Prvních 200 řádků.
روباه سیاه
Translated by:
m.a & Erfanoo
باباجون؟
..لطفا،چیز خاصی نبود
...اخ،اخ،اخ
!خیلی ببخشید!فکر کردم بمب دودی هستش
.به نظر میاد که من برنده شدم
!ازت متنفرم، پدربزرگ
!ولی دوست دارم
!حالا که منو گرفتی،نوبت منه
.ریکا
چرا از قسمت تیز شمشیر استفاده نمیکنی؟
.چونکه نمیخوام به کسی اسیب برسونم
، و منم به تعداد دفعات فراوان بهت گفتم که
.قبیله ما اگه کشتن هم جز ماموریتمون باشه،باید انجامش بده
!این دستورات از مدت های حیلی قبلی وجود داشته
،من دوست دارم باهات بازی کنم،پدربزرگ !ولی دوست دارم شبیه بابام بشم
دوباره؟
،تو قراره که جاپای منو دنبال بکنی ..و قبیله ایسورگی رو به جلو هدایت بک
!برای من تصمیم نگیر !موقعه ای که اینطور میشی،ازت میترسم
.برای امروز بسه
!پس،میرم که بابا رو ببینم
..وایسا، ما باید تمیز کاری بکنیم
...این جا رو میگم...
!اوه،و موقعه ای که اینقدر با من خوب رفتار میکنی،دوست میدارم
....ای بابا. نمیدونن که باید به اجدادمون چی بگم
!ممنون
!بابا
واقعا،ریکا؟ بعد از اینکه توی سقف یه خرابی بزرگ درست کردی،فرار میکنی؟
!از کجا فهمیدی؟
.من همه چیز در مورد تو رو میدونم،عزیزم
.من فکر میکردم که داری با باباجون بازی میکنی
!آره، و الان نوبت توئه
!امروز بالاخره شکستت میدم
.مطمئنم که دیروز هم همینو گفتی ...و یه روز قبلش
.فکر کنم از موقعه ای که بهت شطرنج یاد دادم هر روز همینو میگی
،اگه بخوای اینقدر بد باشی !پس به جاش قایم موشک بازی میکنیم
.خودت میدونی که توی اون بازی هیچ شانسی در برابرت ندارم
چه پرنده بزرگی! این حیوون خونگیمونه؟
.نه،دقیقا حیوون خونگی ما نیست
میخوای که بقیشو ببینی؟
بقیه ای هم وجود داره؟
!یه پاپی
.درسته
!اون خیلی نازه
.و یکی دیگه هم هست
یه موش؟
فکر میکنی که بتونی با همشون کنار بیای؟
واو! بابا تو این ها رو درست کردیه؟
.اونا ربات های حیوونی هستن
.من جوری اونا رو درست کردم که بتونن با ادم ها دوست بشن
دوست..؟
، اواقات خوبی رو با هم سپری کنن .و همدیگه رو توی اوقات بد کمک بکنن
.این چیزی هستش که دوست ها انجام میدن
!ارباب،هی،ارباب
اصلا گوش میدی؟ .از دیدنت خوششحالم،ارباب
!تو میتونی صحبت بکنی؟
.اساسا
.گرچه درصد یادگیری برنامم 15 درصد هستش
...همینطور،ارباب
.من میخوام که برای رفتار ای ام دی 03 عذر خواهی بکنم .اون کلا اخلاقش همینه
ای..ام..؟
.همون موش قبلی
.اون ای ام دی 03 هستش
.اون پرنده اونوری01 هستش و من 02 هستم
اسماتون شماره هستن؟
.اینا کد های شناساییمون هستش
.ما حقیقتا به اسم نیاز نداریم
!پس،میتونم روشون اسم بزارم؟
.حتما
!ایول
!برای همتون اسم میزارم
بچه،تو اصلا گوش میدی؟
.پس نمیخوام که منو ارباب صدا بکنی !منو ریکا صدا کن
باشه؟
.تو جون بخواه،ریکا
.گرچه یکم بی ادبانه صحبت میکنه
.من بهشون اجازه دادم که خودشون طرز صحبت کردنشون رو انتخاب کنن
شاید بهتره نگاه کنیم که اون چی یاد گرفته؟
..واق،تو قول دادی که نگاه نکنی
.فکر کنم که دادمه
چی شده؟
.هیچی
!فقط داشتم فکر میکردم که چقدر شگفت انگیز هستی
اوه،بالاخره متوجه شدی؟
!من میخوام که شبیه تو باشم
،میخوام که به مدرسه ای که تو رفتی برم !و اختراع هایی شبیه تو داشته باشم
.واقعا خیلی شیرین هستی
.ولی قضیه اینه که،نیازی نیست که شبیه من باشی
.تو فقط باید راه خودتو پیدا کنی،ریکا
،من فکر میکنم که حتی پدربزرگ ،هر چقدر هم که سختگیر باشه
.واقعا میخواد که تو طرز زندگی کردن خودتو پیدا کنی
طرز زندگی کردن مخصوص خودم؟
.شاید برای حال حاظرت یکم پیچیده باشه
.منم اشتباهات خودم رو دارم،از اینا گذشته
اینا دوست های تو هستن؟
.مال مدت های خیلی پیش هستن
.برام سواله که بابا و پدربزرگ خوشحال میشن
.میرم خونه،درست طبق برنامه
!نتایج امتحانم براشون یه سوپرایزه بزرگه
.خیلی بدی،بابا !اصلا به من هیچ امیدی نداره
!یه هدیه!؟ برام سواله چی هست
.از موقعه ای که پنج سال پیش از ازمایشگاهم رفتی،جوابم هیچ تغییری نکرده
.تو هیچوقت عوض نشدی
.من،برخلافت،تغییر کردمه
.همینطور لارون .خب،بهتره بگیم اون در هم شکسته
.هنوز سر تو وسواس زیادی داره
.من ربات های حیوونیم رو برای جنگ نمیفرستم
.اونا اسلحه نیستن
.جنگ؟ چه شرم اور
.تو ارزش چیزی که اختراع کردی رو اصلا نمیدونی
..اون نبوغی که لارن رو به دیوونگی کشیده .و تو داری حرومش میکنی
.فقط برو
الن،این وضع صحبت کردن با یه دوست قدیمی هستش؟
تو حتی برات سوال هم پیش نمیاد که چه چیزی در مورد من تغییر کرده؟
.نمیخوام که بدونم
.تو میفهمی،چه بخوای و چه نخوای
!ممنون
!من خونم
پدر؟
!من خونم
..پدر! بابازرگ
بابا؟
!بابا
!چه اتفاقی برات افتاده؟
!الان یه انبولانس رو خبر میکنم
.اونا دارن روی سیگنال پارازیت میندازن
چرا؟
،ما داخلیم.هدف تایید شد .دخترش هم همراهشه
تو کسی هستی که به پدرم صدمه زده؟
.اره،ما هستیم
.ولی اتفاق هایی که بعدا بیافته،به تو بستگی داره،دختر کوچولو
.یادم اومد که باید ازت تشکر کنم .تو بودی که در رو برای ما باز کردی
..اگه در رو باز نکرده بودم
.تقصیر تو نیست
.اونا چه زود و چه دیر بالاخره به اینجا وارد میشدن
..ولی من
باید چیکار کنیم؟ .ما انتظار نداشتیم که یه بچه اینجا باشه
.ماموریتمون هیچ تغییری نمیکنه
.ما برای اطلاعات و محتویات اون کپسول به اینجا اومدیمه
..زین حال،دستوراتمون
.فرار کن،ریکا
.اینه که بکشیمشون...
!باباجون
!لعنت بهش
!هنوز بعد اون همه خونی که از دست داده،زندست؟ چه هیولایی
!پروفسور لارن
.پارسال دوست امسال آشنا،ایسروگی
.مدتی میشه که میخواستم میوه تحقیقاتم رو بهت نشون بدم
لارن..اون دخترته و تو هنوز به این کار ها ادامه میدی؟
میتونی از پسش بر بیای؟
!باباجون
!سریع باش و شلیک کن
.ریکا...این درست مثل قایم موشکه
،تا جایی که میتونی فرار کن ...با هر چه در توان داری ...و قایم شو
!چیزی که بهت یاد دادم رو به یاد بیار
!نه! من شما دوتا رو تنها نمیذارم
.الن...میدونی که باید چیکار بکنی
.میدونم،پدر
!جلوشو بگیرید
بابا؟
.نزارید هیچکس فرار کنه !سیستم امنیتی رو از کار بندازید
.من 26 رهبر قبیله ایسروگی هستم،ایسروگی هیوئه
!بیاید جلو
!پدر...پدر
..ریکا
امتحانت...چطور بود؟
!من تونستم!تونستم که به مدرسه قدیمیت راه پیدا کنم
!من میخوام که یه دانشمند بشم،درست مثل تو
..پس لطفا
.میدونستم که میتونی
.من همیشه بهت افتخار میکردم
!میدونم
.ببخشید
.تو باید مسئولیت آینده ربات های حیوونی رو به بعهده بگیری
.دوست دارم،ریکا
!وایسا
!نه!بزار برم
!بزار برم
.همون یارو بود.همونی که توی عکس بودش
.ریکا..پروفسور الن بهم گفت که اینارو بهت نشون بدم
،اون داشت چیز هایی رو اینجا انبار میکرد .در صورتی که موقعیتی اورژانسی به وجود بیاد
.باباجون گفت که قراره مثل قایم موشک باشه
.ولی من اون کسی نیستم که قایم شده
.من میرم که پیداشون بکنم
...پیداشون میکنم....شکارشون میکنم...
!و انتقام خانوادم رو ازشون میگیرم،همون جور که یه ایسروگی باید انجام بده
...ریکا
.من دیگه ریکا نیستم
.اونا میدونن که اون هنوز این بیرون هستش
،من گذشته ام رو کنار میذارم .همینطور خانوادم و اسمم
من اینده ام رو قربانی میکنم،و تمام تلاشم رو میکنم . که تک تک اطلاعات موجود درباره اونا رو پیدا بکنم
..از الان،اسم من
سلام؟
!هنوز پیداش کردی یا نه؟
ببخشید؟
!هنوز شکر کوچولو رو پیدا کردی یا نه؟
.اوه، هنوز دارم دنبالش میگردم
!خوب،همه روز رو حروم نکن ..من اینجام و
No comments yet. Be the first to leave one.