Prvních 200 řádků.
دوست دختر دوست دختر
خداروشکر هنوز اینا تنشه
دوست دختر دوست دختر
تصمیم اون
دوست دختر دوست دختر
اوپنینگ و اندینگ
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
....نائویا
هوشیزاکی سان چیکار داری میکنی؟
اینجا چخبره؟
.وقتی نائویا بیهوش شد هوشیزاکی سان گیرش انداخت و بردش توی اتاق
.نائویا من اینجام
!قطعا میخواد یه کار بد بکنه
...خیلی گرمی نائویا
!داره اون کارو میکنه
کلید داری؟
.فکرکنم یه کلید یدکی داریم
!بیا پیداش کنیم
!اره
.عه بیدار شدی
...اره
دوباره منو دزدیدی؟
اگه یه دختر کیوت بدزدتت قانونیه مگه نه؟
!معلومه که نه
چرا باز داری این کارو میکنی؟
چی؟
مشخص نیست؟
.چون میخوای ساکی رو بوس کنی
!دلیل بر ربودن من نمیشه
!خیلی هم دلیل میشه
!ما با هم قرار میزاریم !معلومه که بوسش میکنم
!نه
اگه بوسش کنی ساکی برات ارزشمند میشه
!و بعد دوباره مجبور کردنت برای کات کردن باهات دردسره
!من نمیخوام توی یه رابطه 4 نفره باشم
نگران اینی؟
!ساکت شو
اگه انقدر دلت بوس میخواد
!میتونی به جاش منو ببوسی و شیفته من شی
خب؟
فقط گونه؟
.نگفتی لب باشه که
.چون جزو کارای سکسیه
این تنها چیزیه که درموردش صادقی؟
.بهت قول دادم
.پس باید میگفتم ادم ربایی هم ممنوع باشه
.البته قرار هم نیست با همچین چیزی جذبت بشم
.ولی من حتی اگه لپم رو هم ببوسی هیجان زده میشم
!باشه
گردنم؟
!هول شدی اره
.اینجا
!نکن
!وای نههههه
...بسههه
.خجالت اوره
!پس نکن
!هیسس
خب چطور بود؟
الان بیشتر جذبم شدی؟
!گفتی وای نه
...منظورم این بود که
...وایسا
..وقتی میبینم بیشتر از من خجالت کشیدی
.حسمو برمیگردونه
!باشه پس بیشتر میکنم
!ولت نمیکنم
!نباید این کارو کنی
!خفه شو
!چیزی که نمیتونم تحمل کنم رو تحمل نمیکنم
!نمیخوام کس دیگه ای رو ببوسی
...میریکا سان
...هوشیزاکی سان
فهمیدی؟
...نه
.نمیدونم چطوری جواب بدم
!عوضی
!کلید پیدا کردم
!ساکی ساکی
!مرگ بر خوک های حشری
!فرار کرد
!هیچ وقت تسلیم نمیشم
خداروشکر هنوز اینا تنشه
.وای خیلی عصبانیم
!لعنت بهت میریکا هیچ وقت نباید جلوی اون وا بدی
!ساکی سان
!باربیکیو منتظره
!بیا اتیش رو روشن کنیم
.این بار درستش میکنم
.شینو وقتشه به فکر نقشه بعدیمون باشیم
.هر طور شده نباید بزاریم ساکی و نائویا همو ببوسن
.اره
چیکار میتونیم بکنیم؟
اگه من بهت نمیگفتم چیکار کنی همونطور اونجا وایمیسادی و
و بوسیدن ساکی و نائویا رو تماشا میکردی؟
!نمیخوام کس دیگه ای رو ببوسی
.فکر کنم نمیتونم به اندازه تو بی شرم و حیا باشم
دلت میخواد باهام دعوا کنی؟
. نه منظوری نداشتم
خب نظری داری؟
هر راهی که جلوشون رو برای بوسیدن بگیریم؟
تو امسال باهوش ترینی اره؟
.ازشون بخوایم با تن سیر بخورن
!نابغه ای
فرضا اگه تو با ساکی ساکی دوست بودی
بازم مثل الان سر راهشون قرار میگرفتی؟
اره میگرفتی
!دلت دعوا میخواد
!گرچه این کارو میکنم
چی مهم تر از چیزی که برات اهمیت داره؟
.به عبارتی هرچیزی به جز نائویا
.بیشتر ادما این کارارو نمیکنن
خیلی رومخی مگه نه؟
!خب تمومه
!بچه ها
.با یه غذای خوب ازتون پذیرایی میکنم
.تا اتفاقی که افتاد رو جبران کنم
!خوشمزه بنظر میاد
.چقدر سیر توش داره
!دهنمون بو میگیره
..میریکا تو
!بخور دیگه
!دهنتو باز کن نائویا
!عاشقش میشی
!بس کن
اگه مثل هوشیزاکی سان بودم
.و شهامت رفتن دنبال چیزی که دوستش دارم رو داشتم
...موکای کون
صدام زدی؟
موکای کون؟
اینجا چیکار داری؟
.عجیب داشتی رفتار میکردی
همین الان داشتی اسمم رو صدا میزدی اره؟
چیزی میخواستی؟
فضولی مگه؟
!مطمئنم که اسمم رو شنیدم
!توهم زدی
واقعا؟
!اره
عه اون روبانیه که من بهت دادم اره؟
.توی مدرسه راهنمایی
هنوزم داریش
.خوشحالم
.چیزی نیست
.برای خیلی وقت پیشه
.از اون موقع تا حالا مراقب ساکی سان هم بودی
.بخاطر ساکی حاضر شدی ویلاتون رو بهمون قرض بدی
.خیلی مهربونی
...نه
چی باعث این اتفاق شد؟
.همیشه اینطور فکر میکردم
.یعنی درمورد تو اینطوری فکر میکنم که
.تو برام مهمی
.هروقت کمک لازم داشتی من هستم
....موکای کون
.به دبیرستان بهتری میتونستی بری
.ولی با ساکی به یه دبیرستان اومدی
!بیا با هم به یه دبیرستان بریم
.مدرسم رو با ساکی یکی کردم چون میخواستم به موکای کون نزدیک باشم
...باشه
!هورا دو شب
.برای خونه هم همینطور
!عالیه
.فکرکردم اگه بیشتر بمونم شاید شانسم با موکای کون بیشتر بشه
.رقت انگیزم
.از خودم متنفرم
.دروغ گفتم
ها؟
.باید یکم شهامت داشته باشم
.وگرنه هیچ وقت به جای نمیرسم
...راستش روبان
!روبان
!شینو سان
!موج ها بلندن خطرناکه
!نه
!خیلی برام مهمه
!مراقب باش
!شینو سان
.خداروشکر به ساحل رسیدیم
.ممنون
.بیا برگردیم پیش بقیه
...وایسا
ها؟
یه جزیره خالی؟
!با موکای کون توی یه جزیره دور افتاده تنهام
توی یه همچین جایی؟
.یه فرصت نایاب برای نزدیک شدن به موکای کونه
.یعنی اگه نتونیم برگردیم باید تا اخر عمر با هم زندگی کنیم
.بیا یه تیم بیسبال بسازیم
!نمیدونم بتونم این همه بچه رو تحمل کنم یا نه
!عه جزیره اصلی اونجاست
.خیلی دور بنظر نمیاد
!باید میفهمیدم
.تازه شنا کردیم به اینجا
میگن توی تاریکی شنا کردن خیلی خطرناکه
.فکرکنم شب رو باید اینجا بمونیم
.اره
روبان چی شد؟
.به لطف تو از دستش ندادم
.خداروشکر
No comments yet. Be the first to leave one.