Specials

Informace o verzi

It's My Life E16(@Mehdi Rain)
Komentář od Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Tagy

HD
Zveřejněno: 2018-12-14
Stažení: 16
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫ این زندگی منه

‫پس حالا،

‫آخرین خواسته و وصیت نامه ‫رئیس آن سوک هو رو میخونم

‫"یک. مشاور حقوقی هیون گانگ گروپ، هو چونگ سان"

‫"به مدت یکسال موقتا سهامم ‫از هیون گانگ گروپ را نگه میدارد"

‫"دو. بدین وسیله خانه ام، ‫تمام املاک خارج از سئول"

‫" که به خانواده ـم تعلق دارد ‫و پس اندازم به آن نام جین تعلق میگیرد"

‫"سه، 2 عدد ساختمان که جزء دارایی هایم ‫محسوب میشود به چویی شی وو تعلق میگرد"

‫"و خانه ویلایی در گاپیونگ ‫به چویی سوهی تعلق میگیرد"

‫"و در آخر،"

‫"جانشینِ هیون گانگ گروپ..."

‫"به مدت یکسال نامشخص می ماند"

‫"در حال حاضر، هو چونگ سان، که بیشترین سهام را در اختیار دارد"

‫"به طور موقت مدیر عامل میشود"

‫"آن نام جین و چویی شی وو، دو جانشین احتمالی"

‫"سه مسابقه فشن ‫با تیم انتخابی خود برگزار خواهند کرد"

‫"نتایج مسابقات و آمار فروش..."

‫"شخص برنده و جانشین نهایی را مشخص میکند"

‫"همچنین، شخصی که جانشین شود..."

‫"صاحب سهامِ وکیل هو چونگ سان میشود"

‫حالت خوبه، مامان؟

‫چطور میتونم خوب باشم؟

‫اون پیرمرد تا آخرین لحظه عمرش ‫از پشت بهم خنجر زد

‫فکر میکنه میذارم قسر در بره؟

‫اين تحقیر آمیزه

‫مطمئنم که من برنده میشم،

‫اما مسخره ـس که باید با کسی که ‫هیچی از فشن نمیدونه رقابت کنم

‫از همون اول عجیب بود

‫اگه از قبل اینو میدونستم ‫یه کاری میکردم

‫اصلا فکرشو نمیکردم پدربزرگت همچین نقشه ای داره

‫هیون گانگ مال منه

‫نمیتونم فقط بخاطر اینکه پدربزرگ خواسته...

‫با اون آدم احمق ‫برای مقام جانشینی رقابت کنم

‫غرورم اجازه نمیده

‫نباید یه سال صبر کنی

‫چی؟

‫اگه بزرگترین سهامدار...

‫مدیر عامل میشه،

‫میتونی تبدیل به بزرگترین سهامدار بشی

‫چطوری؟

‫ما عموی پدرت و مینهان رو داریم

‫داری میگی که باید سهام من و خودت رو...

‫با سهام عموی پدرم و مینهان، روی هم بذاریم؟

‫آفرین

‫عموی پدرم سهامش رو به ما میده؟

‫وقتی پدربزرگت زنده بود،

‫اونُ از هر طریقی تحقیر میکرد

‫اون کنار گذاشته شد و یه آدم بدردنخورد شد

‫اگه بهش قول بدی که وقتی رئیس شدی...

‫یه شرکت تابع رو بهش میدی ‫خیلی خوشحال میشه

‫باید طبق نقشه با سونگ جو ازدواج کنی

‫بعدش خودبخود بجای وکیل هو

‫تبدیل به مدیر عامل میشی

‫حالا میفهمم چرا میگفتی مینهان رای سرنوشت سازه

‫فکر میکنی ارث نام جین چقدر ارزش داره؟

‫چرا برای ارث نام جین ‫آب از دهنت راه افتاده؟

‫هر کاری که میخواد باهاش کنه

‫به خودش ربط داره ‫پس سرت تو کار خودت باشه

‫ای بابا ‫چرا انقدر اذیتم میکنی؟

‫ما خیلی وقته با هم زندگی می کنیم

‫چطور میتونم سرم تو کار خودم باشه؟

‫ساکت شو و اینو تحویل بده. زود باش ‫باشه

‫نمیدونم چطور ازتون تشکر کنم ‫که تسلیم نشدین و پیدام کردین

‫چرا اینکارو کردین، پدربزرگ؟

‫ما برادرای ناتنی هستیم

‫هیچوقت رسما خودمو معرفی نکرده بودم

‫فکر کنم هم سن باشیم

‫از جلوی چشمم دور شو

‫من هیچ برادری ندارم

‫بس کن

‫پدربزرگ داره نگاه میکنه

‫احتمالا ازمون میخواد که با هم کنار بیایم

‫چطور جرات میکنی همه چی رو خراب کنی؟

‫نمیتونم تو رو به عنوان رقیب قبول کنم

‫بسه دیگه، شی وو

‫مردم دارن نگاه میکنن

‫نباید احساساتت رو...

‫به این آسونی جلوی آدمی مثل اون نشون بدی

‫آیگو

‫معذرت میخوام رئیس

‫من مستحق مرگم

‫آیگو، رئیس

‫آیگو، معذرت میخوام رئیس

‫ممنون که اومدین، رئیس هان

‫من جلوی چشمای رئیس، یقه نوه ای که بعد از ‫30 سال پیداش کرده بود رو گرفتم و زدمش

‫حتما خیلی شوکه و ناراحت شده بود

‫از صمیم قلب معذرت میخوام، نام جین

‫شرایط جوری بود که امکان داشت اشتباه برداشت کنید

‫مطمئنم پدربزرگ هم درک میکنه

‫اتفاقی افتاده، رئیس هان؟

‫من انقدر زود عصبانی شدم...

‫که راجب نام جین بد برداشت کردم ‫و اشتباه خیلی بزرگی کردم

‫معذرت میخوام، شی وو

‫معذرت میخوام، خانم چویی

‫دقیقا نمیدونم چه اتفاقی افتاده، ‫اما مطمئنم که پدر درک میکنه

‫ممنون که اومدی، سونگ جو

‫پدر گفت که...

‫حتما تو نامزدیِ تو و شی وو شرکت میکنه

‫خیلی هیجان زده بود که این ‫اولین ازدواج خانواده ـمون تو این 30 ساله

‫آه، بله

‫باید غذا بخورین ‫بیاین بریم

‫باید باهاتون حرف بزنم ‫باشه، خانم چویی

‫شی وو

‫بیا بریم سونگ جو

‫تو اول برو

‫باید با نام جین حرف بزنم

‫خب... متاسفم نام جین

‫واسه چی؟ ‫در موردت اشتباه میکردم

‫فکر میکردم تو به بابام گفتی که من کجام

‫فکر میکردم وقتی گفتم...

‫میخوام از خونه برم و نااُمید شدم ‫پیش خودت گفتی یه دختر نابالغم

‫و حرفمو به شوخی گرفتی

‫منم اگه جای تو بودم ‫اشتباه برداشت میکردم

‫با اینکه سرت به اندازه کافی شلوغ بود...

‫باعث شدم ناراحت بشی ‫من اشتباه کردم

‫از کارم پشیمونم

‫لازم نیس پشیمون باشی

‫الان کجا زندگی میکنی؟

‫برگشتی خونه؟ ‫نه

‫یه خونه اجاره کردم

‫آپارتمان یه خوابه ـس ، اما مجهزه

‫واسه همین راحت و بی دردسره

‫هر کجا که باشی و هر کاری بخوای بکنی،

‫من تشویقت میکنم

‫دفعه قبل...

‫تو دکه خیابونی،

‫گفتی حتی بعد از 30 سال ‫خانواده بازم خانواده ـس

‫داشتی راجب پدربزرگت حرف میزدی، نه؟

‫درسته

‫قبول کردنش برام خیلی سخت بود

‫راستش هنوزم نمیدونم باید چیکار کنم

‫اما حالا از یه چیزی مطمئن شدم

‫چی؟

‫پدربزرگ میخواد که من خوشبخت بشم

‫پس من و رئیس با هم شدیم دو نفر ‫چی؟

‫منم میخوام که خوشبخت بشی

‫و تو لیاقتشو داری

‫ممنون سونگ جو

‫چطور همچین چیزی ممکنه؟

‫باورم نمیشه اون نوه ی رئیس آنه

‫خانم چویی، شما هم نمیدونستین؟

‫نه.منم مثل شما خیلی تعجب کردم

‫بعد از مراسم ترحیم، ‫میخوام...

‫رسما یه تست دی ان ای گرفته بشه

‫تست دی ان ای میتونه حقیقت رو نشون بده

‫یعنی امکان داره دروغ گفته باشه؟

‫از کجا معلوم؟

‫وکیل هو توانایی همچین کاری رو داره، مگه نه؟

‫اما چرا وکیل هو باید این کارو کنه؟

‫همین که موقتا شده مدیر عامل،

‫ممکنه یه انگیزه مخفی داشته باشه

‫انگیزه مخفی؟

‫شاید نقشه ـش اینه از اون پسر ‫که از هیچی خبر نداره

‫به عنوان عروسک خیمه شب بازی استفاده کنه ‫تا کنترل شرکت رو بدست بگیره

‫پس حالا چه اتفاقی میفته؟

‫اون و شی وو همونطور که ‫تو وصیت نامه رئیس نوشته شده

‫با هم رقابت میکنن؟

‫این اتفاق نمیفته

‫مگه این شرکت یه فروشگاه کوچیکه؟

‫تو جلسه سهامداران این موضوع رو مطرح میکنم

‫اما وکیل هو بزرگترین سهامداره

‫اگه وکیل هو بخواد طبق خواسته رئیس آن پیش بره،

‫فکر نکنم اصلا بشه جلوش رو گرفت

‫به نظر من،

‫فکر بدی نیس که اون و شی وو...

‫با هم رقابت کنن

‫چی؟

‫اون پسر...

‫تو این 30 سال...

‫برای شهرستانی ها کارگری میکرده ‫که بتونه پول در بیاره

‫اون حتی اصول اولیه مُد رو نمیدونه

‫اون اصلا حریفِ شی وو نمیشه

‫خیلی بد نمیشه...

‫بذاریم مردم از طریق رقابت ببینن کدوم یکی ـشون...

‫وارث واقعی هیون گانگ گروپه

‫دقیقا حق با شماس

‫فکر کنم رئیس میخواسته...

‫کاری کنه که شی وو یه کم قوی تر بشه

‫میدونین که رهبری یه شرکت چجوریه

‫آدم باید صبور باشه ‫و تحمل سختی ها رو داشته باشه

‫و این کار باعث میشه آدم تنهاتر بشه

‫فکر کنم میخواسته شی وو اینو یاد بگیره

‫میگما...

‫بیا

‫وقتی ناراحت میشی، هیچ چیز دیگه ای ‫مثل شیرینی نمیتونه آرومت کنه

‫اینا رو فقط به تو میدم

‫پس فقط خودت همه ـشونُ بخور، باشه؟

‫ممنون سونگ جو

‫دیگه دارم میرم ‫تنهایی؟

‫پدرت چی؟

‫اون فقط سرمو درد میاره

‫"کجا زندگی میکنی؟ به عنوان پدرت باید اینو بدونم"

‫بیا یه لحظه با هم حرف بزنیم، هان سونگ جو

‫باید یکبار برای همیشه همه چی رو تموم کنیم، نه؟

‫بیا یه لحظه بریم بیرون

‫الان تو مراسم ترحیم رئیس هستیم ‫درست نیس اینجا بحث کنیم

‫هر وقت مراسم ترحیم تموم شد ‫و خودتو جمع و جور کردی، بهم زنگ بزن

‫شما دوتا دقیقا چه رابطه ای دارین؟

‫چی؟

‫خدای من

It's My Life subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for It's My Life

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left