Informace o verzi

Solovey Protiv Muromtsa 2025 1080p WEB-DL Farsi Dubbed Film2Media
Komentář od Samurai_EP

Tagy

webdl
machine_translated
Zveřejněno: 2026-07-28
Stažení: 16
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi/persian

Prvních 200 řádků.

‫ «هر که راه راست را در پیش گیرد، مرگ را خواهد یافت.» ‬

‫ «نه جاده‌ای برای مسافر وجود دارد و نه برای رهگذر، ‬

‫و نه برای کسی که پرواز می‌کند.‬

‫نگه دار.‬

‫طمع نکن! فردا شهر را غارت خواهیم کرد.‬

‫مقدار زیادی غذا برای خوردن وجود خواهد داشت.‬

‫برو!‬

‫هی، نایتینگل!‬

‫آیا این می تواند خود ایلیا مورومتس شکست ناپذیر باشد؟‬

‫می‌بینم که محکم و استوار ایستاده‌ای.‬

‫تو دیگه مثل بچگیات نمیخزی.‬

‫پس می‌خواستی قهرمان بشی، بلبل!‬

‫پاهایت تو را به کجا بردند؟‬

‫من از دزدی از مردم و ایجاد ترس خوشم میاد.‬

‫به زودی تمام روسیه از من خواهد ترسید.‬

‫سوت زدن را بس کن!‬

‫اوه! عنکبوت!‬

‫بسه، بزن منو. بسه.‬

‫ببین، بلبل دزد!‬

‫به ولز قسم می‌خورم، یادت را پاک می‌کنم و شاهکارهایت را از تو می‌گیرم.‬

‫تو به عنوان یک دزد و من به عنوان یک قهرمان به یاد آورده خواهی شد.‬

‫این هرگز اتفاق نخواهد افتاد. من به تو قول می‌دهم.‬

‫او را در سیاه‌چال بیندازید!‬

‫ایلیا مورومتس، به شما تبریک می‌گویم.‬

‫خب، حالا باید بهت تعظیم کنم.‬

‫بلبل چند سال بود که همه را در ترس نگه داشته بود؟‬

‫هیچ کس نمی‌تواند شیطان را شکست دهد.‬

‫شما فقط یک شهر نیستید، بلکه ناجی روسیه هستید.‬

‫اینجا جایی بود که او می‌خواست لانه‌ی دزدان را برپا کند .‬

‫و یک سلول برای او کافی است.‬

‫شاهکار تو، ایلیا، قرن‌ها مایه افتخار تو خواهد بود.‬

‫من به افتخار فکر نمی‌کردم، شاهزاده.‬

‫خب، شاید فقط کمی.‬

‫مرد جوان.‬

‫چی می‌خوای، قاتل؟‬

‫کار هست...‬

‫نگاه کن.‬

‫می‌بینی؟‬

‫طلایی رنگ است.‬

‫مال تو خواهد بود...‬

‫...اگه بذاری برم. - برای همینه که بهت میگن بلبل.‬

‫خیلی خنده داره.‬

‫ولز، ارباب تاریکی، به من قدرت بده.‬

‫من از مورومتس انتقام خواهم گرفت که تو را از قلبت محروم کرد و به اینجا تبعیدت کرد.‬

‫من تمام تلاشم را خواهم کرد،‬

‫تا به این دنیا برگردم‬

‫و دوباره بر ما حکومت کن.‬

‫قسم می‌خورم.‬

‫ بلبل در مقابل مورومتس ‬

‫ به تالار افتخار قهرمانانه بلبل خوش آمدید. ‬

‫مکس از این طرف. - بهتره برای خودت یه دختر پیدا کنی،‬

‫به جای اینکه منو تو موزه‌ها بکشونی - روز برادر برای چیه؟‬

‫تا هر کاری که دلم بخواهد انجام دهم.‬

‫اینجاست، اتاق مورد علاقه مامان.‬

‫ما اغلب اوقاتمان را اینجا با او می‌گذراندیم.‬

‫«سه قهرمان».‬

‫"پرش بوگاتیر".‬

‫و این «بلبل در چهارراه» است.‬

‫فوق‌العاده جذاب.‬

‫مامان فکر کرد کسی به ایلیای دزد تهمت زده است.‬

‫و اینکه او واقعاً یک قهرمان بود.‬

‫او با آلیوشا پوپوویچ و دوبرینیا نیکیتیچ دوست بود.‬

‫و به طور کلی، ایلیا روس را از دست سولوی نجات داد، نه برعکس.‬

‫چرا او این فکر را کرد؟‬

‫قبل از مرگش، مادرم در حین کاوش در موروم یک نقاشی دیواری باستانی کشف کرد.‬

‫این نقاشی شاهزاده ولادیمیر را در حال دست دادن با ایلیا نشان می‌دهد.‬

‫چرا باید با یک دزد دست بدهد؟‬

‫از من میپرسی؟‬

‫بیا، یه چیزی نشونت میدم.‬

‫خورشید رو می‌بینی؟ - خب، و؟‬

‫اگر ایلیا دزد است، پس چرا روی زره ​​خود نماد شاهزاده دارد؟‬

‫احتمالاً آن را از روی جنگجوی دیگری که او را به زمین زده بود، برداشته بود .‬

‫حالا کجا؟ - حالا می‌رسیم به نبرد ربات‌ها.‬

‫در مسابقه بدترین برادر، تو مقام اول را کسب می‌کنی.‬

‫راستش، دومی. اولی برای توئه.‬

‫چی؟ بیا اینجا. بهت که گفتم بیا اینجا.‬

‫بیا اینجا.‬

‫آقای زنامنسکی.‬

‫ما مفتخریم که پیشرفت جدید خود را ارائه دهیم.‬

‫این قلب می‌تواند برای همیشه به انسان خدمت کند.‬

‫پیشرفته‌ترین باتری دنیا در آن تعبیه شده است.‬

‫فناوری‌های مشابهی در فضاپیماها استفاده می‌شوند .‬

‫یوری ولادیمیرویچ، چطور شارژ می‌شود؟‬

‫مثل زندگی. ما حرکت می‌کنیم - قلب کار می‌کند.‬

‫با آن، ما پزشکی را متحول خواهیم کرد .‬

‫افراد مبتلا به بیماری قلبی زندگی عادی خواهند داشت.‬

‫فولاد تیتانیوم این قلب را آسیب‌ناپذیر می‌کند.‬

‫قلبی از فولاد.‬

‫تصادفی نیست که من شما را به عنوان رئیس آزمایشگاه منصوب کردم.‬

‫آفرین. (Bravo.)‬

‫با تشکر از ..‬

‫آندری ایوانوویچ، یادت هست که پسرهایم امروز می‌آیند؟‬

‫البته که یادم هست. تیمور همه چیز را سازماندهی خواهد کرد.‬

‫زینوی کارلوویچ، توضیح بده که چطور می‌توانیم کمک کنیم؟‬

‫یک نابغه نباید هیچ کمبودی داشته باشد.‬

‫متشکرم - از شما متشکرم.‬

‫استاد، کجا می‌توانیم صحبت کنیم؟‬

‫لطفا، در دفتر من.‬

‫ماروسیا، محاسبات چیست؟‬

‫ از آخرین اندازه‌گیری، حجم اکسیر ۶۴٪ کاهش یافته است. ‬

‫ این اکسیر تا ۱۲ ماه دیگه تموم میشه ‬

‫ ۶ روز و ۷ ساعت و ۳۹ دقیقه و ۱۵ ثانیه. ‬

‫ولز، سرورم...‬

‫قلبت تقریباً آماده است و من به زودی می‌توانم تو را احیا کنم.‬

‫امیدوارم قدر وفاداری من را بدانی.‬

‫ این ایده‌ی بدی است. ‬

‫ ولِس یک خدای باستانی است. قربانی‌های خونین به او تقدیم می‌شد. ‬

‫طبق افسانه‌ها، به شکل یک دیو‬

‫ او در قرون وسطی بر جهان حکومت می‌کرد . ‬

‫دقیقاً همینطوره، ماروسیا.‬

‫دقیقاً.‬

‫بیا، پرنده، حمله کن!‬

‫برو گمشو! برو گمشو!‬

‫بیا! باشه! بیا! بیا! بیا!‬

‫دکمه‌ی «ایستگاه توقف» فشرده شده است.‬

‫اما امید چندانی نیست که پرنده بال‌هایش را باز کند.‬

‫فرمان فایربرد نبرد را متوقف می‌کند.‬

‫این یک شکست فنی است.‬

‫لیهو تک چشم برنده می‌شود و به فینال می‌رسد.‬

‫نبرد اصلی امشب در انتظار ماست. سولوی در مقابل کاشچی.‬

‫من می‌دانم چرا فایربرد باخت.‬

‫چرا؟ - انتقال.‬

‫مشکل ما در ارسال پیامک چیست ؟‬

‫سر راهش قرار بگیر. نیروی رانش موتور را مستقیماً به بال‌ها بده.‬

‫ممنون، بررسی می‌کنیم. - مشاوره رایگان نیست.‬

‫و تو گستاخ هستی. - و تو زیبایی.‬

‫داری میری یه قرار عاشقانه؟ - با تو؟‬

‫نه، با برادرم.‬

‫خب، وقتی ربات خودش را داشت، آن وقت صحبت می‌کنیم.‬

‫حتماً. - حتماً.‬

‫راستی، اسم من ایگور است. - من برایت یک دختر پیدا کردم.‬

‫حالا او را در موزه‌ها می‌کشی.‬

‫بریم. آقای زنامنسکی منتظر شماست.‬

‫فرزندان پروفسور کیسلوف.‬

‫سلام. اینجا عالیه.‬

‫من از طرفداران شما هستم. می‌توان گفت که من با «مرد آهنی» بزرگ شدم.‬

‫این باعث خوشحالی من است.‬

‫پدرت گفت که تو هم قراره ربات خودت رو بسازی.‬

‫خب، بله. الان دارم طراحیش می‌کنم.‬

‫آفرین. (Bravo.)‬

‫از مبارزه با ابزارفروشی ها نمی ترسید ؟‬

‫هیچ اتفاقی برایشان نمی‌افتد. حداکثر سراغ قطعات یدکی می‌روند.‬

‫و می‌تواند برای شما حتی بدتر هم بشود. - دانشمندان من این را خلق کردند‬

‫قوی‌ترین زره جهان.‬

‫راستی، چه شخصیتی برای رباتت انتخاب کردی؟‬

‫ایلیا دزد.‬

‫همان که سی سال نتوانست راه برود و نسبت به همه دنیا تلخ شد؟‬

‫چه انتخاب جالبی.‬

‫ما خیلی خوش شانس بودیم که سولوی او را شکست داد.‬

‫در غیر این صورت، دوران تاریکی در انتظار روس‌ها بود.‬

‫اگر مادرمان زنده بود، با شما بحث می‌کرد.‬

‫داره شروع میشه.‬

‫می‌شنوی؟ - وای! (or: وای!)‬

‫خیلی خیلی! خیلی خیلی!‬

‫می‌تونی تصور کنی الان چند نفر دارن ما رو تماشا می‌کنن؟‬

‫من این بازی‌ها را ترتیب می‌دهم تا آنها همیشه به یاد داشته باشند که قهرمان واقعی اینجا کیست.‬

‫شروع کن. حضار منتظرند.‬

‫منتظر ربات شما هستم.‬

‫بلبل به سختی کاشچی را برید.‬

‫فکر نمی‌کردم ربات‌های جنگجو اینقدر من را مجذوب خود کنند.‬

‫دیدی، قرار نبود بیایی.‬

‫هر کسی که بتواند بلبل را شکست دهد، نامش در تاریخ ثبت خواهد شد.‬

‫باشه، اگه کمکی خواستی، بهم زنگ بزن.‬

‫اما بسکتبال هنوز باحال‌تره. - یه لحظه صبر کن!‬

‫مامان، وقتی شمارمو عوض کردم خودم بهت زنگ میزنم . تو بهم زنگ نزن.‬

‫اگر از تو بپرسند چه؟ به آنها چه بگویم؟‬

‫بگو، او فوراً جایی را ترک کرد بدون اینکه چیزی توضیح دهد.‬

‫خب، در واقع، این‌طور است.‬

‫بابا، چه خبر؟ - سلام.‬

‫ایگور، من برای مدتی می‌روم. مادربزرگ از تو مراقبت خواهد کرد.‬

‫صبر کن، چرا؟ چی شده؟‬

‫من باید کاری که مادرت شروع کرده رو تموم کنم.‬

‫او هیچ‌وقت تحقیقات مامان را جدی نگرفت.‬

‫بله.‬

‫و این بزرگترین اشتباه من است.‬

‫خب، میشه دقیق‌تر بگید؟‬

‫او در مورد نقاشی دیواری حق داشت.‬

‫سولوی واقعاً تاریخ را از نو نوشته است.‬

‫و به زودی این را ثابت خواهم کرد.‬

‫من تو را دوست دارم.‬

‫به حرف مادربزرگت گوش کن، از برادرت مراقبت کن.‬

‫مامان، جعبه قرص!‬

‫دوربین‌ها را بررسی کردیم، یک نفر تمام اطلاعات را پاک کرده بود.‬

‫تمام فیلم‌های ضبط شده دوربین‌های امنیتی پاک شده‌اند.‬

‫قضیه کیسلوف چیه؟ - من قبلاً افرادی رو به خونه‌اش فرستادم.‬

‫پیداش کن، قلبش رو هم پیدا می‌کنی. - بله.‬

‫سلام.‬

‫باورنکردنی.‬

‫ببینید، ربات مورومتس با سرعت واکنش بالایش متمایز می‌شود،‬

‫حسگرهای حساس و ربات‌های پیشرفته.‬

‫ما می‌خواستیم او تا حد امکان طبیعی حرکت کند ، مثل یک انسان.‬

‫گو-او-او-ال! (go-o-ol!)‬

‫در نهایت، ربات ما دارای هوش مصنوعی خودآموز است‬

‫با تقلید از احساسات انسانی.‬

‫خب، خودت که دیدی. - باشه.‬

‫با این مقدمه، می‌خواهم ارائه‌ام را به پایان برسانم.‬

‫متشکرم، ایگور. متشکرم، ماکسیم.‬

‫خب، چطور بود؟ - عالی.‬

‫امیدوارم ربات شما در نبرد هم به همان خوبی باشد،‬

‫به هر خوبی که در بسکتبال است. - معلومه که خوبه.‬

Solovei vs. Muromets subtitles in other languages

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left