The Butterfly's Dream

The Butterfly's Dream (Kelebeğin Rüyası)

Stáhnout Farsi Persian titulky

Informace o verzi

The Butterfly's Dream - Kelebegin ruyasi Farsi Subtitle - 2 22 00
Komentář od rezapad
ترجمه ای از : رضــــاپــــاد Translated by rezapad

Tagy

other
Zveřejněno: 2013-11-27
Stažení: 51
Pro sluchově postižené: Yes

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

کوانچ تاتليتو

بلچين بيلگين

مرت فرات

فرح زينب عبداله

و ييلماز اردوغان

رويــــاي پــــروانه

هموطنان مرد 15 تا 65 ساله مقيم در روستاهاي..." وابسته به استان "زُنگولداک" وظيفه اجباري کار "...در معادن ذغال سنگ دارند ...قانون کار اجباري

.مظفر

بريم؟

"زُنگولداک 1941" .شهري در کرانه درياي سياه، شمالغربي ترکيه

.يه حس خوبي دارم، روشتو

.حالا ميبيني، آخرش بازم نا اميد ميشيم

از نظر مثبت يا منفي؟

،اگر تو برنده شدي .ساعتم که زنجيرش طلاست مال تو

!تو همچين ساعتي نداري که - .خوب باشه، ببري صاحب يه ساعت خيالي ميشي -

تو چي ميذاري وسط؟

.خودنويسم که روکش طلا داره

چيکار داري ميکني، استاد؟ .اون يکي از با ارزشترين لوازم خياليه توئه

،مهم نيست .به هرحال من برنده ميشم

.خواهيم ديد

اون دختر "زکري" خانه؟ - .آها -

چرا دختراي قشنگ سريع تر بزرگ ميشن؟

قشنگترينشون به اندازه .يک شعر طاقت دارن

با زدن حرف قشنگي که .از هيچکس نتونه بشنوه، کارش تمومه

اينطور فکر ميکني؟

مثلا بگم، خانم محترم شما انقدر سفيد هستيد که حتي !با پوشيدن لباس عروس هم، انگار که چيزي نپوشيديد

اونوقت کتک مفصلي ميخوري که .تا حالا نخوردي

...ولي اگر من بهش نزديک بشم و بگم

،خانم محترم لبخندتون... لبخندتون به پرندگان احساس دلتنگي ميده. چطوره؟

،دلتنگي ميده" يکم زمخته" .پرنده ها رو بحسادت واميداره"، خيلي بهتره"

...خوب، باز ميکنم

...نگاه ميکنم

.پيدا نمي کنم...

،مال استاد هست .مال ما نيست

پس معلوم شد اون حس .نبوده، فقط باد معده بوده

.ناراحت نشو

.تو هم صاحب يه خودنويس طلايي شدي

.زکي خان - .بفرمائيد آقا -

در مورد اين قبلا هم صحبت کرده بوديم .ولي باز هم درست زير نوشته من يه آگهي هست

.هر چقدر از نوشته من دورتر باشه بهتره - .به روي چشم -

.فوشا، موسيقي محلي رو باز کن

تبريک ميگم استاد. باز هم يکي از شعرهاتون ."رو چاپ کردن، تو مجله "وارليک

که اينطور، مال شما چي؟

.نيست .بهتون افتخار ميکنيم استاد

درحال حسادت کردن؟ - .بله استاد، بخصوص در اون مواقع -

کدومشو چاپ کردن؟

به هر حال، استاد شما يه غذا مهمونمون .کنين که اين دلخوري تموم شه

"،مسافر بايد وداع کردن را بلد باشد"

".نه کوتاه و نه از حد لزوم طولاني ترش کند"

لازمه وداع با يک فکر، فريب دادن آن" ".با اعتقادي ديگر است

،مسافر بايد دست کشيدن را بداند" ".حتي از خودش

".وگرنه سايه اش از خودش فراتر ميرود" - ".وگرنه سايه اش از خودش فراتر ميرود" -

،آفرين ".وگرنه سايه اش از خودش فراتر ميرود"

،کندو کندو چطوره؟

.خیلی شیرینه

.براي يه مجله ادبي زیادی شیرینه

...مثلا چيز ميتونه باشه

.شهر...

.شهر

.زندگي هم ميتونه باشه

زندگي قشنگه، مگه نه استاد؟

.بعضي وقتا

مثلا زندگي که بتونيم پول اين .غذاها رو نقد پرداخت کنيم، قشنگتره

پول از کجا قراره پيدا کنيد؟

.اون کارو انجام داديم .با چاپخونه صحبت کرديم، استاد

.يارو که "نه" گفت - .بار اين کارش مذاکره شروع شد ديگه -

هر شاعري که شعرش چاپ نميشه .دلش ميخواد مجله چاپ کنه

!حالمونو نگيريد، استاد

.من و مظفر يه شرطي با هم بستيم

.روي يه دختر .هر کدوم قراره يک شعر بنويسيم

.دختره هر کدوم رو پسنديد، اون برنده ميشه

چرا من از اين خبر ندارم؟ - چيه، ترسيدي؟ -

چرا بترسم؟ اگه دختره از شعر سردربياره .منو انتخاب ميکنه، وگرنه همش مال خودت

.ببين، اينو ميگم که بدوني، اگر دختره شعر تو رو بپسنده، مشخصه که هيچي از شعر نمي فهمه

.خواهيم ديد

،اگه دختري شعري رو پسنديد دليل ميشه که شاعرش رو هم بپسنده؟

دليل نميشه، استاد؟

.من که قبلا دليل نشدنش رو ديدم

شعر لازم نداري، جانم؟ - .نه جانم -

.تو اينجوري فرض کن، جانم

.عمو جان

.عمو جان، نون که از مزه افتاده، بيا يه کتاب بخر تو گلوي بچه ت که چيزي نميره حداقل ذهنشو سير .کن

!کتاب دست ساز بدرد کسي نميخوره

.مظفر .ماشين تحرير لازم داريم

،براي دومين بار نميتونم بدزدم .نوبت توئه

.برو خدا روزي تو جاي ديگه بده

.بايد تمرين ها رو شروع کنيم

تمرين براي نمايشي که نوشته نشده؟ - .ده صفحه نوشتم، بايد پاکنويس بشن -

ده صفحه! جدي ميگي؟

.البته، اسمش هم مشخص شده

!اسمش چيه؟

،يعني چند تا اسم تو ذهنم دارم .بالاخره يکي از اونا انتخاب ميشه

.فهميدم روشتو

،ماشين تحرير مظفر .ماشين تحرير

خوب چي بايد بگيم؟ - .يه نقش براي نمايش پيشنهاد ميکنيم -

،يه نقش هست که براي اون ساخته شده .يعني وقتي نوشتم

.سلام

.سلام

،ما از انجمن تاتر خانه ملي هستيم --بنده شاعر و نويسنده روشتو

.يالا راه بيافت، بريم

.روشتو

.براي اون دختر نميشه شعر نوشت

چرا؟

.باهات دست نداد

.ترسيد

.مثل بقيه

،براي کسيکه مثل بقيه ست ميشه شعر نوشت؟

نميشه؟

ميشه؟

ما قرار نيست که براي يه دختر .شعر بنويسيم، اون براي ما يه بهانه ست

".عشق، بهانه اي براي شعر است" چطور بود؟

!بد نيست

حالت چطوره، روشتو؟ - .حالت خفگي دارم -

خون هم اومد؟ - .يکم -

تو چطوري مظفر؟ - خوبم استاد، شما چطوريد؟ -

.خوبم، خيلي خوبم

...حتي براي شما .يه چيز بهتر هم آوردم

واااي، چاپ شد؟ - .حتي باعث دعوا هم شد -

.اين دعوا قبلا بايد ميشد

.بالاخره داريم بت ها رو ميشکنيم - .جديداشو ميسازن، نگران نباش -

.وايسا، وايسا يه دقيقه - .ول کن -

جلد کتابو باز کن، باز کن .مثل فال گرفتن باز کن

.ببين، اسمتو توش نوشتن

درست سه ماه در بستر بيماري خوابيدم بي خبر ---از خودم، کوچه هاي شهر را

.آب بده، آب

.اينجاست

.تکيه بده

چرا اجازه ميدي آدم مريض شعر بخونه؟ !خودت بخون ببينم

"،براي ماهي ها دريا لازم است" "،براي عشقبازي بيکار بودن"

و شبها در رختخواب براي" ،نشنيدين ناله پايه هاي تخت

".ثروتمند بودن لازم است...

،درحاليکه براي سوت زدن" "!چيزي لازم نيست

اين چجور لباسيه؟ !حتما با طلا روکش شده

.پارچه شو از استانبول ميارن، پدر جان - .با اين پول از "حلب" هم ميتونستيم بياريم -

.البته يکمي هم بستني ميخوايم بخريم - .بيرون بين مردم چيزي نخوريد -

.تازه چند وقتيه که اينجا بستني فروخته نميشه - يعني تو اين شهر بستني نيست؟ -

"يعني تو اين شهر بستني نيست؟"

،مردم نون براي خوردن پيدا نميکنن .نميخواي که براي نبودن بستني گريه کني؟ بريد ديگه

مگه من کسي بودم که به اين خاطر گريه کنم، پدر جان؟

.آفرين - ."خداحافظ عمو "زکري -

.خسته نباشي - .ممنون -

آقا "باتال" خيلي دلم ميخواد بدونم که اسبها از اينکاري که ميکني خوششون مياد؟

آخه وقتي فکر ميکنم يکي کفشم رو ...با ميخ به پام ميکوبه

دوباره چي ميخواي؟ - .کتابي که سفارش داده بودي آوردم -

.مظفر، تو چرا نميفهمي آخه !من که سواد خوندن و نوشتن ندارم

.اشکالي نداره، شايد بچه ها خوندن

،و سبحان اله قيمتش چنده؟

."ده "پارا

.ده "پارا" بهش بده - .فقط همين ده "پارا" رو داشتم -

.يالا وردار برو - .اينم کتابتون. - لازم نيست -

.مطمئن باش تو يکي از شعرام اسمتو ميارم

ميگم که، خوندن و نوشتن بلد نبود .ولي قدر شعر رو ميدونست

اين چي ميفروشه بابا؟

.شعر - شعر؟ -

راست ميگه پسر؟ - .آها -

يه دونه ميخواي؟ - .ميخوام، اول يه دونه بخون -

.نه، منظورم کتاب بود - .خوب يه بار مزه کنيم، خوشمون اومد ميخريم -

حالا که اينطوره، از کتاب يک صفحه ...اتفاقي باز ميکنم

و چيزيکه براي شانس داداشم... .اومد رو ميخونم

"اسم شعر، "مرده ها حرف ميزنند

،اگر يکبار ديگر بدنيا بيايم" ".انسان عاقلي خواهم شد

"کار من در ميخانه ها چيست؟" - .آفرين -

".دوشنبه ها با زنم در پارکها قدم خواهم زد" - .اگه بتوني يکي رو پيدا کني -

،من با چيزهاي ديگر کاري ندارم" "،اين را ميدانم و اين را ميگويم

".تمام مسئله، مردن يا نمردن است"

"،کافيست که انسان نميرد"

".شبها بخوابد، صبحها بيدار شود"

".و موهايش در باد موج بزند"

".کافيست"

...چشمها، آن چشمها"

...چشمهايش، چشمهايت"

...براي"

".نگاه کردن..."

!ولي عجب چشمايي

..."در دوران "اجباري

...عشق

...يک اجراي تک پرده ايست...

"،در چهارميخ سالها، بدنم را روزها"

".سنگباران کرد"

".هک شد و ماند در افق ذهنم"

".فصلها دارد و ابر باران زا"

"،ديگم دربسته ميجوشد، ناپيداست"

".گوشت ميپزد يا رنج ميپزد"

.سلام

وضع دوستتون چطوره؟

همون دوستم که باهاش دست نداديد؟

اون کيه "سوزان"؟

کجا ميري، سوزان؟ - .برات تعريف ميکنم -

آقا؟

!آقا؟

!آقا، يه لحظه ممکنه؟

اگه منم با خودتون ببريد، شخصا ميخوام .با دوستتون دست بدم و حالشو بپرسم

.بفرمائيد

.در اصل با دست دادن "سل" منتقل نميشه

فوقش يکم دوستي منتقل ميشه .اونم فراموش کني برطرف ميشه

شما کارتون چيه؟

.شعر مينويسم

.شاعرم - شاعر؟ -

.آها - .يعني کاري نميکنيد -

.از تيرهاي تلگراف شهر بالا ميرم .بطور مرتب

The Butterfly's Dream subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The Butterfly's Dream

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left