Prvních 200 řádků.
... آنچه گذشت
،براي يک قرن . با يه راز زندگي کردم
. تا الان. ريسک کردم
. ولي بايد بشناسمش
. الينا... اون سيب نصف شده کاترينه
. من تو رو واسه خودم مي خوام
. درست مثل اون
. ولي من قوانين رو تعيين مي کنم
. برو کلانتر رو بيار. يه خون آشام داريم
!نه. نبرينش
. تو هم با اونا کشته ميشي
. پس بذار بميرم
. ديمن. ما اونو پس مي گيريم
فکر مي کني هنوز به قدر کافي خراب کاري نکردي؟
. استيفن هنوز خون انسان مي خوره
!استيفن
. استيفن
. خون، چيزي که درون منه رو بيرون مياره
. من از تو نااميد نميشم، استيفن
. بهت اعتقاد دارم - !بس کن! بس کن -
!بس کن . متأسفم
. اشکال نداره. حالت خوب ميشه
. بايد بريم کليسا . اونا منتظرن
. تو از اون طرف برو . من حواسشونو پرت مي کنم
. برو
!بياين اينجام
!يکي ديگه هم اينجاست! زودباشين
!کمکم کنين
. تفنگتو بيار
. فرصت زيادي نداريم
. کاترين
. مي خوايم تو رو از اينجا ببريم
. ديمن، عجله کن. زودباش
!نه
. نه
. ديمن
. زودباش. بريم
. استيفن
. استيفن
. دوستت دارم، استيفن
. خيلي سخته که اونو توي اين وضع ببينم
. خودت بودي که زندانيش کردي
. تو کمکم کردي
نمي تونستم اجازه بدم . همينطور آدما رو گاز بگيره
اونم وقتي که کل شهر . دارن دنبال خون آشام ها مي گردن
. تظاهر نکن که اون برات اهميت داره
. اون عشق توئه، نه من
. کاترين مجبورم کرد چند هفته پيش برات درستش کنم
من کجام؟ - . شمال شهر -
ديشب من و برادرم . تو رو آورديم اينجا
. توي جنگل افتاده بودي
ديمن کجاست؟
... من. . من - . نه هنوز -
. در حال تغييري
... ولي چجوري؟ من
وقتي مردي، خون کاترين . توي بدنت بوده
... نه. من هيچوقت
چندين هفته مجبورت مي کرد . که خونشو بخوري، استيفن
ديمن چي؟
. براي اون اجباري لازم نبود
. با ميل خودش مي خورده
. ديشب که بيدار شدم، نمي دونستم کجام
. رفتم کليسا
. و ديدم که اونو بردن اونجا
. بعدم اونجا رو آتيش زدن
. و شعله هاي آتش، کليسا رو در بر گرفت
. اونو کشتن، استيفن
. اون رفته
هيچوقت نفهميدي اون چيه؟
. نه. ولي هر چي که هست، کار نمي کنه
پرل ديگه چيزي درموردش نگفت؟
اون فکر کرد يه قطب نماي ... خون آشامي رو دزديده
. ولي يه ساعت جيبي بود...
گفت جاناتان گيلبرت . يه دانشمند ديوونه بوده
جديداً با عموت حرف نزدي؟
. راستش خيلي طرفش نرفتم
. بيشتر اوقات هم که اينجا بودم
پس امشبم اينجايي؟
اشکالي داره؟
. بله
. کلاً مزاحمي
. بعداً مي بينمت
. سورپرايز
اينجا چي کار مي کني؟
. اومده بودم اينو بگيرم
يه برنامه کلاسي؟
از فردا شروع ميشه، ديگه رسماً . دانش آموز اينجام
شوخي مي کني؟
. نه. بالاخره روي مامانمو کم کردم
چرا مي خواي بري دبيرستان؟
. علافيه
واقعاً بايد جواب بدم؟
حاضري اين همه سختي رو تحمل کني که فقط با من باشي؟
. آره
. حاضرم
... اين
احمقانه ست؟ ديوونگيه؟
من خيلي خنگم؟
. عاليه
. اين عاليه
. برات يه چيزي آوردم بخوري
. کاملاً رژيميه
. مي دوني اگه نخوريش، چي ميشه
. حسابي قاطي مي کني و حالت بدتر ميشه
. من گرسنه نيستم
. البته که هستي
. ما تا ابد گرسنه ايم. بگير
خون انسان تا الان بايد . از بدنت رفته باشه
شايد بخواي توضيح بدي . که چرا هنوز اينجايي
براي خودت متأسفي؟
. زودباش. بيا بخور
. باشه. پس گرسنگي بکش
به من چه؟
الو؟
. سلام، الاريک سالتزمن هستم
شماره منو از کجا گير آوردي؟
... اين يه رازه. گوش کن
. يه کم داشتم درمورد عموي الينا تحقيق مي کردم
مي خواي بشنوي؟ - چه جور تحقيقي؟ -
. يه دوست قديمي توي دوک دارم
،هموني که وقتي با هم بوديم . جرم شناسي مي خوند
. اون خيلي توي کارش ماهره
خب، حالا اون چيزي فهميده؟
خب، ازش خواستم رد . تماس هاي موبايلشو بگيره
... همون شماره اي باهاش تماس گرفته که
. الينا زنگ زد تا با ايزابل حرف بزنه... .
. ولي اون خط، قطع بود
. ايزابل، جان رو مي شناسه . خودمون که اينو مي دونيم
درسته. خب، بعدش از يه شماره . ديگه اي باهاش تماس مي گرفتن
. منم از دوستم خواستم که ردشو بگيره
... آدرسشو گير آورد. اون
. "يه آپارتمانه توي "گرو هيل
ايزابل توي "گرو هيل" ـه؟
نمي دونم. فکر کنم بايد يه . نگاهي بندازيم تا بفهميم
. عاليه. آدرس رو بده
يعني بدون من مي توني بري؟ . فکر نکنم
. من با تو نميرم . تو خواستي منو بکشي
. آره. خب، تو هم منو کشتي
گوشي. چيه؟
،اومدم چند تا از لباس هامو بردارم . بعدش ميام اونجا
استيفن چطوره؟ - . زيادي افسرده ست -
. گوشي
. خودت رانندگي کن. يه ساعت ديگه بيا دنبالم
. باشه
. اون هيچي نمي خوره
... بايد چيزي رو بخوره که دوست داره
... مثل
مثلاً چيو دوست داره؟
. مثل خون حيوان
. ايول
. شوخي هاي تو کمکي نمي کنه
. به من که کمک مي کنه. زودباش بيا
. نمي تونم تمام مدت مراقبش باشم . کلي کار دارم
... مي تونم بگم "بذار بميره". ولي
... استيفن دوست داره
. خون توله سگ بخوره...
توله سگ هاي طلايي خوشگلي که... . گوش هاي پرزدار دارن
. اين غذاي مورد علاقه شه
. ببخشيد
. عمو جان
. نديدمت
. فکر کردم بهتره با هم حرف بزنيم . فرصت نشد با هم يه مکالمه اي داشته باشيم
... راستش داشتم مي رفتم بيرون، پس
. خب، خيلي طول نمي کشه
مي خواستي درمورد چي حرف بزني؟
... خب
. ميدونم که ميدوني
چيو مي دونم؟
. خيلي بده که دائم فيلم بازي کني
... فکر مي کني مادرت چي مي گفت
اگه مي فهميد با يه خون آشام در ارتباطي؟...
کدوم مادرم؟
. شرط مي بندم جاناتان گيلبرت تا الان به پدر گفته
فقط نميدونم چطوري مي خواد . قبول کنه که ما مرديم
. فکر نکنم براش مهم باشه . اون به ما خيانت کرد
. فکر کرد داره ازمون محافظت مي کنه، ديمن
. فکر کرد داره از اين شهر محافظت مي کنه
. خدايا
. نور خورشيد، چشمامو اذيت مي کنه
. بايد باهاش کنار بياي
... درد هاي عضلاني، احساس ضعف
اميلي ميگه بدن هامون ... ما رو مجبور مي کنه که خون بخوريم
. تا روند تغيير رو کامل کنيم...
. قرار نيست اين اتفاق بيفته
پس انتخابت اينه؟
که به جاش بميري؟
مگه انتخاب تو اين نيست؟
. اينا فقط واسه اين بود که با کاترين باشيم
. ولي الان اون رفته
. مي خوام زودتر تموم شه
حالت چطوره؟
. ديمن ميگه بايد اونو بخوري
. بهش نياز داري، استيفن
. بدون اون نمي توني زنده بموني
. نمي خوام زنده بمونم - چي؟ -
. نه، اين حرفو نزن - . متأسفم، الينا -
. ديگه نمي تونم
. بعد از اون کاري که کردم، ديگه بايد تموم شه
. فقط مي خوام تموم شه
. فقط احساساتي شده
No comments yet. Be the first to leave one.