Prvních 161 řádků.
.اگه رنگین کمون میخوای باید با بارون بسازی
همین که ماجراجویی جدیدم رو شروع کردم بارون شروع به باریدن کرد
هر چقدر لباسم رو خشک میکنم بازم خیس میشه
زخمی بزرگ در قلبم
ناراحتی عمیقی
از منظرهی اون روز دارم
چیزهایی که میخوام ازشون محافظت کنم همیشه
ازم دورتر و دورتر میشن
در میان هرج و مرج همچنان باور دارم
پیوند ناگسستنیمون بهم یاد داد
باید این احساساتی که به آیندهی دور متصل هستند رو عزیز بدارم
!و از خودمون فراتر برم
تو بهم یاد دادی چی مهمه
میتونم بهخاطر اونایی که برام عزیزن قوی بشم
امیدوارم چشمهات رو باز نگه داری و تماشام کنی
این کسیه که هستم، پس خوب نگاه کن
بارها میخواستم تسلیم بشم
ولی تو دستم رو گرفتی
بهخاطر این که تو اونجا بودی
تو همیشه اونجا پیشم بودی
میتونم بر هر سختی غلبه کنم
اگه با تو باشم میتونم به آینده نگاه کنم
اگه چشمهام رو ببندم، هنوز میتونم اون گرمای اولین ملاقاتمون رو حس کنم
این جایی در اعماق سینهام مهر شده
ولی شهامت بینظیر تو
آروم آروم اون مهر رو ذوب میکنه
با دو دستم ازشون محافظت میکنم
...گناهانی که مرتکبشون شدم، گذشتهای که نمیتونم پاک کنم و اونی که دوستش دارم
به هرمسیری هم برخورد کنم، تا وقتی زنده باشم
به قدم زدن ادامه میدم در حالی که تنهاییم رو تحمل میکنم
حتی اگرم دنیا فردا تموم میشد
تا وقتی تو در کنارم باشی
قطعا مرتب به تو فکر میکنم
پس دستم رو به آرومی بگیر
با وجود این که ملیوداس میدونست فستیوال مبارزه یه تله است
.باز هم برای شکست دادن گلوکسینیا و درول در اون شرکت کرد
ولی درست قبل از این که موفق بشه .ده فرمان جمع شدن و بهش حمله کردن
.بالاخره، ملیوداس در حال شکست خوردن بود
...بهخاطر اینه که
.عاشقتم...
.دلم برات خیلی تنگ شده، ملیوداس
.بذار صدات رو بیشتر بشنوم
این داستان دورانیه که در اون هنوز انسانها .و غیرانسانها در کنار هم میزیستند، داستانی از دوران باستان
.مهروموم سههزارساله شکسته شده
و نیروی نخبهی قبیلهی شیطاین، دهفرمان، رها شدن .و به دنبال غرق کردن بریتانیا در خون و وحشتناند
گروهی افسانهای از شوالیهها که از گناهکاران کبیره تشکیل شده .در برابر اونا ایستادگی میکنه
.به اونا میگن، هفت گناه کبیره
قسمت بیستم تعقیب امید
ترسیده بودم که الان چی میشه و نزدیک بود سکته کنم .ولی دست مریزاد، استاروسا
.گلوکسینیا، درست به موقع دیدمت میشه بدنم رو درمان کنی؟
تونستنش که میتونم ولی بعد تا مدتی نمیتونم .از قطرهی زندگی استفاده کنم
نیزهی روح باسکیاس شکل هفتم
.رز ماه
.قطرهی زندگی
...هی، استاروسا... بهنظر میاد که
.حس میکنم تحت نظریم
.انگار اونا رفقای ملیوداس هستند اشکالی نداره کاری نکنیم؟
همین رو میخواستی بگی؟
.فرار کردن
فهمیدن؟
.هفت گناه کبیره، یاران جدید ملیوداس
این بار کی به اونا خیانت میکنی؟
.درست مثل وقتی که با وجود رهبری ده فرمان، ما رو رها کردی
.اون موقع قدرت و بیرحمیت مرگبار بود
.همه قبول داشتن که تو شایستهی اینی که شاه بعدی شیاطین بشی
ما فقط میتونستیم یه گوشه وایسیم و نبرد تو با الههها رو تماشا کنیم .و اونا هم ازت خیلی میترسیدن و هرگز نزدیکت نمیشدن
.تو همیشه الگوم بودی
ولی یهو بهمون خیانت کردی
هرج و مرج به پا کردی، قلمروی شیاطین رو خراب کردی
.و بعد از این که ظالمانه دو تا از ده فرمان رو کشتی، ناپدید شدی
باعث شدی تا وقتی که بعدا درول و گلوکسینیا بهمون ملحق شدن .دو جای خالی در ده فرمان ایجاد بشه
بعدشم توازن بین شیاطین و الههها که تا اون زمان .به خوبی حفظ شده رود رو از بین بردی
الههها که اون رو فرصت خوبی دیدن، خواستند قبیلهی شیاطین رو .نابود کنند و باقی نژادها رو بر علیه ما کردند
.تو بودی که سههزار سال پیش جنگ رو شروع کردی
بگو ببینم چطور شد که چنین فکر جالبی به ذهنت خطور کرد؟
!امکان نداره
...کاپیتان
این بار به جای ده فرمان، هفت گناه کبیره است؟
داری نقشه میکشی که چه زمانی بهشون خیانت کنی و حسابی درموردش هیجان داری، مگه نه؟
.عجب روانی بیشرفی هستی
...الیزابت
چیزی گفتی؟
.بذار من زندگی ملیوداس رو بگیرم
تو؟ چرا؟
.رفیقش باعث شد کلی عذاب بکشم
.معلومه که ملیوداس باید تاوان اشتباه اون رو پس بده
...اوضاع خرابه! نکنه اون
چیه؟
!اون میتونه روح بخوره
پس چی به سر ملیوداس ساما میاد؟
...اون !بان
!بان
.نیازی نیست بخشش من رو بخوای
.ممنون
.هی، جادوگر
چیه؟
.من رو بفرست اونجا
اوه، مقاومت میکنی؟
.ولی من در کنترل مردهها و ارواح تخصص دارم
.بیرون آوردن روحت از بدن بیحرکتت مثل آب خوردنه
دعوت روح
صفر نشانه
...شاید تو رو از دست بدم
...ولی قول میدم یه روز تو رو به زندگی برگردونم
...پس
.اشکالی نداره بان .برو نجاتش بده
.نیازی نیست بخشش من رو بخوای
...ملیوداس، موندم روحت چه طعمی داره
.نمیفهمم چی داری میگی
!شکار روباه
...احمق
چرا اومدی؟
اینجا کی احمقه؟ .اینقدر خفن بازی در نیار
.واقعا خنگی
.خب، از اونجایی که جفتمون احمقیم، خوب با هم کنار میایم
!اون بان از هفت گناه کبیره است
.اون سعی کرد بدون اجازهی من روح برادرم رو بخوره
.حقش بود بمیره
.آدمیزاد... بابت اون ممنون
.قابلی نداشت
کاپیتان، میتونی بایستی؟
.احمق
به نظرت من صدمه دیدم؟
.راستش اگه تو نمیکشتیش، خودم میکشتمش
کاپیتان، برو عقب
-من حساب اون رو میرسم
.مرگ ملیوداس باید به دست خودم رقم بخوره
.طغیان
راستی... امیدوار بودی با اومدن به اینجا چی به دست بیاری؟
مگه معلوم نیست؟ !شکار روباه
.بذار یه رازی رو بهت بگم
.ما شیاطین ارشد همگی هفت قلب داریم
.این شد دوتا
اگه هر هفت قلب یکیشون رو نابود کنی، اون شیطان .هر کسی هم که باشه، میمیره
.بهت اجازه نمیدم
.سه
.چهار
!قسم میخورم نمیذارم کاپیتان رو بکشی
.پنج
ضیافت شکارچی
.شش
حتی نمیتونم از زنی که دوستش دارم یا رفیقم محافظت کنم؟
!وایسا
.بدرود، برادر عزیزم .ملیوداس دلبندم
!نه
.خیلی سر و صدا میکنی
.گوشم رو آزار میده
.ملیوداس مرد
.بریتانیا دیگه مال ماست
.لطفا من رو ببر اونجا
...ولی
...خواهش میکنم
.باشه
.ملیوداس ساما
.لطفا جواب بدین
.ملیوداس ساما
!ملیوداس ساما
!ملیوداس ساما
!لطفا
!جواب بدین
!ملیوداس ساما
No comments yet. Be the first to leave one.