Prvních 173 řádků.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
!ما برگشتیم
!به خونه خوش اومدین
.بذارید بگم که چه خدمتکار بی نظیری بودم
بخش سرگرمی چطور بود، خانم ارنا؟
کل مدت آنت داشت بهم زور میگفت
!من شیر گرم میخوام
بفرمایین
میدونستم اینو میگی، در نتیجه از قبل برات درست کردم
!اووه
حالا که برگشتیم پیش هم واقعاً احساس سرزندگی دارم
.خیلی سر و صداست میرم تو اتاقم
کجا کجا
هنوز پز دادنم تموم نشده
نمیخوای بشنوی که خدمتکار لیلی چطوری دمار از روزگار همکارِ کورپس درآورد؟
میدونی، از نظر فنی تو کارشو تموم نکردی
...منظورم اینه که آره ولی خب
بذار استراحت کنه
تموم تلاششو کرد و احتمالاً الان خیلی خسته ست
بی نظیر بود، واقعاً بی نظیر
اون یه نابغه ست
عمراً بتونم بگم چندین و چندبار ماتحت مون رو نجات داد
آره باشه، من یه نابغه ام
لااقل از نقطه نظر شما
Dead Son :مترجم
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
@AioSub | @AioFilmcom
چشمام بازِ باز شدن
و چیزی رو دیدن که تو قلبم خونه کرد
دیدن که پرواز میکرد، بین انگشتات
وقتی حقیقت آشکار میشه، خوب ببینش
چیزی که ساخته شده همون بهشته؟
سرتا پاش لنگ میزنه
اوه میدونم که ممکنه همه اش اشتباه باشه
ولی باید کنار بیام تا بتونم زنده بمونم
دیگه باید برم
خون بی نظیر رو بالا آوردم
حالا این گل هایی که کاشتم ممکنه تا ابد شکوفه بدن
اینقدر این دنیای خالی از امید رو دوست دارم
که حاضرم ریه و پاها و دستامو براش بدم
و قسم میخورم که یه رویا پیدا کنم
که ارزش تمام این اندوه رو داشته باشه
درد حالی که مقدمات ما برای نفوذ به
،آزمایشگاه اِندی در حال وقوعه
اسکوادِ اطلاعات، اسکواد عملیاتت
و اسکواد ویژه
دارن تمام تلاششونو میکنن
تا وظایفشونو به درستی انجام بدن
،گرچه که این اولین عملیات واقعیمونه
و همه کم کم دارن نشونه های اضطراب و مشکلات روانی رو نشون میدم
همه اینطورن، به جز یکی
موفقیت کل عملیات غیرممکن بستگی به ،عملیات بعدی مونیکا داره
و قراره خیلی خطرناک باشه
اگه لازم باشه حاضرم شخصاً پشتیبانیش کنم
جدی میگی؟
آره این خفنا رو از آنت گرفتم که بتونم تنهایی از پس خودم بربیام
به کلاوس بگو میتونه به بقیه کمک کنه
...مونیکا
چرا تو آکادمی تو رو بازنده خطاب میکردن؟
..اگه بهت بگم زدم به سیم آخر
باور میکنی؟
شوخی کردم
صرفاً حوصله ام سررفت و دیگه تلاشی نکردم
نگران من نباش
اگه مسائل خوب پیش نرن کنار میکشم
زودباش یه چیزی بگو
.زود باش دیگه
زودباش یه چیزی بگو
اخیراً دهنت خیلی گشاد شده
تازه باباتم صرفاً یه مهندس الکترونیک ساده ست
ب-بابای من بهترین مهندس کل امپراطوریه
فکر کردی میتونی جوابمو بدی؟
میخوای کتک بخوری؟
ا-اون چی بود؟
این اخلاق اصلاً ورزشی نیست
آخه سه به یک؟
سنگ های بعدیم خطا نمیرنا
!بچه ها الفرار
ب-ببخشید خانم
کاری که کردی با استفاده از سوپرپاورت بود؟
نچ
پس لطفاً به منم یاد بده
میخوام مثل شما قوی شم
اینطوری میتونم یه روزی سربازِ ارتش سلطنتی شم
سرباز؟
هدف عملیاتت استخراج اطلاعات از یه مهندس به اسم جوردن کوپکائه
اون خیلی از کارای برقیِ آزمایشگاه اندی رو انجام میده
پس حتماً با لایه های داخلی و خارجی آزمایشگاه آشنایی زیادی داره
،زنش مرده
در نتیجه با پسر کوچیکش ماتل تنها زندگی میکنه
آره چرا که نه
هروقت مدرسه ات تموم شد یکی دوتا چیز یادت میدم
!ممنونم
...فقط محض اطلاع
.می فهمم که داری دنبالم میکنی
کی اجیرت کرده؟
!بمیر
حتی یه قدمم اشتباه برنداشتم
یعنی دنبال متل بود؟
یعنی از همین الان یکی هست که زاغ سیاه جوردن رو چوب میزنه؟
خب، هرکی که هست اگه داره پفیوزایی ،مثل اینو می فرسته دنبالش
پس لزومی نداره نگرانش باشیم
تو مدرسه بهم یاد دادن که سرباز بودن یه شغل شریفه
،گفتن که قبل از تولدم
ارتش امپراطوری شجاعانه با متحدین جنگید و از ملتمون محافظت کرد
منم میخوام یه سرباز شم و وقتی پاش رسید از کشورم محافظت کنم
!این رویای منه
رویای تو چیه مربی؟
کی، من؟
من رویایی ندارم
نداری؟
یه سوال
بیا تصور کنیم خوب فوتبال بازی کردی و جایزه گرفتی
اگه مهارت های لازم برای تبدیل شدن ،به بهترین بازیکن جهان رو داشتی
هنوزم میخواستی سرباز شی؟
یا اگه بتونی بزرگترین سوپراستار سینمای جهان شی چی؟
اونقدر پول گیرت میاد که ندونی باهاش چیکار کنی
،زن ها از سر و کولت بالا میرن هروعده غذای خوشمزه میخوری
همه اینا رو کنار میذاری تا بری بشینی تو یه سنگر خاکیِ کثیف؟
،نمیدونم
،یا برعکس
اگه بری دانشگاه افسری و بدترین دانش آموز کلاس بشی چی؟
هنوزم میخوای سرباز شی؟
...خیلی بد به نظر میاد
همه ش آشغاله
،ما مردم
همه چیزو به دودسته ی ممکن و ،غیرممکن تقسیم میکنیم
،بعد قشنگ ترین چیز رو از بینش انتخاب میکنیم بهش میگیم رویا و می پرستیمش
واقعاً همینطوره؟
پسر گلوم خشکید
چطوره بریم خونه تون یه چیزی بخوریم؟
دنگ، مثل اینکه بابات خیلی خفنه ها
همینطوره
یه روزی منم میخوام مثل اون به خیلی از آدما کمک کنم
من تو خانواده هنرمندا به دنیا اومدم
خوشحالم که سالم رسیدی اینجا
،تو این بخش دنیا
،آتش جنگ زبونه نمی کشه آتش خواستنِ هنره
در طول جنگ بزرگ، کل خاندان ما به قاره ی دیگه ای کوچ کردن
راستش خودم شاهد بدبختیاش نبودم
،تا جایی که احساسات هنریم پیش رفت
،چاه بعد از متولد شدن خواهر و برادرم خشک شد
بچه کوچیکه چی شد؟
،ساز زدم و تشویقم کردن
...و نقاشیایی که کشیدم تحسین شدن ولی
هنر تو قابل رقابت با بقیه آثاره، ولی فقط همین
کارت توی کپی کردن بی نقصه، ولی هیچ هویتی از خودش نداره
تصمیم گرفتم بیشتر از یه ناخنک زدن توی مسیر جاسوس شدن قدم بردارم
اون موقع فکر کردم کار درستی میکنم
فکر میکردم زاده شدم تا جاسوس شم
خیلی هم مطمئن بودم
تا همون روز سرنوشت ساز
!وای! یه مشت ضعیفِ حقیر
از شما دانش آموزای ممتاز انتظار بیشتری داشتم
دیگه میتونی بری خونه تازه کار
باید به خودت افتخار کنی که به همچین گردهمایی ای بین خودشون دعوتت کردن
اونم فقط دوماه بعد از ورودت به آکادمی
قابل اتکا به نظر میای
ولی با این وضعیتت میتونم بگم که حتی نزدیکِ خوبم نیستی
مثل اینکه من هیچوقت جزو برگزیده ها نبودم
اینو یادت باشه
...توی دنیای ما، کسایی که آتیشی توی قلبشون ندارن
با آشغال فرقی ندارن
از اون روز تمرینامو نصف کردم
نگران نباش
تاثیر داروها زود از بین میرن
!من برگشتم
برنگرد
دستاتو آروم ببر بالا
یه نگاه به دراورت انداختم
عجب مدارکی جمع کردی
تو کی هستی؟
نگران نباش
No comments yet. Be the first to leave one.