Prvních 200 řádků.
یک ماه قبل
کانیاراک بونسی متولد ۱۹۸۸٫۰۹٫۲۵ ـ درگذشتهٔ ۲۰۱۷٫۱۲٫۱۷
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
چرا فقط اون رو میخوری؟
باید همهچی رو بخوری!
مامان همهچی رو میبینه.
هوم!
تو هم همینطوری، بابا.
باید همهچی رو بخوری.
بابا، دیگه این آهنگ رو گوش ندیم. حالم ازش بههم میخوره.
چرا؟ من میخوام گوشش بدم.
- آهنگ لیزا رو بذاریم. - کیپاپ؟
لیزا دیگه کیپاپ نیست. حالا یه ستارهٔ جهانیه.
خونه هم هر روز گوشش میدی. خسته نمیشی؟
من بیشتر از آهنگ تو خسته شدم.
میخوای پیادهت کنم؟
خیلی وقته ندیدمت!
وقتی کره بودم، لیزا هر روز دنبالم راه میافتاد.
اوه! باز داری دروغ میگی. چه دروغگویی!
میخوای بهش زنگ بزنم؟
آره، زنگ بزن. گفتم زنگ بزن. همین الان زنگ بزن. آره، زنگ بزن.
برید! برید! برید!
هی، باید یه مدت کوتاه بابات رو قرض بگیریم.
اشکالی نداره.
نترس، آتی.
«فروشگاهی برای قاتلان ۲»
قسمت ششم «اسب تروا»
سه-نه، دو-صفر، پنج-صفر،
هفت-هفت، سه-چهار…
کی.
ساعت ۱۱ صبح به وقت محلی تایلند میرسد. با پاسین تماس بگیر.
تا ساعت ۱۱ موقعیت آتی و اطلاعات آدمرباها را درخواست کن.
نفوذی اینطوری ایمیل میزنه.
وقتی توی تایلند باشم،
اینطوری با نفوذی در تماسام،
پس اطلاعات رو تأیید کن.
کار آسونی نبود.
ولی خوب از آب دراومد. گذرنامه و تلفن ماهوارهای.
گذرنامهٔ جمهوری کره چوی میونگگیو
این چیه؟ تنهایی میری تو؟
جینوو یا چولسونگ رو با خودت نمیبری؟
هی، پاسین اونجاست. دوتایی از پسش برمیایم.
فقط…
فکرش رو بکن، جونگ جیآن.
ما از قبل معاملهمون رو کردیم،
ولی بازم رفتن پسرش رو گرفتن.
یعنی بابیلون نقشهٔ دیگهای داره.
اگه وقتی نیستیم فروشگاه بیمحافظ بمونه،
ممکنه از فرصت استفاده کنن و حمله کنن.
باید بعضیهاتون اینجا بمونید.
این تلفن ماهوارهای تأخیر نداره، درسته؟
نه، فوری کار میکنه. فقط روی همین کانال.
مطمئنی میخوای اینطوری تنها بری؟
فکر نمیکنی اگه باهات بیام امنتره؟
نه، اینجا بمون. جیآن بیشتر بهت نیاز داره.
خوب گوش کن، جونگ جیآن.
ممکنه توی موقعیتی یه دستت رو از دست بدی.
اونوقت چی کار میکنی؟
سعی نکن دستی رو که از دست دادی پس بگیری.
از دستی که هنوز داری محافظت کن.
مرکز خائو لاک، کمد شمارهٔ هشت.
رمز ۲-۴-۵-۱ است.
داخلش یه دستگاه پیدا میکنی.
مختصات تو رو به یه کافینت میرسونه.
اونجا میبینمت.
بعداً حساب کن. بشین. میتونی از اون سیستم استفاده کنی.
- اونجا؟ - آره.
هی! چرا تقلب میکنی؟
کدوم تقلب؟ دیوونهای؟
هرچی باشه فقط یه نفره.
بگیریدش!
وای… دو نفرن.
هنوز هم داره مقاومت میکنه.
واقعاً هیچ فرقی نکردی، نه جینمان؟
هان؟
واقعاً فکر کردی بابیلون نمیتونه پیدات کنه؟
واقعاً ازش متنفرم.
بوی خون.
بوی عرق.
گردنت رو میشکنم!
خانواده… همیشه دردسره.
میدونی، قدیمها
سه نسل رو کامل نابود میکردن
تا احتمال انتقام در آینده رو از بین ببرن.
وقتی فکرش رو میکنی، خیلی منطقیه.
ولی واقعاً حیف.
دیگه نمیشه چنین کاری کرد.
آتی کجاست؟
عوضی!
فهمیدم پسرت سرطان خون داره.
واقعاً قابلتوجهه.
تمام پولی رو که ده سال درآوردی خرج پسرت کردی.
بابیلون!
حالا خوب گوش کن.
اگه بلایی سر آتی بیاد…
همهتون میمیرید.
وقتت رو با فکر کشتن من تلف نکن.
به نجات پسرت فکر کن.
خسته نباشی.
نگران نباش.
خیلی خوب ازش مراقبت میکنیم.
پس در عوض…
باید یه کار کوچیک برامون انجام بدی.
آتی.
پس داری میگی…
اصلاً اونجا عموم رو ندیدی؟
آه. آه.
- صدام رو میشنوی؟ - میشنوم.
بلند و واضح.
هرچی میگی رو میشنویم.
هیچ غلط اضافهای نکن.
وگرنه آتیت در امان نمیمونه.
حدود دوازده ساعت پیش،
جینمان پیامهایی رو که از نفوذی گرفته بود نشونم داد.
همین که وارد کره شدم، رفتم اون آدرس
و کمین خوردم.
پاسین؟
عموم توی تایلند ناپدید شده و استاد پاسین اینجا کمین خورده.
و این دو نفر حتی همدیگه رو هم ندیدن.
پیامی که استاد گرفته چی؟ واقعیه؟
فقط چند نفر ترکیبهای تصادفی رو میدونن
و اینکه ایمیل هر دوازده ساعت عوض میشه.
سروان جینمان، نفوذی و فقط ما.
مگر اینکه یکی از داخل اینجا لو داده باشه،
وگرنه محاله اطلاعاتی که میگیریم دستکاری شده باشه.
پس چرا نمیتونم با عموم تماس بگیرم؟
هان؟ چی شده؟ حالت خوبه؟
باید بیشتر استراحت کنی.
این من رو نمیکشه.
فقط دستت رو اینجا اسکن میکنی؟
آه. میخوای بریم بالا؟
افسر جینوو، هنوز توی کلانتری کار میکنی؟
راستش فعلاً از پلیس استعفا دادم.
همونجا میموندی بهتر بود.
بیشتر بهت میاد.
بعد از اینکه بابیلون کمینم کرد، انگار اینجا بیشتر به کارم میاد.
و باید جایی بمونم که بهم نیاز دارن، نه؟
اونجا فقط… داشتم میپوسیدم.
یه کلانتری توی ناکجاآباد؟ هیچ اتفاقی اونجا نمیافته.
این در اصل خشککن غلات بود. برادر تبدیلش کرد به آسانسور.
اون فسقلی توی زیرزمین مدام داره پیشرفتهتر میشه.
باورت نمیشه چه مصیبتی کشیدیم.
راهانداختن اینجا عین جهنم بود.
کد قرمزها و کد زردها خیلی کمکمون کردن.
بدون اونا نمیشد.
ساعت ده باز میکنیم و ساعت نوزده میبندیم.
بعد همه میرن خونه. ساکته و حتی یه نفر هم نمیمونه.
برای کار ما عالیه.
همهٔ آدمهای اینجا غیرنظامیان؟
پوشش خوبی برامونه.
هیچکس شک نمیکنه.
رئیس پارک!
- سلام، رئیس چوی. حالتون چطوره؟ - میشه بیاید اینجا؟
هی، من رئیسم. الان برمیگردم.
رئیس چوی، باز هم اینقدر زود اومدید.
واقعاً دارید من رو میکشید!
بعداً نگاهش میکنم. بعداً.
نه، نه، نه. گفتم بعداً نگاه میکنم، باشه؟
اوه؟
تایلندی هستی؟ از این بخور.
به خوبی غذای خونه نیست، ولی بد هم نیست.
میل ندارم.
پاسین، چرا مثل احمقها اونجا وایسادی؟
این رو بگیر و برو دستشویی.
بابیلون همهچی رو زیر نظر داره.
اگه میخوای آتی زنده بمونه، هیچ کلکی نزن. بگیرش.
بابت همهچی ممنون، رفیق.
رفتی دستشویی؟
چرا اینطوری غیبت زد؟
زیاد نگران آتی نباش. اتفاقی براش نمیافته.
اول کامل خوب شو. بعد میتونی پیداش کنی.
استاد! حالتون بهتره؟
- خبری از جینمان هست؟ - نه. هنوز نه.
از نفوذی چی؟ خبری نیست؟
میخوای بریم پایین فروشگاه؟
برخلاف بیرونرفتن، برای ورود یه چیز دیگه هم لازمه.
فروشگاه دو برابر بزرگتر شده.
یعنی کار هم دو برابر شده، ولی جینوو و جونگ جیآن خیلی کمک میکنن.
اینجا حتی لازم نیست لیفتراک برونم.
اگه مشکلی پیش بیاد، راه فرار دارید؟
معلومه که داریم.
ولی جاش رازیه که فقط مدیر امنیت میدونه.
چون تا همین اواخر یه برنامهٔ جعلی مرثهلپ وجود داشت.
اون… اون احمق لکنتی…
همون یاروئه، نه؟
بهخاطر اونا مشتریهای زیادی از دست دادیم،
ولی حالا خیلیهاشون رو پس گرفتیم.
اوه.
این رو ببین.
جونگ جیآن.
اِم… چون باسنم عرق میکرد، این رو برام خرید.
خنکه. خوب خشک نگه میداره.
مرثهلپ از بیرون یه تشکیلات خیلی منظم و دقیق به نظر میاد،
بعد یه چیزهایی مثل این میبینی.
حتی دو تا برام خریده، برای وقتی که بعداً لازمم بشه.
داخلش فقط یه مشت عجیبوغریب جمع شدن.
ولی هنوز باهام مثل بچه رفتار میکنه.
واقعاً مغز متفکرشون همین احمق لکنتیه؟
همینجا بکشمش؟
No comments yet. Be the first to leave one.