Prvních 200 řádků.
هرکسی آنجا؟
تکرار. هرکسی آنجا؟
هرکی اینو بشنود من دارم میشوم
به آزمایشگاه های TSL خوش آمدید.
ما از داشتن شما خوشحالیم.
اخیراً سؤالات زیادی در مورد اینکه دقیقاً در
اینجا چه کاری انجام می دهیم، دریافت کرده ایم،
و ما خوشحالیم که پاسخ می دهیم.
البته، با پیشرفت فوق العاده همیشه
برخی از ناملایمات به وجود می آید.
اما در اینجا هدف ما بهبود وضعیت
انسان به هر وسیله لازم است.
از طریق آزمایش های گسترده و مکرر،
ما گام های زیادی به سمت درک برداشته ایم
امکانات گسترده برای بدن و ذهن انسان.
در اینجا، ما معتقدیم که زمان متحد ما
است و تأثیر آن بر انسان، یک بالقوه مثبت،
منفی نیست
چه با افزایش عمر میلیونها کودک
بیمار یا بهبود سیستمهای دفاعی ما
از طریق سربازان ژنتیکی بهبود یافته، ما
اینجا در TSL در هدف خود ثابت قدم میمانیم
در ایجاد دنیایی بهتر و امن تر.
در TSL، ما وقت می گذاریم.
و ما از شما دعوت می کنیم که همین کار را انجام دهید.
- قرار نیست اتفاق بیفتد. - قرار نیست اتفاق بیفتد، مرد.
خیلی خنده دار.
- تو... - قرار نیست اتفاق بیفتد.
شما یک دلقک هستید.
تو یک دلقک مستی، به تو نگاه کن.
مطلقاً شلیک نشده است.
من می توانستم این کار را انجام دهم.
- تو نمیتوانستی. - من این کار را نمی کنم.
- اوه، باشه - به من نگاه کن.
اما من می توانستم این کار را انجام دهم.
خوب، 20 دلار، چطور، مرد؟
صد دلار
- صد دلار؟ - اشکالی نداره،
من آن شرط را می پذیرم.
صبر کن.
کجاست؟ چیز را به من بده
یک گلوله
حساب کن، آره
باشه. برو ببرش ببر
او کجاست؟ آنجاست
بیست و یکم، افتضاح.
اوه
وای نه.
- داره خوابش میبره - اوه خدای من.
بچه ها این یک مزخرف است.
- صبر کن. پس از چه پولی می پردازی مرد؟
یک لحظه صبر کن.
باشه، صبر کن، صبر کن، اجازه بده از این موضوع وقت بیشتری بگیرم.
- وای، وای وای. نگه دارید، آن را یک ثانیه نگه دارید.
نزدیک، اما نه مرد سیگاری.
متعجب.
دو یا هیچ.
- چه برسد به اینکه پول نقد را بدهید و زنگ بزنید
دوست پسرت، دیپ - پول نقد
هی با اون پول نمیری.
هی به من دست نزن
باشه پسر بزرگ.
تو شبیه گندی هستی چیس.
این اسم رو از کجا میدونی؟
در مورد شما چیزهای زیادی بدانم.
آره
باشه.
برو تو ماشین.
من یک پیشنهاد برای شما دارم.
کجا داریم میریم؟
شما نام مکان.
متشکرم.
تو منو یادت نمیاد، نه؟
جواب منفی.
نام ادیسون.
چند سال پیش در یک مهمانی با هم آشنا شدیم.
حدس می زنم مستتر از آن چیزی بودی که فکر می کردم.
صبح رفته بودی
متاسف.
من تمومش کردم
از من چی میدونی؟
خوب،
من می دانم که شما در 18 سالگی
در پروژه Ghost استخدام شده اید.
آنها هر گونه هویت قانونی را از شما سلب
کردند تا اگر بمیرید، هیچ کس متوجه نشود.
و سپس حدود یک سال بعد، کل برنامه لغو شد.
بیشتر شما فرار کردید، شغلی برای استخدام شدید.
چرا اینو میدونی؟
- من برای افراد بسیار قدرتمندی کار می کنم.
آره
خیر
هر چند، نه اینکه شما را باور نکنم.
نه من بیرونم
- اوه، آره؟ - آره
خب سرت شلوغ بود؟
یه چیزی شبیه اون.
چطوری از پسش برمیای؟
مشاغل عجیب و غریب اینجا و آنجا.
دو روز پیش،
تصادفی در یک مرکز تحقیقاتی
در سواحل شمال کانادا رخ داد
مربوط به دختر یک مدیر عامل خاص
در حال حاضر تمام ارتباطات قطع شده است.
ما به تیمی نیاز داریم که در 24 ساعت
آینده وارد شود و او را استخراج کند.
احتیاط اولویت اصلی آنهاست.
که تنها دلیل آن است
این بسیار سودآور به
شما پیشنهاد می شود...
شغل عجیب.
و یک چیز دیگر وجود دارد.
من از راس می پرسم.
این یک ایده بد است.
چرا اینطوری میگی؟
نمیشه بهش اعتماد کرد
باشه.
خوب،
من می خواهم یک ماشین
بیایم و شما را صبح ببرم.
یا وارد میشی یا نمیری
ماشین خوب.
با تشکر.
تو هم همینطور.
نام ادیسون.
من میدونم تو کی هستی.
شما انجام می دهید؟
باشه بیا حرف بزنیم
- از ابتدا نباید به آنجا می رفتید.
چرا اینطوری میگی؟
- آیا می دانید در سایت تحقیق کوچک شما چه گذشت؟
بر اساس نیاز به دانستن است.
اوه، پس شما نمی دانید که خود و آن
پسرها را درگیر چه چیزی می کنید.
فقط یک روز حقوق خوب.
آیا شما بودید که تهدید به مرگ کردید؟
ببین این به خودت بستگی داره
با تو یا بدون تو می رویم
اگه برم من مسئولم.
من برایت یک تیم می گیرم.
فردا می بینمت.
هی پسر بزرگ
چرا ما هرگز ملاقات نکردیم؟
سلام. برچسب بزنید.
اوه، این یک چنگال محکم است،
نظر شما در مورد کشتی بازو چیست؟
آه، من برای آن وقت ندارم، مرد.
چالش می خواهید؟
همیشه وقت آن است.
اول میخوای بری؟ - اول برو
- منو حساب کن - آره یکی...
پایین رفتن.
سه چهار.
الاغ های لعنتی، درسته؟
تو مرا به یاد نمی آوری.
شخصی نیست، رفیق، باور کن.
- ما حدود هفت هشت سال پیش کار را با هم انجام دادیم.
کار خوب پیش رفت هر چند پولش چرند بود
اینطوری نه.
باشه بچه ها، گوش کن.
هی، گونه های شیرین.
کی به من اجازه میدی تو اون
تاریخی که بهم قول دادی ببرمت؟
من یک رستوران عالی را انتخاب کردم.
کلت، رستوران طلسم.
یه وقت دیگه
- دو اردوگاه تحقیقاتی احتمالی وجود دارد
جایی که هدف می تواند قرار گیرد، شمال و جنوب.
یک تیم سه نفره در نزدیکی هر مکان پیاده می شوند.
چیس، دکس، تو در سمت جنوب با من خواهی بود.
تگ، کلت، شما با راس در شمال خواهید بود.
هلیکوپتر در نقطه ملاقات منتظر ما خواهد ماند
تا زمانی که از هر یک از تیم ها خبر دریافت کند.
اما اگر ارتباط قطع شود، در
نقطه قرار ملاقات خواهیم داشت.
فهمیدم؟
هی تگ
حالش چطوره؟
فوق العاده
اینجا دنیای من است.
مرد، الان هشت ساله است. به همین دلیل این کار را انجام می دهم.
خوشحالم که تو رو دارم
با تشکر از شما با تشکر از شما.
- به پسر بچه های گرن منان خوش آمدید.
به نظر می رسد که کنف فقط کمی بالاتر از این سمت است.
- پس ادیسون، هیچ نظری ندارید که با چه چیزی سر و کار داریم؟
چرا بحران 24 ساعته؟
جواب منفی.
فقط اینکه خطرناکه
- هی راس، مطمئنی می دانی کجا می روی؟
من رد پا و بیهوشی نمی بینم.
مطمئنم.
- چرا داریم به آب نزدیک تر می شویم، راس؟
چون ایمن تر است.
آره از چی ایمن تره؟
بچه ها؟ بیا اینجا.
- این باید یک تصادف تحقیقاتی بوده باشد.
بیا به حرکت ادامه دهیم.
راس
راس، آنجا هستی؟
No comments yet. Be the first to leave one.