Informace o verzi

★ ★ Man Who Sets The Table E12 ★ ★ Man in the Kitchen ★ ★
Komentář od Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Tagy

TS
Zveřejněno: 2017-10-11
Stažení: 10
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫(قسمت دوازدهم)

‫ای خدا، هر وقت چیزی برای خوردن می بینه ‫چشماش برق میزنه

‫بیا

‫هر چی میخوای بخوری بردار

‫امروز باید نتیجه آزمایش بیاد

‫یه زنگی بهشون بزنم

‫ای بابا، گوشیمو جا گذاشتم

‫میخوای همه اینا رو بخوری؟

‫حتما فکر میکنه خیلی پولدارم

‫نه، فقط سه تا میخرم

‫باشه، خیلی خب

‫وقتی بری پرورشگاه، ‫دیگه نمیتونی اینطوری غذا بخوری

‫باشه، همه ـشو برات میخرم

‫پرورشگاه چیه؟

‫بذار ببینم. اونجا...

‫یه جایی هست که بچه هایی مثل تو...

‫دور هم جمع میشن، بازی می کنن، درس میخونن،

‫و زندگی می کنن

‫همینجا وایسا. برم پولِ اینو بدم و بیام

‫من میخوام با بابام زندگی کنم

‫چرا اون اومده اینجا؟

‫آزمایشگاه ژنتیک؟

‫بررسی نسبت پدری و مادری؟

‫لطفا یه روز دیگه صبر کن

‫بعد از اینکه نتیجه آزمایش اومد ‫هرکاری خواستی بکن

‫امروز روزِ موعوده

‫باید تو همچین روزی یه لباسِ شیک بپوشم

‫بعدش، این مشکل رو با ظرافت حل می کنم

‫مامی

‫مامی ‫بله؟

‫داری جایی میری؟

‫چرا به عنوانِ یه آدم جوون انقدر تنبلی؟

‫فقط با خوردن همچین جیزایی ‫شکمت رو پرُ نکن

‫مغزِت رو پُر از دانش کن

‫کَله ی من و تو پوکه

‫اما کجا داری میری؟

‫امروز نتیجه آزمایش DNA پدرشوهرت میاد

‫درسته. امروزه

‫باید بریم خونه پدرشوهرم؟

‫نباید بریم اونجا

‫اونا احتمالا اونجا هستن

‫بیا بریم اونجا

‫اونجا کجاس؟

‫اونا نمیتونن بچه رو ببرن مُتل یا سونا

‫اونجا تنها جاییه که میتونن برن

‫اوکی

‫مامان، ما بیش از حد ‫تو رابطه عشقی ـشون دخالت نمی کنیم؟

‫من سه تا خواهر و برادر کوچیکتر از خودم دارم

‫هر وقت خاله و دایی هات تو دردسر میفتادن،

‫من مشکل ـشون رو حل میکردم

‫من همیشه مشکلِ دوستام رو هم حل میکردم

‫اسم مستعارم "سه سوته یِ چونگدام" ـه

‫باشه

‫با تمام سَعیت سوت بزن ‫باشه

‫اوه خدای من

‫چرا اینجا رو بهم ریختن؟

‫اونا کجا رفتن؟

‫باور نکردنیه

‫صبر کن

‫این جوراب بچه ـس ‫اینجا چیکار میکنه؟

‫چرا کفش بچه اینجاس؟ ‫اینا چی ان؟

‫اینو به عنوان هدیه برای زنِ سو وون گرفتم

‫اما حالا که حامله نیست، ‫بعدا میدم بهش

‫یعنی یه بچه تو این خونه ـس؟

‫بله، سو وون

‫چرا تو گوشی رو برداشتی، مامان؟

‫من به پدر زنگ زدم

‫حتما تلفنِش رو اینجا جا گذاشته

‫مامان، الان کجایی؟

‫تو آپارتمانِت

‫راستی، تو این خونه بچه زندگی میکنه؟

‫بچه؟

‫بچه؟ چطور مگه؟

‫یه جفت جوراب بچه دیدم

‫دفعه قبلم یه جفت کفشِ بچگونه دیدم

‫آها، خب اون...

‫مالِ بچه ی همسایه ـس که بعضی وقتا میاد اونجا ‫نگران نباش

‫صبر کن، مامان. از اونجا بیا بیرون

‫باید همین الان بری خونه ‫زود باش

‫هی، امکان نداره

‫خونه خیلی بهم ریخته ـس ‫باید قبل از رفتنم تمیزش کنم

‫نمیخوام خسته بشی ‫فقط برو خونه

‫زود باش

‫نگرانِ من نباش

‫راستی سو وون،

‫پُست یه نامه به اسم پدرت آورد دَم درِ خونه

‫از طرف آزمایشگاه مرکزی DNA بیمارستان عمومی کره اومده

‫جریانِ این چیه؟

‫چی؟ اون...

‫مامان، بازِش کردی؟

‫بازش نکردی، نه؟

‫نه، هنوز نه

‫این چیه؟

‫بازش نکن. نباید بازش کنی

‫نباید اونُ باز کنی. باشه؟ ‫نباید بازش کنی

‫من دارم میام اونجا ‫پس بازش نکن

‫ای خدا. دارم دیوونه میشم

‫آقای کیم، اگه سَرِ راهت میوه فروشی دیدی ‫ماشین رو نگه دار

‫چرا تو همچین وضعیتی میخوای میوه بخری؟

‫چی میگی؟

‫اون یه بچه داره ‫چطور میتونم دست خالی برم اونجا

‫گذشته از این، اون بچه هر کسی نیس

‫اون خواهرشوهرته

‫هی، انقدر با خواهرشوهرت بدجنس نباش

‫حق با توئه

‫حالا که بهش فکر میکنم، ‫می بینم اون کوچیکترین خواهرشوهرمه

‫ای خدا، باورنکردنیه

‫بازش نکن. نباید بازش کنی

‫نباید اونُ باز کنی. باشه؟ ‫نباید بازش کنی

‫این چیه؟ ‫چرا بخاطر این انقدر سر و صدا راه انداخته؟

‫"آزمایشگاه مرکزی DNA بیمارستان عمومی کره"؟

‫ ‫آزمایشگاه مرکزی DNA بیمارستان عمومی کره

‫"برنده جایزه بزرگ بین بیمارستان ها با سطح رضایت بالا..."

‫"در بررسی نسبت پدری و مادری"

‫بررسی نسبت پدری و مادری؟

‫یعنی چی؟

‫"طبق این آزمایش احتمال پدری و فرزندی بینِ..."

‫" لی شین مو، و اوه هان گیول 99.99 درصد است"

‫چی؟

‫میخوای تو زندگی یه هدف داشته باشیم؟

‫دلت میخواد یه بچه بزرگ کنی؟ ‫یه دختره

‫پس قضیه این بوده

‫مامان!

‫"طبق این آزمایش احتمال پدری و فرزندی بینِ ‫لی شین مو، و اوه هان گیول 99.99 درصد است"

‫تو خبر داشتی؟

‫ها؟

‫بخاطرِ...

‫بخاطرِ همین بود

‫که پدرت نمی اومد خونه

‫و روزهاش رو اینجا میگذروند

‫مامان، لطفا آروم باش ‫من همه چی رو بهت توضیح میدم

‫پدر هیچ کار اشتباهی نکرده

‫پس در موردِ این قضیه بد برداشت نکن

‫اینا همه ـش یه سوء تفاهم بزرگه

‫سوء تفاهمه؟

‫پس این چیه؟

‫اینجا... اینجا نوشته لی شین مو

‫به وضوح اینجا نوشته شده

‫میخوای بگی این آزمایش DNA به بابات مربوط نمیشه؟

‫درسته. بابا درخواستِ این آزمایش رو داده

‫اون آزمایش DNA داده

‫اما اون چیزی که تو فکر میکنی نیس، مامان

‫نوشته 99 درصد احتمال داره،

‫اما این تقصیر پدر نیست. ‫منظورم اینه...

‫مامان، لطفا بد برداشت نکن

‫بسه دیگه. نمیخوای چیزی بشنوم

‫انقدر نگو سوء تفاهم شده ‫پدرت کجاس؟

‫خب، نمیدونم کجاس

‫سو وون، اینجایی؟

‫بله، بله، پدر!

‫اینو از رو کولم بردار ‫خوابش بُرده

‫ای خدا، خیلی سنگینه

‫پدر، یه مشکلی پیش اومده

‫مشکل؟ ‫چه مشکلی؟

‫مامان تو اتاقه

‫چی؟

‫هی، الان اینو بهم میگی؟

‫من اینجا نیستم، فهمیدی؟

‫یونگ... یونگ...

‫یونگ هه، ‫تو اینجایی

‫این بچه ی همسایه ـس

‫نمی دونم چرا اینجا خوابش بُرده

‫ای خدا. بچه یِ عجیبیه

‫هی، ببرش خونه ـشون ‫ای خدا

‫خدای من

‫چیکار داری می کنی؟

‫این چیه؟

‫"طبق این آزمایش احتمال پدری و فرزندی بینِ ‫لی شین مو، و اوه هان گیول 99.99 درصد است"

‫چطور این...

‫حق با من بود

‫هان گیول از خانواده ماست

‫ای وای

‫کِی میخوای...

‫اینکارِتو تموم کنی؟

‫34 سال باهام بدرفتاری کردی ‫و عصبانیتت رو سرم خالی کردی!

‫همه ی اینا کافی نبود ‫حالا میخوای زندگیم رو نابود کنی؟

‫میخوای زندگیم رو به لجن بکشی، نه؟

‫همینو میخوای، نه؟

‫عزیزم، عزیزم ‫میدونم این برگه رو خوندی

‫اما نباید زود قضاوت کنی

‫من لی شین مو ‫به خدا قسم میخورم

‫بدون اینکه رسوایی به بار بیارم ‫زندگی کردم

‫اگه فقط به خاطر این تیکه کاغذ،

‫باهام مثل یه پست فطرت،

‫خیانتکار و یه تیکه آشغال رفتار کنی ‫هیچوقت نمی بخشمت

‫چی؟ منو ببخشی؟ ‫تو کی هستی که بخوای منو ببخشی؟

‫نمیخوای بخاطر یه تیکه کاغذ باهات اینطوری رفتار کنم؟

‫باشه. پس بهتره حرف بزنی

‫اون بچه. اون بچه کیه؟

‫نتیجه آزمایش نشون میده 99 درصد باهم نسبت خونی دارید

‫سو وون خودش گفت اون از خانواده یِ ماست

‫این بچه کیه؟

‫مامان، این...

‫به وضوح بهت گفتم سریع قضاوت نکن

‫میخوای یه کاری کنم بخاطر اینکه ‫مثل یه عوضی باهام برخورد کردی پشیمون بشی؟

‫لی شین مو!

‫باشه، فهمیدم ‫بهت میگم

‫الان هیچی نمیتونه جلومو بگیره

‫کاملا بهت توضیح میدم ‫اینطوری دیگه نمیتونی جوابمو بدی

‫وقتی شنیدیش غافلگیر نشو

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left