Prvních 181 řádků.
بگیرش. پادزهره
اگر به من اعتماد نداری
به گایون اعتماد کن و بخورش
اگه از طرف بانو گایونه
میخورمش
حتی اگر سم باشه
...اون موقع
که ازت خواستم جای من بنشینی
...از اینکه چقدر ممکنه خطرناک باشه
خبر نداشتم
...از صمیم قلب
متأسفم
...سعی کردم
سلطنت رو ازت بگیرم
ازم تقاضای بخشش نکن
منم نمیخوام که ببخشیم
اگه زنده بمونی
...بالاخره روزی میرسه
که همدیگه رو درک کنیم
...سرنوشت
دوستیمون رو امتحان کرد
...تو همیشه
...اولین دوستی
هستی که داشتم
ییسون
...نمیشه
...برگردیم به
اون روزها؟
به عنوان خانواده و دوست
...نمیشه
باز هم کنار هم بمونیم؟
ییسون
...میشه آب رفته رو برگردوند
...یا گلبرگهای جدا شده رو
به گل چسبوند؟
حتی اگه سعی کنیم برگردیم
نمیتونیم به اون دوران برگردیم
نگرانم هستید
اما من نگرانتونم
لطفاً مراقب خودتون باشین
براتون دعا میکنم
یک روز بر میگرده
...بیا
...باهم
منتظرش بمونیم
یاغی رو آزاد کردین؟
من کسی بودم که تو اون موقعیت قرارش دادم
...من
مسئول این اتفاقم
...عالیجناب، نمیتونید کسی رو
که سزاوار مرگه به خاطر احساسات شخصیتون آزاد کنین
فقط احساسات شخصی نیست
به هر دلیلی که بوده
یک بار شاه بوده
...نمیدونید شاه خلع شده
مصونیت داره؟
عالیجناب
...میتونید
با اون دغلباز طبق چیزی که میخواید رفتار کنید
...اما چیز دیگهایم هست
که باید به مد نظرتون برسونم
...در قصر
زنی هست که اون دغلباز میخواست باهاش ازدواج کنه
...نمیتونید
اونو به عنوان ملکه انتخاب کنید
نه فقط افراد عادی
بلکه نجبا نیز اعتراض میکنن
...لطفاً به احساساتتون غلبه کنید و
پادشاه حکیمی باشید
...پادشاه بهم
پادزهر واقعی رو دادن
فقط دِموکه که توانایی ساخت پادزهر رو داره
چطور سرپرست دستفروشها تونسته به دستش بیاره؟
واقعاً بهش اعتماد دارین؟
...به خاطر
...به ولیعهد به خاطر پادزهری که
هیونسوک داد شک کردم
نکنه
هیونسوک؟
...گفت
جونش رو نجات دادم
یکی از کشاورزانی که اسمش ...در لیست یانگسوچونگ بود
پدر من بود
ممنون که پدرم
رو نجات دادید، عالیجناب
کسی رو میخوام که انتقام استاد دِموک رو بگیره
تو تنها کسی هستی که میتونه
...باید
پادشاه رو بکشم؟
نه
...معتقدم استاد دِموک
دنبال یکی دیگه میرفت
کسی که خیلی سریع بتونه هدف رو متزلزل کنه
برای پادشاه فقید اون شخص ولیعهد بود
...برای شاه
!گفتم نه
...مهمون داری
اما یه مرغ هم نمیدی بهش؟
عالیجناب
...جدا از ترسش
این نامه ممکنه از مسیر منحرفتون کنه یا احساساتیتون کنه
قبل از نوشتن خیلی مردد بودم
حالا، به عنوان پادشاه
وظیفه بزرگی در قبال مردم دارید
...نگرانم که
من، با تمام کاستیهام، جلوی انجام وظایفتون رو بگیرم
...لطفاً اجازه بدید زندگی عادی
در بازار داشته باشم
دوست دارم از نزدیک شادی و
...صفایی رو که برای ملت
به ارمغان آوردید رو ببینم
...بانو هان
...این رو در اتاقشون گذاشتن
و قصر رو ترک کردن
...هیچکس
کاری که اون کرد رو نمیکرد
موافق نیستید، عالیجناب؟
...من
...مناسب
پادشاهی نیستم
زندگی خیلی از افرادی که اینجا ایستادن رو نجات دادم
...اما اینکار
...فقط وقتی میسر شد که اون زن خدمتکار
خودش رو قربانی کرد
عالیجناب
درباره چی حرف میزنین؟
...یکی از جونش گذشت
تا فرمانروایی جدیدی رو برپا کنه
الان باید نادیدهاش بگیریم؟
همین چند روز پیش که التماس جونتون رو میکردین
خودش رو به خطر انداخت
باید فراموشش کنیم؟
اینطوری کارها رو پیش میبریم؟
...عالیجناب. زمانهایی میرسن
که باید تصمیماتتون عاری از احساسات باشه
...عالیجناب، لطفاً
نصیحتمون رو پذیرا باشید
خیله خب
اگه این چیزه که میگین
راه دیگهای ندارم
عالیجناب
...ممنون که
...سلطنت رو احیا کردم
...نه به خاطر وارث بودنم به خاطر نجات
مردم از دست گروه پیونسو
کارهایی رو که باید انجام دادم
...لطفاً
کسی رو پیدا کنید که از من ...فهیمتر و خردمندتر باشه
...و به اون
سلطنت رو اهدا کنین
!آبه
!آب - !خدای من -
عالیجناب
میبینید؟
از ته دل میخندن
...شما
کسی هستید که باید برای این مردم بمونید
فکر میکنم درستش اینکه شما رو ترک کنم
حتی فکرشم نکن
گایون
به من نگاه کن
گایون، لطفاً به من نگاه کن
از وقتی چونسوی محقق بودم
با من صادق بودی
حتی وقتی سرپرست دستفروشها و گارد سلطنتی بودم
همونطور بودی
...اما
...حالا که پادشاهم
چرا ترکم میکنی؟
عالیجناب
...من
یکی از زنان انتخابی شاه دروغینم
اگر ملکه بشم
...در آینده
به حکمرانی این سرزمین آسیب میزنه
میدونی چی به مردم واقعاً آسیب میزنه؟
...اینکه
از دستت بدم
وقتی دِموک دزدیدت همه همین رو گفتن
به جای محافظت از بقیه
از خودم محافظت کنم
No comments yet. Be the first to leave one.