Prvních 196 řádků.
آنچه در «تابستانی که زیبا شدم» گذشت...
مهم نیس که چی بشه، ما همچنان بینهایت میمونیم.
خونهٔ ساحلیمون نبودم. .من و کانرد پیش هم نبودیم
و سوزانا فوت کرده بود.
تو بودی که گند زدی
و الان همهچی بین ما...
- با کانرد و جرمایا یهجوری شده. - من عاشق بودم، استوین.
چه غلطی باید میکردم؟
مشاور تحصیلیت بهم ایمیل زد.
نمیدونستم کاپیتانی تیم والیبال رو از دست دادی.
- یا اینکه نمرههات انقدر پایین اومدن. - تو که اصلاً اینجا نبودی.
بلی؟ پیش کانردی؟
نه جواب پیامهام رو میده نه زنگهام رو.
فکر کنم صبح یه سر به براون بزنم.
باشه.
ولی منم باهات میام.
« تابستانی که زیبا شدم » " فصل دوم - قسمت دوم "
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
[چهار ساعت. رسیدم کنتیکت. از نیویورک رد شدم. رسیدم]
- سلام. - سلام.
باورم نمیشه اینجایی.
آره، منم همینطور.
ژاکت نیوردی؟
اوه، یادم رفت، اما سردم نیست.
این رو بپوش.
- بریم ساحل؟ - آره!
[دیشب با جرمایا حرف زدم. کانرد گم شده. میخوام به جر کمک کنم تا پیداش کنه.]
[حواست باشه. به مامانم گفتم که خونه شمام.]
شاید باید راستش رو بهش بگم.
اون روز که کانرد موقع اسکیتسواری دستش شکست
مامانم بود که بردش اورژانس.
سوزانا اینقدر داشت میلرزید که نمیتونست رانندگی کنه.
مامانم همیشه استواره. محکمه.
همیشه میدونه چیکار کنه.
یا حداقل قبلاً اینطوری بود.
حالا رو خیلی مطمئن نیستم.
[خونه تیلور اینام. با مایلو دوباره بهم زدن. فکر کنم یه مدت اینجا بمونم.]
سلام آبری.
آره، خوبم.
گوش کن. تازگیا با کانرد حرف نزدی
یا ندیدیش؟
نه؟ خیلیخب.
باشه، بعداً باهات حرف میزنم.
سلام، چهخبر مکینتایر؟
احتمال داره
که الان پیش برادرم باشی؟
خیلیخب. نه رفیق. شرمنده.
فکر کردیم هنوز با هم میرین بیرون. اشتباه شد.
سلام برایان.
جرمایام. برادر کانرد.
گوش کن، میدونم احتمالش خیلی کمه،
اما تازگیا باهاش حرف نزدی؟
نه؟ خیلیخب. باشه. نه. نگران نباش.
گه توش!
[بیچاره تیلور. دوست خوبی هستی.]
زود بیدار شدی.
نه خب. وقتی مشروب میخورم خوابم نمیبره.
جان؟
نه این که واقعاً مشروب خورده باشم.
بلی کجاس؟
میخوام بیدارش کنم.
پیش تیلوره. انگار با مایلو بهم زده.
اوه.
اگه کاری داشتی میتونی بهش زنگ بزنی.
نه، چیز خاصی نیست. بعداً بهش میگم.
هی، فردا میخوام واسه جلسه
برم به اون کتابفروشی توی نیویورک.
چی؟ وایسا ببینم. آفرین.
چندشب میتونی تنها باشی؟
اصلاً میخوای بری پیش بابات؟
مامان، من دارم میرم کالج.
- چیزیم نمیشه. - خیلیخب.
پس بذار حداقل صبحونت رو بدم.
همم، نه، نمیخوام.
غذا نداریم.
نوبت بلی بود بره فروشگاه.
میتونم تخممرغ بپزم. خوشمزه و آسون.
واسه بعد مستی عالیه.
نه، نه. مرسی.
بریم بیرون یه چیزی بخوریم، خب؟
بیا دیگه.
خیلیخب.
سلام.
سلام، اینجام.
کجا؟
تو محوطه دانشگاه.
- نمیای؟ - چرا.
دارم میرم خوابگاه کانرد.
باشه؟ بیا اونجا.
سلام، جرمایا.
سلام بلی.
این رو برات گرفتم.
نمیخورم. ممنون.
ممنون که این همه راه اومدی.
خبری از کانرد نشد؟
هیچی.
نه جواب زنگهام رو داده نه پیامهام.
البته خوب شد اومدی، چون نمیدونم
تو کدوم طبقه و اتاقه.
منم نمیدونم.
فقط میدونم طبقه آخره، اما همین.
تاحالا تو دانشگاه براون بهش سر نزدی؟
خب، مامانم موافق این نبود
که بخوابم چهار ساعت رانندگی کنم
تا چیزم رو ببینم...
همینه.
آره.
سلام؟
هی، نگاه، تختش مرتبه.
اگه تختش مرتب باشه که اوضاع نمیتونه بد باشه، مگه نه؟
هی. ببخشیدا
اینجا اتاق منه که دارین سرک میکشینها.
سلام داداش. من برادر کانردم. اون موقع پشت گوشی حرف زدیم.
- خوشحال شدم بالاخره دیدمت. - خیلیخب، جرمایا بودی دیگه؟
- آره. - ایول.
کانی برنگشته، مگه نه؟
بعد از پنجشنبه بعدظهر دیگه ندیدمش.
قبل این که بره اتفاقی افتاد؟
پشت گوشی با یکی دعواش شد.
داد و بیدار میکرد.
بعدش هم گذاشت و رفت؟ فکر نمیکنی
سر کی داشته داد میزده؟
نمیدونم داداش. دولته که
با گوشیهامون جاسوسیمون رو میکنه.
آخرین باری که خبری ازش شنیدی همون بود؟
نه. امروز صبح بهم پیام داد
که کلاس آزمایشگاه زیست رو نمیاد، پرسید بیبنم میتونم نوتبرداری کنم یا نه.
خیلی آزاردهنس، اما کل امسال
داشتم از چیزمیزای اون کپی میکردم، برای همین نمیتونم غر بزنم.
میگیرین که؟
میشه با گوشیت بهش زنگ بزنی
ببینی جواب میده یا نه؟
آره، حتماً.
تراسکی، پولیورم رو اینجا جا گذاشتم؟
نمیدونم...
یه لحظه. نمیدونم. شاید...
سلام. کانردم. پیغامتون رو بذارین.
نه.
یه راست میره پیغامگیر.
اما سوفی شاید بدونه کانرد کجا رفته.
- خیلی صمیمین. - سلام.
سلام سوفی، ایدهای نداری که
- برادرم کجا غیبش زده؟ - امم...
فکر کنم گفته بود که میخواد با دخترخالش
بره ساحل.
خیلیخب بلی. بریم.
اوه، پس بلی تویی...
وقتی بهم زدین، رفیقم خیلی افسرده شد.
فکر نکنم بهخاطر من بوده.
چرا، صد در صد بوده.
مثلاً همیشه تو گوشیش به عکست نگاه میکرد.
خلاصه هروقت پیداش کردین، بهش بگین که
باید پنجشنبه واسه امتحان زیست برگرده
وگرنه پاس نمیشه.
- جدی میگی؟ - آره.
خیلیخب. من لپتاپش رو میارم.
تو هم کتاب و وسایلش رو بردار تا بتونه درس بخونه. خب؟
بجنب.
اینا مال کانردن؟
یعنی میتونم همش رو ببرم؟
آره همش مال اونه. میتونی ببریش.
بریم بلی.
موفق باشین.
مرسی.
اتوبوس بعدی نیمساعت دیگه میره، پس...
چرا باید یهویی اینطوری بذاره و بره کازینز؟
فکر نکنم تاحالا یه بار هم شده باشه که سر کلاس نره.
حتی وقتی مامانم مریض بود.
مطمئن نیستم.
پای تلفن سر کی داد میزده؟
حتماً بابامون بوده، مگه نه؟
یعنی درمورد چی بحث میکردن؟
آره، احتمالاً آدام بوده، آخه اون و کانرد
همیشه سر یه موضوعی مخالف هم بودن.
واقعاً نمیخوام پام
به ماجراهای کانرد باز شه،
اما اگه اتفاقی براش بیفته، نمیتونم
- خودم رو ببخشم. - هی، نه، نه.
هیچ اتفاقی برای کانرد نیفتاده، خب؟
مطمئنم رفته گشت و گذار
و موبایلش هم خاموش کرده.
شاید.
اما فقط یه ماه شده که...
میدونی که چه آدمیه. اینقدر همهچی رو تو خودش نگه میداره
که به یه جایی میرسه و میترکه.
فکر نکنم اصلاً کسی رو داشته باشه.
با من که اصلاً حرف نزده.
خیلیخب. میخوای باهات بیام خونهساحلی.
لازم نیست بیای اینجا.
فکر کنم خودم بتونم تنهایی از پسش بر بیام.
نه، میدونم میتونی. اما مجبور نیستی.
اگه میخوای بیام...
نمیخوام.
No comments yet. Be the first to leave one.