Prvních 147 řádků.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
عشق پری و شیطان
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
قسمت ششم
حمام
داری چه غلطی میکنی؟
.حموم میکنم
.هزار ساله یه دوش نگرفتم
.مجبور نیستی موقع حمام حباب تولید کنی
حالا بدنت باید شسته بشه
روحت دیگه برای چی باید تمیز شه؟
شیطان
.خیلی حس خوبی داره که روحتو تمیز کنی
چرا صورتتو گرفتی؟
چی؟
.ما توی یه بدنیم
.من نمیخوام هیچی ببینم
.تو رو خدا نبینم
.تو رو خدا نبینم
...این
.یه چیز مقدسه
.شورت شیطانی
شیطان
انقدر چندشه؟
هرچیزی که به تو مربوطه
.چندشه
.من یه دخترم
چطوری میتونی بذاری من همچین چیزایی ببینم؟
.حمام پر از بخاره
.اگه بخوای هم نمیتونی چیزی ببینی
...پر از
بخاره؟
...سینه
.سینه
چیکار میکنی؟
چرا داری خودتو خفه میکنی؟
!چشمام
!چشمام
انقدر وضعیتت بحرانیه؟
.راست میگی
چرا خودمو اذیت کنم؟
.حق با توعه
حالا که این اتفاق افتاد
.فقط میخوام با آرامش بمیرم
.نه
.همین الانم روحم مرده
سینه کثیف تو
.کشتش
!چه چرت و پرتا
.بدن من بی نقصه
بی نقص؟
اون زخم روی سینه ات از کجا اومده؟
.درسته
تو
یادم آوردی
.میخواستم چیکار کنم
.نینگ
.وقت بخیر ارباب
.شمشیر شوفنگ
.برید پیداش کنید
.بله قربان
شکل دادن به آب؟
اینم بلدی؟
دیگه عقلت اومد سرجاش؟
.زخمت به کل حواسمو پرت کرد
راستی
مگه بدن نمیخوای؟
چطوره
با آب برات یکی بسازم؟
فکر کردی من اسگلم؟
استاد خیلی وقت پیش درمورد ماهیت شکل دادن به آب
.بهم گفته
جادویی توی این دنیا هست
.که میتونی چیزای توخالی بسازه
ولی چیزی که با این جادو ساهته میشه
.فقط شکل انسانی داره
.روح نداره
.بعد از یکی دو ماه از بین میره
.این جادو خلاف قوانین بهشته
.از چرخه زندگی پیروی نمیکنه
یادت باشه
.بهش دست نزن
در نتیجه
.نمی تونی خرم کنی
.استادت خیلی میدونه
.البته
.استاد من یه جاودانه اس که همه چیزو میدونه
.اون از همه قدرتمند تره
اون
از من بهتره؟
.تو حتی به خاک پاشم نمیرسی
،حالا که بهش فکر میکنم
.تو از همه بهتری
آخه جوجه های نسل جدید چی میدونن؟
واضحه که
.اصلا در برابر من شانسی ندارن
.بله
.تو بهترینی
...وان حمام
.خراب شده
.یکی دیگه میسازم
.نه
منظورم اینه که
،اگه آب تموم شه
...بدنت
...پیدا
.میشه
چه غلطی داری میکنی؟
چشمام نابود شدن. نگهشون دارم که چی؟ - دیوونه شدی؟ -
.بذار تناسخ پیدا کنه - !بس کن -
.حالا خاطراتت رو پاک میکنم
.بی فایده اس
تو بازم میری حموم
.و یه دفعه همه جاتو میریزی بیرون
...من
!دیگه حموم نمیکنم
این چند روز
ارباب تونستن خوب استراحت کنن؟
...سرورم
.نمیدونم چطوری بگم
.ادامه بده
.ارباب پریشب کیک می خوردن
،یه لحظه گفتن چه خوشمزه اس
یه ثانیه بعد تفش کردن
.و گفتن اینو برو بده خوک هاتون بخورن
یه روز
یه نفر ایشون رو دیده که با تصویر .خودشون توی آب حرف میزدن
یهو از کوره در رفتن
.و خودشونو زدن
بعدازظهر امروز داشتن باغ رو تماشا میکردن
.و از یه ارکیده خوششون اومد
بعد یه دفعه اعصابشون خرد شد و
.کل باغ رو آتیش زدن
.خیلی خب
.که اینطور
.برگرد و پیش ارباب باش
اگه اتفاقی افتاد
.بهم خبر بده
.بله
داری چیکار می کنی؟
چرا داری لباساتو درمیاری؟
مگه نگفتی دیگه حموم نمیری؟
دارم
.لباسامو عوض می کنم
.آهان
.پیدات کردم
...اون
No comments yet. Be the first to leave one.