رو توی کار های خطر ناک نندازم
...هر چقدر هم درخواست کنین،من بهتون کمک نمیکنم
!یه شکار نمسیس؟
!خانوم ملبا؟
سث, شما دوتا توی این فکر هستین که برین و یه نمسیس رو اسیر کنین؟
این که بکشینش هم به اندازه زیادی سخت هستش
واقعا فکر کردین که میتونین زنده برشگردونین؟
!حتما!اگه هر سه تای ما با هم کار کنیم!مثل اب خوردن میشه
!چی؟
اوه!شما هم میخواین باهاشون به شکار نمسیس برین؟
...خ-خب
!چقدر شجاعانه
!من نمیدونستم که تو یه ماجراجو هستی،داک
ها؟
در هر صورت،این از مهربونی شماست
بعضی وقت ها من اصلا نمیتونم این دختر رو درک کنم
پریدن توی خطر برای اینکه ریبه ها رو نجات بدی کار اسونی نیست
..ا-اره،خب
من خودم رو به عنوان مهربان ترین ماجراجوی داخل شهر ارتمیس در نظر میگیرم
!چقدر عالی
ولی، تو از رو به رو شدن با نمسیس نمیترسی؟
من که فکر کنم با دیدنش از ترس خشکم بزنه
خوب،اره درسته،برای کسی که تا الان تجربشو نداشته درست هستش
ولی ماجراجویی همچون من به این چیزا عادت داره
!اوه
!من میتونم با یه مشت یه نمسیس رو خاک کنم
!این چه کاری دارم میکنم؟ من واقعا یه احمقم
!چرا من باید کاری به خطرناکی اسیر کردن یه نمسیس رو انجام بدم؟
چرا این اتفاق داره میافته؟
مطمئنی که خوب هستی،داک؟
تو تمام مدت داشتی این طوری رفتار میکردی
!اه
!بیاین فقط بریم اون نمسیس رو به فنا بدیم و برگردیم خونه
!اره
..پسر
یاگا!برای بدرقمون اومدیه؟
جهان بیرون یه جای و مکان خارجی نیست
مطمئن شو که میدونی باید از چه چیزی مواظبت و با چه چیزی بجنگی
!حتما
اینم شد استتار؟
!دارن کجا میرن؟
...همچین کشتی کوچکی که داره توی اون جهت میره
فقط یه جا هست که ممکنه برن
...نایب کاپیتان
بله،قربان؟
میتونی که با کاپتان تورکه تماس بگیری؟
!یاهوو!خیلی حال میده
!اره،غروب خورشید واقعا قشنگه
!هی!داریم نزدیک میشیم
!بیاین داخل
ها؟
!اوه،درسته
!سریع باشین
یه هویی چت شد؟
نمیتونیم روی جارو هامون سواری کنیم؟
مردمی شهری که داریم به سمتش حرکت میکنیم از جادوگر ها متنفرن
اره،تفتیش عقاید در اونجا داره حکومت میکنه
این عادیه که مردم اون شهر باهامون خوش رفتاری نکن
..پس برای جلوگیری از ایجاد مشکل اضافه،سث
مطمئن شو که شاخ هات رو قایم میکنی
...ب-باشه
در هر صورت,این شهری که میخوایم بریم توش چجور شهریه؟
خب،شهر کثیفی یا این این جور چیز ینیست
ولی خیلی سر و صدا توش زیاده
بوش هم خیلی قویه
همینطور ،خیلی میلرزه
یه باقی مونده از عصر صنعتی هستش
عصر صنعتی؟
داک،عصر صنعتی دقیقا چه معنی ای داره؟
!من از کجا بدونم؟ مال زمان های خیلی دوری هستش
من به نظر 300 سال عمر دارم؟
نگاه
ما تا چند دقیقه دیگه به اونجا میرسیم
هی،اون صدا چیه؟
صدای کارخونه هاست
این شهر کارخونه های زیاید داره که به هم وصل شدنه
و تمام مدت در حال حرکتن
...ها
راستی،این شهر چه اسمی داشت؟
اسم اصلیش شهر خوشبخی هستش
ولی الان یه اسم دیگه داره
این شهری هتسش که به صورت مدام سر و صدا میکنه
شهر رامبل(شهر لرزیدن)
یه شهر صنعتی هستش, که زمانی خوشبختی صدا میشد این شهر،اخرین بازمانده از عصر صنعتی،از چیز های فراوانی رنج میبره
این چیه؟ اینجا واقعا شهر رامبل هستش؟
با منظره ای که از جلو داشت خیلی تفاوت داره ،درسته؟
به نظر میاد که هیچ بازرسی ای نداره
اوه،خب.اینجا پارک میکنیم
!صدای زیاید اینجا هستش !احساس میکنم داره دیوونم میکنه
اره،کارخونه های زیادی هستن که اینجا در حال کار کردنن
No comments yet. Be the first to leave one.