Billions

Billions

Stáhnout Farsi Persian titulky

Série 4

Informace o verzi

Billions S04E04 XviD-AFG
Billions S04E04 480p x264-mSD
Billions S04E04 WEBRip x264-ION10
Billions S04E04 720p WEB x265-MiNX
Billions S04E04 480p WEB x264-RMTeam
Billions S04E04 720p WEB H264-MEMENTO
Billions S04E04 1080p WEB H264-MEMENTO
Billions S04E04 720p WEB HEVC x265-RMTeam
Billions S04E04 1080p WEB HEVC x265-RMTeam
Billions S04E04 720p WEB X264-1XBET
Komentář od Hitman007
█❝ H1tmaN امـیـر ❞█ 📣 T.me/IR_Billions 📣

Tagy

x264
480p
480
XviD
Zveřejněno: 2019-05-01
Stažení: 36
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫آنچه گذشت...

‫این درس مهمی ـه

‫مردم بهتر یاد می‌گیرن

‫وقتی احساسات تشدید شده با دستورالعمل همراه میشه.

‫صندلی خالی شده «اپستین» به عنوان ‫دادستان کل نیویورک آماده است برای من

‫ولی به محض اینکه بخوام کاری بکنم

‫«جک فوئلی» میاد دنبالم.

‫میخوام «داگلاس میسون» رو ملاقات کنی. اون پدرمه

‫فکر کردم آماده ای

‫آماده‌ام از ضمایری که ترجیح میدی استفاده کنم...؟

‫کسانی که به من احترام میذارن از اون ضمایر استفاده می‌کنن

‫تیلور می‌دونه دارم موقعیت‌هاشون ‫رو از پیش هدف قرار میدم

‫دیگه سر به سر تیلور میسون نذار

‫من از صمیم قلب دلم میخواد که ‫دادستان کل بعدی‌تون باشم!

‫به کمکت نیاز دارم. با بخش پایه اش شروع میشه...

‫ازم میخوای کمکت کنم

‫وارد دفتر دادستانی ایالت بشی.

‫همینطوره

:ترجمه و زیرنویس از امـیـر سـتـارزاده Am1Я H1tmaN

Billions.S04E04: حد مجاز 98/02/11

‫5 ساعت تا شروع فصلی مبادلات بورس

‫کل شبو اینجا خواهیم بود

‫اگه گیر نیوفتیم

‫گیر نمی‌افتیم

‫خب، با این لباس زردی که پوشیدی خیلی مطمئن حرف میزنی

‫انگار که فیلم «بیل را بکش» ـه ‫(Kill Bill)

‫من استتار کردم، دادا

‫بین این همه زردی، نامرئی به نظر میام

‫به علاوه، پول خوبی بهمون میدن...

‫2:25 تا شروع مبادلات

‫یه بار وقتی یه پسر بچه بودم، سر یه بازی

‫شرطی 100 دلار باختم که اون پول رو نداشتم ‫(بازی‌هایی که داخل شهربازی انجام میشه)

‫تصورش سخته. ولی قبل اینکه ‫بازی رو شروع کنی...

‫خیلی جوون بودم

‫فکر می‌کردم هدف بازی اینه که سیبل‌ها رو بندازی

‫درحالی که هدف بازی این بود که مردم رو مجبور کنه پول بدن

‫تا سعی کنن سیبل رو بزنن.

‫که البته، نمیشد زدشون

‫و افرادی که اون بازی رو انجام می‌دادن کارکنان همونجا بودن

‫- و تو هم میشه گفت... ‫- یه بازنده

‫درسته. آره

‫امروز، رقیبت فکر میکنه که انتخاباتی درحال برگزاری‌ـه

‫ولی نمی‌دونه چندتا از رای دهنده‌هاش

‫وارد یه مسیر شدن که

‫پولی گیرشون میاد.

‫یا خانواده‌های مناطقی که انتظار رای ازشون داره

‫مجبور شدن شخصا بچه‌هاشونو ببرن مدرسه

‫جای اینکه برن به صندوق‌های رای

‫چون تمام اتوبوس‌های مدرسه خراب شدن :)

‫تا پایان روز، کمترین میزان مشارکت در

‫انتخابات دور مقدماتی ثبت خواهد شد، که ‫این باعث میشه تو به پیروزی برسی.

‫و بعدش تو، دادستان کل منتخب

‫ایالت نیویورک خواهی بود.

‫تو این مدلی رقص شادی می‌کنی !؟

‫اگه می‌دونستم همچین اتفاقی رخ میده، مطمئن باش

‫می‌زدم می‌رقصیدم.

‫رقص ملوانی... از اونا که ‫توی «اوزارکس» انجام میدن.

‫ولی متاسفانه... هرچقدرم تعداد رای دهنده کم باشه

‫پیروزی رو بدست نمیارم.

‫مساله‌ای که باید یادت بیاد بلک جک، اینه که تنها کسانی

‫در «بن‌بست مکزیکی» پیروز میشن، بقیه‌مون هستیم. ‫(تنش دوطرفه بدون استراتژی)

‫چون تمام مکزیکی ها می‌میرن

‫نه. این وضعیت فرق داره.

‫فرقی رو نمی‌بینم

‫تو اسلحه‌هات رو به سمت پسر من نشونه رفتی

‫پسر من هم به سمت تو نشونه رفته.

‫هرکسی شلیک کنه، همه شلیک می‌کنن

‫یکی بمیره همه میمیرن

‫ولی اگه کسی شلیک نکنه

‫همه زنده می‌مونن

‫و کامیاب میشن.

‫خب، شاید من قضیه رو اینطور که تو می‌بینی نبینم.

‫چون شاید من به اندازه شما

‫نگران مردن در تیراندازی نباشم.

‫تا وقتی که پسرت هم این وسط کشته بشه برام مهم نیست.

‫الان وقتش نیست که یه عمر واقع بینی رو بندازی دور.

‫شاید دقیقا دارم برعکس ‫دورانداختنش، ازش بهره می‌برم، چارلز

‫شاید دارم واقع بینانه ترین کاری که به نظرم میاد رو انجام میدم

‫و اون اینه: مطمئن بشم که این دفتر ‫پاک و دست نخوره باقی بمونه

‫به هر قیمتی

‫پس شکی نداشته باش:

‫پسرت هرگز دادستان کل ...

‫این ایالت سربلند نخواهد شد...

‫یا هر ایالتی کوچکتر از این کشور بزرگ.

‫نه تا وقتی من هستم.

‫و معنیش اینه که بخواد داستان ِفلزات و قاچاق

‫و کارای من رو علنیش ‫کنه، بذار همینکارو بکنه

‫ولی دیگه نمی‌تونه تحت پیگرد قرارش بده.

‫و من اصلا فکر نمی‌کنم که این داستان قابل قیاس با

‫داستان زندگی زناشویی منحرفانه‌اش قابل قیاس باشه.

‫تا ساعت 5 بعد از ظهر فردا

‫اعلام میکنه که از انتخابات مقدماتی کنار کشیده

‫وگرنه من قضیه رو علنی می‌کنم.

‫چیزی که ازت داره اینقدر موثق و محکمه؟

‫اگه منتشرش کنه، فرصت‌هام نابود میشن.

‫ممکنه فقط ادا باشه

‫میدونه که تو نمیخوای پاسخ متقابل بدی.

‫اگه اینطوری بود چارلز رودز ِبزرگ می‌فهمید

‫نه نه

‫شاید مجبور بشم تسلیمش بشم و از رقابت بیرون بیام

‫"همیشه تعدادشان بیشتر است، همیشه ‫اسلحه‌هایشان بیشتر است"

‫همونطور که «موزلی» به بهترین وجه گفته. ‫(اوسوالد موزلی سیاستمدار انگلیسی)

‫راه و روش بازی برای افرادی مثل ما اینه

‫این چیزیه که بهش نیاز داریم تا مثل خورشید بریم بالا

‫نمی‌تونی کنار بکشی

‫کافیه لب تر کنم...

‫ولی اینکارو نمی‌کنی

‫میدونی...

‫و این گفتنش راحت نیست:

‫تو ترسناک‌ترین رقیبی بودی که داشتم.

‫چون ذهنم رو می‌خوندی

‫به ظاهر نمی‌ترسیدم، درسته

‫ولی ته دلم، وقتی فهمیدم داری میای دنبالم

‫قلبم به طپش افتاده بود.

‫اعتراف می‌کنم این حرفت بهم روحیه میده

‫خب پس ازش استفاده کن رفیق. بذار ‫بهت نیرو بده. بعد به جنگ ادامه بده

‫میدونی قبل از مهلتی که داده، از نظر انسانی

‫هر کاری بتونم میکنم.

‫اگه بهم نیاز داشتی، فقط یه تلفن باهات فاصله دارم

‫کارل!

‫سر در بیار که چرا اینقدر فوئلی دلش میخواد جلوی من رو بگیره

‫یه نکته دیگه ای هست که دارم جا میندازم

‫باشه

‫میدونم به ندرت وقت می‌کنی مراقبت شخصی انجام بدی

‫یه قهوه لاته، اونطور که دوست داری، با پودر زنجبیل

‫البته بدون گلوتن و شکر

‫داری برمی‌گردی خونه؟

‫برنامه‌ دارم ...

‫آمار و اعداد چی هستن... یه کسب و کار پیشنهادی؟

‫بله. شبکه هدایت از راه دور

‫نهنگ سفیدی که صید کردی

‫از نظر ریاضی محاسبه شده

‫سود فوق العاده‌ای رو به همراه خواهد داشت

‫شاید بتونی یه نگاهی بهش بندازی

‫یا میتونم برات توضیح بدم...

‫نمیخوام در موقعیتی قرار بگیرم که بهت «نه» بگم

‫کی گفت قراره بگی نه؟

‫نگاهش کن خودت می بینی...

‫منو باش فکر می‌کردم بیشتر موندنت به خاطر روابطمون ـه

‫همینطور بود. همینطور هست

‫میتونم از یه کمک بهره ببرم... یه کمک مالی ‫با تلاشم... همش همین.

‫ولی خیلی به خصوصه

‫این بار واقعا هست

‫لطفا بهش نگاه کن. هروقت تونستی

‫1:33 ساعت تا شروع مبادلات بورس

‫- تو خوبی؟ ‫- آره

‫روندن این ماشین حال میده

‫میخوای یکی دو دور بزنی؟

‫باید برم فرودگاه

‫پس داری هیوستون رو ترک میکنی

‫آره. مطمئنی نمیخوای بهم ملحق شی؟

‫به نظر میاد دلت بخواد بهم ملحق شی

‫می‌تونیم اونجا آزمایش اصطکاک انجام بدیم

‫به نام علم

‫مطلقاً

‫سالهاست که دلم میخواد پرواز ‫با گرانش صفر رو تجربه کنم

‫تمام هواپیما در اختیار خودمه. 165هزار دلار پول دادم

‫هرچقدر میخواستن بهشون می‌دادم

‫ممنون، ولی مجبورم ستاره دنباله دار ‫تهوع آور رو به تو بسپارم

‫ترسو

‫شاید یه وقت دیگه

‫ولی واقعا نمیتونم

‫باید خودم امروز یه سفر تهوع آور دیگه برم

‫برم پیش مدیرعامل شرکت «نون تو نایت استورز»...

‫یعنی، چطور می‌تونی با در اختیار داشتن 2هزار

‫مغازه برای فروش نوشابه و سیگار، سود دهی نکنی؟

‫با «ایوان روباردز» جلسه داری؟

‫نه. اول با «کریس سکا»

‫اون از سهام من پشتیبانی می‌کنه

‫بعدش قبل از جلسه سهامداران شرکت، روباردز رو

‫از کار برکنار می‌کنم.

‫اگه بخواد مقاومت کنه، من همراه دو تا از ‫اعضای هیئت مدیره از شرکت خارج میشیم

‫از یورش به قلعه لذت ببر

‫اینکارو میکنم

‫خارج از هوا کُره برام یه عکس بفرست

‫خب؟

‫خوب سواری میده. قیمت؟؟

‫132.000 $

‫دو تا می برم

‫چه رنگی می‌خوای؟

‫37 دقیقه تا شروع مبادلات

‫داره درز می‌کنه اکس... داره درز می‌کنه

‫و قراره منفجر بشه و هیچکس نمی‌تونه کاری کنه

‫کیه زنگ زده؟

‫«کارتر کالوی» از شرکت «باتون روژ»

‫باشه آروم باش. نفس بکش، و بهم بگو قضیه چیه

‫یکی از لوله‌های خروجی گاز مایع ‫در بندر، سوراخ داره

‫وقتی معلوم شد که دیگه خیلی دیر شده

‫و وقتی گاز به جریان بیوفته...

‫- میره هوا ‫- بدجورم میره هوا

‫محفظه منفجر میشه

‫بعد انفجاز اون محفظه باعث منفجر شدن بقیه محفظه‌ها میشه

‫در این باره مطمئنی؟

‫علمی ـه. اجتناب ناپذیرـه

‫مثل یه قورباغه بزرگ که توی کونش ترقه گذاشته باشی میره هوا

‫دیگه کی در این باره می‌دونه؟

‫فعلا هیچکس. ولی به زودی همه می‌فهمن

‫من تخصصت رو می‌خوام، به همین دلیل ‫بهت زنگ زدم. خودت گفتی...

‫آره میدونم چی گفتم. بعدا باهم کار می‌کنیم

More Farsi Persian subtitles for Billions

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left