Prvních 200 řádků.
...آنـچـه گـذشـت
بذار خلاصه کنم ...همه این آدمها
از آینده اومدن
و رئیس اِما هم خیلی عوضیه
بهت که گفتم قاطیش نکن
کارت رو انجام بده
فکر کنم قبلاً هم این اتفاق افتاده
قبلاً هم یه عده پناهنده اومدن
از کی اینجایین؟
خیلی بیشتر از اونی که فکرش رو بکنی
ایپکس... همه دولتها رو سرنگون کردن
کارهایی میتونن بکنن که از عهده ماها خارجه
...دخترت بیماری منتل گرفته
بذار کمکت کنم که داروش رو بسازیم
بعدش میتونم ببرم و بهش بدم
فردا صبح میام کلانتری
بعدش باهم صحبت میکنیم
فقط شماره من توشه
گوشی رو روشن میکنه زنگ میزنه
و بعدش میفهمیم که اونجا چه خبره
هانا؟
شما؟
خوردنیه؟
آره
از غذاهای اضافیایه قراره بندازمش دور؟
نه
ماهیایه که هفته پیش گرفتیم؟
تقلب نرسون
همون ماهیایه که هفته پیش گرفتی؟
آره متقلب
!بابا
باز چیکار کردی؟
هیچی. اومدم باهات صحبت کنم
وقتش رو داری؟
آره. پنج دقیقه وقت داری، بگو
افرادی که شب حادثه
توی جاده بودن رو یادم اومد
میدونم همیشه میگفتم چیزی یادم نمیاد
و هیچی و هیچکسی رو ندیدم ...اما
الان یادم میاد
کلی آدم توی جاده بودن
یهو وسط جاده پیداشون شد واسه همین بابام کنترلش رو از دست داد
واسه همین تصادف کردیم
من اولین نفری بودم که رسیدم سر صحنه
همه جا رو گشتیم اثری از کسی نبود
دارم بهت میگم اونجا بودن
پدرت سالهای سال اینی که میگی رو تعریف کرد
همه متصدیهای بار توی کل شهر داستانش رو حفظ شدن
اونقدر تکرار کرده توی مخ تو هم اثر گذاشته
میدونم چی دیدم
ده سال از اونموقع گذشته
اونوقت الان یهویی یادت افتاده؟
میشه بگی چرا؟
نمیدونم
اون شب موقع شام زیادی مشروب خورده بوده
نمیخواسته به کسی صدمهای بزنه ولی خب زد
اون حادثه یه نصادف بود مارشال
مارشال
مارشال؟
خوبی مارشال؟
لیسا؟
لیسا، نــه
وای خدا، نــه
لیسا؟ - مامان -
نه، نـه
باید یه کاری بکنیم
کاری از دستمون برنمیاد
خدای من
نه
خوبی؟
آره فکر کنم
رسیدیم؟ موفق شدیم؟
برچسب روی ماشین نوشته سال 2008
پس به قدر کافی نزدیک شدیم
باید بریم عجله کنین
کمک - آدمهای توی ماشین چی؟ -
کسی نباید بدونه اینجایم
!کمک
آوردیش؟
دوباره بهش زنگ بزن
همین ده دقیقه پیش زنگ زدم
اگه اتفاقی بیفته خودشون سریعاً زنگ میزنن
بهتره فعلاً حواسمون پیش تهیه دارو باشه
آره خب اگه بجای اینکه اینهمه وقت دنبال آزمایشگاه میگشتیم
دست به کار شده بودیم تا حالا آماده شده بود
اگه میدونستم قراره گروگان گرفته بشم
قبل از اینکه محل کارم رو ترک کنم
یه نقشه بهتر میکشیدم
گروگان نیستی خودت خواستی کمک کنی
جدی؟ پس میتونم برم؟
دیدی گفتم
شما با اِما رن تماس گرفتهاید لطفاً پیام خود را بگذارید
سلام. جودم توی کلانتریام
خواستم مطمئن بشم که میای
بله؟
سلام. با اولیور خوش گذشت؟
آره
موقع رفتنش، گریه که نکردی؟
چی؟
پیش زن سابقت دیگه اینجور وقتها انگار داری گروگان آزاد میکنی
آها
نه... من و ایمی شرایط هم رو درک میکنیم
خوبه
با هم صمیمیایم
آهان... خوبه پس
وقتی رفته بودی ماهیگیری
همه افرادی رو که توی جشن اسکله بودن رو بررسی کردم
خوبه
این یارو مُرده
آره معلومه
نتونستیم شناساییش کنیم واسه همین پروندهاش هنوز مختومه نشده
باشه. خودم بررسیش میکنم
بهتر. راستی یه مامور فدرال اومده سراغت رو میگیره
مامور رنه؟
نه. مامور فاستره توی اتاق کنفرانسه
سلام مامور فاستر؟
کلانتر. فکر کنم همدیگه رو توی ساحل تورن دیدیم
درسته
چه کمکی ازم برمیاد؟
خب، تا جایی که میدونم شما
با مامور رن روی اون موضوع خاص همکاری میکنین
موضوع خاص؟
آهان، همون کمپ فوق سِری که
وسط کوه، ملت رو توش زندونی کردین رو میگی؟
آره
میخواستم بدونم توی بیست و چهار ساعت گذشته
با مامور رن حرف نزدین؟
نه. چطور؟
آخه از دیشب تا حالا کسی نتونسته
باهاش تماس بگیره
اونوقت اومدی سراغ من؟
بیخیال. مطمئن جای نگرانی نیست
شرمنده که وقتتون رو گرفتم
اگه ازش خبری شد بهتون میگم
ممنون میشم
خواهش میکنم
بهت حق میدم که عصبانی باشی ولی چاره دیگهای نداشتم
!آره جون خودت
مامور رن غافلگیرم کرد
میدونست من کیام میدونست از کجا اومدم
خب باید یه چیزی سرهم میکردی براش
نه اینکه با تیر بزنیتش
سرهم کردم
همسرم مخش تاب داره عضو یه فرقهاس
!دلم رو شکسته منتهی باورش نشد
اون مامور فدرال بود ایو
باید بهم میگفتی که پاول هم با اوناست
اگه میدونستم شوهرته مطمئن باش بهت میگفتم
حالش خوبه؟
آره خوبه
و کاری میکنم که همینطوری خوب بمونه
چیزی از اینجا اومدنمون بهش نگفتم
من که چیزی نگفتم
همین؟
توی این فرصت کم فقط همینها تونستن خودشون رو برسونن
خوشحالم که همهاتون رو میبینم
و شرمنده که توی این شرایط مجبور شدیم همدیگه رو ببینیم
چی اتفاقی افتاده؟
قرار نبود کس دیگهای بتونه بیاد به گذشته
راه دسترسیش قرار بود نابود بشه
ظاهراً که نشده
مهم نیست که چجوری اومدن اینجا
همین که تونستن بیان، نشون میده که ماموریتمون با شکست مواجه شده
نتونستیم آینده رو تغییر بدیم
فکر میکنین این یعنی شکست؟
به نظر من که این خودش یه فرصته
حداقلش میدونیم که نقشهامون واسه جلوگیری از بوجود اومدن ایپکس، بدرد نخورده
وقتشه که یه نقشه بهتر بکشیم
خیلی بهتر
آقای لینداور سرافرازمون کردین
ممنونم سناتور
اگه بخاطر شما نبود من و کارمندهام
زیر خروارها تن سنگ و آجر ساختمون فینلی بودیم
من فقط یه تحلیلگرم قربان این یه کار تیمی بود
شما جلوی حمله رو قبل از شروع گرفتین
دنبال موارد تحلیل شده رو گرفتم
و خوشبختانه به موقع نتیجه داد
با همین تواضعی که در مقابل تعاریف نشون میدین
حاضرین ترفیع مقامتون رو قبول کنین؟
البته قربان
پس میرم چندتا تلفن بزنم
انگار خیلی خوش خوشانته پست امنیت داخلی رو بدست آوردی؟
قلقش اینه که خیلی خودت رو مشتاق نشون ندی
کارت رو درست انجام بدی از خودت تواضع نشون بدی
و با یکم شانس، موقعیت رو بقاپی مگه نه؟
یا حداقل از یکی چندتا آتو بگیری و به موقعش ازش استفاده کنی
از جیک خبر نداری؟
هنوز داره اطلاعات و شبیهسازی رو بررسی میکنه
به محض اینکه جاگیر بشیم نقشهامون رو به همه اطلاع میده
توی واشنگتن چیکار میکنی؟
واسه کنفرانس تکنولوژی اومدم
حدقال شغل تو آبرومندتره
به نظر من که سرمایهگذار کلان بودن همچین حرکت قهرمانانهای نیست
مال من که باز بودن چشم و گوش و بدست آوردن نفوذه
اما این پوله که همه چی رو پیش میبره
بعد از همه چیزهایی که به سرمون اومده
...پر کردن جیبهامون با پول به نظر یکم
...نامردیه
مثل این میمونه که انگار به همه اونهایی که جا گذاشتیم، داریم خیانت میکنیم
خب با زندگی جدیدت که خوب کنار اومدی، نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.