Informace o verzi

The Real Has Come E36 HD&WEB KoreanAngels
Komentář od shahlaz
@KoreanAngelsترجمه و زیر نویس شهلاز

Tagy

web
HD
Zveřejněno: 2023-08-27
Stažení: 28
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

تو رو خدا ساکت باش

گریه نکن هانول

مادر بزرگ

نه ...ای بی آبرو

تو اینجا چیکار میکنی؟

چرا تو خونه ته کیونگی؟

از کی اینجایی؟

مادربزرگ، بچه گریه می کنه

بیا بریم ، بهت میگم موضوع چیه

فکر کردی میتونی سرم کلاه بذاری

بچه رو بخوابون بیا بیرون

...همین بود که میگفتی هرگز نمی خوای ببینیش

یا دیگه برات هیچ معنیی نداره

پس این چیه؟

یواشکی پشت سر خانواده با هم زندگی میکردین؟

اشتباه برداشت نکنین اینجوری نیست

الان کجاش اشتباه بوده؟

اگه مادرت بفهمه چی میخوای بهش بگی؟

مادربزرگ داره راست میگه

دنبال آپارتمان بودم که اتفاقی اینجارو نشونم دادن

قسم می خورم که نمی دونستم ته کیونگ اینجا زندگی می کنه

...پس یعنی دنبال خونه بودی

اتفاقی اینجارو نشونت دادن؟

ای خداوندا

توقع داری اینو باور کنم؟

با دستیار آموزشی که قبلا باهاش کار میکردم، می گشتم

اگه باورتون نمیشه به مدیر آژانس مسکن زنگ بزنین

باشه ، بذار بگیم تو راست میگی

حالا دیدن خونه این همه طول می کشه؟

چرا هنوز اینجایی؟

مجبور بودم از یکی تو بیمارستان پرستاری کنم

کسی رو پیدا نکردم بچه رو پیشش بذارم

- ...برا همین - پیشنهاد دادم از بچه نگهداری کنم

یون دو داشت میرفت

اتفاقی همو دیدیم و من کمکش کردم فقط همین

بچه داری کردی که به یکی کمک کنی؟

از کی اینقدر مهربون شدی؟

اگه دوست نداری باور نکن

همش حقیقت بود

مادر بزرگ به خدا راست میگه اتفاقی همو دیدیم

بعد از اون همه دروغ که گفتی چطور باورت کنم؟

باور کنید یا نه، به خودتون بستگی داره

من باید برم سر كار

واسه چی اتاق بچه درست کردی؟

شرط میبندم برا این بوده که بتونی بچه یون دوو رو بزرگ کنی

این مال گذشته بوده

و به زودی این آپارتمانو می فروشم

مادربزرگ راست میگه

من و ته کیونگ الان غریبه ایم

باور کن، قسم می خورم دروغ نیست

خدای من

چه می دونم چه دروغ هایي مردم پشت هم میگن

چی؟

من دروغ نمیگم مادربزرگ

نه ، من نمی تونم

اون بچه واقعیه؟

بله

اسم بچه چیه؟

هانول، اوه هانول

فامیل خودتو روش گذاشتی

بله

از حالا دیگه جلوت ظاهر نمی شم

من باید برم

یون دو

!یون دوو

یون دو

اون واقعا رفته

...چه انتظاری داشتی

ته کیونگ؟

...تو بیمارستان

سو جونگ یکی رو دیده که شکل یون دو بوده

من خوب نگاهش نکردم

...دنبال زنی رفتم که از پشت

شبیه یون دو بود، اما گمش کردم

چقدر رو اعصابمه

یعنی یون دو واقعاً برگشته؟

چرا صبح به این زودی زنگ میزنی؟

می خواستم بپرسم کدوم بیمارستان داوطلب میشی برا بچه ها کتاب بخونی؟

چرا می پرسی؟

شرکت جاهایی که قراره کمک مالی بده رو لیست داره میکنه

به نظرم اومد حمایت از بچه های مریضم فکر خوبیه

این عالی ـه

بخش کودکان بیمارستان دانشگاه هانگوک میرم

ممنون که گفتین

در موردش تحقیق میکنم خدا حافظ

بخش کودکان بیمارستان دانشگاه هانگوک

مجبور نبودین منو برسونین

ولش کن

سر راه گفتم تورم برسونم

باشه ممنون

"نکنه اتفاق بدی براش افتاده ؟"

" واقعی حالش خوبه؟"

"اگه یه جایی تنهایی گریه کنه چی؟" @KoreanAngels

هر روز برام مثل شکنجه بود

...هنوزم

تو منو تنها میذاری؟

نمیتونم بذارم اینطوری بری

به چی فکر میکنی اینقدر صورتت غمگینه؟

چیزی نیست

کجا بودی و چطور زندگی کردی؟

حتی اگه چیزی نگی تابلوئه

بچه ای که داره یه بچه رو بزرگ میکنه

با مامانت قطع رابطه کردی؟

بله

هر چند الان وقتیه که بیشتر از همیشه به مادرت احتیاج داری

قبلاً این شخص رو ندیدین؟

همراه یه مریض اومده

نمیدونم

احتمال داره همراه یه بیمار باشه

یا شاید احتمالا اینجا کار میکنه؟

قبلا ندیده بودمش

دنبال این زن میگردی؟

اینجا چیکار میکنی؟

همون کاری که تو میکنی

میخواستم ببینم یون دو واقعا برگشته

چون میونگ بهم گفت بیام اینجا

اما فقط وقت تلف کردن بوده

همه جای اینجارو گشتم ولی کسی اونو نمی شناخت

فعلا بیا از اینجا بریم

ممنون که رسوندینم

به سلامت برید

صبر کن

شمارتو بده بهم

یه وقت دیدی ازت کمک خواستم تو درسام

شمارتو بزن

- مادر بزرگ - خودت گفتی معلم من میشی

...گفتی فقط احتیاج دارم یه نفر کنارم باشه

و اینکه تو همون یه نفری

اینم دروغ بود؟

اگه شمارتو ندی به مامانت میگم تو رو دیدم

این شماره منه

خداحافظ

...واقعا تو

از ته کیونگ جدا شدی؟

بله

بیا یه کم همینجا بمونیم ذهنم خیلی مشغوله

چشم خانم

چیه؟

مونده بودم چرا این بیمارستان بین این همه بیمارستان

همسر چون میونگ گفت که یون دوو ظاهر خوبی نداشته

فعلا بیا بریم

این مادر رئیس نبود؟

آره اینجا چیکار میکرد؟

شب کجا موندی؟

خونه اون ؟

چرا اینقدر افسرده به نظر میای؟

چیزی نیست

تونستی باهاش ​​حرف بزنی؟

تصمیم گرفتی چیکار کنی؟

چی شده، یون دو؟

احساس می کنم خیلی بدبختم

حتی برام مهم نبود که اون چقدر آسیب دیده

فقط ترکش کردم

...اما الان همون حس رو دارم

چون فهمیدم که شاید دیگه هرگز نبینمش

یون دو

اونی

...من

از دیدن دوباره اون خوشحال شدم

وقتی اونو دیدم و صداشو شنیدم

...احساس می کردم

برگشتیم به قبل

...می خواستم

پیشش بمونم

...اما

...اما

نمی تونم دوباره اونو ببینم

قرار نیست دیگه جلوش در بیام

دکتر گونگ چرا جواب نمیدین؟

معذرت میخوام سرگرم کاری بودم

بیمار بعدی رو بفرستم تو ؟

لطفا ده دقیقه بهم فرصت بده

نه فقط پنج دقیقه

باشه

ممنون

دیگه چیه؟

من امروز تو خونه تو چیزی ندیدم

چی؟

به کسی چیزی نمیگم

میذارم به عهده خودتون دوتا

خدافظ

اونی

ببخشید جلوت گریه کردم

سعی کردم جلو خودمو بگیرم اما دیگه نتونستم

شاید دیگه نباید اونو می دیدی

فقط اوضاع رو براتون بدتر کرد

اشکالی نداره

...بالاخره یه روزی

با هم برخورد می کردیم

تو باید به هونگ جون اهمیت بدی نه من

خبر نداره مریضی خیلی از دستت ناراحته

راستشو بهش بگو بذار بیاد اینجا پیشت

باشه

باشه ، مرسی که هوای هونگ جون منو داری

امروز برمیگردی؟

آره، اتوبوس اکسپرس رزرو کردم

باید برم توالت

بله

فکر نمی کنم کار تو آکادمی ایده خوبی باشه

من هنوز نمیتونم تو سئول بمونم

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left