Prvních 200 řádků.
.ولی من مدرک دارم
...این خانم
این مطمئنا
همون پرتره ایه که من دیدم چو جن .داشت میکشید
ولی زن داخل پرتره بدون شک ما .جایشینگه
.اونا کاملا شبیهن
،هر چند اون ما جایشینگ نیست
بلکه شاهدخت پینگ یوان هجده ساله .در آن زمانه
زن داخل پرتره همسر دوم ژنرال .ما یینگه
شاهدخت پینگ یوان؟
ولی اون چرا دقیقا شبیه مادرمه؟
اون موقع، ژنرال ما یینگ دلش برای . ایشون میسوزه
پس ریسک میکنه و شاهدخت باردار سلسله ی پیشین ما رو
.نجات میده
دختر بچه ای که بعد از اون به دنیا .میاد، تو بودی
.اینا همش چرته
خیلیا تو این دنیا هستن که به هم شباهت دارن
.این فقط یه تصادفه
!اون مرد رو بیارید داخل
شاهدخت پینگ یوان؟
...شما
اعلیحضرت، شما هنوز نقاش سلطنتی، چو جن یادتونه؟
لرد بو از مو شیائو خواسته بود اونو بیاره اینجا
.اما من وسط راه گیرشون انداختم
.دیگه اینیکی که نمیتونه یه متقلب باشه
هرچند چو جن یک بار پرتره ی ،شاهدخت پینگ یوان رو کشیده
اون هیچوقت با دختر شاهدخت .دیدار نداشته
حتی اگر اونو به اینجا آوردی تا پیش ،روی من ظاهر بشه
.هیچ فرقی برای من نداره
،وقتی که من در دربار امپراتوری بودم
شنیدم که ژنرال ما یینگ تمام حرفه ی .خودش رو به لرد ون بدهکار بوده
،گرچه اونا ارباب های متفاتی داشتن
.ولی همچنان با هم در ارتباط بودن
بعد از اینکه چو کوی تمام اعضای خاندان ،سلطنتی رو کشت
اون نتونست جنازه ی شاهدخت رو پیدا .کنه
،به احتمال زیاد ژنرال ما یینگ
.به شاهدخت پینگ یوان پناه داده بوده
.اینا حدس های نابی هستن
همینطور ممکنه اینم یه اتفاق ناب باشه .که اونا به هم شباهت دارن
همینطور اینم میتونه یه اتفاق ناب باشه که .هر دوشون گل سرو تاک دوست دارن
هرچند اگر ما جایشینگ یادگار سلسله ی ،قبلی
،سنگ زنگوله های سه رنگ رو داشته باشه
اونوقت این دیگه نمیتونه یه اتفاق ناب باشه، درست نمیگم؟
به منظور آشکار کردن وضعیت حق ،امتیازات
امپراطور فقید سلسله قبلی
به یک زاهد سطح بالا دستور داد که
یک سنگ یشم "آب ماه" منحصر به فرد .بسازه
این سنگ سه رنگ داره، سبز، سفید .و سیاه
اونا ظاهر جذابی ندارن
،ولی وقتی داخل آب غوطه ور میشن
.با تمام کمال و شکوه خودشون میدرخشن
،ما جایشینگ
اگر تو یادگاری سلسله ی قبلی، سنگ ، یشم آب ماه رو با خودت داری
من تو رو به عنوان دختر شاهدخت .پینگ یوان معرفی میکنم
.جایشینگ، درشون بیار
!من ندارم
اعلیحضرت، من مطمئنم جایشینگ اون .سنگا رو داره
زنگوله برنزیت کجاست؟
مگه اون تنها چیزی نیست که از طرف مادرت بهت به ارث رسیده؟
زنگوله برنزی؟
دستبند سه رنگ شاهدخت پینگ یوان داخل پرتره
دقیقا شبیه این سنگ سیاهیه که تو بهم .دادی
پس،حدس زدم
مادرت باید سنگ یشم آب ماه رو داخل زنگوله ی برنزی قرار داده باشه
.تا از تو محافظت کنه
!زودباشید، برید کمی آب بیارید
بگیرش
مثل اینکه آبجی جایشینگ واقعا یه ،شاهزاده خانمه
...تو واقعا
،تو واقعا دختر شاهدخت پینگ یوان . ولینعمت من هستی
من الان داشتم مرتکب اشتباه .بزرگی میشدم
!لطفا منو ببخشید اولیاحضرت
من، جی چونگ، به اولیاحضرت ادای .احترام میذارم
ادای احترام به شاهزاده خانم
اعلیحضرت، اولیاحضرت، لطفا بلند شید
.این کارتون برام خیلی سنگینه
!آبجی جایشینگ، این فوق العاده س
در یه لحظه از یه زندانی به یه شاهزاده .خانم بدل شدی
!جی چونگ، واقعا کارت درسته
،جی چونگ، اگر به خاطر تو نبود
شاید من هیچوقت نمیتونستم حقیقت رو . در مورد هویت واقعیم بفهمم
.ازت ممنونم
،داداش
!تو نباید علیه شاهزاده خانم باشی
!وگرنه، به ولینعمت خودت توهین کردی
.لرد بو، ما جایشینگ دختر ولینعمت منه
،ایشون به جین پناهنده شدن
ولی شما الان میخواین از من سرباز قرض .کنین و با جین وارد جنگ بشید
این... من نمیتونم دست کسیو که بهم .غذا داده گاز بگیرم
اعلیحضرت هویت پرنسس رو از خاندان قبلی
.در مقابل من تصدیق کردن
در کل، اعلیحضرت و من
.هر کدوم راه خودمون رو میریم
پیمان نامه ی اتحاد به یک تکه کاغذ باطله .تبدیل شده
حتی اگه نتونم نیروهای شما رو قرض ، بگیرم
برای شکست جین فقط مساله زمان در .پیشه
لرد بو، من برای بهم زدن پیمان نامه . مقصرم
بهتون قول میدم، اگر روزی جین و شما با ،هم وارد جنگ شدید
.به هیچ کدومتون کمکی نمیکنم
.امیدوارم به قولتون عمل کنید
،حالا دیگه، واقعا لیاقت جنگیدن
.شونه به شونه ی من رو داری
من شاهزاده خانم سلطنتی سلسله قبلی . هستم
ولی تو
فقط یه گرگ بی نام و نشونی که توسط .اون آدم شرور، چو کوی، بزرگ شده
چه چیزی بهت این حقو میده که شونه به شونه ی من بجنگی؟
تو، عمارت ما، جایی رو که من توش بزرگ .شدم رو به خاک و خون کشیدی
در حالی که چو کوی مردم کشوری رو که .من توش متولد شدم، قتل و عام کرد
این رفتارهای ناعادلانه توسط جهانیان .تحقیرآمیز نامیده میشه
.بهشت در حال تماشاست
.آخرین نواده سلسله قبلی هنوز زندس
،حالا که من نجات پیدا کردم
دیگه هیچوقت اون ما جایشینگ خوش .قلب گذشته نخواهم بود
امیدوارم که این ما جایشینگ جدید
.چیزی بیشتر از یه ببر کاغذی باشه
تو شاهزاده ی سلسله ی قبلی هستی .که حتی دیگه وجود نداره
من قطعا زندگیت رو توی میدون جنگ ازت میگیرم
!لعنتی
!جی چونگ خیلی خوش شانسه
اون واقعا تونست هویت واقعی ما جایشینگ رو
!به عنوان شاهدخت سلسله قبل، کشف کنه
!این واقعا غیرمنتظره بود
با این روند، مطمئنا روحیه نیروهای جین .بالا میره
.قربان، من یه فکری دارم
بیاید ما جایشینگ رو
!تو راه برگشت به جین بکشیم
!عجول نباش
چرا؟
پادشاه گفت که ما جایشینگ رو تا جین . اسکورت میکنه
و بعدش، دیگه هیچ کمکی به هیچ کدوم .از طرفین نمیکنه
اگر بخوای عجولانه عمل کنی و اونو الان .بکشی، ممکنه چیتان هم علیه ما بشه
تا اون زمان... باید بذاریم زنده بمونه؟
!باید حواسمون به هدف اصلیمون باشه
اونوقت من چطوری... چیزی که های دیه .گفت درسته
.مهم ترین اولویت ما الان سلامتی یو جنه
عالیجناب، زخم تیر شاهزاده ی چهارم .چیز جدی ای نیست
من ایشونو معاینه کردم و نبضشون عادی . میزنه
.این زخم زندگیشون رو تهدید نمیکنه
خیالتون راحت باشه عالیجناب
،اگر چیز مهمی نیست
پس چرا هنوز به هوش نیومده؟
اعلیحضرت، گردش خون ضعیف
در بدن شاهزاده چهارم منجر به
کندی جریان خون در تمام قسمت های .بدنشون شده
.ایشون چند روز دیگه به هوش میان
من پیشنهاد میکنم هر چه زودتر به قصر برگردید
چونکه خون در گرما به خوبی جریان پیدا میکنه
.و در دمای پایین منعقد میشه
هوا در حال حاضر در کشورمون
.گرمتر و مناسبتر از اینجاست
کاری که پزشک سلطنتی گفت رو انجام .بدید
.های دیه، دستور منو ابلاغ کن
.فورا به قصر برمیگردیم
آبجی جایشینگ، حالت خوبه؟
حال یو جن چطوره؟
.اون خوبه
.اونا در حال حاصر توی راه برگشتن
تو باید از سرزنش کردن خودت دست برداری
،هرچند از لرد بو با تمام وجودم تنفر دارم
ولی از اینکه یو جن بی گناه رو اشتباهی .زخمی کردم پشیمونم
امیدوارم هر چه زودتر حالش خوب بشه
،باو نا
از اینکه درمورد لیو شین بهت چیزی نگفته بودم، ازم ناراحتی؟
.کلا یادم رفته بود باید ازت ناراحت باشم
اگر از قبل بهم میگفتی که شاهدخت ،پینگ یوان، یه متقلبه
اونوقت نمیتونستم جلوی برادرم .وحشت زده باشم
یعنی ازم ناراحت نیستی؟
،اگر جای تو بودم
منم حاضر بودم هرکاری بکنم تا دماغ لرد بو .رو به خاک بمالم
هنوز شانس اینو دارم که ازت عذرخواهی ،کنم
ولی برای عذرخواهی از لیو شین دیگه خیلی دیر شده
و اینکه نمیتونم بهش بگم
شاهدخت ارشدی که تمام مدت تو فکرش بود
.در واقع مادر منه
هیچوقت این فرصت رو پیدا نکردم
که درمورد پدر واقعیم و هویتش سوال .بپرسم
.نترس
وقتی آسمون تاریک شد، طبق برنامه پیش برو
.و همه چیز بی دردسر پیش میره
پرنسس، اینا همش تقصیر منه
،اگر به خاطر خطای من نبود
.لرد بو به چیزی مشکوک نمیشد
مادر من هم، درست مثل شاهدخت ارشد
.میتونست پیپا بزنه
وقتی بچه بودم، مامانم میخواست بهم یاد بده
ولی نمیدونم چرا، شاید چون استعدادش رو ندارم
،یا خیلی حواس پرتم
مهم نبود چقدر براش تلاش میکردم، هیچوقت .نتونستم نواختن پیپا رو یاد بگیرم
ولی مادرم هیچوقت از دستم عصبانی . نشد
ازش پرسیدم که به خاطر این کار سرزنشم نمیکنه؟
میدونی چی بهم گفت؟
اون بهت چی گفت؟
اون گفت که من تمام تلاشمو کردم
.و اینکه اینکار رو از قصد نکردم
علاوه بر این، از اینکه میدید من دائم خودمو ،سرزنش میکنم
.قلبش به درد میومد
برای همین هیچوقت منو سرزنش .نمیکرد
به نظر میاد مادرت و شاهدخت ارشد
دارای مزاج های مشابهی بودن و به .روشی مشابه عمل میکردن
شباهتای زیادی بیشون بوده
No comments yet. Be the first to leave one.