Prvních 200 řádků.
= قسمت 21 =-
سلام
سلام
هی ، تو رژ لبت به دندونت مالیده شده
خب ، چوی داسونگ
تو دوباره متولد شدی
فقط برای جین نام هی
هنوزم انگشتهاتون میلرزه؟
مطمئنم بیماریم عود کرده
نوک انگشتهام سر شده
بخاطر پیش داوری خودتو ناراحت نکن
امروز می تونی بعد از چکاپ کاملا از حالت مطلع شی
راستش میترسم
می دونم چی در انتظارمه
اما هیچ کاری نمی تونم بکنم فقط باید منتظر نتیجه باشم
...خانوم
اوه عشقم سلام
چرا خارجی حرف میزنی ؟
اون آهنگ ایتالیایی رو که اینقدر دوست داشتم نمی شناسی؟
عزیزم
سرم شلوغه برو سر اصل مطلب
تبریک میگم خانم رئیس بخاطر 12،300 مین روز
12،300مین روز این دیگه چیه؟
ما امروز 12،300روزه که با همیم
می دونی این گلها چه معنی میده؟
یوبو - وفاداری -
یک بار غفلت کردم
اما تا روزی که بمیرم
بهت وفادار می مونم
درود
باشه فهمیدم ، ممنون
یک میز تو رستورانی که دوست داری رزرو کردم
خوشحال نشدی؟
یادت رفته امروز بچه ها بر میگردن خونه؟
اوه خدای من
خیلی خب ، پس برای امشب
یک مهمونی حسابی برا بچه ها برپا می کنیم
بعدا می بینمت
حس می کنم دوتا پسر دارم
خداروشکر که با هم آشتی کردین
همش بخاطر جون کی ـه
اگه بیماریم عود کرده باشه معنیش اینه وقت زیادی ندارم
سابینا تنها کسی هست که دورو برشه
باید کاری کنم به پدرش اعتماد کنه
باید بریم؟
بیا بریم حکم منو بشنویم
...نا تمید نشدی اومدیم اینجا
برای ماه عسل مون؟
نه اصلا
خیلی هم عالیه
شنیدم پدر بزرگت اینجارو ساخته
مادرم تو بوسان یکی مثل همین ساخت
...برای بیماری ام اس که ازش حمایت مالی کردیم
و جشنواره گلهای تابستونی تو باغ طلایی برگزار کردیم
اوه ، که اینطور
اما متاسفانه ، هیچ وقت نتونستیم برنامه اونجا بذاریم
در راه بازگشت به خونه پروفسور چا رئیس بیمارستان
تو یک تصادف فوت کرد
حتما مادرت خیلی پریشون شده
...بخاطر همین
..ازم خواست در آینده تمام تلاشم بکنم
برای پیش برد سازمانی که 28 سال پیش راه انداخته
اسم دختر اون مریض یون دونگ جو بود؟
شنیدم مادرم داره کمکش میکنه مادرشو پیدا کنه
آره
باید حسابی دنبالش بگردیم
احساس عجیبی دارم
وقتی تصادفی آدم آشنا میشه رابطه اینجاد می شه
و وقتی این روابط باعث نزدیکی میشه تبدیل میشه به سرنوشت
...شاید ، تو و اون زن
تقدیرتون با هم بوده
...با دیدن اینکه شما هر دوتون
دخترای بیماران این موسسه بودین حتما تقدیرتون مثل همه
حرفتو پس بگیر
جون کی
من به سرنوشت اعتقادی ندارم
من معتقدم همه چی به انتخاب بستگی داره
من تو رو انتخاب کردم
و تو تنها سرنوشت منی
آره حق با توئه
تو هم سرنوشتی منی
اومدین؟
الان داخل کافه هستم شما کجایی؟
می بخشید
شما کسی هستین که شماره تونو گذاشتین؟
شما؟
دقیقا نمی دونم در مورد چی حرف میزنین
فکر کنم اشتباه گرفتین
یک دقیقه
جواب بدید
چرا جواب نمیدی؟ بازم میخوای انکار کنی؟
مادر منو می شناسی؟
واقعا شما مامانمو می شناسید؟
اون سال پایینی من ت دبیرستان بود
وقتی من فارغ التحصیل شدم همو گم کردیم
بعدش تو سازمان بیماری ام اس به هم برخوردیم
اون یک سال ازم کوچکتره
بنابر این الان باید 52 ساله باشه
اسم مامانم چیه؟
شین نان سوک
آهان
حتی بعد از فوت یون جونگ سو خوب تحمل کرد
شوهرش وضعش خوب بود و در آمد مشخصی داشت
دختر قشنگی هم داشت که همیشه ازش حرف میزد
مامان لطفا یه کم دیگه صبر کن
من دارم میام
چکار میکنی اونی؟ عجله کن
دارم میام ...میام
واقعا که ، جناب بداخلاق
تموم شد
جدی؟ - بله -
با تشکر من تونستی تکلیفت رو تموم کنی
دیگه تکلیف خونه نداری؟
نخیرم هنوز تموم نشده
منظورت چیه؟
هی سارانگ - چیه مگه -
آجوشی قرار نیست از دفتر خاطرات تو خبر دار بشه؟
چی؟ - مید یوم -
خاطراتت برای تعطیلات تابستونی ننوشتی؟
اونی بالاخره از این بچه ها مراقبت میکنی یا نمی کنی؟
پاشو دفتر خاطراتتو بیار ببینم
باشه - خدای من -
این چیه؟
فقط دو روزشو نوشته
پس یعنی باید 25 روز می نوشتی؟
اشکالی نداره
فقط یک ماه بجاش کلاس تمیز میکنم
مید یوم
اینطوری نمی شه
...ما سه تا
میریم برای دور بعدی
خب ما این کارو تا ساعت 12 صبح تموم می کنیم
فهمیدین
!دونگ جو !دونگ جو
باید حرف بزنیم
چرا بی خبر اومدی دختر؟
راستی ، اصلا خوب شد اومدی
بیا بشین خاطرات روزانه میدیوم بنویس
الان این مهم نیست
دونگ جو زود باش بریم
کجا بریم؟
وقتی رسیدیم می فهمی ..زود زود زود
کجا داریم میریم؟
کجا میری ؟ باید تکلیف انجام بدی
خودت میتونی بنویسی
وایسا
چرا ازم فرار میکنی؟
چند بار باید بهت بگم؟
ازت دوری نکردم ، فقط اشتباه گرفتم
تورو با کسی که رفت اشتباه گرفت
بیا دیگه موش و گربه بازی رو تموم کنیم
لطفا بگو چقدر خرج تعمیر ماشینت میشه
لطفا شماره حساب بانکی تو بده
فوری برات واریز میکنم
فعلا
شین نان سوک
خودتی درسته؟
من کیم سو نا هستم
کلاس بالایت تو مدرسه گیونگجین تو بوسان بودم
منو یادت نیست؟
سونبه
تو یی؟
بیخود نیست به نظرم آشنا میومدی
خیلی وقته ندیدمت
واقعا منو نشناختی؟
من از همون اول شناختمت
از همون اول؟
تو عرسی پسر رئیس شین جین دیدمت
میز جلو نشسته بودی
پس چرا نیومدی سلام علیک کنیم
تو زود رفتی
نکنه از من دوری میکردی؟
من؟
چرا باید از تو دوری کنم؟
خیلی از دیدنت خوشحال شدم
جدی؟
البته ، چرا که نه
پس خدارو شکر
به هر حال ، وقتی اینطوری صورتت می درخشه
معلومه این روزها خوشحالی
بله ، زندگی خوبی دارم
با مرد خوبی آشنا شدم و یک بچه دارم
...با تشکر از اون زخمهای دردناکم
بهبود پیدا کرده
زخم دردناکت؟
مطمئنم تو هم میدونی
...بعد از دست دادن
شوهرم و دونگ جو
خیلی سختی کشیدم
نان سوک
اگه راهی برا پیدا کردن دخترت باشه
میخوای چکار کنی؟
راستشو بهت میگم
دخترت داره دنبالت می گرده
کافیه یک زنگ بزنم تا فوری بیاد اینجا
چند روز پیش تصادفی دیدمش
با اینکه بدون پدر و مادر بزرگ شده
ولی خیلی خوب بزرگ شده
وقتی بهش گفتم تو رو تو عروسی دیدم
فوری خودشو رسوند
No comments yet. Be the first to leave one.