Prvních 200 řádků.
ما به یه فرد با تجربه نیاز داریم
اون خودشه
خبر خوب. نتیجهی آزمایش موادت منفی در اومد
برنامه دارم دوباره هفتهی آینده انجامش بدم
خانم گودوین گفتن که .فقط فرمالیتهست
این بخش اورژانس منه؛ نه اون
.جوش خوردن ستون فقرات حداقل به ۲ ماه توانبخشیِ
.بعد از عمل نیاز داره
هر موقع آماده باشی ما ازت استقبال میکنیم
ملینا
گمونم این پوششت باشه
اسم واقعیت چیه؟- وقتی پرونده تموم شه میگم-
چطور منو پیدا کردی؟
وقتی لازم بشه حسابی زیرکم
ممکنه خطرناک باشه- با خطر مشکلی ندارم-
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
میری بیرون؟
هرچی کمتر دیده بشم، بهتره
حالت خوبه؟
نمیتونیم اینطوری ادامه بدیم
...اما
...تا وقتی که محتاط هستیم
حداقل بذار برات قهوه یا یه چیزی درست کنم، خب؟
بیرون بر باشه؟
هی، ملینا. آلارم گوشیت
...هی، مسواکی داری که بتونم
این چیه؟
با کیفم داری چیکار میکنی؟
به سوال، جواب ندادی
صندوق ۱۵۰۵
پولهای فوری مسائل اداره، خیلی خب؟
تا اگه لازم شد، بتونم جوری ظاهر بشم که انگار میخوام پرداخت کنم
آره، حداقل ۵۰ هزارتا یا بیشتر داخل اون کیفه
آره، اینا خیابونی نیستن که گِرمی مواد جابجا کنن
اینا کیلو کیلو مواد جابجا میکنن
...ببین، این این کاملا قانونیه
اگه راجبش کنجکاوی
میدونی چیه؟ احتیاجی نمیبینم ادامه بدم
لعنت، ملینا، وایسا
...ملیـ
اوه-اوه
قرار نبود تا هفتهی آینده اینجا بیای
.میدونم اون تاکتیکم بود
تو میدونستی؟
نه- از آرچر قول گرفتم چیزی نگه-
نمیخواستم کسی المشنگه به پا کنه
عجب... یه بنر دارم که
،کاملا آمادهست تا برای چاپ بره ...و
هنوز تموم نشده
ممنون
در حالت آمادهباش هستی؟- آره، اون بیخطره-
پسر- خب، جدا برگشتت رو خوشآمد میگم-
بابت مدتی که نبودم و کارم رو بعهده گرفتی
ممنون
داداش خودمی- هی، حرفشم نزن-
آه، راستش اگه چند هفته میخوای تا
استراحت کنی و ،آروم آروم شروع کنی
خیلی خوشحال میشم که بعنوان سرپرست
تا آخر ماه آینده بمونم
.ممنون اما مجبور نیستی
هی، داداش خودمی، اوکی؟
.راحت باش هوات رو دارم
داره تکون میخوره دنیل- میتونم؟-
آره، آره- مدام حرکت میکنه-
خدای من
وقتی مامانت بهم گفت که داری میای
مجبور بودم این برآمدگی رو فقط از عکس ببینم
.میدونم عالی به نظر میاد، نه؟
خب، عین آب خوردن جلوه میدتش
همینطوره، نه؟ دقیقا همینطور که تو انجامش دادی
ببین، هیچوقت شبی که تو به دنیا اومدی رو فراموش نمیکنم
سرکار بودم وقتی که قرار بود
آخرین شیفتم توی بیمارستان باشه- میدونم مامان-
برام هزار بار تعریف کردی
نه، بجاش، کیسه آبم ،موقع تایم نهار پاره شد
و تو دقیقا ساعت ۸ شب به دنیا اومدی
برای همهمون خوششانسی بود
ببین، باید برگردم بالا
اما خیلی ممنون که گذاشتی
با مامانت کنارت وقت بگذرونیم
خوشحال شدم دیدمت، تارا
میبینمت دنیل
میدونی، خوشحالم که توی بیمارستان زایمان کردم
چون در نهایت زایمان سختی بود
نظرم راجب زایمان توی خونه ،عوض نشده
.و قرار نیست عوض بشه این چیزیه که میخوام
میدونم تارا
میدونم که کلا یکم غیرمتعارفه؛
،استفاده از اسپرم اهدایی
تصمیم برای اینکه تنهایی بچه داشته باشم
...و حالا، زایمان توی خونـ
حالت خوبه؟
.خوبم احتمالا فقط گاز باشه
منظورم اینه که اینا همه کاملا در نظر گرفته شدن
و تصمیماتی بودن که کلی راجبشون فکر کردم
و من هم غیر از این نمیگم
اما موقع زایمان اتفاقات غیر منتظرهای میفته
میدونم و براش آمادهم
بگذریم از این قضیه، باشه؟
میرم دستشویی
تارا، داری خونریزی میکنی
وای خدا- صبر کن، بشین، بشین-
وای خدا، وای خدا-
...مامان- خیلی خب، چیزی نیست-
چیزی نیست
زود باش، بردار
،خیلیخب تارا تا امروز تجربهی
خونریزی قبلی داشتی؟
نه
تا حالا خونریزی نداشته
خونریزی داشتم ولی مثل این نبودن
داشتی؟
دکترت دلیلش رو توضیح داده؟
.بله، فیبروم به دیوارهی رحمم فشار میاره
چی؟ کِی دکترت متوجهش شد؟
سهماههی اول- اوه تارا-
باید بهم میگفتی
تو که راجب سابقهی فیبروم من میدونی
.دقیقا نمیخواستم که
.نگران بشی دکترم موقع هر ویزیت
.بررسیش میکرد رشد نکرده
...دلیلی نداشت که
خیلیخب، خانم گودوین ما هواش رو داریم
آره، خیلی زود شما رو در جریان میذاریم
قول میدم
.خیلیخب، فقط دراز بکش میخوام که آروم باشی
میخوایم ازت سونوگرافی بگیریم، باشه؟
چند وقتت هست؟
هفتهٔ ۲۶م- خیلیخب-
بگو ببینم- گِوین ولز-
بیست و هشت ساله، مذکر زخم گلوله تا وسط قفسهی سینهی راست
*خیلیخب، بریم به بغداد- مدت بیهوشی نامعلوم-
.در صحنه وقتی به صحنه رسیدیم
اعمال شده CPR علائم بازگشت جریان خود به خودی بروز داده
،فشار خون ۱۰۰ روی ۷۷، ضربان قلب ۱۲۰ اکسیژن خون ۱۰۰ درصد
چطور اتفاق افتاده؟- قربانی تهاجم خانگیه-
.و یه مهاجم بهش شلیک کرده همسایه تماس گرفته
خیلیخب، بریم رفقا
آروم و نرم با شمارش من، باشه؟
.بریم که داشته باشیم یک، دو، سه
،خیلیخب رفقا کمکم کنین تا بچرخونمش
خیلیخب
گلوله رفته داخل و در اومده
بذارینش پایین
نبض خوبی داره
صدای تنفس سمت چپش خوبه
صدایی سمت راست نیست
یه واحد کامل خون از انتقال سریع بگیریم
خیلیخب، عکس اشعهی ایکس از قفسه سینه بگیریم
لباس دلقک چی میگه آبجی؟ تو روی پرونده کار میکنی؟
برَس برای روزای تعطیلم، من رو کرده VRS مجبور به کار روی
چی هست؟
تدابیر کاهش خشونت- آها-
آمادهست
*هموپنوتوراکس راست- به لولهی سینه نیاز داریم- وجود هوا و خون در فضای) (بین قفسه سینه و ششها
.میرم بیارم- کرلی، بیا کمک-
دیگه چی میدونی؟
ورود با زور، نشانههای درگیری در صحنه
خبر خوب، مهاجم حسابی نابغه بوده
سلاح رو جا گذاشته
تفنگ نیمه خودکار بوده- تنها گوین بوده؟-
آره، زن و بچهش برای آخر هفته بیرون شهر بودن
الان توی راه اینجان
خیلیخب، برو بریم
فیبروم زیرمخاطی انگار داره تحلیل میره
و دچار نکروز میشه
تارا رو در خطر بالای زایمان زودرس و سپسیس (گندیدگی) میذاره
خیلیخب، ۱۰۰ تا اندومتاسین براش بنویسیم
و سه نفره شروع میکنیم، باشه؟
اما از زمان آخرین سونوگرافی تارا
فیبرومش رشد هم داشته
اگه این وضع ادامه پیدا کنه
منجر به محدودیت رشد جنین میشه
خب، آره احتمالش زیاده
اما این بحث برای یه روز دیگهست
خب، من فکر میکنم این بحث رو
باید همین الان با تارا داشته باشیم
خب، چرا؟
جز صبر کردن و تماشا کار دیگه ای برای
جنین ازمون برنمیاد
هی، میومکتومی چطور؟
برای یه فرد باردار؟ عقلت رو از دست دادی؟
احتمال خونریزی خیلی بالاست
میتونیم در طی جراحی به تارا، ترانگزامیک اسید بدیم
تا خونریزیش رو به حداقل برسونه
خب، پس تو پیشنهاد میدی که زندگی مادر رو
به خطر بندازیم تا جنین رو نجات بدیم؟- اینطور نیست-
میومکتومی کمک میکنه که
از سپسیس و نابودی اندام در بدن مادر هم جلوگیری بشه
ببین، میدونم که این یه رویکرد غیرمتعارفه
میفهمم- این دستکم گرفتنه-
در هرصورت، ملاحظاتت رو با تارا درمیون بزار
اما اون حق داره که از تمام گزینههاش آگاه باشه
،گفتم نه نه، بیمارستان نه
خانم، لطفا دراز بکشین
خانم ۳۵ ساله پیاده که با موتور تصادف کرده
در محل، هوشیاریش رو از دست داد
مقیاس کما گلاسکو ۱۵، فشار خون ۱۱۸ روی ۷۰
ضربان قلب ۱۱۲، سطح اکسیژن ۱۰۰ درصد
مگی، یه ست دستی دیگه بیار- هی، هی-
No comments yet. Be the first to leave one.