Prvních 186 řádků.
کلمه افتخـار
بانوی مهربون
.به نظر زیبا میرسی، ولی خیلی خشنی
!باورم نمیشه
ارباب؟
آ شیانگ، بیشتر از این خودت رو .خجالتزده نکن
تو نمیتونی بجنگی، ولی عقلت هم درست کار نمیکنه؟
.بابت بی ادبی خادمم ازتون معذرت میخوام
.لیاقت اینکار شما رو ندارم
.منم که باید معذرت بخوام
.پس تو هم میتونی مبارزه کنی
پس تو هم دوست من در دنیای هنرای .رزمی هستی
متاسفم
.چند لحظه پیش سهل انگاری کردم
.من جانگ چنگلینگ هستم
من به فرقه ی دریاچه آینه از اتحاد پنج .دریاچه تعلق دارم
میتونم بپرسم
تو از کدوم محفل یا فرقه هستی؟ اسمت چیه؟
.من لیاقتش رو ندارم
دوست من، زخمی شدی یا مریضی؟
من استعدادی ندارم. به هیچ محفل یا .فرقه ای هم تعلق ندارم
.ارباب جوان، ما دیگه بریم
.بیاین وقتتون رو برای اون تلف نکنید
حالا که تو به منطقه ی فرقه ی دریاچه ،آینه ی یو اومدی
،اگر مشکلی نداشته باشی
.حالا دیگه مهمان ما هستی
مهم نیست که مصدوم باشی، بیمار ،باشی
یا توی دردسر افتاده باشی
هر زمان که بخوای میتونی کارتم رو
به عمارت دریاچه آینه بیاری تا بتونی .اونجا بمونی
ارباب جوان، درسته که شما کارت ،ویزیت داری
ولی نمیتونی اونو به هرکی که توی .خیابون دیدی بدی
...ارباب گفتش که این کارت ویزیت
.این کاریه که بابا بهم گفته انجام بدم
ما در خانه به والدینمون وابسته ایم، ولی .بیرون از خونه به دوستامون تکیه میکنیم
.مردان صالح باید بهم کمک کنن
.ببینش، اون مریضه
...حالا که باهاش آشنا شدم
ارباب جوان
شما از کجا میدونی که اون انسان صالحیه؟
به لباسش نگاه کن. اگه آدم بدی باشه چی؟
.ارباب جوان، ما دیگه باید بریم
.اگر عجله نکنیم دیرمون میشه
.ارباب جانگ، برای محبتت ممنونم
سرت شلوغ نیست؟
.نمیخوام وقتت رو بگیرم
.درسته، تقریبا فراموشم شده بود
.میخواستم برای مادرم شیرینی بخرم
.دوست من، بهت خیلی خوش آمد میگم
.همه چیز همانطور که هست باقی میمونه
.ما دوباره همدیگه رو میبینیم
فرقه دریاچه آینه، جانگ چنگلینگ
.بیخیال
،وقتی جیو شیائو هم جوان بود
.اونم مثل همین پسر احمق بود
ارباب
.من داشتم تنبیهش میکردم
چرا نذاشتی اون مرد مریض رو تنبیه کنم؟
برج چینگ یو
.حرکات پاهاش خیلی حیله گرانه بود
.کلا آدم آزادهنده ای بود
تو فکر کردی میتونی
"علیه "گامهای تیزرو
مبارزه کنی؟
گامهای تیزرو؟
این مال کدوم فرقه س؟
کاخ چهار فصل
کاخ چهار فصل؟
کاخ چهار فصل دیگه کجاست؟
چرا چیزی ازش نشنیدم؟
این مرد ممکنه بی ثبات باشه. ممکنه .دوباره ببینمش
.بازم این شعر افسانه ای
دنیای هنرهای رزمی فقط چند ساله که آروم گرفته
اما اتحاد جهانی پنج دریاچه میخواد دوباره قدرت پیدا کنه
و ناعادلانه به رهبر عالی دنیای هنرهای .رزمی تبدیل بشه
.اونها لیاقتش رو ندارن
.این تبدیل به یک فاجعه میشه
کی هستی؟
قایقران
تو! پسر شیطان! داری چیکار میکنی؟
مگه نمیبینی که من خوابم؟
وقتت آزاده که منو ببری یه جایی؟
اره
.میخوام به عمارت دریاچه آینه برم
سه تیل نقره برای رفت. بازم میخوای بری؟
!خیلی خب، بریم
بچه کودن
تو میتونی با سه تیل نقره بیست دور .بری و برگردی
.تو قیمتت رو گفتی، منم قبول کردم
.پس معامله انجام شد
اینکه من یک کودن هستم یا نه هم به تو .مربوط نمیشه
.یک لحظه صبر کن
بچه تو دیوونه ای؟
انقدر حالت بده که هر لحظه ممکنه .بمیری
اهداف شومی توی سرته؟
میخوای سر منو کلاه بذاری؟
!از اینجا برو
.من با تو معامله نمیکنم
!گم شو
.یک مرد محکوم به فنا طرد نمیشه
وقتی که تقدیرت این نیست چرا میخوای اونو مجبور به کاری بکنی؟
،اگر مشکلی نداری
چطوره سوار قایق من بشی و با من به اونجا بری؟
داری چیکار میکنی؟
!تو! آقای فخر فروش
میخوای چیکار کنی؟
داری مشتری منو ازم میدزدی؟
مگه نشنیدی که میگن هر کی زودتر بیاد اوله؟
!بچه کودن، بیا بریم
خیلی خب! میتونم برم؟
بیا
!بازم میبینمت
!بیا
!بجنب
نگران سفرت نباش، من خودم ازت .استقبال میکنم
ارباب
اون سلی دقیقا کیه؟
.یک آدم بی ثبات
عمارت دریاچه آینه
این جیانگنان افسانه ایه، با شکوفه های .زردآلو و باران مه
داری چیکار میکنی؟
.حتی اگر اینجا بمیرم، ارزشش رو داره
حرومزاده! آشغال کوچولو، اگه جرئت داری !همینجوری از اینجا برو
!هنوز کرایه ات رو ندادی
!تو! شیطان سلی
تو اینجوری لباس پوشیدی که مردم رو فریب بدی؟
بقیه میخورن و در میرن، تو سواری میکنی و در میری؟
!تو زیادی خودتو دست بالا گرفتی
چطور جرئت میکنی که فرار کنی؟
!سگ ولگرد لعنتی
!پولمو بده
اگه پولمو ندی
استخونات رو میشکونم و باهاش سوپ !درست میکنم
تو گفتی من سواری میگیرم و فرار میکنم؟
،آره! داشتم درباره تو حرف میزدم !پسر شیطان
!پس باید سواری بگیرم و فرار کنم
!فرار نکن
!وایسا
!پسر شیطان
!حرومزاده! آشغال بدبو
متاسفم
.امیدوارم ناراحت نشده باشی
!نوع قدم برداشتنت خیلی ظریف بود
.این مدل گام برداری فراموش نشدنیه
پس از قصد به اینجا اومدم تا دوباره .تماشا کنم
ظریف؟
!عوضی
ارباب جوان، چشمات مشکلی دارن؟
.نه، حس تشخیص خوبی دارم
،قدمهات مثل برف در باد بودن
.و ماهی که پشت ابرها پنهان شده
.واقعا زیبا بودن
این یارو دیگه کیه؟
اون درمورد "گامهای تیزرو" ی کاخ .چهار فصل اطلاع داره
فکر کنم از مشروب هم خیلی خوشت .میاد
.امروز روز خیلی خوبیه
چطوره به قایق من بیای و با هم کمی بنوشیم؟
به قول معروف "بعد از خوردن یک بطری شراب در میان گلها
."دیگه احساس تنهایی نخواهی کرد
تو تا اینجا منو تعقیب کردی
هدفت چیه؟ چرا تکلیفمو روشن نمیکنی؟
من تعقیبت کردم؟
مگه خودت نگفتی
بعدا میبینمت"؟"
.پس اومدم که ببینمت
.کارش توی چاپلوسی خیلی خوبه
بازم همدیگه رو میبینیم؟
عمارت دریاچه آینه
.اربابم مهربون و بخشنده س
ارباب جوان اول و ارباب جوان دوم هم
دوست دارن با مردان با استعداد و صالح .معاشرت کنن
،هرچند عمارت ما جای کوچیکیه
.ولی رزمیکاران زیادی اینجا داریم
اونها همگی قهرمانان بزرگی هستن و .مهارتهای رزمی خوبی دارن
انتظار نداشتم که ارباب جوان کوچک
.از اونها یاد بگیره
...ولی ادراک اون
.خیلی متفاوته
مدتی میشه که فرقه ی دریاچه آینه توی .درگیریهای دنیا دخالت نکرده
ما برای کسانی که میخوان رهبر عالی دنیای هنرهای رزمی بشن، آرزوی موفقیت میکنیم
رئیس فرقه دریاچه آینه، جانگ یوسن
،ولی پدر
.به تازگی این شعر بدتر از قبل شده
پسر ارشد جانگ یوسن، جانگ چنگفنگ
.یک بیت دیگه هم هست
.کلماتش ناخوشایند و مشکوکه
No comments yet. Be the first to leave one.