Prvních 200 řádků.
تيم ترجمه کـــــــافه فــــــيلم عرفان
« جعبه مقوايي »
."نميگم لباس يه شكل بهتون نمياد، خانم "كوشينگ
.اما خوبه كه خارج از اون ميبينمتون
!"سارا "
!"سارا "
.شما بايد اون يكي "كوشينگ" باشيد
روز خوبي نيست؟
.براي هر سه تاييتون
،بله هست
.البته كه هست
!الان ميام
.ربايندگان جسد به شمال لندن يورش بردند
آيا ما با يه مدل امروزي
از "برك" و هير" سرو كار داريم؟ نام دو قاتل زنجيرهاي در سال 1828 در ادينبورگ] اسكاتلند كه جسد 16 مقتول مهاجر ايرلندي خود رو به [دكتري براي تمرين كالبدشكافي ميفروختند
،خوب، بدبختانه آموزشگاههاي كالبدشكافي
توي اين موقع سال نيازي
.به ربايندگان جسد ندارند
اونها با جسدهايي از
.گداخانهها انباشه شدند
پس تو چي فكر ميكني؟
.نميدونم
.شايد يه جور آيين عجيب و غريب
در اين موضوع مشورت ازت خواسته شده "هولمز"؟
!"بيا تو، "هاوكينز
."آها "هاوكينز
.اينجا رو خونه خودت بدون
.يه فنجان قهوه بخور
.ممنون
اون توصيفات رو آورديد؟
...بله، بله، آوردم
،اجسادي كه تا الان نبش قبر شده
.آلبرت كاتر" ، 48 ساله"
."باربر ماهي در "شادول
.مرض قلبي
.مارتين رابري" ، 54 ساله"
.مرض كبدي
،ما زياد در موردش نميدونيم
جز گمان ميره اون
.يه جور مشتزن آماتور در جوانيش بوده
.جيمي كينگ" ، 39 ساله"
."باربر "كاونت گاردن
خونريزي مغزي
تحقيقاتتون رو ادامه ميديد؟
."اگر شما بگيد، آقاي "هلمز
.من ميگم
و به دنبال فرضيههاي مسلم
.از "مرداك گال" باش
بله؟
مرداك"، فكر ميكنيد؟"
اون حصار هر چيزي كه خارج از معمول ـه؟
.اون ميتونه شخص مورد نظر ما باشه
."يه چيز ديگه، آقاي "هلمز
افراد و من خيلي مفتخر ميشيم
.اگر شب كريسمس تشريف بياريد
،ما يه جشن كوچك در كريسمس تدارك ميبينيم
.و مايليم تعدادي ميهمان دعوت كنيم
.كريسمس
مري"؟"
مري"؟"
.بفرما
.يه شروعه
."خانم "هادسن
آقاي "هلمز"؟
چطور قراره من به يه هديه ديگه
براي "واتسون" فكر كنم؟
.يعني، هر سال شما اين رنج رو به من تحميل ميكنيد
،"كاملاً آسونه ، آقاي "هولمز ."بريد به "گمجز
گمجز"؟"
،"بله، توي منطقه "هالبورن .يه فروشگاه شعبهاي
.بازار بزرگ مردم
.پر ميشيد از ايدههاي مختلف
."گمجز "
!"خانم "هادسون
.چطور جرأت ميكنيد "آسپيديسترا" منو ببريد
.جرأت ميكنم
."عصر بخير، خانم "كوشينگ
تبريك فصل جديد، درسته؟
."عصر بخير، "ويلكينسون
.بنظر ميرسه يه خورده برف بيشتري بزودي داريم
.اميدوارم نداشته باشيم
اين چه وضعيه آقاي "ژاكوته"؟
."آه، خانم "سوزان
قرار ما
.اينه كه شما بعد از شام توي اتاق پذيرايي بنشينيد
،در غير اينصورت، مجبور ميشم
،وقتي شما توي خونه هستيد
.اگر ميخوايد توي اتاقتون نگهتون دارم
.خواهرتون "سارا" ، بمن اجازه داد، خانم
،اين خونه منه
.نه خواهرم
.حتي اگر اون گفته باشه، كه شك دارم
شما به حرف من شك داريد؟
خيلي غافلگير ميشم
اگر خواهرم اداره كردن آشپزخونه رو .به مستأجرم داده باشه
.متعجب ميشيد آنچه خواهرتون واگذار كرده
.خيلي متعجب
فكر كنم وادار ميشم
.اگر الان آشپزخونه رو ترك كنيد، آقا
فكر نكنم ميشنويد چي دارم ميگم؟
!"سوزان"
."مارسل"
،"آه "سوزان
.جواب داد
.اونا منو سرپرست "ميشن" كردن
.حالا ازش بپرسيد چي بهم داده
"تو به آقاي "ژاكوته
،اجازه دادي تا سر خود بياد اينجا
توي آشپزخونه؟
.گمانم اجازه دادم، يكمرتبه
...متوجه نبودم اون
.بپرسيد ازش
منظورت چيه، چه خبره؟
!بپرسيد ازش
.شما انگليسيها چقدر رياكاريد
.حالا بهش بگو كه چي بهم واگذار كردي
چي؟
اينكارها براي چيه؟
...ميشه يه نفر بهم بگه چه خبره
.متوجه شدم
.متوجه شدم
،خيليخوب
.الان سرپرست هستي
.پس برو و همونجا زندگي كن
.توي "ميشن" محل اسكان خواهي داشت
.برو اونجا
.نميخوام زير سقف من باشي
.برو
.نميخوام اينجا باشي
.نميخوام
،و همينطور شما آقا
.خونم رو فوراً ترك ميكنيد
.فوراً
.يا با پليس تماس ميگيرم
دارائيهاتون بستهبندي ميشه
و براي دريافتش
.جلو در پشتي گذاشته ميشه
!چطور جرأت ميكني
.درست مثل مادر شدي
و اگر باشم چي؟
خيال ميكردم وقتي كه اون مُرد
.آخرين چيزهاي اينجوري باشه كه ميشنوم
چطور جرأت ميكني درباره مادر اينطور حرف بزني؟
.درسته بهمان اندازه من شبيه اون هستم
در غير اينصورت نميدونستم چه اتفاقي براي .اين خانواده ميافتاد
.آه، تو همه ما رو كنار هم نگه داشتي مگه نه
.چقدر تو باشكوه هستي
متوجهشدي كه "مري" بدون گفتن به كسي
غيبش زده؟
.خوبه
.بلاخره يه خورده جربزه از خودش نشون داد
تو به اونكار ميگي خوب؟
،بعضياوقات فكر ميكنم تو فقط بدردنخور نيستي
.بنظرم تو عمداً وظيفه نشناس هستي
.مري" يه زن متأهل ـه"
.خوب، نه به لطف تو
.تو تا آخر سر راهش قرار گرفتي
جيم برونر" براي خانواده ما "
به اندازه كافي خوب نبود آره؟
دختران سرگرد "كوشينگ"ـه بازگشته؟
.مهم نيست، اون يه قمارباز بيفايده بود
...پدر ما
!ساكت شو
...اگر كسي اين خانواده رو بيآبرو كرده باشه - اون منم؟ -
،بهت هشدار ميدم
يه روز اين پرهيز از احترام
.گريبان گيرت ميشه
.تو خيلي وحشتناكي
.آه خانم "هادسون" عزيز
!"آقاي "هلمز
.دكتر يه نفر پيششونه
."خانم "سوزان كوشينگ
.آه خوب، شما بهتره به اين برسي
اين چيه؟
اون چيه؟
،يه درخت كريسمسه
.يه كاج نوروژي ـه
.ايشون خانم "كوشينگ" هستن
خانم "كوشينگ" نگرانه
،خواهرشونن ."خانم "برونر
.ادامه بده
"جوانترين خواهر خانم "كوشينگ
،در نزديكي ايشون زندگي ميكنه
."درست شرق "كمبرول
خانم "برونر" هر جمعه براي صرف چاي
،ايشون رو ملاقات ميكردن
،مگر اينكه عذرشون رو بخوان
.كه خيلي غير معمول ـه
،جمعه گذشته نوزدهم
.خانم "برونر" عذرخواهي نفرستادن و نيمومدن
پس، خانم "كوشينگ" به منزلش براي پرسوجو ميرن
اما خانم "برونر" از پنجشنبه گذشته
.اونجا ديده نشدن
.بنظرمن مثل اينكه اون ناپديد شده
."از قرار معلوم، "هلمز
يك يا دو دليل براي ناپديد شدنش
.ميتونه وجود داشته باشه
.بله، ميدونم
،يكي ازاين دو اون ميخواسته تا ناپديد بشه
يا اينكه يكي ديگه ميخواسته
No comments yet. Be the first to leave one.