Prvních 135 řádků.
به سمت روستای لاتوتا
!گرفتمش! این میشه دهمی
!عجب موش صحرایی بزرگی
!به نظر خوشمزه میاد
!آقای موش صحرایی، ببخشینا
!مرسی که فداکاری کردی
!ترسوندتم
چرا هربار یه چیزی رو باز میکنم جیغ میزنی؟
اصلاً چطوری توی زندگی قبلیم زنده موندم؟
امشب رو جشن می گیریم سورا
میخوام برم یه شهر نزدیک پایتخت این پادشاهی
پیشگو گفت که باید اونجا برم
اینجا جاییه که توش زاده شدم، روستای لاتومی
،و روی این نقشه نیست ولی پایتخت سلطنتی اینوریه
پس اول از همه فکر کنم باید !برم این شهر اوتولوا
خیالم راحت شد
سورا، واقعاً ظریفیا نه؟
نمیخوای بزرگ شی و قویتر شی؟
،چون یه اسلایم نادری واقعاً پر از رمز و رازی
یه چیزی داره میاد
سورا، سُر بخور این تو
!اوی
!خوب نیست. خیلی سریعه
!میرسه بهمون
!مورچه های بزرگن
!جام امنه
توی جنگل واقعاً آدم نمیدونه به چه هیولاهایی برمیخوره
پس همیشه باید به اطرافت توجه کنی
هان؟
سورا، یه خرده بزرگتر نشدی؟؟
حس میکنم یه خرده سنگین تر شدی
شاید صرفاً توهم زدم
!ولی فکر نمی کنم مهم باشه! اوی
به شاخه گیر کردم زخم شدم
باید زودتر ببندمش
درسته؟
.بذار ببینم. معجون آبی. معجون آبی
،اگه بخوام معجون بی رنگ بزنم یه دونه براش کافی نیست
مثل اینکه به قدر کافی دارم
ولی الان... دیگه معجون آبی تموم کردم
حس میکنم باید خیلی بیشتر از اینا می داشتم
سورا، تو معجون ندیدی؟
خیلی عجیبه
از دستم افتادن؟
روستا باید همین نزدیکیا باشه
..اگه این جاده رو برم
تحت تعقیب؟
فمیسیا، هشت ساله، زاده شده در روستا لاتومی
پاداش 500دال؟
پاداش زیادیه
چرا باید همچین جایزه بزرگی رو سرم بذارن؟
هان؟ شاید چون فراری تحت تعقیبم؟
.اوه خوشم نمیاد انگار آدم بدی ام
!به علاوه، من دیگه فمیسیا نیستم
!من دیگه آیوی ام
!یکی دیگه هم اونوزه
!وای چه بدجنس
!قیافه من این شکلی نیست
این چیه؟
این بیشتر شبیه منه
هان؟ این چه قیافه ایه؟
نمی فهمم
،سورا، نباید کسی بینتت پس برو توی این کیف
خیلی خوشجالم که تونستیم تا قبل از تاریکی به اینجا برسیم
جادوی روزانه
کاش منم میتونستم ازش استفاده کنم
!وایسا منم بیام
!دیدی؟ من بردم
!نامردیه
!تو خیلی سریعی داداش بزرگه !نباید بدویی
!اون پسره مهارت دوییدن داره
!تو اونی هستی که مهارت جستجو داره
فقط توی پیدا کردنم کند بودی
چی؟
!دعوا نداریم
!درست رفتار کنید
نه نه عزیزم
،تو مهارت تقلید داری پس باید حرفای آروم تری بزنی
اینو میگی ولی این چیزیه ...که باهاش زاده شدم پس
نمیدونستم همچین مهارتی وجود داره
اولین باره که دیدمش
!نونوایی
چندوقت شده که نون نخوردم؟
قصابیه
!درسته
شاید بتونم گوشتی که به دست آوردم رو بفروشم
!هی پسر
چیزی لازم داری؟
...اوم، نه، من
یه چیزی برای فروش دارم
چی شده؟
نشونم بده
بله قربان
یه موش صحراییه هان؟
چی؟
.من مهارت بوکشیدن دوستاره دارم میتونم از بوش تشخیص بدم
خب بده
خیلی تازه ست
خودت گرفتیش؟
آره توی برگ پیچیدمش سریع
.پس تجربه داری خوب قصابیش کردی
چندتا داری؟
با توجه به تعداد، میشه صد دال
کافیه؟
!بله قربان
...پس
!بیا، اینم یه میلیون دال
یه میلیون دال؟
!شوخی کردم! شوخی بود
اگه بازم گرفتی بیارشون پیش من
اخیراً، همه رفتن سراغ کارای گنه
دیگه کسی برام موش صحرایی نمیاره
!بله قربان
چی میخوای؟
!تا حالا ندیدمت
اهل کجایی؟
...اوم
روستاهای اطراف؟
اوه بله. اینجا فامیل داریم
که اینطور. چی میل داری؟
با صد دال چی میتونم بخرم؟
یعنی چی؟ تا حالا از اینجا خرید نکردی؟
با صد دال میتونی هرچی توی اون سبد هست برداری
بذار ببینم
میشه این و اینو بهم بدین لطفاً؟
دوتاشون میشن بیست دال
!بیا! بیست... میلیون دال
!پسر بامزه ای هستی
بیا. مرسی از خریدت
!نون! نونه! نونه
!سورا! نونه
!بیا! این مال توئه سورا
!بسم الله الرحمن الرحیم
!خیلی خوبه
آخرین باری که نون خوردم کی بود؟
No comments yet. Be the first to leave one.