Prvních 200 řádků.
« SinCities زیرنویس از سـینـا صـداقـت »
بیاین جمعش کنیم
یعنی چی؟ این کمه، مینگوس
وایت؟ - اوه، آره، مگه نشنیدین؟ -
جنسها دیگه فروش نمیرن
آره، منطقهی بیطرف پر شده از زِد
و باید با جنسِ خونگی هم رقابت کنین
اونا حالا دارن زیر قیمتِ شما جنس میفروشن
معلومه که همینطوره - ...ببین، این -
.این بیشتر از انصافه همینجوریشم دارم ضرر میکنم
هیچ لطفی به من نمیکنی. پسش بده
بیخیال. معامله معاملهست
درسته
و پولی که آوردی کمه
خب. دفعهی بعد جبران میکنم
نه، نه، نه، نه، نه
مینگوس، میدونی که من تنها خریدارتم
چیکار میخوای بکنی؟
ماه بعد برمیگردم
همهی پنیسیلینی که میتونی گیر بیاری بیار، همینطور مورفین
مینگوس، اون ما رو خر فرض کرده، مرد
هی، هی، هی، بیا اینور
دفعهی بعد باهات گرونتر حساب میکنم
حتماً انتظار دارم همینکارو بکنی
تو یه عوضی هستی
اوه، هی، جونز؟
میشه بری به جهنم؟
الو
لیام اونجاست؟
شما؟
بهش بگین سانتافه
صبر کنین. بهش خبر میدم
مرسی
فکر میکردم شمارهام رو گم کردی
میخوام یه لطفی بهم بکنی
چینادلا چند روز قبل اینجا اتاق گرفته
پولِ یه هفته رو پیش داده. یه جاسوس
مشخصه
شاهدی نبوده؟ - هنوز نه -
دفتر ثبت چی؟ - پر از اسامیِ جعلیه -
این یه هتلِ عیّاشیه، که هزینهی ساعتی داره
در جریانم. اون اینجا چیکار میکرده؟
قربان؟
چرا فعالیتهاش رو از سفارتِ کشور خودش مخفی میکرده؟
فاحشههایی که مرتباً به این هتل سر میزنن رو پیدا کن
اونا رو برای بازجویی بیار
بله قربان
ممنون که اومدی
حالت خوبه؟ - خوبم. میشه لطفاً این رو -
برسونی به دستِ وزیر بازرگانی تاگومی تو ساختمونِ نیپون؟
پس، موضوع فوری که نمیتونستی پشتِ تلفن در موردش حرف بزنی این بود؟
تحویل دادنِ یه بسته؟
واقعاً مهمه - نه، نه، نه، نه -
من پادوی تو نیستم
تا وقتی نگی جریان چیه هیچ کاری برات نمیکنم
فقط بهتره که ندونی
پس بهتره از یکی دیگه بخوای
صبر کن. خواهش میکنم، کسِ دیگهای رو ندارم که ازش بخوام
خیلی خب، حسابی تو دردسر افتادم
،باید از شهر برم بیرون
و تا وقتی این تحویل داده نشه نمیتونم برم
.اگه خودم تحویلش بدم، دستگیر و کشته میشم خواهش میکنم
صبح بخیر، خانوما
صبح بخیر، مارشالِ رایش
مارشالِ رایش موقت
تا وقتی که سوگند یاد نکردم رسمی نیست
تو اخبار که این رو نمیگن - ...خب -
فعلاً، فقط "پدر" کفایت میکنه
بریجت کجاست؟
ناخوشه
متأسفانه باید امروز با دستپختِ من سر کنین
به نظرم آشپزیت خیلی خوبه مامان
آره، تخممرغا خوشمزه بودن
مرسی، جنیفر. ممنون، ایمی
داره دیر میشه. برین دندوناتون رو مسواک بزنین، کتاباتون رو بردارین
اشکالی نداره. من اونا رو برمیدارم
درست مثلِ قدیماست
فکر کردم بچهها رو بعد از مدرسه ببرم خرید
براشون یه سری لباسِ جدید برای مراسم بخرم
خیلی خوبه. حتماً خوشحال میشن - اوهوم -
،به نظر نمیاد مجبور باشی. یعنی اگه حس و حالش رو نداری
میتونیم بگیم بفرستنشون درِ خونه
نه، فکر کنم حس و حالش رو دارم
امروز با دکتر رایان قرار ملاقات داری؟ - آره -
میتونم وقتم رو تنظیم کنم
ببخشید
تخممرغا واقعاً خوشمزن
بله؟
صبح بخیر، مارشالِ رایش
شما؟
دکتر مِنگله هستم
شما گفته بودین علاقه دارین
از فاطمه حسن بازجویی کنین
بله
امروز صبح اون رو از کُما خارج میکنم
خب، ممنون که بهم خبر دادین
تو راهرو به یه دختری بر خوردم
قبلاً دیده بودیش؟
نه. اون دختر روسپی نبود
این غیرمعموله؟
دقیقاً جایی نیست که زن یا دوست دخترت رو بیاری
برای همین به خاطر سپردمش
توصیفش کن
سفید پوست
شاید اواخر 20 سالگیش بود
موی قهوهای تیره
خوشگل
طرزِ برخوردش؟
نمیدونم
به نظر حواس پرت میومد
هر کدوم از این خانمها رو به جا میاری؟
آره. اون
دوشیزه حسن
نیازی به ترسیدن نیست
هیچکس بهت صدمه نمیزنه
در امانی
حتماً باید سردت باشه
میدونی کجا هستی؟
نازیها
درسته
اهلِ کجایی؟
میدونم که اهلِ اینجا نیستی
وقتی بازداشت شدی
یه فیلم در اختیار داشتی
میتونی بهم بگی چطور به دستش آوردی؟
کی اون رو بهت داد؟
خانم حسن؟
کنار وایسین، مارشالِ رایش
خواهش میکنم
یکی دیگه بهم بده، لطفاً
ممنون که به این سرعت اومدین
چطور میتونم کمکتون کنم، بازرس؟
جوزف چینادلا مُرده
به قتل رسیده
چی؟ چطور؟
یه نفر گلوش رو بُریده
تو یه هتلِ عیاشی
اون به نظرم مردی نمیاد
که اغلب به چنین محلی سر بزنه
این باعث یه جنجالِ دیپلماتیک میشه - برای همین -
خواستم شما در اسرع وقت در جریان قرار بگیرین
سرقت و قتل
که شرح و توضیحِ مشخصه
دارین از فاحشهها بازجویی میکنین؟
آخرین باری که جولیانا کرین رو دیدن کِی بود؟
چند روز قبل. چرا؟
...یه شاهد
یه فاحشه... دیشب
اون رو بیرونِ اتاقش دیده
من به متلش رفتم
و تو حمومِ اتاقش خون پیدا کردم
خانم کرین ناپدید شده
شاید شاهد اشتباه گرفته
...رابطهتون با این زن
گیج کنندهست
چرا خانم کرین رو دعوت کردین تو ضیافتِ شما با آقای چینادلا ارتباطه برقرار کنه
اونا یه رابطهی قبلی داشتن
اون سعی داشت در مورد بحرانِ نفت اطلاعات کسب کنه
و چه اطلاعاتی به دست آورد؟
هیچی
من یه گزارش کامل برای دریاسالار تنظیم میکنم
،اگه ازش خبردار شدین فوراً با من تماس میگیرین
بله؟
قربان، بازرسِ ارشد کیدو
پشتِ خطه
خیلی خب، وصلش کن
بازرسِ ارشد، چه کمکی از دستم برمیاد؟
چندتا خبر بد دارم، مارشالِ رایش
میشنوم
امروز حالت چطوره؟
امم، بیشتر مثلِ خودمم
و این چیه؟
...اه، یه همسر خوب
یه مادرِ خوب
شاد
امروز صبح برای خانوادم صبحونه درست کردم - وای -
احساسِ مفید و مورد نیاز بودن مهمه
بله
وقتی این روحیه رو دارین، چرا یه خاطرهی دیگه از توماس رو تعریف نمیکنین
یه خاطره از بچگیش
اوه
،بله. وقتی جنیفر رو به دنیا آوردم
خیلی مضطرب بودم
،سه سالِ کامل وضع اینطور بود ،فقط من بودم و توماس
پسر کوچولوی نازنینم
زندگی عالی بود
نمیدونستم چه واکنشی نشون میده
چه واکنشی نشون داد؟ - از بیمارستان اومدم خونه -
جان توماس رو آورد تو اتاقِ بچه
توماس حتی به من نگاهم نکرد
مستقیم رفت به سمتِ تخت بچه
از بین نردهها نگاه کرد تا خواهرش رو ببینه
،اوه. برگشت به سمتِ ما و گفت
"ببین. اون بچهی منه"
این خاطرهی قشنگیه
،من همچنین راحت شده بودم که ...جان و من بالاخره میتونستیم
ببخشید
چی انقدر خنده داره؟
خب، بیشتر یه اعترافِ خجالت آوره
...من
No comments yet. Be the first to leave one.