Prvních 200 řádků.
(قسمت پانزدهم)
من میخوام اسمش رو به عنوان دخترم ثبت کنم
فقط فکر میکنیم که این یه بچه ناخواسته بوده
اگه بتونید اینکارو برامون کنید،
راجبِ این قضیه چیزی نمیگم
بزرگ کردن هان گیول مشکله،
اما اگه مامانم اینو بفهمه، نمیذاره با هم زندگی کنیم
خیلی خب. تنها مشکلِ من...
بزرگ کردنِ هان گیوله
ای خدا، یونگ هه اصلا حاضر نمیشه به حرفم گوش بده
باید چطوری قانعش کنم؟
هان گیول، بیا صورتت رو بشورم
چیه؟ داشتی به چی نگاه میکردی؟
اشکالی نداره به من نشون بده
دلت واسه بابات تنگ شده؟
کِی دوباره می بینمِش؟
درسته
کی میتونه جلویِ رابطه خونی رو بگیره؟
بیا امروز تمومِش کنیم
کمپین به اشتراک گذاشتنِ عشق
خانم هونگ، فکر میکردم حالتون خوب نیس مشکلی ندارین؟
نه
شنیدم یه حراجی راه انداختین،
و میخواستم سو وون رو ببینم واسه همین اومدم اینجا
خیلی خوشحالم که اینجا می بینمتون
شما الان یه دختر دارین
با خودتون ببرین بیرون و بِگردونینش
اصلا نگران نباشین که مردم چی میگن
و هر کی هرچی گفت حالشو بگیرین
اصلا لازم نیست خجالت بکشین
باید به این فکر کنین "شوهرم هنوز زنده ـس"
باید بهش افتخار کنید
اوه، خانم کوچولو. سلام
لطفا بفرمایین تو دکتر لی همين زوديها میرسه
بیا بریم تو
واقعا نمیخوای بری؟
نمیرم
به زودی طلاق میگیرم فکر میکنی وقت دارم به این چیزا فکر کنم؟
یون جو، ازت خواهش میکنم
بیا منطقی بهش فکر کنیم
اون بچه ی منه، پس باید بزرگش کنم
خواهش میکنم نذار بخاطر این قضیه بیشتر از این گناه کنم
فکر میکنی منطقیه بچه ای که نمیشناسم...
و مادرش عشق اولِ شوهرمه رو بزرگ کنم؟
به نظرت این خیلی بی رحمانه نیس؟
پس ازم میخوای چیکار کنم؟
ازم میخوای بی شرم باشم و بچه ـم رو وِل کنم؟
من هیچوقت اینو نگفتم!
پدر گفت خودش بچه رو بزرگ میکنه
به جای داشتن یه نامادری سَر به هوا مثل من،
پدر و مادر بخاطر تجربه ـشون، خوب بزرگش میکنن
یون جو
چرا میخوای بزرگش کنی؟
تو واقعا میخوای با همدیگه زندگی کنیم؟
اگه به حرف پدر گوش بدیم، برامون هیچ مشکلی پیش نمیاد
مامان هم با این موضوع موافقه همه چی درست ميشه
پس چرا میخوای خودتُ تو دردسر بندازی و بزرگش کنی؟
چند بار باید بهت بگم؟
اون بچه ی منه
حتی هان گیول میدونه که من باباشم
میخوای اینو نادیده بگیرم و مثل برادرش رفتار کنم؟
هیچ کس ازش مواظبت نمیکرده. اون زندگیِ بدی داشته
ازم میخوای دوباره تَرکش کنم؟
نمیدونم چی بگم
تو واسه اون دلت میسوزه اما واسه من نه؟
بهت احساس بدی دست نمیده که مجبورم میکنی مادرش بشم؟
هر وقت بهش نگاه کنی، یادِ عشق اولت میفتی
چطور میتونم با این موضوع کنار بیام؟
نمیخوام دیگه دست رو دست بذارم
امروز وقتی حراجی تموم بشه، به مادر میگم
پس منم خودم رو میکُشم!
دلت میخواد همینطور بشه؟
لطفا رعایت حالمو کن
اگه حتی نصف دخترت برات اهمیت دارم، خواهش میکنم...
خواهش میکنم، بیخیالِ این قضیه شو
مگه من چه اشتباهی کردم؟
اگه مامانم از این موضوع باخبر بشه، مجبور میشیم طلاق بگیریم
مجبور میشیم طلاق بگیریم ازت خواهش میکنم
دنبالِ چیزی میگردین؟
بله دنبال یه حلقه میگردم
میخواین هدیه بدین؟
بله، برای همسرم میخوام
کدومش رو پیشنهاد میدین؟
بذارین ببینم
این پرفروش ترین طرحِ فروشگاه ـمونه
خوشکله
قیمتش چقدره؟
این قیمتِشه؟ بله؟
گرونه، اما برای دادن حق السکوت خوبه به نظرم ارزششو داره
باشه. همینو می برم
لطفا خوب بسته بندیش کنید
سایز حلقه خانم ـتون چیه؟
سایز حلقه؟
اصلا همچین چیزی رو نمیدونستم
آه، از کی باید بپرسم؟
لطفا یه لحظه صبر کنید
مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد
لطفا بعدا تماس بگیرید
ای خدا. داره چیکار میکنه که گوشیشو برنمیداره؟
خانم هونگ نظرتون راجبِ این رنگ چیه؟
صورتتون مثل آردِ سفید، روشنه
پس حتما این خیلی بهتون میاد
نه
رنگش خیلی فانتزیه
نه، نه، نه ما باید...
کاری کنیم که جوون به نظر برسین
شما باید تو انجمن اولیا مدرسه دخترتون شرکت کنین
مادرای دیگه انقدر جوون هستن که میتونن جای دخترتون باشن
باید مثل جوونا لباس بپوشین،
اینطوری دیگه پیر به نظر نمیرسین
اینو بردارین
اینو بردارین به حرفم گوش بدین
صبر کن...
اون کجا رفت؟ هان گیول
لطفا اینو برام نگه دارین باشه
هان گیول هان گیول
هان گیول
خانم کوچولو
یه بچه اینجا نیس؟ اونی که چشماش بزرگه؟
دنبالش بگردین
هان گیول
چرا اومدی بیرون؟
بهت گفتم که کنار من وایسا
اگه گُم بشی، تو دردسر میفتی
بیا بریم تو، باشه؟
چرا؟ دوست نداری؟
نمیخوای بری تو؟
چرا نمیخوای؟
اشکالی نداره، بهم بگو
بابا... بابام
کِی میاد؟
اومدی اینجا منتظر بابات بمونی؟
باشه، بهش زنگ میزنم و ازش می پرسم کِی میاد
مامان
سو وون
اینجا چیکار میکنی؟
هان گیول، دلش برات تنگ شده بود
واسه همین با خودم آوردمش اینجا
چطوری، هان گیول؟
تو که گفتی میخوای بابات رو ببینی چرا قایم میشی؟
مامان، میای چایی بخوریم؟
هان گیول، بیا با هم بریم
چیزی نیس، اون باباته
@Mehdi_Rain : کانال تلگرام
خوش اومدی، یون جو
انگار این وسط آدم بده یِ داستان، منم
مادر، ما باید با هم حرف بزنیم
چیزی شده که میخوای خصوصی بهم بگی؟
راجب هان گیوله، نه؟
مادر، شما واقعا همینو میخواین؟
منظورت چیه؟
واقعا میخواین ما از هم طلاق بگیریم؟
یون جو
اگه هدف ـتون این نیس، چطور تونستین اون بچه رو بیارین اینجا؟
هنوز یه هفته هم نگذشته از وقتی که...
فهمیدم سو وون بچه داره
میدونم الان چه احساسی داری
اون همش سراغ باباش رو میگرفت
و شنیدم سو وون امروز تعطیله
فقط میخواستم بذارم یه دِیقه باباش رو ببینه
اما دلیل نمیشه اونُ همینطوری با خودتون بردارین بیارین اینجا
خوب میدونید که...
مامانم اگه بفهمه هان گیول دختر سو وونه...
کاری میکنه که حتما طلاق بگیریم
اما هیچوقت ماه پشت ابر نمی مونه
اون هر روز سراغ باباش رو میگیره
نمیتونم اونا رو از هم جدا کنم...
و یه پدر و دختر رو تبدیل به خواهر و برادر کنم
اگه بهترین کار اینه، پس هيچ کاری نميتونم بکنم
چاره ديگه ی نداريم
پس میخواین بگین که باید بخاطر دخترش ازش طلاق بگیرم؟
اين همون چيزیه كه شما ميخواين، مادر؟
یون جو
حالا که پرسیدی...
صادقانه جوابت رو میدم
میدونم...
خواسته زیادیه و خیلی خجالت میکشم که اینو ازت بخوام
اما امیدوارم...
بتونی اون بچه رو به عنوان دخترت قبول کنی
چی... فکر میکنین با عقل جور در میاد؟
حتی شما از حال رفتین و گفتین نمیتونین بزرگش کنین
چطور از من توقع دارین اون بچه رو بزرگ کنم؟
آها. چون دخترتون نیستم،
و اون بچه باهاتون نسبت خونی داره فقط به فکر اونید، نه؟
چطور میتونین منو مجبور به انجام کاری کنین...
که حتی خودتونم نمیتونین انجامش بدین؟
درسته. نمیتونم اینکارو کنم
ولی تو میتونی
میدونی چرا؟
چون تو عاشق سو وونی
حتی اگه هان گیول دخترِ من نباشه،
تا وقتی که روش تمرکز کنم، میتونم بزرگش کنم
اما اگه اینکارو کنم،
سو وون تا آخر عمرِش با احساس گناه زندگی میکنه
و زندگیِ این دختر بیچاره چی میشه؟
سو وون...
کسی نیست که بتونه...
پس از وِل کردن دخترش، با خوشحالی زندگی کنه
اگه اون با احساس گناه زندگی کنه،
فکر میکنی بتونین با هم یه خانواده سالم تشکیل بدین؟
No comments yet. Be the first to leave one.