Prvních 200 řádků.
یا : سودای پرواز فیلمی از آلن تانر
مـــعـــرفـــی ، انتـــخــاب فـــیـــلـــم و تـــــرجــــمــــه
MAZDOSHT / مزدُشت
از اینجا خوشت میاد؟
نمیخوام بقیه ی عمرمو اینجا تلف کنم
اما من آزادم اگه بخوام همین فردا میتونم بزنم بیرون
آزاد مثه یه پرنده
مثه یه پرنده
کیه؟
خیلی خب، خیلی خب دارم میام
!باشه ، باشه
مسیر جهنم با تنبلی کردن در این دنیا سنگفرش شده
مرد جوون باید بدونی که مردم درو اینجوری روی من نمیکوبن
اما این نشونه ی خوبیه
!دیوونه ، دیوونه
مثه یه پرنده
شانس نداری
دیروز مریض بودی؟
پس چرا یه زنگ نزدی چرا یه کلام حرفی نگفتی؟
ما کل روزو مشغول جون کندن بودیم
شاید اصلا مریض نبودی فقط حس شو نداشتی بیای
آقا نمیخواد کار کنه واسه همینم نمیاد سر ِ کار . بهمین سادگی
چه حرفی واسه گفتن داری؟ - آره ، آره ، مریض بودم -
و نمیخواستم لیوانا رو بشورم
مریض بودی یا نمیخواستی لیوان بشوری؟
جفتش . همینه که دارم سعی میکنم بهت بگم
ایده ی شستن لیوان مریضم کرده .دیگه نمیخوام
این کار باعث میشه بالا بیارم
دیگه نمیخوام این دور و برها ببینمت
آدمای کر کثیفی مثه تو یه پاپاسی نمی ارزن - جدا ؟ پس یه پیک برام بریز -
هه هه خندیدیم . برو بیرون از اینجا !اخراجی
خیلی هم خوبه . دیگه نمیخوام این کثافتدونی رو ببینم
اوه ، راستی یادتم نره حسابمو !تسویه کنی
باشه ولی الان وقت ندارم باید بعدا بیای
خوبه ، با چند تا از رفیقام برمیگردم تا مطمئن شم همه چی میزونه . باشه؟
تا اونموقع ، از جانب من پیرزنه رو ماچ کن - ای شاش تو روت -
یوشکا پولیاکف
"گاراژ ِ کاخ "
او شهر را ترک کرد
و بلافاصله دانست با خود ، قدرت آورده است
یوشکا پولیاکف گاراژ ِ کاخ
خب ، هیچ گاراژی این اطراف نیست
این مسیر ِ هرروزه ی منه حتما اشتباه میکنی
این ورا هیچ گاراژی نیست . حرفمو قبول کن
بهرحال اطراف اینجا نیست
یه گاراژی تو جاده قدیم بود اما اونم مال خیلی وقت پیشا ست
الان دیگه یه 15 سالی شده که بین تپه ها جاده زدن
دیگه کسی اونورا نمیره
میدونی ، خیلی اوقات واسم سواله که اون پیرمرده اونجا دنبال ِ چیه
تاحالا کسی از ته و توی کاراش سردرنیاورده
اون دنبال یه گاراژه نه انبار یه روانی
کسی اونجا زندگی میکنه؟ - بله ، مالکش _
یه روسه ، هیچوقت نقل مکان نکرده
اون روس نیست تموم عمرشو اونجا زندگی کرده
باباش روس بود - شبیه کیه؟ اسمش چیه؟ -
پولیاکف ، این اطراف ما به اسم پُله خله صداش میزنیم
جاش دوره از اینجا؟
مسافتش دوره پیاده دو ساعتی میشه
یه ون هست که همین الان راه میفته اون سمتی خوش شانس باشی بهش میرسی
کسی داخل هست؟
سلام پسر پس بازم همدیگه رو دیدیم
تو اینجا چیکار میکنی؟ - منتظر بودم تو برگردی -
منتظر من؟ واسه ی چی؟
خب ، به هوای آدرسی که تو اون کتاب بود اومدم
به خاطر نشونی ِ تو کتاب فکر کردی من دعوتت کردم؟
خب ، این بیرون هوا سرده منم خسته م - از چی خسته ای؟ -
از راه رفتن . ساعت هاست که پیاده راه اومدم
راه رفتنم کاره؟ - نه -
پس دلیلی برای خسته بودن نداری و حق هم نداری بیای تو خونه ی من
اما این بیرون سرده - بیرون ، جاییه که بهش تعلق داری -
تو حق نداری مثل یه سگ ولگرد اینجا بپلکی
وقتی منتظر کسی هستی میگیری میخوابی؟
یالا کوله پشتی تو ببند و بزن به چاک
صبح به خیر - صبح به خیر -
امکانش هست که من یه چیزی واسه خوردن از اینجا بخرم؟
بله امکانش هست . البته چیز زیادی ندارم چی دوست داری؟
نمیدونم ، نون ، پنیر ، تخم مرغ و یه کمی هم گوشت اگه داشته باشی
تو داری مسافرتی این اطراف میچرخی ، درسته؟ - نه ، نه . جایی که زندگی میکنم زیاد دور نیست -
همینطور ، که میبینی
خب ، دوست دارم واسه یکی ، یه هدیه ای بگیرم - اوه -
خب ، اینجا که یه کادوفروشی نیست ، درسته؟
مثلا یه مرغ؟ - من مرغ ندارم -
!خوک ببر
آره ، باشه . یه بچه خوک خوبه - یه خوک؟ -
واسه دوست دخترت میخوای نه؟ - نه ، نه -
واسه یه پیرمردیه که تو گاراژه
یوشکا؟ - آره ، به همین اسم صداش میزنن -
مگه میشناسیش؟ - نه ، تو محل اقامت اون زندگی میکنم
خب نگفتی
یه خوک؟ این دقیقا چیزیه که اون لازم داره . یه خوک
یکی از اینا میتونه هدیه ی خوبی باشه ، نه؟
آره خوبه
خب پسر ، به نظر میاد آدم کله شقی هستی
فقط میخواستم بگم بابت اینکه امروز صبح ناراحتت کردم متاسفم.
تا حالا کسی ناراحتم نکرده این دیگه چه کوفتیه؟
یه نوکیشه؟ - واسه توئه -
پیش خودت چه فکری کردی؟ من با این چیکار کنم؟ - هرکاری که میخوای -
اوه پس این میتونه چایی درست کنه و مراقب پمپ بنزین باشه؟
بذار یه نگاه بهش بندازم
از من چی میخوای؟
نظری ندارم . شاید تونستم یه کمکی بهت بکنم
کمکی بهم بکنی؟ یه عالمه آدم ریخته که میتونی بری و کمکشون کنی
چرا اومدی سراغ من؟ - ...نمیدونم فقط فکر کردم که شاید
نمیدونی؟ تو کارا رو بدون اینکه بدونی چرا انجام میدی؟
بگو ببینم چه کاری ازت برمیاد؟
کار خاصی بلد نیستم ولی میتونم یاد بگیرم
واسه همین داری رو من حساب میکنی؟
!بیا یه استکان چایی بزن
به چی علاقمندی؟ - به همه چی -
همه چیز و هیچ چیز . همه ش یکیه
چیزی راجع به پرنده ها میدونی؟ - نه -
نه ! البته که نمیدونی !تو کلا هیچی نمیدونی
چرا باید چیزی رو به تو بدم که تموم عمرمو صرف یادگیریش کردم؟
تو کسی هستی که از هیچی سردرنمیاری
من پول ندارم شکم ترو سیر کنم
تازه اگرم داشتم چرا باید خرج ِ شکم ِ حیف نونی مثل تو میکردم؟
فقط بهم بگو چیکار کنم تا من انجامش بدم یه خرده هم پول دارم
چقدر؟ - تقریبا 50 پوند -
فکر میکنی با این پول اینقدر زنده می مونی که حماقتت ته بکشه؟
بذار یه نگاه به پوله بندازم
خودتو از شر این آت آشغالا خلاص کن این قدم اوله
چیزی خوردی؟
آره - کی نون ِ تو میده؟ -
خودم کار میکنم
خوبه . خوبه
پس خودتم بگرد واسه خودت کار ، جفت و جور کن
شب خوش
شب خوش
اون اینجا چیکار میکنه؟
چیکار داره میکنه؟
بذار این گه کاریو تمیز کنم
امروز چطوری چارلی؟
ما اینجا چیکار میکنیم؟
تو که چیزی نخوردی، خوردی؟
من چیزی ندارم بهت بدم
ظاهرا نمیفهمی
هی بیا از اینجا بزنیم بیرون
اون یارو تو مشروب فروشی حق داشت که میگفت پیرمرده پاک روانیه
جدا باید مخت تعطیل شده باشه که بخوای اون بالا کار کنی
تو واقعا نمیدونی اون تو انباریش چیکار میکنه؟
هیچوقت سردرنیاوردم
من بارها پشت اون اتاق باهاش خوابیدم
اما هیچوقت از اون در رد نشدم
و واقعا دلم میخواست رازشو بدونم
دیگه داشتم دیوونه میشدم
یه روز که رفته بودم سروقت جیباش دنبال کلید ، مُچ مو گرفت
خیلی عصبی شد . پاک زد به سرش
خب این دیگه آخرش بود
حالا ده سال گذشته
و تو از اون موقع تا الان تنها زندگی میکنی؟ - من اینجا با پدرم زندگی میکنم -
اونم دیگه الان یه پیرمرده
باید بگم
خیلی خوشحالم که یه آدمی مثه ترو اینجاها میبینم
خب ، دیگه بیا
!بریم تو
!بیا
سلام پسر - سلام
امروز صبح چیکاره ای؟
تو فکر بودم پمپ بنزینو تمیز کنم کثافت گرفته
بد فکری نیست
چرا بعد از اینکه پامو شستی ناخن هامو لاک نمیزنی؟
تو حسن نیت داری پسر ولی هنوز هیچی بارت نیست
میبینم که یه خوک جدید گرفتی
خیلی بهتره - آره، سرحاله. ظاهرا از اینجا خوشش میاد
یه کم گشنشه . مثه خودم
خب اون چیزی رو فهمیده که تو هنوز نفهمیدی
و از تو جوونترم هست
با چی سیرش کردی؟ - خوراک جو ، دیگه چیزی هم ازش نمونده -
از حالا به بعد میخوام کارایی واست انجام بدم که تو واسه اون انجام دادی
شاید کمکت کنه ، عقل و فهمی که خوک داره رو
و عمق نادونی خودت رو بفهمی
به همون اندازه که کار کنی بهت غذا میدم
در مورد خوکه ، اون لازم نیست کار کنه یکی از همین روزا میخوریمش
مزیتی که تو نسبت به اون داری
اینه که تو میتونی یه چیزی رو بدست بیاری
این که با بیل فقط خاکو خراش بدی ، به هیچ دردی نمیخوره
باید اینقدر بکنی که به اعماق برسی
اینقدر بکنی که به عشق و خشونت نزدیک بشی
و وجودت رو جزیی از زمین کنی
تبدیل به کود بشی
تبدیل به بارون و خورشید بشی
اگه کاری که میگمو انجام بدی میتونی غذاتو با من بخوری
همه این کارا چقدر وقت میبره؟
ممکنه روزها طول بکشه ، یا حتا سالها بسته به خودته
حق داشتی ، پمپ رو کثافت گرفته
این پمپ خیلی وقته که بدون استفاده بوده
نه به خاطر جاده ی جدید
بلکه به این خاطر که اونا میدونن من اینجا بهشون بنزین نمیدم
واسه همین اگه ببینن یکی دیگه کنار پمپ بنزین واستاده شاید دوباره برگردن
اوه به خوبی از پس این کار برمیام قبلا تو پمپ بنزین کار کردم
کار کردی؟ خوبه
اما اونا باید بتونن همیشه ترو اینجا ببینن
اگه فکر کردم که کارتو خوب انجام دادی واست غذا میارم
!وگرنه باید علف بخوری
باید خیلی خوب بجویش
وگرنه دل پیچه می گیری
وقتی کسی از جلوی پمپ کوفتی رد نمیشه چطور میتونم بنزین بفروشم؟
تقصیر توئه
شب به خیر
داره چه غلطی میکنه؟
No comments yet. Be the first to leave one.