Prvních 174 řádků.
همه چی داری دیگه؟
آره.
یادت باشه اگه چیزی خواستی حتما به معلمت بگی.
باشه.
یه راست بیا خونه، باشه؟
باشه. حالا دارم می رم مدرسه دیل.
البته!
بعدا می بینمتون، کنیت، ریتا.
حتما.
به سلامت لاتینا.
من رفتم!
ای بابا!
یادم رفت بهش بگم از غریبه ها دوری کنه!
هی، لاتینا!
آخه چطوری هر روز صبح همین کارا رو می کنه؟
با اینکه دیگه یه مدتی میشه که اون می ره مدرسه.
دختر کوچولو از دیدن برف به وجد میاد.
صبح بخیر!
چرا از اطراف خونه تون یه چیزی نمی گیری؟
آخه می خوام یه هدیه واقعی باشه.
چی شده؟ انگار غرق فکر شدی، مارسل.
ماه تولد باباشه.
نمی دونم چه هدیه ای براش بگیرم.
چرا اول روی بودجه ات فکر نمی کنی؟
آره، بهتره اول روی چیزایی فکر کنی که از عهده خریدشون برمیای.
من امسال واسه بابام دستکش خریدم!
یه گلدوزی کوچیکم بهش اضافه کردم.
مطمئنم پدرت حتما خوشش میاد
چون هدیه رو از روی احساساتت داری بهش می دی.
بودجه... چه حسی دارم...
الان حتی پیچیده ترم شد!
من برگشتم.
خوش اومدی.
چیزی شده؟
اتفاقی افتاده؟
خب، اوم...
باید یه سوالی بپرسم.
دستتون درد نکنه.
بازم بیاین!
سر کار زیادی به خودتون فشار نیارین.
رو چشمم!
تو راه مراقب خودتون باشین.
آره، امشبم کم کم هوا داره سرد میشه.
حواست باشه مریض نشی، دختر کوچولو.
باشه!
خیلی خب، وقتشه یه چرخ دیگه هم بزنیم!
دیگه لاتینا مثل یه حرفه ای با مشتریا برخورد می کنه!
شاید اصلا یه اعجوبه باشه.
چه پخت و پز باشه چه تمیزکاری
لاتینا همه چی رو بعد یه بار توضیح یاد می گیره.
خیلی عجیبه که اون اوایل همین جور بینوا مونده بود.
یادش دادم چطوری با چاقو کار کنه و چطور آب یه کهنه رو بگیره...
این چیزا ساده اس.
نه اینکه در توانش نباشه اینکارا رو کنه، طفلک اصلا از اول نمی دونست چطوری شروع کنه.
یعنی...
چی شده؟
کسی یادش نداده بود کار کنه
یا شایدم تو محیطی بوده که همه چی براش حاضر و آماده بوده.
منو می گی؟
لاتینا تو جای قبلی ای که زندگی می کردی
کسی چیزایی که من و کنیت یادت دادیم رو اینجوری یادت داده بود؟
خب، همش به خاطر این بود که اون موقع هیچ تصمیمی برام گرفته نشده بود.
چه تصمیمی؟
راستش نمی دونم.
ولی فکر می کنم
اوم، نمی دونم!
دیگه حالا هیچی از دهنش در نمیاد.
خیلی خب لاتینا، اشکالی نداره! نگران نباش!
اوه، درسته. دیل، اگه اشکالی نداره...
بله؟
می تونم تو راه خونه یه سر برم خونه کلوئه اینا؟
خیلی خب، واسه یه بارم که شده قبل اینکه نصف شب بشه دارم می رم خونه!
شرط می بندم لاتینا خوشحال میشه!
لاتینا! من اومدم!
لاتینا هنوز برنگشته.
چی گفتی؟
یکم پیش برگشت ولی بعدش یه راست رفت خونه کلوئه.
تازگیا هر روز یه سر میره اونجا.
خب، گمونم چیز خوبیه که با دوستش اینقدر گرم گرفته
آره...
شاید تو فکر اینکه بیام خونه و لاتینا با لبخند ازم استقبال کنه
زیادی تو برگشتن به خونه عجله کردم
ولی مطمئنم این خیلی... مهم تره.
آؤه...
اگه بهش می گفتی زودتر میای خونه
احتمالا جایی نمی رفت.
لازم نیست سعی کنی حالم رو جا بیاری.
همچین قصدی نداشتم.
شاید سعی کنم غافلگیرش کنم و این قضیه روی قدرت همیشگیم سه برابر تاثیر بذاره.
می دونی، یکمی با صدای بلند فکر کردم، همین.
از اونجا که طرف کلوئه است حتی نمی تونه حسودیش بشه.
اوه، حالا که فکرش رو می کنم می بینم، خانواده اش...
خیاطن. ، از همه مهم تر خیلی هم مشهورن.
خب، پس به خاطر همینه.
همین طوری درسته، خیلی خوبه.
خیلی سریع یاد می گیری، لاتینا-چان.
ممنون.
وقتی پیش کلوئه هستی تلاش بیشتری می کنه.
استعدادش خوبه ولی...
سریع حوصله اش سر می ره و نمی تونه خوب تمرین کنه.
راستش رو بخوای احساس می کنم بهت مدیونم!
تمومش کن مامان!
خانم کوچولو، دوباره پرش کن لطفا!
دارم میام!
دو تا مونییر دیگه لطفا.
باشه.
اینجا کمتر از همیشه دلمرده اس.
نمی تونستی به جاش بگی سرزنده تر از همیشه شده؟
جوجه کباب داره میاد.
خانم کوچولو اون مال منه ها!
بله!
ببینم شماها از اون سو استفاده نمی کنین که؟
درست نیست از این حرفا بزنیم.
دستمزد خوبی بهش می دم.
الان یه مدتی میشه که لاتینا رسما اینجا کار می کنه.
چون بچه اس نمی ذارم شبا زیاد کار کنه
وللی اونم به اندازه ای که هر کارگری باید حقوق بگیره مزد می گیره.
صبر کن ببینم. هیچ وقت ندیدم لاتینا یه عالمه پول اضافی داشته باشه.
پس شاید داره پس اندازش می کنه، درسته؟
چه خوشمزه اس!
لاتینا...
تو...
چه بلایی سر دیل اومده؟
انگار آماده اس سرش رو بذاره و بمیره.
جیل-سان امروز هوا خیلی سرده،ها؟
اینجوری پیش بره به زودی برف می گیره.
برف؟
چیزی راجع به برف نمی دونی؟
تو یه کتاب تصویری عکسش رو دیدم.
سفید و پرز پرزیه، درسته؟
دختره اونه.
ولی من که شاخی نمی بینم.
شاید شکونده تش تا رد گم کنه.
بچه های بی نام و نشان از نژادهای دیگه خوب پول درمیارن.
هیس! بوش رو در نیار.
هزینه اش رو گذاشتم روی میز!
اوه، ممنون که تشریف آوردین!
چی شده؟
هیچی...
خب، بهتره منم برم خونه.
امیدوارم برف بگیره!
تو راه برگشتم از آسمون می خوام برف بگیره.
دیل کجاست؟
بالای پله هاست.
امروز می دیش بهش، درسته؟ برو پیشش.
باشه!
لاتینا بدون اینکه چیزی بهم بگه داره کار می کنه.
یعنی دلش چیزی می خواد؟
معمولا واسش چیزایی که ازم می خواد رو می خرم.
یعنی اینقدر با ادب و با حیا شده؟ چرا اینقدر یهویی؟
ولی اینکه چیز بدی نیست
واسه همین نمی دونم چطوری راجع بهش ازش پرس و جو کنم.
چی شده دیل؟
لاتینا!
اگه چیزی لازم داشتی، فقط ازم بخواه، باشه؟
اوه، خب، لازم نیست هیچ وقت واسم جلوی خودت رو بگیری...
این چیه؟
یه هدیه اس. یکمی دیر شده ولی برای ماه تولدته.
خودم درستش کردم.
یه هدیه برای دیل؟
ولی مارسل حق داره، انتخاب یه چیز درست حسابی خیلی سخته.
بذار ببینم. تازگیا لوازم و لباسایی با نشان رسمی مار روش خیلی مد شده.
و واسه لباس زیر، یه جلیقه هایی هست که پشتش طرح یه اژدهای پرنده هست.
خیلی چیزا راجع به مد می دونی سیلویا.
راستش نه.
فقط مردم محلی که توش زندگی می کنم مدام راجع به این چیزا حرف می زنن.
اوه، یه چیز دست ساز چطور؟
دست ساز؟
پس واسه همین می رفتی خونه کلوئه اینا.
وسایل و نخش رو خودم خریدم.
می خواستم یه چیزی بشه که با چیزی که خودم خریدم درستش کرده باشم.
که اینطور!
قبولش می کنی دیل؟
آره، آره،م علومه. عاشقشم!
No comments yet. Be the first to leave one.