Prvních 200 řádků.
اون تکون نخورده
مطمئنی؟ از این خوشم نمیاد
منم همینطور
...ما جر و بحث نمیکنیم، فقط
بیشتر اینه که متوجه نمیشم این چطوری بخشی از بازیه
آدمها نباید تو بازیها خونریزی کنن
اوه، میبینی؟
بالأخره به هوش اومد
الان غرقِ خاطرات شده بودی؟
کجا رفته بودی؟
اگه از پرسیدنم ناراحت نمیشی
ولی آخه چرا؟
اون دوستِ ماست
اون نگرانه. نگاه کنید
اون اصلاً نمیتونه صداتون رو بشنوه
فکر کنم اگه خودتون این رو بهش بگید حالش بهتر شه
زود باشید دیگه. اون ترسیده
جریان چیه مایلز؟
،همونطور که گفتم
این به نظر اشتباه میاد
...میدونید
زندگی اینجا یه ذره عجیب و غریبه
،گاهی اوقات
،درست میتونه غلط به نظر بیاد و غلط میتونه درست به نظر بیاد
ولی فرقِ بین بچهها و بزرگترها اینه
دیدن تصویرِ بزرگتر
حالا، تو میتونی این رو ببینی
...و
من این رو میدونم
مثل پرندهای که تو مدرسه بود
...میدونی
،اون غلط به نظر میومد
،ولی تو رو برگردوند خونه پیشِ فلورا و اون تو خونه بهت نیاز داشت
واسه همین، کاری رو که لازم بود برای محافظت از فلورا انجام دادی
اینا مثلِ هم نیستن
اصلاً و ابداً. نه
کمک به ساکت کردنِ یه نفر
یه ذره هم مثل ماجرای پرنده نیست
ولی شما هیچ اشتباهی نکردید، خب؟
هردوتون
هیچ اشتباهی نکردید - اون داره درد میکشه -
...نه، درد نمیکشه. اون فقط
ترسیده
...هنوز نمیدونه
اینجا چیزی واسه ترسیدن نیست
خواهش میکنم نترس
نمیشه فقط بفرستیش تو یه خاطره؟
،یه جای قشنگ
تا حالش یه ذره بهتر شه
،دوست داری کجا بری اگه بتونی هر خاطرهای رو انتخاب کنی
بهترین چیزی که یادت میاد - به این راحتی نیست، فلورا -
آخه چرا؟
خب اون تا حالا هرگز به خاطرهگردی نرفته، نه؟
یعنی، کلی تمرین میخواد
یادته؟
اون خیلی باهوشه
زود یاد میگیره
فکر کنم زودتر از من یاد بگیره
فرق میکنه، فلورا
اصلاً شبیه به هم نیست
عتیقهجاتِ گرانبها - ...این -
...خب، یعنی - عتیقهجاتِ گرانبها -
اونا گُم نشدن، دزدیده شدن - ...خب -
...این
اونا گُم نشدن - ...یعنی -
دزدیده شدن - ...من -
میراثِ گرانبها - بکا، داری از پیشم میری -
.بکا، بکا، داری میری .پیشم بمون
!بکا! بکا
چیزی نیست
چیزی نیست، بچهها. فقط رفت یکم خاطرهگردی کنه
برمیگرده
...نکتهی مهم اینه که
اینه که باید بفهمیم
با دوستمون که اینجاست چیکار کنیم
یعنی اون میتونه ما رو تو کلی دردسر بندازه، مگه نه؟
...پس، باید یه راهی پیدا کنیم
...که کمکش کنیم
...ولی همچنین
شاید یه کاری کنیم که اونم بتونه خاطرهگردی کنه
دلتون نمیخواد اونم بتونه؟
که اونم یاد بگیره؟
!نه
،این کار همیشه خیلی راحت نیست
و زیاد ازش خوشم نمیاد
،وقتی به شکل غیرمنتظره اتفاق میوفته
،ولی، سایرِ مواقع
خیلی عالیه
ازش خوشت میاد
...ولی
کلیدهای مختلفی وجود دارن، مگه نه؟
اون هاناست که پشتِ دره
خب مایلز، ازت میخوام دقیقاً حرفی رو بزنی که بهت میگم
چی؟
...وقتی دوباره در بزنه، ازت میخوام - در بزنه؟ -
،دوباره، ازت میخوام باهاش حرف بزنی ،ولی درو باز نکن
و دقیقاً همون حرفی رو بزن که بهت گفتم
من صدایی نمیشنوم
یعنی صدای در زدنی نمیشونم
نه
اونم داره از پیشمون میره
چیکار باید بکنیم؟
هیچوقت نمیتونیم بفهمیم کِی قراره برگرده
نه
این حرفیه که بهم میزنی
،بعد از این همه وقت
این حرفیه که بهم میزنی
و اینجا رو ببین
خودت رو ببین
و اینجا رو ببین
تو... تو مرخص شدی؟
مرخص شدم
این دفعه واسه چند وقت؟
واسه همیشه
خب، فکر میکردم بگن درمان شدم
گفتن
گفتن درمان شدم، آزادم که برم
،از اول بیماریِ وخیمی نبود
ولی الان اینجاییم
چی میخوای، مامان؟
فقط یکم کمک میخوام
سعی دارم از نو شروع کنم
سخته
،و دکترها
اونا چیزی بهت نمیدن
نه حتی یه نسخه
هیچی نمیدن که بگه خوب شدی
پیتی، من میترسم
،اگه نتونم واسه خودم خونه پیدا کنم
...اگه نتونم واسه خودم شغل پیدا کنم، خب
گزینههای زیادی واسم نمیمونه
و اگه پیشِ پدرت نرم کجا برم؟
اون تو رو فرستاده، مگه نه؟
میدونی که اگه میتونست تو رو میکشت
به خاطرِ کاری که باهاش کردی
به خاطرِ کاری که من باهاش کردم؟
اون همیشه این رو میگه
به خاطرِ کاری که من باهاش کردم؟
فقط گفتم نمیخوام مجبور شم به پدرت رو بندازم
بعد از تمام کارهایی که کرد؟
یا آوارهی خیابون شم. کجا برم؟
این رو باهم تمرین کردید، مگه نه؟
یعنی، کجا برم؟
پیشِ پدرت؟
تو خیابون؟
پیشِ رئیست؟
داری من رو تلکه میکنی؟
گمونم لرد هنری وینگریو باشه
عالیه که چقدر پیشرفت کردی
،اون عصبانیت کرده
و حالا داری از من اخاذی میکنی
گمونم اصلاً از سوابقِ نوجوونیت خبر نداشته باشه
مخفیشون کردی، مگه نه؟
چقدر عجیبه که نمیدونه
من هیچ پولی ندارم، مامان
اوه، تو مرد ثروتمندی نیستی، پیتی؟ - نه -
فقط واسه یه ثروتمند کار میکنی، آره؟
ببخشید که اشتباه متوجه شدم
عتیقهجاتِ گرانبها. اونا گُم نشدن، دزدیده شدن
عذر میخوام. من معمولاً گمشده و مسروقه رو جابجا استفاده میکنم
ولی متأسفانه عتیقهجاتِ مسروقه ناچیزترین قسمتش هستن
منظورتون چیه؟
خب، آقای وینگریو ازمون خواستن ،یه گزارش کامل تهیه کنیم
و ظاهراً آقای کوئینت یه سارقِ حرفهای بوده
و به گمونم مشغولِ اختلاس بوده
البته که همینطوره
اصلاً چیزی بهت گفت، ربکا؟
هیچ اشارهای نکرد؟ - دلیلی داشت که بهتون اعتماد کنه؟ -
...خب
...ما... من
...یعنی، من باهاش - آهان. فهمیدم -
خب، چیزی بهتون گفت؟
...من
،ربکا، خواهش میکنم. اگه چیزی میدونی هرچی، باید بهش بگی
...نه، اون
...اون گفت
خب، اون یه حرفایی در مورد این زد که یکم پول داره
اوهوم - شاید فقط مقدارِ کمی پول؟ -
ربع میلیون پوند؟
چی؟ - نه -
فقط گفت وسایلم رو جمع کنم - وسایلت رو جمع کنی؟ -
بله
که قراره باهم بریم آمریکا
جالب به نظر میاد
،فقط گفت که یه نقشه داره
و این که قراره باهم تو آمریکا زندگی کنیم
و این حرفا به نظرتون منطقی میومدن؟ - ...من نمیدونستم -
با حقوقِ پیشخدمتی؟
اون پیشخدمت نیست - پس هیچ شکی به دلتون ننداخت؟ -
نه
نه جوری که الان میگید
و مطمئنید که نگفت این پول رو از کجا آورده؟
نه - نه، مطمئن نیستید؟ -
یا نه، نگفت؟ - نگفت -
حتی به دوست دخترشم نگفت؟
.فقط وسایلت رو جمع کن توضیحی بیشتر از این نداد؟
هیچی؟
نمیتونم کمکتون کنم
به نظرم به دوست دخترش میگفت پول رو از کجا آورده
اگه دوست دخترش واسش مهم بود - ...نه، اون همچین کاری -
No comments yet. Be the first to leave one.