Fireflies at El Mozote

Fireflies at El Mozote (Luciérnagas en El Mozote)

Stáhnout Farsi/persian titulky

Informace o verzi

Fireflies At El Mozote 2026 1080p WEB-DL Farsi Dubbed Film2Media
Komentář od Samurai_EP

Tagy

webdl
machine_translated
Zveřejněno: 2026-07-22
Stažení: 19
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi/persian

Prvních 200 řádků.

‫آنها نمرده اند. آنها اینجا با ما هستند،‬

‫با همه شما... با همه بشریت.‬

‫الهام گرفته از وقایع واقعی‬

‫اجرای دیالوگ دراکمن با نام مستعار بونیتوس‬

‫ اولین روزهای ژانویه بود ‬

‫ وقتی برای اولین بار به لا هویا رفتیم ‬

‫ داخل خانه، ظرف‌ها را روی میز پیدا کردیم ‬

‫ و یک قوری قهوه، در خاکستر اجاق گاز. ‬

‫ همه چیز با عجله رها شده بود. ‬

‫ به حصار سیم خاردار تکیه داده ‬

‫ در حیاط خلوت ‬

‫ ما خانواده‌ای که در آن خانه زندگی می‌کردند را پیدا کردیم. ‬

‫ بدن‌های آنها توسط خورشید مومیایی شده بود . ‬

‫ دست‌نخورده ‬

‫ چون آنها تمام حیوانات آن منطقه را هم کشته بودند، ‬

‫ اجساد لمس نشدند ‬

‫ و آنها آنجا خشک شده بودند... ‬

‫ با لباس‌هایشان ‬

‫ کفش‌هایشان... ‬

‫ دقیقاً در همان نقطه‌ای که به آنها شلیک شد. ‬

‫ حالا او فقط پوست و استخوان بود ‬

‫ اما آنها زنده به نظر می‌رسیدند ‬

‫ انگار که به تو خیره شده بودند. ‬

‫ پیرمرد با دهان باز مُرد. ‬

‫ من اغلب به این فکر می‌کنم که آخرین سوالش چه می‌توانسته باشد ‬

‫ آخرین کلمات او قبل از مرگش ‬

‫چراغ قوه در ال موزوته‬

‫سلام بچه ها.‬

‫از سرزمین‌های آزاد شده در استان مورازان.‬

‫سباستین، به همه شما که گوش می‌دهید یادآوری می‌کند،‬

‫که شما رادیو ونسرموس هستید.‬

‫ امروز، برنامه‌مان را با اطلاعات مهمی شروع می‌کنیم. ‬

‫ تا چند روز دیگه، ارتش شروع میشه ‬

‫ عملیات «زمین سوخته» ‬

‫ در شهرک‌ها و روستاهای شمال رودخانه تورولا. ‬

‫ به مردم توصیه می‌کنیم که منطقه را ترک کنند ‬

‫و در اردوگاه‌های پناهندگان پناه بگیرند ‬

‫در هندوراس، برای نجات جان شما. ‬

‫ بعد، به سمت ال موزوته ادامه دادیم. ‬

‫10 دسامبر 1981: عملیات "نجات" مورازان، السالوادور‬

‫۲۸۳ در جهت شمال شرقی در ۲۵ درجه.‬

‫دریافت شد. ۲۸۳ مسیر را در ساعت ۱۳:۰۹:۰۲ حفظ می‌کند.‬

‫چه شوتی بود، مرد!‬

‫خیلی عظیم است.‬

‫غذای زیادی تولید خواهد کرد.‬

‫بریم!‬

‫۲۹۲، شروع مسیر به سمت منطقه فرود ‬

‫ سربازان، پیاده شدن را شروع کنید. ‬

‫ چارلی ۲۹۲، برخاستن. ‬

‫- چه اتفاقی داره میفته؟ - نمی‌دونم.‬

‫یه حس بدی دارم.‬

‫اما به هر حال باید بریم پایین.‬

‫چرا؟ تو خواهر و مادرت را داری که دوستت دارند،‬

‫و او از تو مراقبت می‌کند، اما من فقط پدربزرگم را دارم.‬

‫من به این احمق‌ها اعتماد ندارم .‬

‫من اینجا می‌مانم تا وقتی که آنها بروند.‬

‫هر کاری دلت می‌خواهد بکن.‬

‫مامان، چه خبره؟ چرا همه اینجا جمع شدن؟‬

‫هی، عوضی!‬

‫قرار نیست وصلش کنی؟‬

‫اینجا چیکار میکنی؟‬

‫باید تو جنگل میموندی.‬

‫و شما دو تا رو به حال خودتون بذارم؟‬

‫مردهای واقعی اینطور رفتار نمیکنن.‬

‫او را ببر.‬

‫به من گوش دهید. همه شما در کلیسا نگه داشته خواهید شد ،‬

‫تا زمانی که مدارک شناسایی شما تأیید شود.‬

‫برو جلو.‬

‫- این چیه خوزه؟ - هیچی!‬

‫یه حیوون دیگه رو بکش، مامان.‬

‫-خفه شو عوضی! -هر دوتون ساکت باشید!‬

‫شما.‬

‫شما.‬

‫شما هم همینطور.‬

‫شما.‬

‫- تو هم همینطور. - بریم.‬

‫لطفا، من را نبر!‬

‫من تنها کسی هستم که تو دنیا براشون مونده!‬

‫قرار نیست اتفاقی برایت بیفتد.‬

‫برو آنجا!‬

‫عوضی!‬

‫او را ببخش! او یک بچه است!‬

‫نمی‌داند چه می‌کند!‬

‫بهش بده، خوزه! احمق نباش!‬

‫باشد که آرزویت برآورده شود!‬

‫این همیشه تو خانواده ما بوده ، خوزه.‬

‫من آن را به تو می‌دهم، زیرا اکنون،‬

‫شما سرپرست خانواده هستید.‬

‫هر اتفاقی افتاد، مراقب خواهر کوچولوت باش!‬

‫مامان!‬

‫مامان!‬

‫مامان!‬

‫بیا بالا!‬

‫بیا! بزن بریم!‬

‫پاهاشو بگیر!‬

‫فاحشه پیر!‬

‫اون چی بود، خوزه؟‬

‫سریع!‬

‫منتظرم باش!‬

‫من می‌ترسم!‬

‫نترس.‬

‫این صلیب تا زمانی که مادر را پیدا کنیم از ما محافظت خواهد کرد.‬

‫او را ببر!‬

‫بریم!‬

‫اینجایی، عوضی!‬

‫برای چی گذاشتیش؟‬

‫- برای پیدا کردن مامانم. - واقعا؟‬

‫و تو فقط برای همین این همه سر و صدا راه میندازی؟‬

‫باید بهم میگفتی.‬

‫من تو را پیش او می‌برم.‬

‫بیا، عشق من. بیا.‬

‫اون چی بود؟‬

‫خفه شو و زیاد سوال نپرس،‬

‫اگر می‌خواهی مادرت را ببینی.‬

‫اما دیدم که از آنجا آنها را بردند.‬

‫ساکت شو و چیزی نپرس، مگه نشنیدی چی گفتم؟‬

‫آیا شما ناشنوا هستید؟‬

‫تو، تو و تو! اون عوضی رو بیار پیش من!‬

‫همه تو صف!‬

‫تو نیت کردی!‬

‫آتش!‬

‫لعنت بهش! تو برای همیشه اونو نابود کردی!‬

‫اگر او را نمی‌کشتی،‬

‫او تنها برمی‌گشت.‬

‫حالا، ما باید او را حمل کنیم.‬

‫من اونو حمل نمی‌کنم، عوضی‌ها.‬

‫من هم نه.‬

‫بهش شلیک کردی، باید حملش کنی.‬

‫صبر کن! تو نباید بری اونجا!‬

‫آرام باش.‬

‫اگر آرام باشی، رهایت می‌کنم.‬

‫آیا او را می‌شناسی؟‬

‫آیا او... مادرت است؟‬

‫آه، فرزندم!‬

‫بیا. با من بیا...‬

‫باشه، ساکت... فرزندم!‬

‫گریه نکن پسرکم...‬

‫او رفت اما...‬

‫تا ابد با تو خواهد بود،‬

‫در قلب و افکارت. باشه؟‬

‫دیدی چه حرامزاده‌هایی این کار را کردند؟‬

‫خودت که میدونی اونا کی هستن!‬

‫از آنها متنفر باش! از آنها متنفر باش، با تمام وجودت!‬

‫- اونجا چیکار میکنی؟ - و از میان این نفرت‬

‫قدرت تبدیل شدن به یک مبارز بزرگ را پیدا خواهی کرد...‬

‫این به اندازه ده تا از این حرامزاده‌ها می‌ارزه!‬

‫و بعدش، انتقام مادرت رو می‌گیری!‬

‫نمیفهمی داری اذیتش میکنی عوضی؟‬

‫بسه! گفتم بسه!‬

‫قدیمی، خالی!‬

‫باشه، مشکل چیه؟‬

‫مشکل چیست؟‬

‫مشکل رافائله!‬

‫مادرش، اورلیو است.‬

‫آلما، جنگ همین است.‬

‫این پسر باید به خشونت عادت کند.‬

‫نه، اگر بتوانم کمکی کنم، نه.‬

‫شما همیشه مشکلات دیگران را به دوش می‌کشید.‬

‫می‌دونی چقدر عذاب‌آوره که یه نفر باهات زندگی کنه؟‬

‫چی؟ من و تو دیگه با هم زندگی نمی‌کنیم،‬

‫و این رفتار زشت تو دلیلشه.‬

‫نه، اشتباه می‌کنی.‬

‫من و تو دیگر با هم نیستیم،‬

‫به خاطر لجبازیت، نه هیچ دلیل دیگه ای.‬

‫اما آن چیزها مربوط به گذشته است.‬

‫می‌دونی، به خاطر موقعیتم، از امکانات رفاهی لازم برخوردار نیستم،‬

‫به کلیشه‌ها بپردازم.‬

‫نه، اینها کلیشه نیستند، اورلیو.‬

‫نمیذارم کسی به این پسر آسیبی برسونه!‬

‫از کی تا حالا؟‬

‫ما تازه پیداش کردیم، و تو از قبل اونو مال خودت کردی؟‬

‫و چه چیزی باعث میشه باور کنی،‬

‫که بقیه‌ی ما به آنها اجازه خواهیم داد که به او آسیبی برسانند؟‬

‫این جنگ شخصی تو نیست ، آلما.‬

‫و این پسر دیگو نیست.‬

‫هی، کجا داری میری؟‬

‫- همونجا بمون - نه، نه!‬

‫چه خبر؟ چی می خوای؟ چی؟‬

‫ما وقت این کارها را نداریم!‬

‫او همین الان در جریان است.‬

‫این گردان آتلاکاتل است.‬

‫چقدر وقت داریم؟‬

‫حداکثر نیم ساعت.‬

‫- خودت میدونی چیکار کنی. - باشه.‬

‫بپر! اگه ساکت نشه، میذاریمش کنار. بریم!‬

‫بیا، بیا.‬

‫آنقدر جسد هست که روزها طول می‌کشد تا پیدا کنیم.‬

‫تا مراسم تدفین شایسته‌ای برایشان برگزار شود.‬

‫فقط چند دقیقه تا رسیدن سربازها وقت داریم.‬

‫اگر آنها را به همین شکل رها کنیم، خطر شیوع یک بیماری همه‌گیر را به جان می‌خریم.‬

‫درها را ببند و بیا برویم.‬

‫الان جدی؟‬

‫هی! صبر کن!‬

‫والتر! رافائل؟‬

‫با آنها. برو گمشو! برو گمشو!‬

‫ادواردو، با من. بقیه‌تون، ادامه بدید. بزن بریم!‬

‫پایین بیا!‬

‫ویکتور، سمت راست!‬

‫نلسون، سمت راست! بزن بریم!‬

‫دیگه هیچ وقت از دستوراتم سرپیچی نکن .‬

Fireflies at El Mozote subtitles in other languages

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left