Prvních 156 řádků.
.امروزم کارمون عالی بود
!آره حرف نداریم
.دوباره حسابی نجاتمون دادی رودئوس .رودئوس خودمونی
.نه بابا، به خاطر هممون بود
.همیشه هم متواضعی
.از اون شب تقریباً همیشه با کانتر ارو کار کردم
.شهرتم زیاد شد
حتی روستاییها هم «رودئوس مرد گِلی» رو میشناسن دیگه
.و یه چیز دیگه هم تغییر کرده
.من و سارا هم بهم نزدیکتر شدیم
خب، بابای من شکارچی بود، واسه همین .از بچگی کار با کمان رو تمرین کردم
،واسه همینه هنوز از کمان استفاده میکنم .با اینکه بهترین وسیله ممکن نیست
بابای من شوالیه بود، ولی اینطور ،به نظر میرسید که استعدادم تو جادو بیشتره
.برای همین یه جادوگر به اسم روکسی رو استخدام کرد
اون جادوگره خانوم بود؟
.آره. اون استادم بود و آدم خیلی خوبی بود
اوه، اینطوریاست؟
.البته بعضی موضوعات هم حال و هواشو خراب میکنن
!خب، اممم، بیا موضوع رو عوض کنیم
خب؟
.خب من اونقدا هم با چاقو بد نیستم
.میتونم کمانم رو خودم تعمیر کنم
،ولی چیزای تیر لَب پَر میشن پ.ن: منظور دندونه دندونه شدنه که باعث کندی هستش
.تو فکرش بودم یه جدیدش رو بخرم
.که اینطور
،خب رودئوس، اگه فردا کاری نداری
میای باهم بریم یکی بخریم؟
.باشه، دلیلی نداره ردش کنم
.پس تصمیم گرفته شد
:یهو منظورش از اینکه باهم بریم رو فهمیدم
.یه قرار
II
Mushoku Tensei
Jobless Reincarnation
.خیلی خوش گذشت
.اینهمه گشت و گذار باعث شد حس کنم کرست لازم دارم
کرست الانت چشه مگه؟
،اینو خیلی وقت پیش خریدمش .حس میکنم یکم تنگم شده
...تنگ
چرا سرخ شدی؟
.هووووف. شما مردا لنگه همید
.یه جورایی حس بدی دارم
.وقتی باهمیم یه جورایی زیاد مینوشم
واقعاً؟
.آره. خودمم موندم چرا
.شاید وقتی پیش توام حس امنی دارم
این همونه که فکرشو میکنم؟
به قول قدیمیا «الان وقتشه نون رو بچسبونم»؟
.رودئوس
.سا-سارا
.خب وقتشه برم تو کارش
.خیلی وقته تو فکرم گذشته رو ول کنم و به جلو حرکت کنم
داره دیر میشه دیگه! وقت خداحافظی نیست؟
.تا مسافرخونه میرسونمت
.باید حواسم باشه تا مطمئن نبودم حرکتی نزنم
مگه نه، پائول؟
.من دوست دارم یکم بیشتر حرف بزنیم
میخوای یه بار دیگه رو امتحان کنیم؟
...اممم
شایدم بریم اتاق تو؟
اصن میدونه معنی حرفش چیه؟
.نه، نه، باید خودمو کنترل کنم
.منظورم اینه، بینمون از این خبرا نیست
.ولی بزار جو رو برنداز کنیم اول
شاید باید بیخیال این حرفا بشم و با جریان پیش برم؟
.خ-خب، باشه بریم
.باشه
.خب اینم از این
.ببخشید
چیزی میخوای بیارم بنوشی؟
.نگران اون نباش. بیا اینجا
.باشه
.اینجا هیچ اتفاقی قرار نیست بیوفته
...خب
بله؟
.ازت ممنونم
منظورم اینه، اگه اونموقع نیومده بودی .الان مرده بودم
...خب
.انجامش بده
ها؟
ها؟
چی؟
.بالاخره به فنام داد
.حالا فهمیدم چرا حس میکردم یه چیزی درست نیست
.مشکل از سارا نیست .بدن اون عالیه
.آره اون کارش عالیه
.مشکل از خود سیاه بختمه
.بدنم سیگنال هشدار میده
.یا درستترش بگم اصن چیزی ارسال نمیکنه پ.ن: منظور خون به نقاط خاصه
.آروم و ساکت خوابیده
چررررررا؟
چرا؟ چرا اینطوری شد اخه؟
از کی اینطوریم؟ چطور شد اژدر به خواب رفته؟
.سر در نمیارم
سالار هیچوقت نشده بود خوابش بیاد، پس چی شده؟
بدن لعنتیم چه مرگش شده؟
،میدونی
.من واقعا... عاشقت یا همچین چیزی نیستم
ها؟
.من فقط... فقط میخواستم تشکر کنم .و بدهیم رو صاف کنم باهات
.پس فکر اشتباهی نکن
.صرفاً به خاطر تعهد بدهیم انجامش دادم
ها؟
!فعلن
...هی، صبر
.خیلی هم بد
.دارم یخ میزنم
!یکی دیگه بده بیاد
.گوش کن، نمیتونی همینطوری بنوشی
!انقد نق نزن و عرقو بده بیاد
!خب خب ببین کی اینجاست
!اگه رودئوس نیست پس کیه
.هر روز هر روز تو میخونه مورد علاقه ما نیستی
سر چی چس ناله میکنی؟ روز بدی داشتی؟
.شرط میبندم که داشتی
وقتی اوضاع خراب بشه، سریع فرار میکنی
.و مثل احمقا پوزخند میزنی
...تو فقط
!ای کون حراجی
واسه چی عصبانی میشی؟ .همش دنبال این بودی با من دعوا کنی
!مگه همینو نمیخواستی؟
...چه زری
!مشکلش چیه مثل احمقا بخندم؟
!میخوای مثل تو برم لاف بزنم و به ملت تیکه بندازم؟
!این باعث میشه مردم عنشون بگیره
!تا وقتی بتونم اینطوری باشم انجامش میدم
!دوست ندارم مردم ازم متنفر باشن !واسه همین لبخند میزنم تا متنفر نشن
!تو چرا فشار میخوری؟
چی از جونم میخوای؟
!همیشه وایسی و لبخند بزنی حتی اگه خوشت نیاد
!اینطوری ایگنور شدن بده
.بیخیال. ارزششو نداره
.دیگه کارم تمومه
.بیا جلو، بیا منو بزن
.خوش بگذرون
!و وقتی افتادم زمین یه دل سیر بخند
.میدونم که تو یه مبارزه از پست برنمیام
.هی سول. یکم به بچه شل بگیر
.باشه
.شرمنده، تقصیر من بود
ببخشید، باشه؟
.شاید الان بدبختتر از تو نداشته باشیم
چی میدونی مگه؟
...اممم، خب
.به هرحال، بیا یه مشروبی بزنیم
.و برام تعریف کن
.بریز بیرون .اینطوری ممکنه چیزی دستگیرمون بشه
خب، پس زیدت ولت کرد چون شق نشد؟
چیه، حالا مسخرمم میکنی؟
.نه والا
،ولی وقتی ولت میکنن .باید چراییش رو بدونی
. . .ولی اندوهگین بودم چــ
.انقدر رسمی نباش
هه؟
.یکم پیش خیلی بی قید بودی .سعی نکن پشت کلمات قلمبه سلمبه قایم شی
.حالا، صاف و پوست کنده بهم بگو
No comments yet. Be the first to leave one.