Prvních 143 řádků.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
چند روز پیش
.این یارو یه دفعه پیداش شد و منو گاز گرفت
.بدنم باهاش جا به جا شد
...من
...من
.خودمو کشتم
یک بدن
.با دو روح
هی
کتاب سرنوشت رو برای چی میخوای؟
.تا یه بدن برات پیدا کنم
میخوام ببینم کی زود میمیره
.و روح تو رو بفرستم توی بدن بی روحش
شیه وان چینگ
.توی بیست و دو سالگی مرده
.خیلی جوون بوده
.این خواست خداست
حالا چیکار می کنیم؟
.میریم به شهر
چرا؟
.باید دنبال یه نفر بگردیم
.یه زن که قراره بمیره
عشق پری و شیطان
Marie :مترجم
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
@AioSub | @AioFilmcom
قسمت سیزدهم
حالا چیکار می کنیم؟
.میریم به شهر
چرا؟
.باید دنبال یه نفر بگردیم
.یه زن که قراره بمیره
هنوزم میتونی نامرئی بشی؟
.فکر کردم جادوت رفته
.اون اینجا نیست
دنبال کی میگردی؟
.بریم توی خیابون
.هیچکس توی شهر نیست
.حتما مردم خیلی وقت پیش فرار کردن
.فرمانده ای که از این شهر محافظت میکنه
.همین جا بمونید
.گوش به زنگ باشید
.بله
پزشک
.لطفا با من بیا
.بله
.پیداش کردم
...اون
.شیه وان چینگه
شیه وان چینگ، مرگ در بیست و دو سالگی
اون همونیه که اسمشو توی کتاب سرنوشت
.توی تالار مرگ و زندگی پیدا کردی
.آره
اون
.بدن آینده توعه
پس فقط چند ساعت دیگه
.برای زندگی کردن داره
.ول کن بابا
.همین الان می کشمش
تو چته؟
.بالاخره آدم خوبی شدی
چرا دوباره داری اینجوری می کنی؟
حالم داره به هم میخوره
.چون یه کار خوب کردم
.اگه کار بدی نکنم دیوونه میشم
اگه قبل از مرگش برم توی بدنش
.دزدی محسوب میشه
با اینکه بعد از مرگش
بدنش رو بگیرم
.خیلی فرق داره
.خفه شو
.برو دهنتو بشور
.بوی کود دوزاری میدی
پزشک
...اون
.برو دارو رو آماده کن
.ممنونم
.باشه
اون
.کر و لاله
چرا دوباره داری با صورتم همچین میکنی؟
.احساساتی شدم
.اونا خیلی همو دوست دارن
.لطفا کمکشون کن
.کتاب مرگ و زندگی رو تغییر بده
.الان حتی وو چانگم نمی تونم شکست بدم
چطوری تا تالار مرگ و زندگی برم؟
دیگه چیکار میتونی بکنی؟
.فقط کارای کوچیک مثل حرکت دادن کوه و دریا
.داری پز میدی
.خیلی خب
.وقت کاره
چیکار میکنی؟
میخوای الان بکشیش؟
.شیطون خبیث
.اون دیر یا زود میمیره
مگه راحتش کنم چی میشه؟
کی اونجاست؟
.بیا بیرون
...اون
.میتونه ما رو ببینه
.امکان نداره
.جادوی من بی نقصه
بوی بدنت رو حس کرده؟
.من تازه حموم کردم
چند روزه حموم نکردی؟
کدوم اسگلی هر روز حموم میکنه؟
.همه
.ببخشید
.زیادی نگران بودم
.ران
فکر کنم
.مردم اون بیرون میخوان به شهر حمله کنن
.این دفعه خیلی تهاجمی به نظر میان
متاسفانه
.نمی تونیم جلوی حمله شون مقاومت کنیم
. امپراتور سابق با خانواده شیه کمک کرد
حتی اگه توی جنگ بمیرم هم
.نمیتونم تسلیم شورشی ها بشم
ممکنه بعد از اینکه رفتم
.دیگه نتونم برگردم
.ران
.میدونم
بدون من
خوب میخوری
.و خوب زندگی میکنی
.درگیر گذشته نمیمونی
.از خودت ناامید نمیشی
درسته؟
...من
.من باید برم
.دیگه با بدن من گریه نکن
.نه
فقط به نظرم
.خیلی ناراحت کننده اس که اینجوری از هم جدا میشن
.دلم براشون میسوزه
ولی
.مرگ و زندگی خواست خداست
خواست خدا؟
.همچین چیزی رو قبول ندارم
چیکار میکنی؟
این حالت چهره جدید دیگه چیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.