Fonissa

Fonissa (Φόνισσα)

Stáhnout Farsi Persian titulky

Informace o verzi

Fonissa (Murderess) (2023)
Komentář od Taassof
ترجمه و زیرنویس: یوسف کارگر

Tagy

webdl
زیرنویس_فارسی_زن_قاتل
یوسف_کارگر
fonissa_
زیرنویس_فارسی_fonissa_
Zveřejněno: 2025-03-23
Stažení: 67
Pro sluchově postižené: No
FPS: 25

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫ترجمه و زیرنویس: ‫یوســف کارگر

‫کاش یه دوجین پسر داشتم

‫و می‌تونستی دخترای شیطون رو ‫بندازی روی گل‌های خاردار

‫روی گل‌های خاردار

‫کاش یه دوجین پسر داشتم

‫و حتی یه دختر هم نداشتم

‫«یک روز، گذشته با قدرت به‌روز بودنش ما را غافلگیر خواهد کرد.

‫این گذشته نخواهد بود که تغییر کرده، بلکه ذهن ماست...»

اُدیسئوس اِلیتیس از کتابش «جادوی آ. پاپادیامانتیس»، 1976

‫نفس بکش، نفس بکش، از راه دهن.

‫آقا، برو بیرون. من بچه رو ‫وقتی زاده شد برات میارم.

‫درد داره.

‫به نام تو، ای خداوند...

‫از راه دهن نفس بکش.

‫-درد داره، مامان! ‫-زور بزن، آنیو! زور بزن، دخترم!

‫زور بزن!

‫زور بزن!

‫دختره.

‫زود باش، یه کم لیمو برای ‫مادر جدید فشار بده، برای خون.

‫چی؟

‫اسم!

زنِ قاتل

‫-کجا بودی؟ شب شده. -خونه دلارو، مامان.

‫یه نامه از برادرامون رسیده ‫بود و رفتم براش بخونم.

‫گوش کن، مامان.

‫"مامان عزیز و خواهرام."

‫"حالم خوبه."

‫"امیدوارم شما هم همینطور باشین."

‫"این‌جا، خارج از کشور، ‫جایی که با گیالیس هستم"...

‫"همه چی خوبه."

‫-می‌بینم... -صبر کن، مامان، بیشتره.

‫"وطنمون رو فراموش نکردیم."

‫"در اولین فرصت براتون پول می‌فرستیم."

‫"میخالیوس تو یه شهر ‫دیگه کار پیدا کرد و رفت."

‫"بهترین آرزوهامون رو براتون می‌فرستیم. استاتیس و گیالیس."

‫میخالیوس به یه شهر دیگه رفت.

‫هیچ شانسی برای برگشتشون نیست.

‫انگار هیچ مرد لایقی اینجا مونده...

‫ما تنها موندیم.

‫چهار پسر بزرگ کردم و همه‌شون رفتن خارج.

‫سه تا، مامان. میتروس تو زندانه.

‫خب... زندان رو خودش انتخاب کرد.

‫من هیچ آرزویی ندارم، مامان. همین‌جا می‌میرم.

‫من ازدواج می‌کنم، مامان. مثل دلارومون.

‫-آره! از دستش نده! -چی می‌گی، مامان؟

‫دادیس آدم خوبیه. سخت‌کوشه. آدم خانوادگی‌ایه.

‫زیاد هم کتکش نمی‌زنه.

‫خب، پس برات یه همسر خوب پیدا می‌کنیم!

‫از اونجایی که زندان خودت رو پیدا کردی، برو ازش لذت ببر!

‫اما ببینیم چطوری، بدون جهیزیه.

‫برو، زود بخواب.

‫وقتی آفتاب بزنه، می‌ریم خونه رزمای تا لباس بشوریم.

‫به زودی چیزی برای خوردن نداریم.

‫هادولا!

‫داشتم دنبالت می‌گشتم.

زنم حالش خوب نیست. تب داره و مثل یه حیوان وحشی زوزه می‌کشه.

‫-چطور مریض شد؟ -یکهو.

‫نمی‌دونم زنده می‌مونه یا نه.

‫-نمی‌دونم. -براش یه کم علف سنت جان دم کن.

‫و به پدر نیکولاس بگو براش دعا بخونه.

‫وقتی آزاد شدم میام.

‫باید بهش رسیدگی کنی، باید خوبش کنی.

‫باید سرپا بشه، تا خونه و بچه‌هاش رو نگه داره. می‌فهمی؟

‫مادربزرگ...

‫منم یه "علف مردونه" می‌خوام تا پسر داشته باشم.

‫برو پیش مادرت، جوجه شیطون!

‫هنوز از تخم درنیومدی و به فکر پسر داشتن هستی!

‫مامان!

‫کجایی؟

‫آگوریسا، برو یه تکه چوب تو آتیش بنداز.

‫بیا، دلارو، من علف رو برات آماده کردم که روش بشینی. بیا.

‫دیگه نمی‌تونم تحمل کنم، مامان.

‫پسر دار می‌شم، درسته؟

‫می‌بینیم.

‫دیروز آنیو چی شد مامان؟

‫زایمانش خوب بود؟

‫-دختر. -خب؟

‫خب چی؟ این سومیه پشت سر هم!

‫ای مریم مقدس، دعاهامون رو بشنو!

‫اونجاست.

‫آگوریسا...

‫برات یه کم غذا میارم.

‫کیسه آبش پاره شد!

‫از اینجا برو! خواهراش رو خبر کن! زود باش!

‫زود باش، دادیس. پسرت داره میاد بیرون!

‫آگوریسا، برامون دو تا حوله از کشو بیار.

‫آروم باش، داره میاد. به زودی راحت می‌شی.

‫منو بگیر، مامان! درد داره.

‫اینو بگیر! نفس‌های عمیق بکش، از دهن.

‫آمریسا، لگن آب جوش رو بیار. و قیچی رو داغ کن.

‫برادرت داره میاد. برو دراز بکش.

‫نه، می‌خوام تماشا کنم، خاله کرینیو!

‫یه کم دیگه.

‫زور بزن.

‫نفس بکش!

‫بیرونش بیار، مامان!

‫کرینیو، خواهرت رو بگیر. بیا، داره میاد.

‫بدش به من، مامان!

‫دوباره دختره.

‫با دادیس حرف بزن، مامان.

‫آروم بهش بگو.

‫حالشون خوبه.

‫هردوشون.

‫مادر و دختر.

‫دختر...؟

‫تو، بیا اینجا!

‫آگوریسا!

‫گفتم بیا!

‫می‌بینم که مرغ کشتی؟

‫چی فکر می‌کنی؟ رسمشه.

‫برای جشن تولد دختره؟

‫دو تا از دو تا دختر... زن بیچاره!

‫آه، هنوز ممکنه وضعیت رو درست کنی.

‫هنوز چهل روزش نشده. دادیس چطور تحملش کرد؟

‫خب...

‫ببینیم چهل روزش رو می‌رسونه یا نه!

‫این چیزیه که می‌گن: "ازدواج خیلی تلخیه."

‫دیروز آنیو بیچاره رو دیدی...

مرده به دنیا اومد... زودرس بود!

‫آه، یادم رفت...

‫یانیس باغبان... زنش مریضه توی تخت.

‫تب داره.

‫می‌گن سل داره.

‫می‌خواد بری اونجا.

‫بیچاره، زن بیچاره...

‫و اون دخترای کوچولو... اونا رو نابود می‌کنه.

‫از صبح داشتن پارس می‌کردن.

‫مرگ بیشتری به سراغمون میاد!

‫مامان، بچه!

‫برو تو! تازه زایمان کردی و داری صورتت رو نشون می‌دی!

‫مامان، بچه حالش خوب نیست.

‫داره مثل یه بچه گربه مریض سرفه می‌کنه و تب هم داره.

‫برو تو. میام.

‫بهش بگو صبح زود میام.

‫بیا، مامان. بچه داره کبود می‌شه!

‫بیچاره، خیلی گریه می‌کنه. و این سرفه...

‫زنده می‌مونه، مامان؟

‫-سل هست، مامان؟ -امکان نداره. سیاه سرفه.

‫استاتیس، برادرت هم داشت.

‫-به زحمت زنده موند. -مامان، چیکار کنیم؟

‫چیزی که باید رو می‌کنیم. برو دراز بکش. شیرت خشک نشه.

‫از پدر نیکولاس می‌خوام برات دعا بخونه.

‫کرینیو، برو از لنیو بپرس شیر الاغ داره یا نه.

‫مامان، برو خونه استراحت کن. من همین‌جام.

‫از دیروز نخوابیدی.

‫برو. راه بیفت!

‫چی می‌شه، مامان؟

‫چی انتظار داری؟ بچه‌ایه... گریه نمی‌کنه؟

‫حالا استراحت کن.

‫و اینطوری، این بچه هم به دنیا اومد...

‫تب داره، بیچاره.

‫ای مریم مقدس، چرا اون رو به این دنیا آوردی؟

‫به نام پدر، پسر و روح القدس.

‫دخترم هادولا رو به عقد یوانیس فراگوس در میارم.

‫اول از همه، برکت خودم رو بهش می‌دم.

‫و بعدش جهیزیه زیر رو بهش می‌دم:

‫شش دست لباس، شش تا پیراهن...

‫شش تا روبالشی، دو تا قابلمه مسی...

‫یک تابه، یک سه‌پایه، یک دست ظرف غذاخوری...

‫پنج تا پتو، یه دوجین دست قاشق و چنگال.

‫اینجا نوشته شش دست لباس.

‫فقط چهار تا هست.

‫و باید شش تا روبالشی می‌بود. دو تا حوله صورت هم کمه.

‫و یه قطعه زمین...

‫با یه کلبه تو کاستری.

‫زیاده!

‫همین امروز بیارینشون!

‫به جای اینکه از اون صخره تو کاستری شکایت کنی...

‫جایی که حتی روح‌ها هم نمی‌رن، حواست به ملافه‌های کم باشه.

‫اما چه جهیزیه ناقصی...

‫خفه شو! انگار تو لیاقت حتی یه ذره‌اش رو داری.

‫ما پیش پدرم می‌مونیم. مهم نیست که تو کاستری خونه نداره.

‫جهیزیه کمه.

‫اگه می‌خواین ادامه بدیم، همین امروز برامون بیارین.

‫چیزی که پیشنهاد دادیم عادلانه‌ و کافیه.

‫جون و زور داره مثل یه مادیون!

‫سخت‌کوشه، محکمه مثل یه بلوط بارور!

‫می‌خواین بذارین روبالشی‌ها همه چیز رو خراب کنن؟

‫بلند شو، تا خوب ببیننت!

‫چرا بهم برکت می‌دی انگار می‌خوام بمیرم، مامان؟

‫من جهیزیه کامل می‌خوام. من بزرگ‌ترینم!

‫جهیزیه تو اینه که زنده نگهت داشتم.

‫هنرم رو بهت یاد دادم. دختر ناسپاس!

‫چیزی که قرار شده رو بیار.

‫چطوری شیر می‌ده؟

‫بیاین ادامه بدیم.

‫از اونجایی که می‌خوادش، بذار بره.

‫نامزدی رو به خاطر جهیزیه خراب نمی‌کنیم.

‫کاش یه دوجین پسر داشتم

‫و می‌تونستی دخترای شیطون رو ‫بندازی روی گل‌های خاردار

‫روی گل‌های خاردار

‫کاش یه دوجین پسر داشتم

‫و حتی یه دختر هم نداشتم

‫کاش یه دوجین پسر داشتم...

‫چطوری فرار کردی، بیچاره؟

‫و می‌تونستی دخترای شیطون رو ‫بندازی روی گل‌های خاردار...

‫یانو! فراگویانو! به خاطر خدا بیا!

‫دیروز بهت نیاز داشتم، برای زایمان!

‫زودتر از حد انتظار بود و از اون موقع خانمم مریضه.

‫بهت فکر کرده بودم. فکر می‌کردم هفته بعد میاد.

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left