Totally Completely Fine

Totally Completely Fine

Stáhnout Farsi Persian titulky

Série 1

Informace o verzi

Totally Completely Fine S01E03 WEBRip AAC5 1 x264-GGWP
Komentář od AminNazario
💢 امین جلائی 💢 MovieCottage.com

Tagy

webrip
web
x264
BRip
Zveřejněno: 2023-06-02
Stažení: 27
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫گم شید.

‫نشنیدید چی گفتم؟

‫گفتم گم شید، لعنتی‌ها.

‫سلام.

‫من ویویان هستم. ‫خونه‌ام همین‌جاست.

‫می‌شه بپرسم اسمت چیه؟

‫ببین، من بارها و بارها ‫دچار حملات عصبی شدم.

‫بعضی وقت‌ها کمکت می‌کنه اگر...

‫من دچار حمله عصبی ‫نشدم، عوضی احمق.

‫خفه شده‌ام.

‫امی، زنگ بزن آمبولانس بیاد.

‫امی، زنگ بزن آمبولانس بیاد. سریع.

‫آره. باشه.

‫این آهنگ هایپ توئه؟

‫می‌شه بپرسم کی این کار رو کرده؟

‫به‌نطر خودت کی بوده؟

‫خب، باید بدونی که ‫این مشکل اونه، خب؟

‫مشکل تو نیست.

‫یه ساعت دیگه باید تو دادگاه باشم.

‫- وکیلی؟ ‫- نه، نظافتچی‌ام.

‫معلومه که وکیلم. ‫من مثل یه کوسه درنده‌ام.

‫وقتی وارد دادگاه می‌شم ‫همه می‌رینن به خودشون.

‫خودم اینو ساختم.

‫همه بهم احترام می‌ذارن.

‫این شکلی وارد اونجا می‌شم

‫تنها چیزیه که اونا می‌بینن.

‫همه این چیزها رو از دست می‌دم.

‫- این‌طور نیست... ‫- چرا، همین‌طوره.

‫شروع به صحبت کردن با من می‌کنن ‫مثل طوری که الان تو داری صحبت می‌کنی.

‫حمایت‌های مزخرف.

‫وکالت رایگان بهم پیشنهاد می‌دن.

‫من اون‌طور آدمی نیستم. نیستم.

‫من شرمنده‌ام. من شرمنده‌ام، خب؟

‫پس گم شو و بذار برم.

‫منم شرمنده‌ام.

‫من خیلی وقت پیش یه گندی زدم. ‫هنوز هم دارم گن می‌زنم.

‫قراره این حرف‌هات الهام‌بخش باشه؟

‫بود.

‫داشتم بهت می‌گفتم که تنها نیستی.

‫اوه!

‫چی‌کار می کنی؟

‫کاری که تو می‌خوای انجام بدی.

‫چیه؟ ما احساس شرمندگی می‌کنیم

‫پس به‌نظرم الان می‌خوایم تسلیم بشیم.

‫اوه، لعنت بهت، دختره‌ی گوه.

‫به آخر خط رسیدی؟ ‫زندگی‌ات به آخرش رسیده؟

‫واقعا هیچ‌وقت شروع نشده بود، رفیق.

‫تو این کار رو نمی‌کنی.

‫- چرا؟ ‫- گم شو، لطفا.

‫چرا تو باید بپری ولی من نه؟

‫قرار نیست منو منصرف کنه... ‫اوه، لعنتی، ای روانی آشغال!

‫چرا؟

‫چون می‌میری! ‫می‌میری.

‫می‌شنوی چی می‌گم؟

‫بس کن.

‫بس کن.

‫ببین. ببین.

‫ببینم.

‫ببینم.

‫فقط ببینم. همین.

‫اسمت چیه؟

‫کیتلین.

‫تو هنوز هم واسه من ‫شبیه کیتلین هستی.

‫باشه؟

‫هیس، بیخیال.

‫- وای خدا. ‫- چیه؟

‫برادرم...

‫نمی‌دونم اون کیه.

‫عه، ویویان، سلام.

‫من کسی هستم که به کمک نیاز داره. ‫همسایه‌ها با اورژانس تماس گرفتن.

‫پلیس قبلا حکم خشونت ‫رو صادر کرده.

‫اوم، اون نمی‌تونه تا شعاع ‫۱۰۰ متری بهم نزدیک بشه.

‫من صاحب خونه هستم.

‫تا حالا کمک اورژانس ‫سر محل حادثه نپذیرفتم.

‫اوه، ترجیح می‌دید بهیار خانم باشه؟

‫اوه، شما مشکلی ندارید. ‫در واقع، بله، نه.

‫بریم کار رو شروع کنیم.

‫خیلی‌خب. بریم.

‫متاسفم که این اتفاق واسه‌تون افتاده.

‫باهاش کنار میام.

‫شما دوتا خوبید؟

‫بعدا می‌بینم‌تون.

‫قلب شیر؟

‫چی شد که تو دستیار من شدی؟

‫متاسفم.

‫در واقع، اساسا، شیرها ‫قلب خیلی کوچیکی دارن

‫و نمی‌تونن سریع بدوند

‫و اگر بدوند، فقط چند متر...

‫پس چیزی که می‌خوای بگی ‫اینه که تو قلب شیر داری.

‫نیمه گمشده‌ات کی میاد دنبالت؟

‫اوم، امروز بعد از ظهر فکر ‫کنم. بعد از اینکه کارش تموم بشه.

‫مراسم خاکستر.

‫مراسم خاکستر!

‫خیلی‌خب دیگه.

‫- داره میاد. ‫- جدی؟

‫آخه اون چهارتا مهمونی ‫کریسمس اخیر رو یادش رفت.

‫گندش بزنن.

‫هی.

‫سلام!

‫من امی هستم.

‫امی کیه؟

‫اوه جان! یادته که راجع به ‫امی باهات صحبت می‌کردم.

‫همون زن دوست‌داشتنی‌ای ‫که ویویان جونشو نجات داد.

‫گوه توش.

‫از گیاه‌های مصنوعی متنفرم! لعنتی!

‫می‌شه بیایم تو؟

‫آره. البته.

‫فقط، اوم، باید یه لحظه صبر کنید.

‫چرا اون‌وقت؟

‫چون... ایناهاش!

‫مهمون افتخاری!

‫بچه‌ها، ایشون...

‫لویی هستم.

‫لویی.

‫روزنامه‌رسونِ ویویان.

‫اوه!

‫کمکم کن.

‫بله، خودم هستم.

‫اون دختر به روزنامه علاقه داره.

‫آهان.

‫و در واقع ازم خواست که بهتون بگم

‫در حال حاضر

‫ما یه مشاوره با تخفیف داریم...

‫باید بریم داخل، مرسی.

‫- می‌شه در رو باز کنی؟ ‫- اوه.

‫عالی، مرسی.

‫اگر اون اینجا رو به محلی واسه ‫مواد کشیدن تبدیل کرده، باید بدونم.

‫- ویویان‌! ‫- مسخره‌بازی درنیار!

‫فقط داره نظافت می‌کنه.

‫در واقع، داره خودارضایی می‌کنه.

‫اوهوم.

‫ویویان!

‫سلام!

‫سلام، ویو. حالت خوبه؟

‫آره. متاسفم.

‫فقط داشتم خاکستر رو میاوردم.

‫آره، اونو تو حیاط خلوت گذاشته بودم. لویی؟

‫صحیح.

‫خب، الخاندرو داره میاد.

‫اینا باید تو یخچال باشن.

‫و اگر می‌شه همه‌مون...

‫خونسرد باشیم، خب؟

‫و ویویان و دوست کوچولوش

‫اگر بشه یه لباس خوب بپوشید، عالی می‌شه.

‫ما نمی‌خوایم همین‌جوری ‫بندازیمش بیرون؟

‫نه، همون‌طور که گفتم الخاندرو هنوز نرسیده.

‫اوه، الخاندرو مشکلی نداره.

‫او دقیقا سر وقت ‫واسه پیش‌غذا می‌رسه.

‫به هر حال چیزیه که ‫همه‌مون به‌خاطرش اینجاییم.

‫سلام! کسی با اورژانس تماس گرفته؟

‫ببخشید دیر کردم.

‫اوه، مشکلی نیست.

‫ویویان.

‫ببین، امروز صبح کارت عالی بود.

‫امروز صبح؟ چی شده...

‫امروز صبح چه اتفاقی افتاده؟

‫خواهرت بهت نگفته؟

‫اوه، اون جون یه نفر رو نجات داد.

‫اون رفت لبه صخره

‫و به یه زن پریشان‌حال کمک ‫کرد تا به آمبولانس من برسه.

‫کار خیلی شجاعانه‌ای کردی.

‫چی بهت گفتم، ها؟

‫اوه، این فوق‌العاده‌ست، ویو.

‫- همین‌طوره. ‫- آره، چیزه، اوم...

‫چیزه، عجب. آره.

‫باید مراسم رو برگزار کنیم.

‫آره، حتما.

‫این ایده یادبود واسه ‫پدربزرگت خیلی جالب بود

‫افتخار می‌کنم که به این ‫مراسم خونوادگی به‌خصوص...

‫دعوت شدم. ازتون ممنونم.

‫خب. آره، عجله دارم.

‫جان کت و شلوار مخصوصم رو آورده.

‫مرسی، لطف کردی.

‫ببخشید.

‫کوزه رو بده.

‫اون یه گلف‌باز

‫پدربزرگ

‫و دوست بود.

‫اون اهمیت خونواده رو بهم یاد داد.

‫در واقع اون بود که اولین ‫بار همسرم لورا رو دید.

‫متصدی مسابقات دو و میدانی دبیرستان بود

‫و اصرار کرد که مخشو بزنم.

‫لورا، اوم

‫بابت امروز ازتون عذرخواهی کرد.

‫با جرمی کار داشتن...

‫تمومش کن دیگه، هندریکس!

‫دوستت دارم پدربزرگ.

‫روحت شاد، رفیق.

‫دوستت دارم پدربزرگ. خداحافظ.

‫نمی‌خوای که حرفی بزنی، نه؟

‫در واقع، چرا. ‫چرا، می‌خوام حرف بزنم.

‫مرسی. مرسی.

‫من به مهم‌ترین درسی فکر کرده‌ام

‫که والتر کانینگهام بهم یاد داد.

‫وقتی بزرگ شدم

‫پدربزرگ تا حد زیادی ‫منو به حال خودم رها کرد.

‫وقتی بعد از لیز خوردن روی انبوهی ‫از لباس‌های کثیف خواهر و برادرم

‫استخوان ساق پام شکست

‫خودمو به بیمارستان رسوندم.

‫وقتی ویویان و هندریکس لونه ‫زنبور تو اتاق زیر شیروانی رو

Totally Completely Fine subtitles in other languages

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left