Prvních 200 řádků.
"دو ساعت قبل از جشن اهدای جوایز"
پیرهن واسه کت شلوارت آوردم
دکمه ش بهش نمیاد بعدی
وایت کاتش نامناسبه بعدی
این چه برندیه آخه؟ نامناسبه
نه
از هیچ کدوم خوشم نمیاد نامناسبه
استایلیست چوی، ما تقزیبا یه سالی میشه که باهم کار کردیم، مگه نه؟
یه سال
واسه دونستن سلیقه ی من برات خیلی کمه؟
شرمنده، اما وقت نداریم چرا فقط همینجوری یه چیزی واسه امشب نمی پوشین؟
تا حالا دیدی که من همینجوری یه چیز بردارم بپوشم؟
برو از تو ماشین منیجرم لباسمو بردار بیار
چشم
اما
من چوی نیستم
اسمم یانگه
بینش مد من هنوز بهترینه
این روزا به نظر سرش خیلی شلوغه باید بهش آسون بگیری
مامانش مریضه و واسه چند روز بستریش کردن
شنیدم قراره فردا عمل بشه
چی؟
بذار همین الان بره بیمارستان
باشه
اگه واستون سخته انتخاب کنین، می تونم کمکتون کنم؟
واسه چه مناسبتیه؟
تولد
واسه کیک تولد، این پرفروش ترینه
چطوره؟
همونو می برم
چشم
اون خانم مدتی کمی میشه که رفتن
صبر کنین، فکر کنم هنوز آدرسشو دارم
اونجا؟ البته، قبلا انجامش دادم
بله، رئیس
از همین فردا می تونم شروع کنم
دستمزد روزانه ش چقدره؟
بله، باشه؟
چرا دنبال کار میگردی؟
یو... یو بک
اگه یه مردتیکه عوضی فریبت داده بود تا به پسر خودت صدمه بزنی
حداقلش باید از یه زندگی مجلل لذت ببری
چرا فقیرانه زندگی می کنی؟
چرا؟!
متاسفم
متاسفی؟ واسه چی متاسفی؟
الان احساس گناه می کنی یا
گریه می کنی تا من واست دل سوزی کنم؟
اما می دونی، دیگه اشکاتو باور نمی کنم
من...
اشتباه کردم
عذرخواهی نکن!
ازم هیچ انتظاری نداشته باش دیگه هیچکاری واست انجام نمیدم
من سخت کار کردم اما تو پولا رو دادی به مردی که راستی راستی یه غریبه س
خودت پول دربیار
از امروز به بعد
تصور می کنم مامانم مرده
یو بک
لعنت!
بابت جایزه ممنون
یه لحظه صبر کن، یو بک شی
لطفا یه چند کلمه ی دیگه ام بگو بذار طرفدارات یه خورده بیشتر ببیننت
به هر حال، امروز روز بزرگیه
روز بزرگیه؟
واسه من؟
"قسمت چهارم"
حتی یادش نرفت اخلاق گندشو شو تو آخرین روزش بذاره کنار
قبل از اینکه بره باید یه بار دیگه می زدمش
اوه کانگ سون
تو
تو به خودت اجازه دادی که
وارد چار چوب من بشی
چی؟
به نظر میاد خودت به خودت اجازه دادی بیای تو
اما اول نیازه که چند تا چیزو تایید کنم تا بذارم بیای بیرون
منظورت از frame و out چیه؟
دقیقا داری درمورد چی حرف می زنی؟
دست
دست؟ چرا؟
آه!
سوال بی سوال
بهتره بدونی واسه یه اسب تک شاخی مثل من اینکه اینجا بمونم، واسه جنابعالی باعث افتخاره
گفتی که اون یه هدیه واسه منه، درسته؟
بازم بهم کلک زد
اسب تک شاخ؟ چه چاخان
لعنت!
گفت که می خواد بره و ازم خواست که واسش یه قایق دست و پا کنم
باز چیه، الان؟
خب، قیافه ش
بدک نیس
چه بی ذوق
این چیه دیگه؟
چرا اونجوری بهم نگا می کنی؟
الکی خیال بافی نکن!
نمی تونم منظره رو ببینم برو کنار
اولین بارمه کلوچه ی حلزون می بینم
چی؟ واقعا؟
خیلی خوبه که دو نفر بخورن
و یکیشون بمیره، اون یکی حتی متوجه نشه
این غذای مورد علاقه ی ما دوله باید یه خورده واسش ببرم
بووو!
مچمو گرفتی!
چیکار می کنی؟ کلوچه ی حلزون واسم درس می کنی؟
یه خورده بخور ببین چجوریه
واو، عالیه!
تو زشتی اما غذاهای محشری می پزی
درسته!
تو هم یه خورده دلت می خواد؟
فکر می کنی من هر چی دم دست باشه می خورم؟
پس بذار یه چیزی ازت بپرسم، یه تک شاخ چی دلش می خواد بخوره؟
تک شاخ؟
منظورت اینه که یه مرد شبیه یه گوسفنده؟
درسته. این دوتا واقعا شبیه همن
واستا
یه چیزی باید بهت بگم
چی؟
طی مچ انداختن یا یه همچین چیزی
یه چیزیت میشه ها
از صاحب قایق کمک خواستم اما جنابعالی مجبورش کردی واسه هیچی بیاد اینجا
یه مرد نباید قولشو زیر پا بذاره
یه جنتلمن اینکارو نمی کنه
درباره ی اون، من خودم شخصا از صاحب قایق تشکر می کنم
اما تو واضح گفتی که می خوای بری
چرا نظرتو عوض کردی؟
چون باید یه چیزیو تایید کنم
چیو تایید کنی؟
مگه ما اونقد بهم نزدیکیم که حرف دلمو بهت بگم؟
ما دول!
یکی پشت تلفن می خوادت!
باشه!
اوپا! باید یه خورده شو با خودت ببری!
همشو بخوریا!
مرسی
این جنتلمن اول تشریفشو میبره بعدا می بینمت، تک شاخ خان
می بینمت
تو که گفتی خوشمزه س و ازم خواستی یه خورده بخورم
اما بعدش همشو دادی به اون یارو؟
مگه خودت نگفتی نمی خوری؟ بازم می تونم واست درس می کنم
بیخیال نمی خورم
داری کاریو انجام میدی که مردم بهش می گن نگه داشتن ماهی تو تله
چی؟ من هیچوقت ماهیارو تو تله نگه نمیدارم
جزیره نشینا ماهی پرورشی نمی خورن
ما ماهی تازه می گیریم و می خوریم
درسته. بیخیال اصلا چی می تونم به آدم کسل کننده ای مثل تو بگم آخه؟
چی؟ داری درباره ی چی حرف میزنی تو؟
مثل این میمونه که بعد خوردن سیب زمینی شیرین تو قفسه ی سینه ت احساس فشردگی کنی
داری درمورد شاه بلوط و سیب زمینی، خشک کردن و درنگ کردن حرف میزنی
اما سیب زمینیای شیرین اینجا آبدارن می تونی به راحتی بخوریشون
به علاوه، سیب زمینیای شیرین واسه روده خوبن اونا کاری می کنن که...
کافیه!
دیگه نگو
بهتر بود فقط می رفتم
کجا میرفتی؟
فقط قهوه دارم
یو بک بهت گفت که اون روز اومده بود اینجا؟
مگه ازونجور آدماس که یه همچین چیزیو به کسی بگه؟
یادم اومد که تولدت حول و حوش همین روزا بود
چرا اینجوری زندگی می کنی؟
اون خونه ای که یو بک بهت داده بود چی؟
نکنه بازم اون عوضی دادش بر هوا؟
اینجوریه؟
اون عوضی واقعا یه چیزیش میشه ها
یه عالمه پول بود
می تونستی فقط دراز بکشی هیچکاری نکنی و واسه تمام عمرت پول بشماری
یو بک مثل خر کار میکنه
و اون مردک فقط پولارو هدر میده
چطور می تونی همونجوری وایستی و هیچکاری نکنی؟
فکر نمی کردم مشکل اونقدرام بزرگ باشه
مگه بهت هشدار ندادم که اون مردک فقط به خاطر پولای یو بک داره گولت می زنه؟
اگه می خوای یکی رو پیدا کنی و خوب زندگی کنی
باید بری دنبال یه مرد شایسته
پس این چیه؟
دو سال پیش از هم جدا شدیم
بو بک میدونه؟
بهش نگفتم
واسه امرار معاش بهش تکیه کردم با کدوم رو تو صورتش نگا کنم
الان می خوام مستقل زندگی بکنم
چرا اینجام آخه؟ هیچکاری نیس که انجام بدم
هی! فرشته ی نگهبان
به چی نگاه می کنی؟
این تکواندو وی واسه چه سالیه؟
ابر قهرمانا با اسلحه های بزرگ
همیشه باهاشون بازی میکردم
اما الان، ببینی که
اونا فقط با یه تلنگر کوچولو میفتن
این جینسینگ خیلی تپله
باد دریایی همین الان داره میوزه
راس میگی
یا خدا!
اون کیه دیگه؟
بابای ما دول!
بلند شو!
اونجا چیکار می کنی؟
پاشو!
آیگو
چرا اینجایی؟
می خواستم یه خورده جینسینگ واسه خوردن با زهرماری در بیارم
اما بعدش خوابم برد
زنت نگرانته
چطور اینجا خوابت برده؟
No comments yet. Be the first to leave one.