Prvních 198 řádků.
=عشق ابدی۳=
=قسمت۱۸=
به مرحمت اراده ی آسمان ها
اولیاحضرت به موجب این حکم اعلام می دارند که
اداره ی ریاست چیان توسط خشکسالی ضربه خوردن
به علاوه انبار غله قطعا
برای مردم باز خواهد شد
آب و هوا غیرقابل پیش بینیه
مردم بنیاد ملت هستن
همگی
باید برای زندگی همدردی نشون بدین
از فردا شروع می کنیم
مردان از خانواده های شریفِ شهر
باید وارد قصر بشن تا یک ماه دعا کنن
پایان
!زنده باد اولیاحضرت
خرافات
پیام از طرف اولیاحضرت
بزرگترین پرنسس تازه عروسی کردن
همسر شاهزاده مو یان چن از دعاکنندگان مستثنی است
از مرحمت اولیاحضرت متشکرم
صبر کنین
شما گفتین تمام مردان از خانواده های شریف دونگ یوئه باید ملحق بشن
شوهر من مو لیان چنگ هم جزوشون حساب میشه؟
قطعا
. . . اما
شوهر من اخیرا مریض بوده
بد میشه اگه شرایطش اولیاحضرت رو ناخشنود کنه
تان اِر
می خوای برای مقام دار شیائو دردسر درست کنی
یا داری از دستور امپراطوری نافرمانی می کنی؟
اهمیتی نمی دم
باید اولیاحضرت رو ببینم
این یه پیام از طرف اولیاحضرته
مو لیان چنگ
باید به دعا ملحق بشه
نه
باید هرکاری می تونم انجام بدم
. . . ما
هر جا بریم به پول احتیاج داریم
به یوخوآئو و جینگ شین احتیاج دارم که کمکم کنن
باید همه ی جواهراتمو با خودم بیارم
هر چی می تونم با خودم میارم
چنگ چنگ
الان بهم کمک کن
تان اِر
حتی اگه الان فرار کنی
کجا می تونی بری؟
نمی تونستم خیلی اهمیت بدم
ما باید اول بریم
واضحه اولیاحضرت
اینکارو به خاطر ما می کنن
!این تقصیر توعه
همش با تشکر از فراموشیِ توعه
حالا نگاه کن چی میشه
تا یه ماه نمی تونم وارد قصر بشم مگه احضار شده باشم
یه ماه توی قصر زندانی میشی
اهدافِ بیمارگونه اش
خیلی آشکارن
نگرانش نباش
من می تونم
از خودم خوب مراقبت کنم
تو قبلا بهش اشاره کردی
ما فقط به خاطرِ مهره ی محافظِ روح
اینجاییم
به نظر میاد برای برگشتنمون بهش احتیاج خواهیم داشت
به هرحال
مهره ی محافظ روح
گنجِ خانواده ی چوعه
اولیاحضرت بیشترین قدرت رو تو اون خانواده داره
حدس من اینه که
اون مهره
شاید توی قصر باشه
دارم وارد قصر می شم
که بتونم از اطرافیان بپرسم
شاید بتونیم زودتر اینجا رو ترک کنیم
اما تو هنوز خاطراتت کامل برنگشته
هنرهای رزمی هم بلد نیستی
نگرانم
ممکنه خاطراتمو نداشته باشم
اما بی توجهی کردن بهش تشویقم می کنه
این عملیات رو راحت تر می کنه
اولیاحضرت الان
بهت وسواس پیدا کرده
. . . چی میشه اگه اون
یه مرد همیشه باید
اون بیرون از خودش محافظت کنه
نگران نباش
فقط یه ماهه
!درسته
این خنجر رو با خودت ببر
برای محافظت کردن ازش استفاده کن
تان اِر
وقتی من نیستم
حواست به اولیاحضرت
و بزرگترین پرنسس باشه
الان منم یه پرنسسم
شرایط من الان فرق می کنه
نگران نباش
دلم برات خیلی تنگ میشه
اولیاحضرت شما رو خواستن همسر شاهزاده لیان چنگ
لطفا باهام بیاین
هنوز کپی کردن از روی کتاب آسمانی رو تموم نکردم
دستور اولیاحضرت باید سریع انجام بشه
تان؟
تان بلند شو
نه
!تان بلند شو
!تان
!بلند شو
بالاخره بیدار شدی
تان
چی شده؟
تو داشتی بلند فریاد می کشیدی
خیلی نگران بودم
خوشحالم فقط یه رویا بود
نه
اون برای روز ها توی قصر بوده
چرا ازش چیزی نشنیدم؟
جینگ شین
از بقیه ی افراد قصر بپرس
باشه الان میرم
خوب استراحت کن
من به آشپزخونه دستور دادم یه مقدار برات غذا درست کنن که ذهنت رو آروم کنی
. . . چنگ چنگ
مثل همیشه صدات می کنم
به عنوان ارباب جوان مو
خوبه؟
بله اولیاحضرت
امروز حسِ بازیِ پیچ پات دارم
قصد داری
با من بازی کنی؟
می ترسم
کارِ ناشایسته ای باشه
کِی تا حالا نگران بودی چی مناسبه؟
بیا یه شرط ببندیم
هرکی ببازه
باید جواب سوالای برنده رو بده
تو قولِ منو داری
هرکدوممون سه تا تیر می گیریم
بازیکن با بهترین امتیاز برنده است
چرا فکر می کنی؟
اولیاحضرت می تونن تصمیم بگیرن
ارباب جوان مو
یه امتیاز برای من
و یه امتیاز برای شما
کِی یاد گرفتی چه جوری پیچ پات بازی کنی؟
. . . من
هیچ وقت بلد نبودم
چیزی هست نتونی انجام بدی؟
مفتخرم
چه کارهای روزانه باشه چه مدیریت خونه
من هیچی بلد نیستم
این کنجکاوکننده است
یه شباهتایی داری
با یکی که می شناختم
اونم اینارو بلد نبود
از تعریفت ممنونم
هرگونه شباهتی داشتن به دوست اولیاحضرت
افتخاره
فرقش اینه که
اون هیچ وقت با من با احترام
مثله تو نبود
منو اون
همه چیز رو باهم شریک بودیم
باهم پستی بلندی های زیادی رو گذروندیم
باهم رفتیم به سفرهایی
و ناشناخته ها رو کشف کردیم
لحظات خوشی که باهم داشتیم
. . . حالا شدن
یه خاطره ی دور
اولیاحضرت حاکمِ ملت هستند
این وظیفه ی منه
که احترامم رو به اولیاحضرت نشون بدم
مثله
دوست قدیمی اولیاحضرت
. . . جرات نمی کنم
هیچ نظری بدم
ارباب جوان مو
حالا تو خیلی توی مراسم ها و رعایت آداب
ماهر شدی
اما در طی تمرین مشت زنی
چی باعث شد هرچی دلت می خواست بگی؟
من نسبت به عواقبش بی توجه بودم
تنبیه اولیاحضرت از روی دانایی بود
از اشتباهم درس گرفتم
. . . شاید
بعد از دیدن پرنسس دوم
عشق رو شناختم
این منو تغییر داد
تو در طی زمان خیلی
تغییر کردی
من باختم
من خوش شانس بودم
بهم بگو
چیو می خوای بدونی؟
شایعات می گن که
خانواده ی سلطنتی چو از دونگ یوئه
No comments yet. Be the first to leave one.