Prvních 200 řádků.
~قسمت سی ام~
...مشترک مورد نظر در حال حاضر در دسترس نمی باشد
.متاسفم
...بارها بهش گفتم که
.نباید از خونه بره...
خیلی واضح وضعیت مادرُ براتون توضیح ندادیم؟
...فکر کردی فقط چون بهش گفتی این کارُ نکنه
اونم نمی ره؟....
،اگه نمی تونستی کارتُ درست انجام بدی
.باید از همون اولش بهمون می گفتی
اوه؟
چی شده؟
.به دکتر زنگ بزن
.مادر لی جونگ گو رو شناخت
حافظه اش برگشته؟
.مطمئن نیستم
.بیا اول بریم داخل
.دکترش خیلی زود میاد
.خیلی نگران نباش
.مونه
.مامان
.مادر
می دونید من کیم؟
.بهم پاستیل بده
...مادر
...اتفاقی که الان افتاد
مامان، پاستیل می خواید؟
.آره
.امروز اصلا پاستیل نخوردم
.بهتون می دم
.بهتون کلی کلی (پاستیل) می دم
.باشه
.بهم کلی کلی پاستیل بده
چا جه وان داری کجا می ری؟
.خدای من
.خیلی ترسیده بودم
چی شد؟
اون واقعا می تونه طعمه ی ما باشه؟
.شنیدم دیوونه شده
.به هر حال، من خیلی می ترسم که ادامه بدم
...آره، هنوزم از چا جه وان متنفرم
...اما بک می نیو...
.اون واقعا زن ترسناکیه...
.به خاطر اون دیگه هیچ جا نتونستم به عنوان مدیر ارشد کار کنم
.به سختی تونستم توی هتل گروه "پی آر" کار پیدا کنم
.پس، من دیگه نیستم
.درسته
.بک می نیو. اون واقعا زن وحشتناکیه
.اما به عنوان مادر اینطور نیست
یه مادر قویه؟
...ضعیف ترین آدم توی دنیا
.یه مادر جلوی بچه اشه...
.بهم اعتماد کن
...اون پسرمه، اما
.می ذارم تلافیشُ سرش در بیاری...
هاه؟
این چیه؟
!تو
چطور جرات می کنی با کفش بیای تو خونه ی من؟
.لی جونگ گو و لی کیم
.چه ترکیب عالی ای
...من فقط داشتم
...راجع به کار با لی کیم حرف می زدم...جه وان
.نمی دونستم مامانت میاد پیدامون می کنه...
.درسته
.ما هم غافلگیر شدیم جه وان
پس مادرت خوبه، آره؟
داری چی کار می کنی پسر؟
!اوه! جه وان
!جه وان
دیوونه شدی؟
جه وان! داری چی غلطی می کنی؟
!اوه خدای من
!به خودت بیا پسر
.این آخرین باریه که باهات مثل آدمیزاد رفتار می کنم
.بیا تمومش کنیم لی جونگ گو
چطور جرات می کنی؟
!ایش
!ها
.باشه، تو عوضی
.هیش
.من به مامانت اعتماد دارم
...اون گفت که
...یه صداهایی از دفتر بابا شنیده و رفته نگاهی بندازه...
.اما وقتی می رسه بابام افتاده بوده...
کی بوده؟
واقعا کار لی جونگ گو نیست، مگه نه؟
بیمارستان روانی؟
،سوالی در مورد بیمار یون جانگ وو دارم
.که دو ماه پیش اونجا بستری شده بود
.مامان خودم
!آه- !آه-
.مامان بیا بعدا بازم با هم حموم کنیم
.باشه
.من ازت خوشم میاد مونه
.منم ازتون خوشم میاد
.سرما می خورید، بیایید بریم داخل
.فردا دوباره می ذارم تاب بازی کنید
.بیایید بریم داخل مامان- .هنوز نه-
هنوز؟
.هوم
!هیون وو
.هیون وو
چرا بیرونید مامان؟
...نمیخواستید برید داخل
تا منتظر هیون وو بمونید؟...
اوه؟
.داره خون میاد
.چیز مهمی نیست
...اگه قرار بود زخمی بشی، چرا
.می رم دارو بیارم
.مامان
.هیون وو رو به خاطر این دعوا کن
...پسر مامان
...خوب می دونه کی بقیه آسیب دیدن...
.اما زخم های خودشُ نمی فهمه...
چرا اینقدر احمقه؟
هیون وو، به خاطر من عصبانی هستی؟
.گریه نکن
...بعدا اگه کلی پول درآوردم
.برات کلی پاستیل خوشمزه میخرم...
.بیایید بریم بخوابیم
اینطوری اذیت نمی شی؟
.البته که نه
.مامان می خواد اینطوری بخوابه
.اینجا جای منه
هاه؟
!نه
!جای منه
!جای منه! جای منه
.بی خیال. سنگ کاغذ قیچی بازی می کنیم تا منصفانه باشه
.سنگ کاغذ قیچی- .باشه-
...حالا
!...سنگ، کاغذ، قیچی
!من بردم
.توی این بازی خیلی خوبید
.برید زیر پتو
.پتو- .باشه-
.روم پتو بکشید
.خوبه
...بازرسی
.شنیدم لی جونگ گو برگذارش کرده...
بعدا چطور میخواد جواب این کارهاشُ بده؟
مشکلی برات پیش نمیاد؟
.من از مامان مراقبت می کنم
.نگران نباش
...تو و مامان و سیل
.از هر سه تاتون مقابل لی جونگ گو مراقبت می کنم
.بهت اعتماد دارم
.قابل اعتمادی
.باشه مامان
.عمیق بخواب
.داروتونُ بخورید و از نهارتون لذت ببرید
.من زود برمیگردم- .باشه-
.برام یه کم پاستیل بخر هیون وو
.مادر
.جوهان
.مادر، من جوهانم
.من از این آقاهه می ترسم
.ما...مادر
.اون آدم ترسناکی نیست
.مثل من اونم پسرتون جوهانه
.بیا بریم داخل
کار لی جونگ گوئه، مگه نه؟
.آروم باش
.مادرُ ببرید داخل
.بله
.بیایید بریم
.متاسفم
چرا تو باید باشی؟
.تقصیر منه
.نباید اینطوری ولش می کردم
...اگه می دونستم لی جونگ گو همچین آدمیه
.نگران نباش جوهان
.من همه ی رگ و ریشه اشُ قطع می کنم
.مطمئن می شم که حتما تنبیه شه
...پس
.بهم اعتماد کن و صبر کن...
...متاسفم داداش
...من هیچی نمی دونستم
.واقعا نمی دونستم تو چطوری زندگی کردی...
.بیا جلوی مامان گریه نکنیم
...اخیرا خیلی می خنده
.بیشتر از هر وقت دیگه ای توی زندگیش...
.اون همه چیزُ فراموش کرده واسه همین خوشحاله
.باشه. منم می خندم
.مادر
می شه پیش جوهان بمونی؟
از من می ترسید؟
.آه، یه هدیه براتون دارم
!تادا
.کفش های مورد علاقه اتونه مادر
.براتون خریدم تا هر وقت با داداش می رید بیرون بپوشیدش
...شاید الان نه اما
.بعدا باهاش برید یه جای خوشکل...
.ببینید
!وای! خیلی خوشکلن
.مثل مال مونه است
.ممنونم
.من مراقبشم
No comments yet. Be the first to leave one.