Prvních 200 řádků.
روز قشنگیه
خیابون ها پُر از توریست هستن
آبجو میخورن، تسبیح ها رو دنبال میکنن
تا به تور پیاده روی خون آشامی نیواورلنز برسن
اونا فکر میکنن فقط یه افسانه ـست
فقط یه بخشی از جذابیت شهر ماست
خب، ما بهتر میدونیم
فقط ما میدونیم که..یه طوفان درراهه
با این هفته پنج سال کامل
از نابودی مایکلسون ها میگذره
پنج سال آرامش
و ما برای اون آرامش بهای سنگینی پرداخت کردیم
ما جادوگرها
اون آرامش رو به دست آوردیم
ما آزادی مون رو دست خودمون گرفتیم
ارتباط ـمون رو با اجدادمون قطع کردیم
تا شهرمون رو پس بگیریم، از مارسل جرارد حمایت کردیم
الان، از اون موقع، ما سخت تلاش کردیم تا جامعه رو بسازیم
و هفته ی بعد
که ما داریم استقلال ـمون رو جشن میگیریم
اون جامعه با چالش روبرو میشه
چون ما هرسال بازدید کننده داریم
خون آشام ها
خون آشام ها از سراسر جهان
میان اینجا تا با چشم خودشون
زجرکشیدن کلاوس مایکلسون رو ببینن
الان بعضی از اون خون آشام ها قراره درست رفتار کنن
..بقیه ـشون
نه زیاد
خون آشام های بی کله
اونا به شهر ما اهمیت نمیدن
اونا از قانون های ما پیروی نمیکنن
اونا دردسر درست میکنن
برای به هم زدن آرامش ما تلاش میکنن
و تنها راهی که ما میتونیم باهاش روبرو بشیم
اینه که همه باهم باشیم
و این دفعه ی اول نیست که ما میجنگیم
هر کدوم از ما
به اندازه ی خودمون با هیولا ها روبرو شدیم
قسم میخورم، گاهی اوقات حس میکنم
تو این شهر شیطان پشت سایه ها پنهان شده
برای یه مدت طولانی
ما سعی کردیم هیولا ها مون رو دفن شده نگه داریم
و الان باید مطمئن بشیم که اونا همچنان دفن شده هستن
وگرنه، ما هرچیزی
که ساختیم رو از دست میدیم
برای همیشه
از دست میدیم
به سلامتی پنج سال استقلال
و دشمن های قدیمی که تبدیل به دوست های جدید شدن
فک کردم گفتی این دقیقا یه ملاقات کاری ـه
دفعه ی آخر که کار رو با لذت قاطی کردیم که ناراحت نشدی
تو برای اطلاعات به من پول میدی
و منم یه چیزایی دارم که نشون بدم
همون طور که پیش بینی کردیم دشمن های کلاوس
دارن به نیواورلنز هجوم میارن تا جشن بگیرن
هرچند که بعضیاشون دارن برعلیه جادوگرهات متحد میشن
شکی نیست که اونا میخوان به طرز دوستانه ای
وارد جمع جادوگر هایی بشن که هنوز از تو بدشون میاد
جنگ شروع کنن، قدرت تورو ضعیف کنن
و شاید جایزه ی تورو بدزدن
خود کلاوس رو
ای بابا، چه شیطانی
خوبه که من با جادوگر ها آشتی کردم
وینست هم به اندازه ی من آرامش میخواد
خب آره گفتی، ولی
من میگم که این جماعت جادوگر ها دارن یه کارایی میکنن
علامت های سحر و جادو روی دیوار ها ملاقات های مخفی نصفه شبی
شاید وینسنت واقعا نمیدونه
یا شایدم میخواد قدرتش بیشتر بشه
من خودم ازش میپرسم
بهتره سریع باشی، چون مشکل های بزرگتر هم داری
آهان، هیلی مارشال رو میگی
گفتم اون کاری از دستش بر نمیاد
باشه، ولی یه سری هستن
واسه پیدا کردنش به هر دری میزنن
یکیش الیستر دیکِن
اون و متحدهاش باور دارن که هیلی
کلید پیدا کردن بقیه ی مایکلسون هاست
خب الیستر داره دنبال هیلی میگرده؟
الیستر اینجاست
در ظاهر به خاطر جشن استقلال
ولی من باور دارم اون ازت خون کلاوس رو میخواد
که ازش برای پیدا کردن خواهر برادرای کلاوس
یا بچه ـش استفاده میکنه
هیچکس پنج ساله نه مایکلسون ها رو دیده نه ازشون خبری داره
الیستر اعضای استریکس رو گرفته
به عنوان مدرک بهشون گفته
اگه کسایی که الایژا تبدیلشون کرده زنده ـن، پس خود الایژا هم زنده ـست
که اونا رو به این فکر وا می داره که
شاید هیلی یه جورایی راه برگردوندن مایکلسون ها باشه
خودشه؟
بذار ببینم
تو خونه بمون
خب الان
شما یه نگهبان نیستی؟
مطمئنی کسی تعقیبت نکرد؟
از قبل از اینکه تو به دنیا بیای من از دردسر دوری میکردم
خب، اون دختر کوچولو کجاست؟
پیداش کردی؟
مری، خواهش میکنم
بعد از این همه مدت من فقط همینقدر تا پیداش کردنشون فاصله دارم
من یه پادزهر برای زهر فریا پیدا کردم
یه جادوگر پیدا کردم تا طلسم ربکا رو باطل کنه
پس واقعا میخوای انجامش بدی؟
درمانشون کنی و بیدارشون کنی؟
اصلا یک لحظه فکر کردی که هوپ بدون اونا خیلی بهتر میتونه زندگی کنه؟
من یه قول دادم
به کی؟ به الایژا؟
به دخترم
من بهش قولِ یه خونه که توش بتونه توسط کسایی که دوستش دارن
احساس امنیت و حمایت بکنه دادم
مری
اونم یه مایکلسونه
اون تمام دشمنای خانواده ـش
و یه قدرتی که من درکش نمیکنم رو به ارث برده
اون به کسی احتیاج داره تا بهش یاد بده چه جوری کنترلش کنه
من نمیتونم تنهایی انجامش بدم
بهم گفتی مایلکسون هایی که میخوای بیدار کنم
تا همه ی هفت گروه گرگینه رو پیدا کنی
تو شیش تا پیدا کردی
آخری، مالرو ها
من فک میکردم کشته شدن
با توجه به این
ممکنه یکی مونده باشه
هیلی، تو پنج سال گشتی
هیچی پیدا نکردی
و یهو من یه چیزی فهمیدم
اگه کسِ دیگه ای هم پیداش کرده باشه چی؟
اگه یه تله باشه چی؟
اعلی حضرت
و این افتخار بزرگ رو مدیون چی هستم؟
خیله خب بابا کوتاه بیا
-اینجاست؟ -اون پشته
داشت راجع به وقت شناسی ـت چرت و پرت میگفت
چه جمع خوبی
جادوگرا، خون آشام ها، همه با هم؟
ما مثل سوئیس هستیم، دقیقا تو مرکز شهر
همه چیزی که کمی میخواست
باشه، من باید بدوام
تو کل هفته دارم رکورد میزنم
میدونی
وینسنت
ممنون که اومدی
یکم دیر کردی، اما خب حدس میزنم یه شهر و باید بچرخونی
آره، خب خیلی آسون تر میشد اگه میدونستم همه ی جادوگرا هماهنگ هستن
اگه تو خون آشام ها رو دور از اینجا نگه داری
همه با هم هماهنگ هستن
پس من چرا دارم راجع به جلسه های محرمانه
و علامت های جادویی روی دیوار ها میشنوم؟
به نظر میاد یکی داره دردسر درست میکنه
مارسل، اون خون آشام های بی کله
تو رو یکم دچار پارانویا (بدگمانی) کردن، پسر
باشه، ببین، دارم ازت خواهش میکنم
خصوصا تو این هفته، افرادت رو مدیریت کن
هماهنگ نگهشون دار
سعی کن بفهمی کی داره دردسر درست میکنه و وقتی فهمیدی
جلوشون رو بگیر
هرچه قدر که دوستای بی کله مون پیش برن
اگه کاری بکنن، خودم حسابشون رو میرسم
اومدی بهم متلک بندازی، مارسلوس؟
نه
اومدم یه صحبت خوب و مودبانه داشته باشیم
فکر کنم عقب افتادیم
حرف زیادی نیست؟
و فکر میکردم اینجا از همراهی ـمون لذت میبری
من از پوسیدن تو توی جهنم
لذت میبرم
ببین، دوتا راه داریم
راه خوب و آسون
یا اون یکی راه
میدونی، وقتی که فهمیدم
به اندازه کافی زجر کشیدی، اینو کشیدم بیرون
و اون روز یه کلمه ای گفتی که
من هیچوقت از تو نشنیده بودم
"رحم و مروت"
چرا نکشتیم؟
چون من مثل تو نیستم
من از تو قوی ترم
زندگی من دیگه به تو وصل نیست
و شهری که تو دوست داری بگی
خودت ساختی، مال منه
اومدی اینجا رضایت منو بگیری؟
برای یه ذره اطلاعات اومدم
ببین، یکی از دوستای قدیمیت اومده به شهر
الیستر دیکِن
حرفم اینه که، ممکنه منو یکم تو دردسر بندازه
من میتونم بکشمش
ولی کسی نمیدونه ما قراره چه جوری جنگی شروع کنیم
ترجیح میدم قانعش کنم که باهام هماهنگ بشه
و تو قراره بهم بگی چه جوری
خب، میخوای چه جوری پیش بره
غرور همیشه نقطه ضعف الیستر بوده
حتی قبل از اینکه تبدیلش کنم اون یه اشراف زاده بود
که به افتخار خودش جشن و سرور راه مینداخت
فقط یکم از همین نشونش بده
اون موقع میبینی که چقدر انعطاف پذیره
واقعا باید بری؟
آره
ولی خیلی خیلی زود برمیگردم
No comments yet. Be the first to leave one.