Prvních 200 řádků.
«هر که راه راست را در پیش گیرد، مرگ را خواهد یافت.»
«نه جادهای برای مسافر وجود دارد و نه برای رهگذر،
و نه برای کسی که پرواز میکند.
نگه دار.
طمع نکن! فردا شهر را غارت خواهیم کرد.
مقدار زیادی غذا برای خوردن وجود خواهد داشت.
برو!
هی، نایتینگل!
آیا این می تواند خود ایلیا مورومتس شکست ناپذیر باشد؟
میبینم که محکم و استوار ایستادهای.
تو دیگه مثل بچگیات نمیخزی.
پس میخواستی قهرمان بشی، بلبل!
پاهایت تو را به کجا بردند؟
من از دزدی از مردم و ایجاد ترس خوشم میاد.
به زودی تمام روسیه از من خواهد ترسید.
سوت زدن را بس کن!
اوه! عنکبوت!
بسه، بزن منو. بسه.
ببین، بلبل دزد!
به ولز قسم میخورم، یادت را پاک میکنم و شاهکارهایت را از تو میگیرم.
تو به عنوان یک دزد و من به عنوان یک قهرمان به یاد آورده خواهی شد.
این هرگز اتفاق نخواهد افتاد. من به تو قول میدهم.
او را در سیاهچال بیندازید!
ایلیا مورومتس، به شما تبریک میگویم.
خب، حالا باید بهت تعظیم کنم.
بلبل چند سال بود که همه را در ترس نگه داشته بود؟
هیچ کس نمیتواند شیطان را شکست دهد.
شما فقط یک شهر نیستید، بلکه ناجی روسیه هستید.
اینجا جایی بود که او میخواست لانهی دزدان را برپا کند .
و یک سلول برای او کافی است.
شاهکار تو، ایلیا، قرنها مایه افتخار تو خواهد بود.
من به افتخار فکر نمیکردم، شاهزاده.
خب، شاید فقط کمی.
مرد جوان.
چی میخوای، قاتل؟
کار هست...
نگاه کن.
میبینی؟
طلایی رنگ است.
مال تو خواهد بود...
...اگه بذاری برم. - برای همینه که بهت میگن بلبل.
خیلی خنده داره.
ولز، ارباب تاریکی، به من قدرت بده.
من از مورومتس انتقام خواهم گرفت که تو را از قلبت محروم کرد و به اینجا تبعیدت کرد.
من تمام تلاشم را خواهم کرد،
تا به این دنیا برگردم
و دوباره بر ما حکومت کن.
قسم میخورم.
بلبل در مقابل مورومتس
به تالار افتخار قهرمانانه بلبل خوش آمدید.
مکس از این طرف. - بهتره برای خودت یه دختر پیدا کنی،
به جای اینکه منو تو موزهها بکشونی - روز برادر برای چیه؟
تا هر کاری که دلم بخواهد انجام دهم.
اینجاست، اتاق مورد علاقه مامان.
ما اغلب اوقاتمان را اینجا با او میگذراندیم.
«سه قهرمان».
"پرش بوگاتیر".
و این «بلبل در چهارراه» است.
فوقالعاده جذاب.
مامان فکر کرد کسی به ایلیای دزد تهمت زده است.
و اینکه او واقعاً یک قهرمان بود.
او با آلیوشا پوپوویچ و دوبرینیا نیکیتیچ دوست بود.
و به طور کلی، ایلیا روس را از دست سولوی نجات داد، نه برعکس.
چرا او این فکر را کرد؟
قبل از مرگش، مادرم در حین کاوش در موروم یک نقاشی دیواری باستانی کشف کرد.
این نقاشی شاهزاده ولادیمیر را در حال دست دادن با ایلیا نشان میدهد.
چرا باید با یک دزد دست بدهد؟
از من میپرسی؟
بیا، یه چیزی نشونت میدم.
خورشید رو میبینی؟ - خب، و؟
اگر ایلیا دزد است، پس چرا روی زره خود نماد شاهزاده دارد؟
احتمالاً آن را از روی جنگجوی دیگری که او را به زمین زده بود، برداشته بود .
حالا کجا؟ - حالا میرسیم به نبرد رباتها.
در مسابقه بدترین برادر، تو مقام اول را کسب میکنی.
راستش، دومی. اولی برای توئه.
چی؟ بیا اینجا. بهت که گفتم بیا اینجا.
بیا اینجا.
آقای زنامنسکی.
ما مفتخریم که پیشرفت جدید خود را ارائه دهیم.
این قلب میتواند برای همیشه به انسان خدمت کند.
پیشرفتهترین باتری دنیا در آن تعبیه شده است.
فناوریهای مشابهی در فضاپیماها استفاده میشوند .
یوری ولادیمیرویچ، چطور شارژ میشود؟
مثل زندگی. ما حرکت میکنیم - قلب کار میکند.
با آن، ما پزشکی را متحول خواهیم کرد .
افراد مبتلا به بیماری قلبی زندگی عادی خواهند داشت.
فولاد تیتانیوم این قلب را آسیبناپذیر میکند.
قلبی از فولاد.
تصادفی نیست که من شما را به عنوان رئیس آزمایشگاه منصوب کردم.
آفرین. (Bravo.)
با تشکر از ..
آندری ایوانوویچ، یادت هست که پسرهایم امروز میآیند؟
البته که یادم هست. تیمور همه چیز را سازماندهی خواهد کرد.
زینوی کارلوویچ، توضیح بده که چطور میتوانیم کمک کنیم؟
یک نابغه نباید هیچ کمبودی داشته باشد.
متشکرم - از شما متشکرم.
استاد، کجا میتوانیم صحبت کنیم؟
لطفا، در دفتر من.
ماروسیا، محاسبات چیست؟
از آخرین اندازهگیری، حجم اکسیر ۶۴٪ کاهش یافته است.
این اکسیر تا ۱۲ ماه دیگه تموم میشه
۶ روز و ۷ ساعت و ۳۹ دقیقه و ۱۵ ثانیه.
ولز، سرورم...
قلبت تقریباً آماده است و من به زودی میتوانم تو را احیا کنم.
امیدوارم قدر وفاداری من را بدانی.
این ایدهی بدی است.
ولِس یک خدای باستانی است. قربانیهای خونین به او تقدیم میشد.
طبق افسانهها، به شکل یک دیو
او در قرون وسطی بر جهان حکومت میکرد .
دقیقاً همینطوره، ماروسیا.
دقیقاً.
بیا، پرنده، حمله کن!
برو گمشو! برو گمشو!
بیا! باشه! بیا! بیا! بیا!
دکمهی «ایستگاه توقف» فشرده شده است.
اما امید چندانی نیست که پرنده بالهایش را باز کند.
فرمان فایربرد نبرد را متوقف میکند.
این یک شکست فنی است.
لیهو تک چشم برنده میشود و به فینال میرسد.
نبرد اصلی امشب در انتظار ماست. سولوی در مقابل کاشچی.
من میدانم چرا فایربرد باخت.
چرا؟ - انتقال.
مشکل ما در ارسال پیامک چیست ؟
سر راهش قرار بگیر. نیروی رانش موتور را مستقیماً به بالها بده.
ممنون، بررسی میکنیم. - مشاوره رایگان نیست.
و تو گستاخ هستی. - و تو زیبایی.
داری میری یه قرار عاشقانه؟ - با تو؟
نه، با برادرم.
خب، وقتی ربات خودش را داشت، آن وقت صحبت میکنیم.
حتماً. - حتماً.
راستی، اسم من ایگور است. - من برایت یک دختر پیدا کردم.
حالا او را در موزهها میکشی.
بریم. آقای زنامنسکی منتظر شماست.
فرزندان پروفسور کیسلوف.
سلام. اینجا عالیه.
من از طرفداران شما هستم. میتوان گفت که من با «مرد آهنی» بزرگ شدم.
این باعث خوشحالی من است.
پدرت گفت که تو هم قراره ربات خودت رو بسازی.
خب، بله. الان دارم طراحیش میکنم.
آفرین. (Bravo.)
از مبارزه با ابزارفروشی ها نمی ترسید ؟
هیچ اتفاقی برایشان نمیافتد. حداکثر سراغ قطعات یدکی میروند.
و میتواند برای شما حتی بدتر هم بشود. - دانشمندان من این را خلق کردند
قویترین زره جهان.
راستی، چه شخصیتی برای رباتت انتخاب کردی؟
ایلیا دزد.
همان که سی سال نتوانست راه برود و نسبت به همه دنیا تلخ شد؟
چه انتخاب جالبی.
ما خیلی خوش شانس بودیم که سولوی او را شکست داد.
در غیر این صورت، دوران تاریکی در انتظار روسها بود.
اگر مادرمان زنده بود، با شما بحث میکرد.
داره شروع میشه.
میشنوی؟ - وای! (or: وای!)
خیلی خیلی! خیلی خیلی!
میتونی تصور کنی الان چند نفر دارن ما رو تماشا میکنن؟
من این بازیها را ترتیب میدهم تا آنها همیشه به یاد داشته باشند که قهرمان واقعی اینجا کیست.
شروع کن. حضار منتظرند.
منتظر ربات شما هستم.
بلبل به سختی کاشچی را برید.
فکر نمیکردم رباتهای جنگجو اینقدر من را مجذوب خود کنند.
دیدی، قرار نبود بیایی.
هر کسی که بتواند بلبل را شکست دهد، نامش در تاریخ ثبت خواهد شد.
باشه، اگه کمکی خواستی، بهم زنگ بزن.
اما بسکتبال هنوز باحالتره. - یه لحظه صبر کن!
مامان، وقتی شمارمو عوض کردم خودم بهت زنگ میزنم . تو بهم زنگ نزن.
اگر از تو بپرسند چه؟ به آنها چه بگویم؟
بگو، او فوراً جایی را ترک کرد بدون اینکه چیزی توضیح دهد.
خب، در واقع، اینطور است.
بابا، چه خبر؟ - سلام.
ایگور، من برای مدتی میروم. مادربزرگ از تو مراقبت خواهد کرد.
صبر کن، چرا؟ چی شده؟
من باید کاری که مادرت شروع کرده رو تموم کنم.
او هیچوقت تحقیقات مامان را جدی نگرفت.
بله.
و این بزرگترین اشتباه من است.
خب، میشه دقیقتر بگید؟
او در مورد نقاشی دیواری حق داشت.
سولوی واقعاً تاریخ را از نو نوشته است.
و به زودی این را ثابت خواهم کرد.
من تو را دوست دارم.
به حرف مادربزرگت گوش کن، از برادرت مراقبت کن.
مامان، جعبه قرص!
دوربینها را بررسی کردیم، یک نفر تمام اطلاعات را پاک کرده بود.
تمام فیلمهای ضبط شده دوربینهای امنیتی پاک شدهاند.
قضیه کیسلوف چیه؟ - من قبلاً افرادی رو به خونهاش فرستادم.
پیداش کن، قلبش رو هم پیدا میکنی. - بله.
سلام.
باورنکردنی.
ببینید، ربات مورومتس با سرعت واکنش بالایش متمایز میشود،
حسگرهای حساس و رباتهای پیشرفته.
ما میخواستیم او تا حد امکان طبیعی حرکت کند ، مثل یک انسان.
گو-او-او-ال! (go-o-ol!)
در نهایت، ربات ما دارای هوش مصنوعی خودآموز است
با تقلید از احساسات انسانی.
خب، خودت که دیدی. - باشه.
با این مقدمه، میخواهم ارائهام را به پایان برسانم.
متشکرم، ایگور. متشکرم، ماکسیم.
خب، چطور بود؟ - عالی.
امیدوارم ربات شما در نبرد هم به همان خوبی باشد،
به هر خوبی که در بسکتبال است. - معلومه که خوبه.
No comments yet. Be the first to leave one.