Prvních 200 řádků.
...انچه در سومپ تینگ گذشت
این برای پول نقد ساخته شده
خب هدف واقعیت از خریدنِ همچین بچهای چیه، ساندرلند؟
اون اینجا شاده
من فقط به خدا امیدوارم که حالش رو خوب کنه
به خاطر همینه که دکتر وودر اون رو توی لیست فروش قرار داده
این اعداد
اونا فقط می تونن به ضخامت یه دیوار سلولی اشاره کنن.
پس این یه گیاهه
یا یه حیوون
و اگه من بهت بگم نوشته های من دقیقه چی؟
خوب ده میلیون سال قبل
زیست شناسی با تو مخالفه
مثل من
سلام، گوردون چیزی برای گفتن نداری
من میدونم تو وام های خودتو رو به راه میکنی
به اوری ساندرلند
من اونو میخوام
چیز بیشتری ندیدی؟
درباره ماموریت من...؟
کارت ها روشن نیستن
نه فقط در مورد تو
درباره اینده این شهر
فکر کنم چند تا تیکه از باقی مونده های اون انفجار رو پیدا کردم
از قایق هالنده
به نظر میرسه کسی بهش شلیک کرده
من برای تو میترسم ابی
این هنوز شروعه
سوزی توی رختخوابه
راستش رو بخوای فکر میکردم برای صداقتش میگیرمش
به نظر میرسه بدتر از این حرفاس
بعد از اینکه هر چی میری جلو تر
اما به نظر میرسه اون اینجا رو دوست داره
کی برمیگردی؟
خب بعد از اولین جلسه صبح
بنابراین خیلی دیر نمیشه
ماریا؟
ماریا؟
تو اونجایی؟
اوه ببخشید من... فکر کردم اون بیداره
گوش کن اوری برای ترتیب دادن همه این کارا ازت ممنونم
خب میدونی من باید ازت تشکر کنم
برای چی؟
برای سرمایه گذاری دکتر وودرو خودن میدونی
با کمک تو اون میتونه سوزی رو سالم نگه داره
و خیلی از مردم رو
بهتره برم یه سری بهش بزنم خوب؟
خوب اره بهتره عزیزم فردا میبینمت
اون لعنتی رو بنداز بیرون و کونت رو بیار اینجا
بله مامان کلانتر
!سوزی
سوزی؟
سوزی؟
سوزی
مشکلی پیش اومده عزیزم؟ چه اتفاقی افتاده؟
یکی اونجا وایستاده بود
- اون عصبانی شد.کی؟
اون دختره که پایین عکس بود
تو فقط یه کابوس داشتی
این کاملا طبیعیه، خونه جدید، تخت جدید.
تو خیلی سردی
یه پتوی گرم برات میارم
نه نه نه. لطفا.
لطفا نرو.
اون فقط توی کمد حاله خوب؟
الان بر میگردم
می دونم، وقتی که من یه دختر کوچیک بودم، کابوس ها رو تجربه کردم.
و مادرم همیشه یه پتوی گرم بهم میداد
و همه چیز رو بهتر میکرد
سوزی
سوزی، کجا رفتی؟
سوزی
!سوزی
شانا! شانا
!شانا
آه خدایا شانا
!اوه شانا
اوه
تو سعی کردی منو جایگزین کنی
اول با ابی حالا با اون
...نه من
من هرگز این کار رو نکردم
فقط تو بودی
شانا من بیشتر از هر زمان دیگه ای تو رو دوست دارم اینو بدون
فقط برای نفرات دیگه که میان اینجا برچسب زرد معنیش اینه
به خصوص سایت فعال جهش زا.
به یاداشت برداری توجه کن هر هفته برسیش کن
برای ارزیابی رشد گیاه دیوانه توی این منطقه
اره
اره این خوبه
من نمیدونم اینجا چه اتفاقی می افته اما برای کارم خوبه
من فکر میکنم و میتونم دوباره زندگی ام رو پیدا کنم
به چوب ضربه بزنه یه چیزی میاد
یه چیز خوب
همه چیز درباره تغییره
چی داره به سر من میاد؟
نه
بس کن من نمیخوان اینو ببینم
!اینو نگه دار
هی ماهیگیری توی اینجا چطوره؟
از اونجا که مردم گفتن ماهی خاردار به سمت راست حرکت میکنه
تو باید از اینجا بری
اینجا امن نیست
من اینجا رو دوست دارم من واقعا انجامش میدم
بوی عرق
چمن بد بو، شکوفه ها
درخت ها
قسم میخورم وقت اومدن باده درسته
تو میتونی صدای اونا رو بشنوی که رازهاشون رو زمزمه میکنن
...درخت ها
تو میتونی بیای بیرون اگه بخوای
ماهی گاز میگیرن نه من رو
بیا دیگه
تو از من نمیترسی
تو کسی هستی که باید ازش بترسم؟
نه از اون کسی که بودم
از اونچه که بهش تبدیل شدم
هوم انتقال توی زندگی
اونا میتونن دشوار باشن
کرم به پروانه
بچه به بالغ... فرآیند توی زندگی، اون، یو
اصلا اسون نیست
اما اینجا چیه؟
هیچ کسی نمیتونه اونو به جز خودت ازت بگیره
تو کی هستی؟
انجامش بده. انجامش بده
!لعنتی
!آه !لعنتی
خیلی خوب
من تا اخر معامله زندگی کردم
حالا میتونم برم، درسته؟
!کمک! آه
من اینجا برای ابی ارکین صبر کردم درسته؟
خوب، اون اینجاست.
و به هر حال
من جونش رو نجات دادم
اما به جای گرفتن یه ستاره طلایی از برگشت سفرم به هالیوود
من اینو گرفتم؟
من فقط میخواستم استراحت کنم
اگه میدونستم توی این جهنم به دام افتادم
هرگز چنین کاری نمیکردم... اخ! لعنتی
بازی قطعا ارزشش رو نداشت
برسمLAوقتی که به
من اینو میفروشم
!آه
هو
...این یه
چی به تو میرسه؟
نمیدونم
...بعد از اتفاقی که اون شب افتاد فکر کنم
حدس میزنم فقط به این نیاز دارم
اما هر چی که به تو رسید
من امیدوارم بیشتر به تو برسه
امم
کجا میری؟
الان میام اوری چیکار میکنی؟
این چیه؟
اتاق رو تا ظهر اجاره کردم
...خوب
...هر دوتامون میدونیم وقتی بهترین کار میشه که
ما اونو کوتاه و شیرین نگه داریم
میدونی راه هایی وجود داره که بهتره ازش عبور کنیم
تو همیشه اون حلقه رو میپوشی مگه نه؟
نه همیشه
روزی که بهت دادم رو یادم میاد
اون ممکنه روز مورد علاقه من باشه
این مربوط به خیلی وقت پیشه
تا حالا در مورد چیزی که ممکنه فکر کردی؟
یعنی قبل از اینکه ماریا به شهر بیاد
با لبخند و حساب بانکی فراوون؟
فکر کردم ماریا یکی از این راه ها است
تو نباید ازش عبور کنی
خب نگران نباش اوری هنوز تو تصمیم میگیری
درست مثل همیشه
آه لعنتی
لیز ترماین
اون سه تا پیام دیشب برام فرستاده
ها واقعا؟
جریان چیه؟
اون در مورد بعضی از شواهد که دوست دخترش پیدا کرده ازم پرسیده
توی خلیج اسکی تر
یه قطعه اسکایپ آلومینیومی با علامت انفجار
و حفره های خالی
ثابت کرد کسی هالند رو کشته
اون برای تحقیق تلاش میکنه
خوب، چی فکر میکنی؟
من فکر میکنم یه کپی بزرگ توی این هفته هست
...آه خبرنگارای لعنتی وقتی توی اب بوی خون حس کنن
اره اما باید بهش نگاه بندازم
این قتل به اصطلاح حل شده
قبل از اینکه ترماین بهش ضربه بزنه
این نمونه بر خلاف چیزیه که قبلا دیدم
سلول ها در حال گسترش و قرار دادن یکدیگه هستن
به نظر میرسه این کار رو انجام میدن
اگه از بین برن دوباره بازسازی میشن
همونطور که میدونیم تمام قوانین زیست شناسی رو نقض میکنه
نمیتونم باور کنم که این حرف رو میزنم
اما بر اساس این چیزایی که توی این چند روز دیدم
کم کم دیگه تعجب کردم
اگه ما با چیزی فراتر از محدوده شناختهشده علم سر و کار داریم
No comments yet. Be the first to leave one.