Prvních 200 řádků.
دیجی موویز در شبکههای اجتماعی: DigiMoviez@
بگیر که اومدم!
همه جادهها به جایی میرسند
میتونن مارو به دوردستها ببرند،
یا میتونن مارو برگردونن به خونه اول
همه یادشون رفته هنوز بیماری اون بیرونه؟
ابوت بهشون یه دارو داد و اونا بلاخره فرصت اینو پیدا کردن که راحت باشن
لعنتی، ما پونزده دقیقه وقت داریم تا که اینجارو کامل ببندن
چقدر دیگه راه داریم؟
گفتن از بزرگراه «بلوگیل» به سمت غرب بریم تا خودشون پیدامون کنن
نزدیک اسکلههای خشک شده
دقیق بگو این رفیقات چه آدمایین؟
اسم خودشونو گذاشتن «اربابان هوا»
اسمشون رو شنیدم، سرباز مزدورن
برای مزدور استخدام کردن زیادی خوبی؟
بستگی داره، چقدر میشناسیشون؟
بخوام راستشو بگم، نمیشناسمشون
ولی خب قبل دیروز، تورو هم نمیشناختم
چرا اینقدر مهمه؟
خب برای امثال اینا فقط پول مهمه، این چرتو پرتها رو باید بذاری دم کوزه
ما که پولی نداریم
بهشون اعتماد داری؟
یکیشون چندسال پیش یکاری برام کرد
گفتم بهشون اعتماد داری؟
آره دارم
ببین من بهت اعتماد دارم، مگه نه؟
و ناامیدم هم نکردی
البته تا الان.
حالت خوبه؟
آره خوبم
حواسم... به دورو اطرافه
باشه. اگه چیزی بود خواستی حرف بزنی...
درمورد هیچی نمیخوام حرف بزنم، حله؟
شونههام درد میکنن، پاهام نابودن
فقط کافیه یبار دیگه ساعت شب بزنن که ما گیر کنیم تو شهرک صنعتی
پس این دیوونهبازیاتو برای خودت نگهدار
من فقط میخوام حواسم به...
برو، بگیرش!
ولم کن!
بزن بریم ازینجا
ولی فرقی نداره که از کدوم راه سر در میاریم
یه چیزی همیشه ثابته،
همه جادهها مارو به حقیقت میرسونند.
حالا هرچقدر هم که دردناک باشه
«شیرینیخــور»
چرا درباره روی دروغ گفتی؟
اون دوست ماست
و حالا هم رفته
- من دروغ نگفتم. من... - گفتی
دروغ گفتی، فهمیدی؟ گفتی که فرار کرده، ولی اون مرده
ما هم قراره بمیریم؟
آره، گفتم، که از شما مراقبت کنم
بابام میگفت بعضی وقتا لازمه دروغ بگی، تا از کسایی که برات مهمن مراقبت کنی
و... نگاه کن!
ببینید، من اینو وقتی با دکتر سینگ بیرون بودم پیدا کردم
این کمکمون میکنه فرار کنیم، میبینی؟
این برای بابا بود
و ما مامانت رو پیدا میکنیم و... همینطور جپ رو
ما هنوز میتونیم موفق شیم، بهم اعتماد کن!
تو نمیفهمی
ما دیگه بهت اعتماد نداریم،
نه به تو و نه به مرد گندهات
ما همه فرار میکنیم، ولی بدون تو قراره انجامش بدیم
راست میگه
و حالا وقتمون داره تموم میشه
و هرکسی ممکنه دوباره بمیره
به جز تو
منظورت چیه؟
گاس تو با ما فرق داری
نه
نه، نه فرق ندارم، من با شما هیچ فرقی ندارم
پس چرا همش برمیگردوننت؟
غیر ممکنه
7:17 صبح
بعد از استفاده از تخممرغ مرغهای میلر
برای بارور کردن آنتیژنها
من آنتیبادیهارو به سلولهای درمان شده معرفی کردم
واکنش به نظرمیاد که مثبت باشه، ولی..
ولی آیا ویروس نابود شده؟
این لحظه سرنوشت سازه
در حال آنالیز نمونهها
خواهش میکنم
لطفا لطفا لطفا
هیچ ویروسی شناسایی نشد
کار کرد!
خدای من!
مرسی، مرسی
ما موفق شدیم دکتر میلر
ما دنیارو نجات دادیم
ادی؟
فکر میکنم که چی میشد واقعا میشناختمت
- ادی؟ - عزیزم؟
اینجا چیکار میکنی؟ باید استراحت کنی
گفتن که برگشتی. من منتظرت بودم. اون کیه؟
کس خاصی نیست، فقط یک.. محققه که تو فورت اسمیث کار میکرد
- انگار داشتی باهاش صحبت میکردی - نه نه، ولش کن اونارو
چیزی که مهمه اینه...
من پیداش کردم
منظورت...
یه داروی کامل و واقعی، دیگه نیازی به درمانهای موقت نیست
بیماری دیگه تموم شد
فقط لازمه که دوز اول رو بسازم
و اون مال تو میشه
و بعدش آزاد میشیم
از شر این ویروس لعنتی
از شر اون مرد لعنتی
رانی عزیزم..
نه
مشکلی نیست
باشه، من فقط...
میذارم برگردی به کارت
کسی قرص تایلنول داره؟ شونم داره دیوونم میکنه
راستی، دماغت چطوره؟
وضع صورتت وقتی کارم باهات تموم شه بدتر میشه
چه غلطا، اینو کسی میگه که موهاش کفتریه
وایسا ببینم
من میشناسمت
یا خود خدا
تو تامی جپردی مگه نه؟
تو شماره 93ـی، اسمت جمجمه شکن بود
اون برای کلی وقت پیش بود
چرتو پرت نگو، تو با حرفهایترینها شاخ به شاخ شدی مشتی
بابا تو فینال کنفرانسها
جوری «ویکی پز» رو زدی که کفشاش درومد
بعدشم توپ رو پس گرفتی، بازی دراوردی، 200 دلار سود کردم به خاطرت مرد
راستی، رفیق هنوز اون حلقه رو داری؟
چرتو پرت بسه روفس
خب...
اینجا چی داریم؟
سومین تکل برتر تدافعی توی تاریخ لیگ و..
نمیتونم بگم که میشناسمت
- یا رفیقت رو - شاید صدامو بشناسی
ما پشت بیسیم صحبت کردیم تو دالی هستی، درسته؟
اسم من ایمی ایدینـه
من پناهگاه دورگهها رو درست کردم
من صداها یادم نمیمونن
پس جیب راستمو بگرد
دخترم وندی اونو کشیده
تو هزاران نسخشو تو کل مناطق غربی برام فرستادی
الان 9 سالشه، یه دختر کوچولوی فوقالعاده شده
ولی الان گیر آخرین مردان افتاده
اونا دزدیدنش، بقیه بچههامم همینطور و..
و پسر اون، گاس، رو هم دزدیدن
اونا به ما نیاز دارن
و ما به کمکت نیاز داریم که نجاتشون بدیم
سریع و خلاصه میگم
من جونمو دوست دارم
الکی به خطر نمیندازم خودمو مگر اینکه معاملهای باشه
پخش کردن اون کاغذا 100 امآرای برات تموم شد
حمله به پناهگاهت؟
قراره خیلــی بیشتر از اون برات آب بخوره
خب...
چیش به ما میماسه؟
غنیمت جنگی چطوره؟
لست من تا سقف اونجا چیزمیز جمع کردن
غذا، دارو، تفنگ و حتی تانک
تصور کن تو نیروهات تانک داشته باشی، خانم
شاید بعدش دیگه بهتر باشه خودتونو صدا بزنید «اربابان هوا و زمین«
علاوه برو اون، هیچکی اندازه ایشون اونجارو نمیشناسه
- اونجا احتمالا سوخت هم داشته باشن - من که هستم
خیل خب، ایمی ایدن
معامله قبوله
ولی چرتو پرتی ببینم
تو و رفیقت تنها میمونین
اربابان هوا ما ارسال میکنیم!
سربازان، بیاین بریم
هی، اینجارو ببین، هیچوقت فکر نمیکردم فرصت بشه برم دبیرستان
توقفی در کار نیست
کل روز زمان نداریما شما دوتا، بیاین بریم
دبیرستان مرکزی شهر اسکس خانه بزهای کوهی آرام باشید و دستهایتان رو بشویید
همچین تیم کهکشانیای جمع نکردی لو
حداقل زندن جناب
دستاشونم نمیلرزه
همه اموالتون رو بریزید تو این سطلها
وقتی میگم همشون یعنی همشون
همین الان، ژاکتاتونم بذارید
حالا نمیخواد احساساتی بشین برای من
اگه ازین مرحله رد شید، شما بخشی از خانواده ژنرال ابوت خواهید بود
و برای آینده انسانیت خواهید جنگید
اگر موفق نشید، میتونید به عنوان شهروند به دیوار برگردید
خیل، خب وقتشه شیر و روباه از هم جدا شن
بیارشون
شنیدید چی گفت، بریم
سریع باشید، ماست خوردید مگه
وقت نشون دادن و ثابت کردن خودتونه
خوش برگشتی ژنرال
جنگ چطوره؟ میتونم چیزی براتون بیارم؟
زنگ نزدن هنوز؟
کیا زنگ نزدن؟
سه حاکم رو میگم جانی! اصلا واسه همین من رفتم
خودتون میدونید این جنگسالارها چجورین
هیچوقت نمیخوام پیشقدم بشن
میشه
لطفا بهم بگی
زندانیم کجاست؟
خب، دکتر سینگ درخواست کردن که همسرشون به اقامتگاه جدید منتقل بشن
که خیلی چیز خاصی به نظر نمیرسید چون که چنتا اتاق خالی داشتیم
و شاید بهتر باشه بدونید که یه شکاف امنیتی کوچیکی داشتیم
چیز خاصی نبود البته
یه نفر میخواست یواشکی وارد شه که خودم حلش کردم
No comments yet. Be the first to leave one.