Psycho Killer

Psycho Killer

Stáhnout Farsi/persian titulky

Informace o verzi

Psycho Killer 2026 1080p WEB-DL Farsi Dubbed Film2Media
Komentář od Samurai_EP
A commentary by MehraDedSec1 ترجمه و زیرنویس از مهراد MehRaDedSec کانال تلگرام من: t.me/mehradsub

Tagy

webdl
full_subtitles
Zveřejněno: 2026-07-02
Stažení: 12
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi/persian

Prvních 200 řádků.

‫ترجمه و زیرنویس از مهراد ‫MehRaDedSec

‫عصر بخیر قربان. دقیقاً مشکل چیه؟‬

‫مشکل؟‬

‫همین الان که پشت سرت بودم، زدی کنار.‬

‫شاید موتور ماشینت مشکل پیدا کرده. همینه؟‬

‫نه.‬

‫خسته‌ام.‬

‫گفتم یه کم استراحت کنم.‬

‫چی باعث شده بیای «کولبی»؟‬

‫فقط دارم رد میشم.‬

‫البته. بسیار خب.‬

‫می‌خوام یه نگاهی به گواهینامه ‫و کارت ماشینت بندازم.‬

‫ باید پیداشون کنم.‬

‫من همین‌جا منتظرم.‬

‫کجا میری، خانوم؟‬

‫خونه. تو چی؟‬

‫خب، مادرم همیشه می‌گفت‬

‫نباید یه کتاب رو از روی جلدش قضاوت کنی،‬

‫ولی حدس می‌زنم تا حدود سه دقیقه دیگه‬

‫این آقا رو به جرم حمل ‫مواد مخدر بازداشت کنم.‬

‫می‌خوای همین‌جا بمونم؟‬

‫نه، خودم ردیفش می‌کنم.‬

‫برام رولت گوشت درست کن. نظرت چیه؟‬

‫شرمنده عزیزم،‬

‫ولی تا تو برسی، من خوابیدم.‬

‫پلاک رو استعلام کردی؟‬

‫داشتم همین کار رو می‌کردم، ‫اگه بذاری به کارم برسم.‬

‫- دوستت دارم. ‫- دوستت دارم.‬

‫بهت گفتم که باید گواهینامه ‫و کارت ماشینت رو ببینم.‬

‫گوشت سنگینه؟‬

‫مرکز، ماشین ۱۴ صحبت میکنه.‬

‫- اصلاً گواهینامه داری؟ ‫- بگو ۱۴، بشنوم.‬

‫من با ۴۸ سر اون کد ۱۰-۸۱ هستم.‬

‫می‌تونی آخرین گزارش‬

‫قتل‌های بزرگراهی رو برام بیاری بالا؟‬

‫مگه «دنور» لیست پلاک‌های ‫سرقتی رو نفرستاده بود از...‬

‫نه!‬

‫وای خدای من.‬

‫مایک. مایک.‬

‫وای خدای من. مایک. باشه.‬

‫کد ۱۰-۴۹. کد ۱۰-۴۹.‬

‫تیراندازی شده. مأمور افتاده زمین.‬

‫تیرانداز داره به سمت ‫شرق، به سمت شرقِ ۲۸ میره.‬

‫مایلِ ۷۹.‬

‫آمبولانس بفرستید. مایکلـه.‬

‫باشه.‬

‫عزیزم. عزیزم، جینم.‬

‫همه‌چیز درست میشه. باشه؟‬

‫همه‌چیز درست میشه. درست میشه. این...‬

‫اونا... اونا تو راهن. دارن میان.‬

‫همین الان دارن میان.‬

‫مایکل.‬

‫مایکل، خواهش می‌کنم، لطفاً ‫دووم بیار. لطفاً این کار رو نکن.‬

‫نه، خواهش می‌کنم الان تنهام نذار.‬

‫خواهش می‌کنم. دارن میان.‬

‫دارن میان. دارن میان. فقط...‬

‫خواهش می‌کنم.‬

‫بابا.‬

‫اون... اون تموم کرد.‬

‫پنج روز از شروع موجی از وحشت‬

‫و خشونت‌های ناگهانی و غیرمنتظره می‌گذره‬

‫که رسماً ترس رو به ‫دل مردم آمریکا انداخته.‬

‫در شش ایالت، حداقل ۱۵ قربانی‬

‫به دست قاتل‬

‫خونخواری به کام مرگ کشیده شدن‬

‫که خیلیا بهش میگن «سلاخ شیطانی».‬

‫کالیفرنیا، نوادا، یوتا و آریزونا،‬

‫همچنین نیومکزیکو و کلرادو‬

‫شاهد ردپایی از جنازه‌ها،‬

‫تکه‌تکه کردن، بریدن سر ‫و مثله کردن بدن‌ها بودن.‬

‫پلیس حالا تأیید می‌کنه که نمادهای ‫شیطانی و توهین‌های صریح‬

‫در صحنه‌های جرم به جا مونده،‬

‫که اغلب با خون قربانی‌ها نوشته شدن.‬

‫در ساعت آینده، شما رو به ‫درون ذهن قاتل خواهیم برد‬

‫و با روان‌پزشکی گفتگو می‌کنیم‬

‫که متخصص روان‌شناسی قاتلان دسته‌جمعیه.‬

‫آره؟ می‌خوای جابه‌جا کنیم؟‬

‫ فردا تو خونه انجامش میدم.‬

‫ باشه، فردا. بسیار خب.‬

‫- باشه، خداحافظ. ‫- شب بخیر.‬

‫- به سلامت برسی خونه. ‫- تو هم همین‌طور.‬

‫خبری شد؟‬

‫به سمت جنوب به طرف «داج سیتی» رفته‬

‫و ماشین سواریش رو رها کرده.‬

‫یه قربانی دیگه پیدا کردیم.‬

‫یه زن.‬

‫مدارک شناسایی و همه‌چیزش رو برده،‬

‫برای همین... هنوز هیچ راهی ‫برای شناسایی هویتش نیست.‬

‫معلوم نیست الان سوار چه ماشینی شده.‬

‫یه زمینه‌ی عاطفی پنهان این‌جا وجود داره‬

‫که هنوز بهش نپرداختیم،‬

‫و اون، احساس گناهِ بازمانده است.‬

‫به عنوان یه زن در ‫محیطی که اکثراً مردونه‌ست،‬

‫حرفه‌ای که در اون مردانگی ‫مفرط و هیکل ترسناک،‬

‫و حتی رفتار تهاجمی، می‌تونه ‫نوعی مزیت به حساب بیاد،‬

‫شاید از قبل هم‬

‫احساس ناتوانی و بی‌کفایتیِ ‫مقطعی رو تجربه می‌کردی،‬

‫چه خودت متوجهش شده باشی و چه نه.‬

‫که این می‌تونه بار احساسیِ ‫سنگین‌تری به دوشت بذاره،‬

‫باری که از شاهدِ مرگ ‫همسرت بودن به دوش می‌کشی.‬

‫مرگی که به نظر می‌رسه به غلط ‫خودت رو براش مقصر می‌دونی،‬

‫حداقل تا حدودی.‬

‫واقعیتِ ماجرا اینه،‬

‫چیزی که امیدوارم بهت کمک ‫کنم باهاش کنار بیای اینه که،‬

‫مهم نیست چند بار‬

‫اتفاقی که افتاده رو توی ذهنت مرور کنی،‬

‫نتیجه تغییرناپذیره.‬

‫باید راهی پیدا کنی تا ‫بتونی این رو بپذیری.‬

‫کارمون این‌جا تمومه؟‬

‫- تمومه، نه؟ ‫- افسر آرچر...‬

‫بهت گفتم، من فقط به ‫خاطر این‌که اجباریه اینجام.‬

‫یک ساعتت پر شد.‬

‫یک ساعت تازه اولشه.‬

‫هنوز حتی ۴۸ ساعت هم از ‫خاکسپاری شوهرت نگذشته.‬

‫بدون شک،‬

‫من جلسات روان‌درمانی ‫بیشتری رو توصیه خواهم کرد و...‬

‫نمی‌دونم بدون اون باید چیکار کنم.‬

‫بفرما.‬

‫حالا دیگه می‌دونی.‬

‫بهم بگن باید باز بیام این‌جا، میام،‬

‫در غیر این صورت، وقتت تمومه.‬

‫ممنون. خداحافظ.‬

‫...اجساد مثله‌شده‬

‫در صد مایلیِ شرق «کانزاس سیتی» کشف شدن.‬

‫فقط تو ایالت ایلینوی، هفت نفر کشته شدن.‬

‫بسیاری بر این باورند که سلاخ‬

‫داره به سمت شمال به طرف ‫مرز کانادا حرکت می‌کنه.‬

‫مقامات به ساکنین غرب ‫میانه‌ی شمالی هشدار می‌دن‬

‫که ممکنه سلاخ تا الان وارد ‫«ویسکانسین» یا «میشیگان» شده باشه.‬

‫هر وقت اون یونیفرم رو می‌پوشی،‬

‫انگار تبدیل به یه آدم دیگه میشی.‬

‫قلب و روحت متعلق به پلیس راه کانزاسه.‬

‫این خودِ واقعیته، جین.‬

‫کسی که همیشه بودی.‬

‫ببین کی داره حرف می‌زنه.‬

‫آره خب، حداقل می‌دونی که ‫دارم از روی تجربه حرف می‌زنم.‬

‫یه چیزی هست به اسم‬

‫غرق شدن در اون یونیفرم،‬

‫یا این‌که فکر کنی اون ‫یونیفرم مثل یه زره جنگیه،‬

‫در حالی که این‌طور نیست.‬

‫زود برمی‌گردم، قول میدم.‬

‫مرخصی موقت گرفتم، دو هفته.‬

‫مرگ مایک تقصیر تو نبود.‬

‫به من گوش کن.‬

‫هیچ کاری نبود‬

‫که بتونی انجام بدی تا چیزی عوض شه،‬

‫هیچ کار متفاوتی‬

‫که بتونه اونو نجات بده.‬

‫آره، می‌دونم.‬

‫خب... پس چیه؟‬

‫منظورم اینه که، ببین، خودت می‌فهمی ‫کاری که داری می‌کنی دیوونگیه؟‬

‫اون کسی نیست که دارم ‫سعی می‌کنم نجاتش بدم، باشه؟‬

‫از... ‫...چهار روز پیش،‬

‫چهار روزی که برام به ‫اندازه‌ی یه عمر گذشته،‬

‫فقط به یه چیز فکر کردم.‬

‫به اون شلیک.‬

‫فرصت شلیکی که داشتم...‬

‫و حاضر بودم هر چی دارم ‫بدم تا اون فرصت برگرده.‬

‫چون حق با توئه،‬

‫هیچ‌چیزی مایک رو برنمی‌گردونه.‬

‫پس دیگه چی باقی می‌مونه؟‬

‫یه شلیک دیگه... یه شانس دیگه.‬

‫فقط یه گلوله می‌تونه جون ‫خیلی از آدما رو نجات بده،‬

‫و این‌طوری مایک هم در آرامش می‌خوابه.‬

‫و نمی‌دونم، شاید خودمم ‫شب‌ها بتونم راحت بخوابم.‬

‫ببین.‬

‫- هیچ‌وقت پیداش نمی‌کنی. ‫- نیازی نیست پیداش کنم.‬

‫دیر یا زود، شانسش ته ‫می‌کشه و گیر می‌افته.‬

‫و وقتی این اتفاق بیفته، تنها چیزی ‫که می‌خوام یه فرصت دیگه‌ست.‬

‫- هی، جین، فقط گوش کن... ‫- بابا، من دیگه حرفی ندارم.‬

‫تو منو می‌شناسی.‬

‫بازم بهم بگو نرو، فکر ‫می‌کنی جلوی منو می‌گیره؟‬

‫اسلحه و نشانت رو همیشه همراهت داشته باش.‬

‫هرچند کاری که می‌کنی بی‌فایده‌ست...‬

‫اعتراف می‌کنم،‬

‫اگه منم جای تو بودم،‬

‫فکر کنم باید خودم این رو می‌فهمیدم.‬

‫الان وقت کشف کردن‬

‫انحرافات گناه‌آلود زندگیه.‬

‫متجاوزان به سیاره درست فهمیدن.‬

‫زمین ساخته شده تا ‫نطفه‌ی ما روش ریخته بشه،‬

‫و لگدمال و غارت بشه.‬

‫با زور بهش تجاوز بشه و با ولع بلعیده بشه.‬

‫من از پادشاه دوزخی سپاسگزارم‬

‫و همین‌طور از امپراتوری داروسازیش‬

‫به خاطر ساختن مسکن‌ها‬

‫و قرص‌های نعوظ همه‌کاره‌اشون.‬

‫چرا که هیچ پیش‌گویی بزرگ‌تری وجود نداره‬

‫که نشون بده بشریت داره ‫در مسیر درست حرکت می‌کنه.‬

‫به من ملحق شید، چون ما بپا خواهیم خاست.‬

‫مؤمنان پاک‌باخته می‌تونن ما رو‬

‫در بخش نیازمندی‌های ‫«نشنال تریبون» پیدا کنن،‬

‫البته اگه اراده و ‫وفاداریش رو داشته باشید.‬

‫بسیار خب، ممنون، آقای پندلتون.‬

‫همیشه شنیدن حرف‌هاتون روشنگره...‬

‫نه. نه.‬

‫نـ...‬

‫چارلی؟‬

‫کمک! کمکم کنید!‬

‫کمک! خواهش می‌کنم!‬

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left