Prvních 200 řádků.
... آنچه در «دکستر» گذشت
رایان، این آشغال از کار افتاده
احیانا کسی رو نمیشناسی بتونه درستش کنه؟
شانا، خوبی؟
اگه میخوای، این هرزه رو با خودت ببر
یهعالمه از اینا توی دنیا ریخته
!نه، نه، نه، نه
وای، انگار روح دیدم
قشنگ متوجه منظورت میشم
یه قاتل سریالی داریم
که رانندههای تاکسی رو میکُشه
بهش میگن ذات تاریک
چی؟ - ... میخوای -
بری سراغ اون قاتل سریالی - طرف اسمم رو دزدیده -
تو ذات تاریک رو دیدی
میخوای ویدئوش رو ببینی؟
این یه هودی ضد دوربینـه
کلاهش نور مادون قرمز داره که نمیذاره چیزی دیده بشه
تو همونی؟ - کی؟ -
همونی که دزدکی اومد توی آپارتمانم
و دعوتنامه رو گذاشت و همهی یادگاریهام رو برد
... من بهخاطر
اون آدمهای بیگناهی که کُشتی اینجام
از شما صمیمانه به ضیافت شام با»
افرادی همعقیده و همانگیزه با شما،
«دعوت میشود
این دنیا فقط ظرفیت یه ذات تاریک رو داره
!نه
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
نظرت چیه؟
بهنظرم نباید بری
منظورم لباس بود
ممکنه یه تله باشه
قبلا همیشه مظنونها رو اینطوری گیر میانداختیم
رد گفت این کنار گواهینامههای خونیش بوده
اگه پلیس بود، دستگیرش میکرد
نه اینکه براش یه یادداشت تشویقی بنویسه
بیخیال
... یادگاری، همانگیزه
همعقیده
مهمونی شام قاتلهای سریالیه
یه بوفه سلف سرویس برای ذات تاریک
اگه باور نکنن تو رد هستی چی؟
رد خیلی چیزی بهجا نذاشته که بخوان باور کنن
اینجا نه عکسی ازش هست نه توی اینترنت ردی ازش هست
هر دفعه که میرفته بیرون، این لباس رو میپوشیده
«نوشته «برای ورود به اثرانگشت نیاز است
اما ننوشته باید اثرانگشت خودم باشه
کی اثرانگشت قلابی داره و بهجای رد میره داخل؟
بنده
یکی از یادگاریهای رد رو لازم دارم
نمیتونم جلوت رو بگیرم پسرم
اما شدیدا توصیه میکنم مراقب باشی
از مراقب بودن خسته شدم
تا الان فقط یه مهمونی برای
قاتلهای سریالی برگزار شده
پرورشدهندهی خوک
ظاهرا بقیهی قاتلهای سریالی رو
دعوت کرده به مزرعهاش توی شمال غربی آرام
برای یه اورجی حال بههم زن از سکس و کشتار
اگه اینطوری باشه چی؟
اگه بخوان با هم آدم بُکُشن چی؟ ... اگه بخوان
خیلیخب، 20 سوالت تموم شد
... باور کن، اگه اینطوری باشه که میگی
منم آماده میرم
... میخوای امروز با این قیافه
بیای جلوی مردم؟
چی؟
«به این قیافه میگن «قیافهی انعامپرون
باید قیافهات یه جوری باشه که مشتری ازت خوشش بیاد
خیلیخب
چشمهات رو قشنگ باز کن
یه لبخند گُنده اما با دهن بسته بزن
یه کوچولو سرت رو کج کن که بفهمن واقعا داری به حرفشون گوش میدی
میدونی ... دقیقا برعکس کارهایی که میکنی
توی کلاسهای هتلداری این چیزها رو یادتون میدن؟
البته که نه
... اینا رو توی راهروهای بیرحم
هتلِ مجللِ خودمون یاد گرفتم
ببخشید. باید جواب بدم
الو؟ - ... سلام. از طرف -
جواهرسازی کوئنتین خدمتتون تماس میگیرم ساعتتون آمادهست
این آشغال از کار افتاده احیانا کسی رو نمیشناسی
بتونه درستش کنه؟
الو؟
بله. راستش الان سر کارم
اوه، مشکلی نیست
میگم یه نفر ساعت رو براتون بیاره
اسم مهمونتون چی بود؟
نه ... خودم میام
خودم میام تحویل میگیرم
فیلامینگو را در اینستاگرام دنبال کنید .:: filamingo.official ::.
«مترجم: سـپهـر» ::. Overhaul .::
::. @OverhaulSubs :کانال تلگرام .::
رد خیلی تلاش میکرد که کسی متوجه حضورش نشه
سعی میکرد کسی ناشناخته بمونه و کسی نبیندش
تا حالا شده بود از حرکت توی این مسیر تنهایی پشیمون بشه؟
رونالد اشمیت؟
صدام کن رد
این از اولین آزمون
عمرا بذارم اون پشت بشینی. بیا جلو
سوار تاکسی که نمیشی آقای ذات تاریک
ظاهرا آماده هم اومدی
خب ... تو همونی که ما رو دعوت کردی؟
نه
من صرفا دعوتنامه رو برات آوردم
... وقتی دعوتنامه رو توی
مخفیگاه کارتهات پیدا کردی چه حسی بهت دست داد؟
اولش ترسیده بودم نزدیک بود وسایلم رو جمع کنم از شهر برم
اما پولش خوب بود
پول همیشه همهچیز رو تغییر میده
خب، از کجا فهمیدی منم؟
پیدا کردن تو خیلی سخت بود
حتی یه عکس هم ازت توی اینترنت نیست
اما من روشهای خودم رو دارم
کلا سه هفته زمان برد
زِکی، من که سه روزه پیداش کردم
واقعا آفرین
خب، میشه یهخرده در مورد این مهمونی برام توضیح بدی؟
نه
وقتشه اثرانگشت دستسازم رو امتحان کنم
تند نرو
دستها بالا
یه کاتر توی جورابمه
نمیدونستم قراره بیام کجا
راستش رو بخوای، هنوزم نمیدونم
... خیلی دوست داشتم یه بطری شراب بیارم
«اما توی دعوتنامه نوشته بود «یادگاری
دستم عرق کرده
رد وارد شد
اما با پای خودش وارد چه چیزی شده؟
خب مطمئنا مزرعهی خوک نیست
وقتشه با صاحبخونه آشنا بشی
رونالد اشمیت
خوش اومدی
با صاحبخونهای که توی ذهنم تصور کرده بودم یه کوچولو فرق میکنه
ترجیح میده بهش بگن رد
رد
واقعا از دیدنت هیجانزدهام
لیان پریتر هستم
و میبینم که با چارلی آشنا شدی
بله، درسته - آره -
... واقعا خانم - رُکـه. میدونم -
اگه اون نبود، تا الان مُرده بودم
خیلی خوشحالم که دعوتم رو قبول کردی
... از اونجایی که هویتِ خیلی مرموزی داشتی
نمیدونستم قراره با چه آدمی طرف باشم
... خیلی خوشحالم که بالاخره
قیافهی آدم به این معروفی رو میبینم
بفرما
اینم قیافهام
درسته
من چندین ساله که این مهمونی رو برگزار میکنم
میدونم برای افرادی مثل تو
میتونه بهشدت نگرانکننده باشه اما جای اسرارت پیش من امنه
اینجا یه جای امن برای امثال توئه
امثال تو؟
مگه خودت ... مثل من نیستی؟
من؟
خدای بزرگ، نه من صرفا طرفدار پروپاقرصتم
حتی نمیتونم تصور کنم مهارتها
و تخیل لازم برای کاری که شماها میکنید رو داشته باشم
پس بقیهای هم در کاره؟
آره، توی راهن
بیا. میخوام قبل از اینکه وقت تموم بشه
یهخرده تنهایی با دوست جدیدم وقت بگذرونم
بذار این اطراف رو نشونت بدم
خب، کار تو چیه؟
وای
واقعا انگار از پشت کوه اومدی
انقدر درگیر تعمیر کامپیوترم که اصلا وقت نمیکنم اخبار رو دنبال کنم
من کارهای زیادی میکنم
بیشتر روزها یه سرمایهگذار خطرپذیرم
تمرکزم روی راهاندازی و کمک به استارتآپهاست
چه عالی - ... اما کار اصلیم -
... اینه که بهترین و باانگیزهترین آدمها رو
دور هم جمع میکنم
شما آقایون رو تنها میذارم
... چارلی از
چیزی که میخوام نشونت بدم راضی نیست
دکمه رو فشار بده
میخوام یکی از علاقههام رو نشونت بدم
دلقک؟
دلقک وصلهای
جان وین گیسی
پشمام
واقعا قاتلهای سریالی رو دوست داری
یکی از افتخارهام اینه که توی هر زمینهای بهترینِ بهترینها رو پیدا میکنم
پس ... چرا توی زمینه مرگ اینطور نباشم؟
مرگ، بخش طبیعی و ضروری زندگیه
هر ثانیه، میلیونها سلول میمیرن
و بخشهای بیمارمون رو از بین میبرن
تا جا برای سلولهای جدید باز بشه
تولد مجدد. رشد
حیات
میلیونها مرگ کوچک که سلامتمون رو تضمین میکنن
این مال سلاخ نیویورک بوده
... مردی که باعث ایجاد وحشت
توی خیابونهایی میشد که وقتی بچه بودم توشون بازی میکردم
واقعا پرکار بود
No comments yet. Be the first to leave one.