I Remember You

I Remember You (너를 기억해)

Stáhnout Farsi Persian titulky

Informace o verzi

I Remember You E15
Komentář od Persian Dream Team
mahsany

Tagy

other
Zveřejněno: 2015-08-11
Stažení: 39
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

قسمت 15

آه ، منم

من الان خونه لي جون يونگم

واقعا ؟

خواهشا يه کم زمان برام بخر

بايد اون اتاق رو ببينم

فهميدم

...لي هيون براي ديدنم اومده

به دلايلي حس ميکنم امشب مهمون دارم

...من ميدونم تو کي هستي براي همين

! وکيل جونگ

توي يه جاي غير منتظره همو ديديم

کاراگاه چا

توي اين رگت نبض نداري چطور امکان داره ؟

اين يکي از رازهاي منه از وقتي به دنيا اومدم اينجوري بودم

همونطور که انتظار داشتم ، هنوزم نبض نداري

لي جون يونگ

يادت اومد

يادت اومد ؟

.... عجيبه ، حس ميکردم

تو به يه جاي دور دور ميري و در آخر

توي همچين روزي ميام

مصاحبه اي که وقتي توي آمريکا بودم انجام دادم

يه آدمي بود که بهم مفهموم زمان بحراني رو که توي کتابم بهش اشاره کرده بودم رو ياد داده بود

همه ي حيوونا يه زماني رو دارن که بهش ميگن زمان بحراني

زماني که رشدشون کامل ميشه

ومن بهش ميگم زماني که روح ساخته ميشه

اگه اون هنوزم زنده باشه قطعا دلم ميخواد دوباره ببينمش

...چون

هنوزم بينمون يه سري صحبت هاي تکميل نشده باقي مونده

احيانا اون عشق اولته ؟

... دليلي که به خاطرش به کره اومدم

ديدن تو بود

...به خاطر همچين موقعيتي

بود

ميدونم هيون

منو يادته

قسمت 15 = يه پايان خوش امکان پذيره ؟=

واقعا توي يه جاي غير منتظره همو ملاقات کرديم ، مگه نه ؟

به خاطر يه کاري براي ديدن دکتر لي اومده بودم اما اينجا نيست ، درسته ؟

وقتي صاحبخونه نباشه حس عجيبيه که منتظرش بمونم

بعدا برميگردم

چرا؟ چرا منتظرش نمي موني ؟

تا وقتي برگرده

نه ، بعدا برميگردم

... در نهايت

اون ميفهمه

که تو کجا رفتي و چي رو برداشتي

...کاراگاه چا

به نظر نميرسه از آسيب ديدن

يا اينکه به طور کامل

از روي زمين محو بشي ، بترسي

چرا ميخواستي منو ببيني ؟

چون يه عالمه سوال ازت دارم بپرسم و يه عالمه چيز که بايد بهش جواب بدي

که اينطور

چه سوالايي ميخواي ازم بپرسي و چي رو ميخواي ازم بشنوي ؟

چيزي که از همون اول ميخواستم در موردش بدونم اينه که چه نوع بچه اي بودم ؟

چرا پدرم فکر ميکرد من يه هيولام ؟

چون در موردش کنجکاو بودم و فکر ميکردم

ممکنه تو دليلش رو بدوني

اما ؟

اما الان جواب اون کنجکاويم

و چيزي که ميخواستم در موردش بدونم رو گرفتم

همه ي اين کارارو تو کردي

چرا پدرم رو کشتي و

چرا برادرم مين رو ازم گرفتي ؟

چرا مين رو مثل خودت کردي ؟

از جون ما چي ميخواستي ؟

فکرايي که ... تو سرته

ميخوام بدونم چيه

منو سرزنش ميکني ؟

بهت نگفتم ؟

من آدمي نيستم که به خاطر کارايي که نخواستم انجام بدي ، ازت تشکر کنم

وقتي يه آدم بد بخواد کار خوبي انجام بده اين اتفاق ميفته

وقتي بخواي به يه شخص خاص کمک کني

مشکل درست ميکني

اينو ميدوني ؟

پس همه ي اين کارارو به خاطر من انجام دادي ؟

فکر ميکردي منو نجات دادي ، درسته ؟

مثل همه ي بچه هات

تو بچه بودي هيون، و

مين هم يه هيولا مثل من بود

اگه با اون زندگي ميکردي ، فکر ميکردي ميتونستي به آدمي که الان هستي تبديل بشي ؟

توي سن تو ، فکر ميکني ميتونستي به اون بچه رسيدگي کني ؟

... اگه نميبرديش ,اگه توي دستاي من بزرگ ميشد ، مين

ميتونست يه بچه ي معمولي باشه

اينطوري فکر ميکني ؟

بدش به من

در مورد چي صحبت ميکني ؟

خودت ميدوني در مورد چي صحبت ميکنم

... اين

به خاطر برادرم ، خودم و

به خاطر خودته کاراگاه چا

...پس

بدش به من

بذار يه خواهشي ازت بکنم

به خاطر برادرت به من و برادرت کمک کن

بايد لي جون يونگ رو بگيريم

به خاطر خودت ، ميدوني که بايد از لي جون يونگ دور بموني

در آينده هم کلي وقت داريم بيا يه بارکي همه رو باز نکنيم

... الان

فکر کنم لازمه برم خونه

فکر کنم به اندازه ي کافي زمان خريده باشي

و منم به اندازه ي کافي باهات همکاري کرده باشم

قبول داري ؟

حرفام هنوز تموم نشده

امروز ديگه بيشتر از اين نميخوام ازت نااميد بشم

... چون من

فکر ميکردم حداقل تو درک ميکني

...اما تو و من

بيا خيلي زود با هم حرف بزنيم

فکر کنم ميخواد بهم بگه زود برم بيرون = اون عوضي =

من ديگه ميرم

...تو

ميذاري برم ؟

فکر نميکني بهتر باشه از اون ور بري بيرون ؟

واقعا ...چرا هيچ ترسي نداري ؟

چون ميترسيدم اينکارو کردم .چون فکر ميکردم ممکنه بخواد از شر اون اتاق خلاص بشه

که اون از شر همه ي مدارک خلاص بشه و هيچ چي به جا نذاره

حتي نميتونيم قانوني دنبالش بگرديم

...با اين حال

واقعا بي پروا بودي ، ميدوني؟

اوه

اينو پيدا کردم

بين همه چيز ، اون عکس اون بچه رو برداشت

فقط با يه عکس ، چقدر ميتونن

پيدا کنن ؟

نه فقط اين بچه ها , بلکه يه عالمه عکس از بچه هاي ديگه هم بود

با اين حال ، به چي فکر ميکردي که عکس اون بچه ها رو برداشتي ؟

فکر نکردي ممکنه لي جون يونگ متوجه بشه ؟

عجله داشتم و

چون اتاق خيلي تاريک بود فکر نميکردم بتونم همين يه دونه عکس رو هم بردارم

اين بچه ها کي هستن ؟

نکنه اينا بچه هايي هستن که لي جون يونگ به قتل رسوندتشون ؟

بچه هايي هستن که لي جون يونگ نجاتشون داده

چي ؟

به بچگي لي جون يونگ فکر کن

بچه هايي که زنده هستن اما پدر و مادرشون فوت شدن ، درسته ؟

پدر و مادرايي که بچه هاشون رو اذيت ميکنن

نه ، لي جون يونگ اون بچه ها رو نجات نداده

قبل از اون، کلي آدم کشته

باشه ، پس بيا بگيم اونا آدماي بدي بودن

اما با اين حال به قتل رسيدن

درسته . در هر صورت

ديگه منو اينجوري نگران خودت نکن ، باشه ؟

اما همين الانشم گير افتادم

به وسيله ي برادرت

بهت گفته بودم ... که برادرت

منو به ياد آورده

اينطوريه ؟

بهت گفته بودم ؟

که فهميدم برادرم منو رها نکرده ؟

مزه ش يه خرده عجيبه

براي تو مشکلي نداره ؟

چرا منو گول زدي ؟

دارم ازت ميپرسم چرا براي 20 سال تمام منو گول زدي ؟

...قبلا

بيست سال پيش

فکر ميکردم سر راه هيون باشي

قصد نداشتم با خودم ببرمت

احتمالا تو مين هستي ؟

اما با ديدنت توي ماشينم

-- احتمالا اين

سرنوشت منه

اينطور فکر ميکني ؟

درسته . اون سرنوشتي که تو دوستش داري

فکر ميکردم ممکنه اين طور باشه

چون با يه نگاه شناختمت

...که تو کي هستي و ذاتت چيه

چه نوع بچه اي هستي

اما مين

شما دو تا همديگه رو دوباره ديدين

اين واقعا خوبه ؟

با چه حرفايي , داري لبخندتو پنهون ميکني و براي چي دوباره سعي داري گولم بزني ؟

به حالات چهره ي برادرت با دقت نگاه کن

ببين واقعا بعد از ديدنت خوشحاله يا نه

شما دو تا شبيه هستيد اما

خيلي فرق دارين

در ضمن ، کارايي که تو انجام دادي

فکر ميکني برادرت ميتونه کاراتو هضم کنه ؟

واقعا فکر ميکني در آينده شما دو تا

ميتونيد يه پايان شاد داشته باشيد ؟

نميدوني . اما حتما اينطوره

...بين تو و من

اين غير ممکنه

همونطور که انتظار داشتم ، تو آخرين نفري

پس تو پدر چا جي آن رو

به اين سمت سوق دادي

کي فکرشو ميکرد دخترش ممکنه يه پليس بشه ؟

هي ، سرگروه ,براي يه دليل شخصي وسط شب .... اعضاي تيمت رو خبر ميکني

...اونا ميگن تو يه سرگروه خوبي براي همين

داري گريه ميکني ؟

اما چرا ؟

اينطور نيست سون سونبه

....نميدونم قضيه چيه اما گريه

هر چقدر دلت ميخواد گريه کن

بيا الان بلند شيم سرگروه

ميبرمت خونه

...من

جايي براي رفتن ندارم

More Farsi Persian subtitles for I Remember You

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left