Prvních 200 řádků.
"هشدار ! رده سنی فیلم بزرگسال میباشد "
"فارلی گرنجر "
"باربارا بوشه " ...در
" در پی شهوترانی "
با شرکت "روزالبا نری "
نویسنده و کارگردان "سیلویا آمادیو "
صبح بخیر گرتا فرنکلین هستم
ناشر شما توی لندن ، استافورد در مورد من با شما مکاتبه کرده
!آآآه ، البته شما منشی جدید هستید
منتظرت بودیم اقای استوارت مسافرت هستن
ایشون فردا بر میگردن بیائید داخل ، اتاقتون اماده هستش
مرسی
مرد میمون صفت چیست ؟
یک مایه تمسخر یک شرمساری دردناک
و یک مرد نیرومند چیست ؟
یک مایه تمسخر یک شرمساری دردناک
ایا شما با نیچه موافق هستید ؟
کتاب را کنار گذاشت و در چشمانش نگاه کرد
و سپس همینطور ادامه داد
چرا اینجوری بهم نگاه میکنی ؟ - ... عذر میخوام -
قسم میخورم که روح نیستم
نه ، اینجوریام نیست فکر کردم نگاهتون متفاوت هستش
چطور متفاوته ؟
نمیدونم ، تمام کتاب های شمارو خوندم ... خوب
خوب یه جورائی من رو ...شبیه یک هیولای دریائی
تصور کردی
...با صدها چشم و سری شعله ور
کسی که دستاش در شبانگاه اینقدر طویل میشه که میتونه ماه رو لمس کنه
فکر کردی وقتی دوباره با حالت کوچیکم برگردم همانند سیل گریه میکنم
اینطور نیست ؟
چقدر شرم آوره ...متاسفانه من خودم نیستم
ولی تواضع مجبورم میکنه که ساده باشم
حالا ، همراه من تشریف بیارید
این میخ رو می بینید ؟
خوب ، این رو پنج سال قبل به دیوار کوبیدم
می دونستم چی میخوام و بالاخره بعد از پنج سال بدستش اوردم
این مال منه
!مال خودم میفهمی ؟
" لاباکانته " اثری از لورنزو لوتو
میشناسیش ؟ - نه فکر نمیکنم -
جدی؟ بعدا باید اون زن برات معرفی کنم
لورنزو لوتو نقاش ، در سال1480 در ونیز متولد شده
خوب و کی ایشون فوت کردن ؟ - ولی این چه طرز حرف زدنه ؟ -
نمیدونی که هنرمندان بزرگ جاودانه هستن ؟
عزیزم میدونستی این بانوی جوان تمام کتاب های من رو خونده ؟
اگر اشتباه نکنم ، تک تکشون رو
متاسفانه ازم ناامید شده
فکر میکنم من یه ادم خیلی معمولی فرض کرده
هر چیزی رو میشه دربارت گفت ولی ادم عادی نه نیستی
همچین حرفی نزدم ... فقط خواستم
اجازه هست مرخص بشم خانم ؟ - بله ، فردا می بینمت جووانی -
جووانی در تورچلو زندگی میکنه همین حوالی هستش
ریچارد ترجیح میده شبها خدمتکاری نداشته باشیم
خدمتکارا مشکل استراق سمع دارن
اوه راستی دیروز سر شب ساندرو و کریستینا اومدن اینجا
خوش گذشت ؟ - اوووم خیلی خیلی خاص نبودش -
گرتا ، اگر دوست داری بری بخوابی راحت باش
ترجیح میدم همین کارو بکنم - پس ، شب بخیر -
فردا می بینمت - فردا می بینمت -
پس یعنی سالی ریچه آدرس جدید خودش برات نذاشته ؟
درسته کمیسر
و این خانم هیچ توضیحی برای رفتن ناگهانی خودش نداد ؟
!نه
وقتی خانم منشی اینجارو ترک کرده قرار نبوده اطلاع بده
... خوب ، ببینید
دختره قبل از رفتنش تغییر کرده بود و تازگیا یکم عجیب به نظر می رسید
انگار یه چیزی آزارش میداد
شایدم من اینجوری تصور میکنم ، اون حرفای ...محرمانه خودش به ما نمیگفت ،هر چند
خوب ما هم چیزی ازش نمی پرسیدیم
خوب اون چیزی از لوازم خودش را جا نگذاشت ؟ شاید چمدون ؟
نه ، ابدا
کمیسر فکر میکنید اتفاق جدی برای سالی رُخ داده ؟
خوب یه دختر بدون هیچ ...توضیح یا دلیلی همینجوری
!دود نمیشه بره به هوا و غیبش بزنه
حق با شماست
میشه حداقل اگر سالی کسی رو میشناخته بهم بگید ؟
...اگر مردی رو داشته ، دوست پسری
من هیچ علاقه ای به زندگی خصوصی منشی های خودم ندارم
متاسفم که نتونستم کمکی بهتون بکنم
لطفا اگر خبر تازه ای بدست اوردید به من اطلاع بدید
ببخشید ولی باور بفرمائید اینا فقط تشریفات اداری هستن
درک میکنم کمیسر ، دنبالم بیائید شمارو بدرقه میکنم
بفرما رسیدیدم ، این ارایشگرم هستش
یک ساعت دیگه همینجا می بینمت
باشه - ... گریتا -
بعضی وقتها به یه دوست نیاز دارم یه محرم اسرار
توی این خونه بدجوری احساس تنهائی میکنم
چرا تو باهام نمیائی ؟ - نه ،مرسی -
کلی کار دارم که باید انجام بدم
سالی ریچه دوست خودم بود
خود منم مطمئنم که اتفاق وحشتناکی براش رخ داده
منظورت چیه که گفتی " خود من هم " ؟ چه کس دیگه ای اینجوری فکر میکنه ؟
خودتون ، کمیسر
بازجوئی شما از استوارت رو شنیدم
مجبورم به درخواست اطلاعات از جانب اسکاتلند یارد پاسخ بدم
من و سالی از زمان تحصیل در دانشگاه خیلی بهم نزدیک بودیم
با هم زندگی میکردیم با هم کار میکردیم
بعدش اون اینکار رو توی ونیز قبول کرد
اوایل مرتبا بهم نامه می نوشت ولی بعدش هی کمتر و کمتر شد
این اخرین نامه اون هستش
این نامه رو اندکی بعد از روزی که اونا میگن رفته نوشته
من در دنیائی زندگی میکنم که فکرشم نمیکردم وجود خارجی داشته باشه
حس میکنم با یه اراده دیگه از درونم هدایت میشم
اراده خیلی قوی که من به طرف خودش جذب میکنه و همزمان من از خودش می رونه
این یک تجربه هیجان انگیزه یه کابوس فوق العادست
بعضی وقتها میشه که ...از خودم بخاطر فساد و
کثافتی که در درونش غرق !شدم حالم بهم میخوره
بعد دلم میخواد همونی ...باشم که بودم و دوباره
از اول شروع کنم ، تا ...فرار کنم و دور بشم ولی
بعد دوباره در هم میشکنم ...و تحت تاثیر قرار
میگریم و ناتوان از ...مخالفت با خودم جذب میشم
خوب از اینکه این دنیای منحرف ...لذات شهوانی که همانند
تارهای عنکبوت به دورم پیچیده !رو از دست بدم می ترسم
اگر الان دارم برات توضیح میدم برای اینه که مطمئنم تو منُ درک میکنی
ولی نمیدونم که ایا دوباره همدیگرو می بینیم
برام بنویس ، برام بنویس بهت التماس میکنم
ولی از ادرسم استفاده نکن ، نامه رو به عنوان برگشتی برام بفرست
این معنی چندانی نداره
بذارید بگیم این فقط یه سری کلمات بی معنی هست
ریچارد استوارت شخصیت خیلی مهمی هست ، درسته ؟
این نامه رو از خیلی جهات میشه تفسیر کرد چیز مشخصی درش وجود نداره
این کسی رو متهم نمیکنه
حالا میخوای چیکار کنی ، خانم ؟
توی اون خونه میمونم و اسرار ناپدید شدن سالی رو برملا میکنم
چطوری ترتیب استخدام خودت را دادی ؟
من و سالی برای ناشر استورات کار میکردیم
کار ساده ای بود
اگر سوءظن شما درست باشه در معرض خطر بزرگی قرار دارید
خودم ازش با خبرم
خدانگهدار کمیسر الان دیگه باید برم
!گرتا
! گرتا
! منم ! درو باز کن
چه خبر شده ؟
... اونجا ... پشت پنجره
یه مرد اونجاست - مَرده چه شکلی بودش ؟ -
اون ادم هیکل داری بود !تنومند
! وحشتناک - فهمیدم گرتا ، اروم باش -
اون فقط روکو بوده یه ماهیگیر که همین نزدکیا زندگی میکنه
اون کاملا بی ازاره
مغز یک کودک در بدنی غول پیکر
بیا عزیزم ، حالا برو توی تختخواب
پیشت میمونم تا خوابت ببره
فکر خوبیه - ولی نمیخوام مزاحم شما بشم -
مرسی ، لازم نیست - بچه نشو -
!عجب وحشتی کردی - شب بخیر و خواب های خوب ببینی -
خوب ؟
یکم بیشتر صبوری کن ریچارد
میدونی که همیشه به قولم عمل میکنم
از اونجائی که هنوز نخوابیدی چرا با ما نمیای طبقه بالا ؟
یالا دیگه ، ریچارد منتظرت هست
یالا ، این تنت کن
بخاطر حضور من که خجالت نمی کشی ، درسته ؟
این گرتا هستش
!سلام
تبریک میگم ریچارد
منشی های خودت رو از مسابقات زیبائی تور میکنی ؟
خوشحالم که اومدی
این بنوش
یالا ، بخورش
اگر دلت نمیخواد اون نخور
! افرین دختر
دقیقا میدونی که چی دلت میخواد ، درسته ؟
میخوام تو رو با دوستای النورا اشنا کنم
دوس دارم اول با خود النورا آشنا بشم - منم همینطور -
ولی النورا یک معماست و دلم نمیخواد اون حل کنم
پس در مورد خودت برام بگو
منم مثل همه اونا یه ادم حقیر هستم
...تباه شده ، رو به فاسد
گمشده شهری عذاب اور، که دلشون رو به اینه ها خوش کردن
ولی همه اونارو دوس دارم
دقیقا همونطوری که عاشق انعکاس تصویر ونیز بر روی اب هستم
مطمئنم که میتونیم دوستای خوبی بشیم
چی باعث شده همچین فکری بکنی ؟
معمولا در قاپیدن منشی های ریچارد خوش شانس هستم
یعنی کسی که قبل از من اینجا بود رو میشناختی ؟
سالی ؟ معلومه ما دوتا جدا نشدنی بودیم
هر بار که میومد ونیز ...بلافاصله تو خونه خودم
به دیدنم میومد
گرتا داستان " شنل قرمزی " رو یادته ؟
ساندرو چراغ هارو خاموش کن
تو ردیف اول هستیم
جالبه میدونی ؟ قبلا توی سینما کلاب دیدمش
اون " سینما دسی "هستش
اره ، سال قبل جایزه دو سالانه رو دریافت کرد
... فکر کنم یک لقمه چپش میکنه
گویدو خیلی مسخره ای
!هی ، عالی دست و پنجه نرم میکنه
چقدر گندش میکنید یه لباس پاره کردنه دیگه ...اینجوری
... وای گرگ بیچاره - شرم اوره ،حیا رو خورده ابرو رو قی کرده -
وای نه کارش تمومه تازه داره ازش خوشم میاد
الان دوست دارم کارای زننده رو ببینم
این کیه ؟ این اینجا چیکار میکنه ؟
!سالی
گرتا ، کاری رو انجام میدی فعلا به حالت تعلیق بذار
یه ایده تازه دارم ، اماده ای ؟
بیا شروع کنیم
وقتی دختره متوجه خطر میشه که دیگه خیلی دیر شده
مرگ قبلا در پی اون بود
دختره شروع به کشف حقیقت در باره ناپدید شدن دوستش کرده بود
No comments yet. Be the first to leave one.