Prvních 135 řádků.
سرقت تأیید شده سرورم.
جهشزای زی-۹۹ از طبقهی پنجم آزمایشگاه دزدیده شده.
ما به انسانهای شورشی مظنونیم
مخصوصاً شخص «گیت هاسکینز».
هراس دارم که مباشد روزی گناهان اربابمان گریبانگیرمان خواهد شد.
همین حالا تسلیم شو!
هدف باید نابود شود.
همین حالا تسلیم شو!
شلیک نکنید!
خودم او را میبرم چرا که سرمایهی زیادی روی او باز کردهام.
گیت هاسکینز، تو هیچ نمیدانی که ممکن است چه خطری را آزاد کرده باشی.
برای مصلحت همه، انسان و نیمهحیوان
آن را به من برگردان.
مردان رباتی، متوقفش کنید.
به هر قیمتی او را متوقف کنید حتی اگر باعث نابودی او شود.
آره، بدک نیستن بچه.
اما بدک نباشن باعث نمیشه روزنامهها فروش برن، میشه؟
همهی عکسها مثل هم هستن.
زندگی سخته پیت، مخصوصاً از وقتی تکامل عالی اومده رأس کار.
مردم میخوان از واقعیت فرار کنن.
میخوان بیشتر دربارهی زندگی شخصی این مردعنکبوتی بدونن.
میخوان بدونن خورد و خوراکش چیه...
تفریحش چیه یا حتی بهتر، دوست دخترش کیه؟
هیچی مثل یه شخصیت معروف که آبروش رفته روزنامه نمیفروشه.
آره. این هم از کار جدیدت پیتر.
مردعنکبوتیجونت حتماً یه دوست دختر داره.
برو ازش عکس بگیر بیار.
یا حتی بهتر، از هردوشون عکس بگیر.
اما آخه آقای مینیو اینطوری نیست که برم ازش بخوام عکس بگیرم.
من همچین هم با مردعنکبوتی رفیق نیستم.
رئیس، بیرون رو نگاه کن.
دعا کن چیز خوبی باشه.
پارکر، عکسش رو بگیر!
الان میرم.
همین حالا تسلیم شو!
امیدوارم مزاحم نشده باشم.
نمیدونم جریان چیه اما اگه از اینجا نبرمت
پانسمانت واقعاً نیازت میشه.
حس عنکبوتیم فعال شده...
هدف باید نابود شود.
شلیک خوبی بود رفیق...شوخی کردم.
لیزر در برابر تار...
تاری که تموم شده.
میدونستم باید تاراندازهام رو امروز صبح پر میکردم.
همین حالا تسلیم شو!
«مردعنکبوتی بیحد و مرز»
«قسمت چهارم» «تصمیمات مرگبار»
۱۴۰۲/۰۷/۰۲ ۲۰۲۳-۰۹-۲۴
همین حالا تسلیم شو!
میدونی مشکل این دنیا چیه؟
اینکه همه دارن بههم شلیک میکنن...
مثلاً به من... اون هم بدون اینکه با صحبت حلش کنن.
خانوادهی دوستداشتنی وانداگور.
وضعیت چیست، سِر رم؟
دوباره از دستمان فرار کرد.
شما اینجا چیکار میکنید؟ فکر کن نمیدونم.
من هم همین سؤال را از تو دارم مردعنکبوتی...
اما برای این گپ و گفتها زمانی نداریم.
من هم یادم نمیاد ازت خواسته باشم گپ بزنیم، مردگوسفندی.
مواظب رفتارت باش، عشق من.
وقتی به یک شوالیهی وانداگور توهین کنی به همهمان توهین کردی.
عجب، قانع شدم.
حالا میشه انقدر به من نگی «عشقم»؟
شکیبا باش، بانو ورمین.
زنده ماندن ما و شهر بسته به یافتن
محفظهی بیولوژیکیای است که گیت هاسکینز آن را دزدیده.
شکار را ادامه میدهیم.
وایسا کله قوچی.
گیت چندین بار بهم کمک کرده از دست شما جون سالم بهدر ببرم.
فکر کنم حقمه بدونم برای چی دنبالش هستید
و این محفظهی بیولوژیکی چی توشه.
یک عامل فراگیر است که از آزمایشگاه من دزدیده شده.
توانایی ایجاد جهش ژنتیکی شدید در بافت زندگی را دارد.
به دلیل ناقل بودن از طریق هوا شدیداً مسریست.
حالا کنار برو، حشره!
عنکبوت حشره نیست، توی مغزت فرو کن.
راستی اصلاً چی شد؟ دفعهی آخری که دیدمتون
میخواستید من رو تا ناحیهی شرقی زیری دنبال کنید
و به ۶ روش سامورایی من رو تیکه تیکه کنید.
خطایی ازت سر نزند، انگل.
اتفاقاً به ۶ روش سامورایی تو را تکه تکه خواهم کرد و لذت هم خواهم برد...
اما در حال حاضر امور مهمتری مرا از حواسپرتیهای جذابی محروم میکنند.
تجسس گرید ۷ را آغاز کنید.
چه بلبشویی راه انداختن که یه قهرمان خودسر عین من رو دستگیر نمیکنن.
یه حسی بهم میگه باید حواسم بهشون باشه
اما از اونجایی که نمیتونم پابهپای اسبهای پرندهشون بدون تار برم
باید به یه ردیاب عنکبوتی اکتفا کنم.
هیچوقت از این کلمهی مسری خوشم نیومد.
همینطور از «عصبکِشی» و «کلم بروکلی».
وقتشه برم خونه تاراندازم رو پر کنم و قبل از اونا گیت رو پیدا کنم.
سلام رفیق، مسیرت به مرکز شهر میخوره؟
انگار باید عرق بریزم.
حمل و نقل عمومی با سبک عنکبوتی.
مری جین؟!
یا خدا، تصویرش توی ذهنم خراب شد.
باید تا با یه دوست دختر از یه گونهی دیگه گیر نیوفتادم از این سیاره برم.
قول دادی دیگه زنگ نمیزنی.
یه مرد داره پیشت زندگی میکنه.
اتاق اضافی رو بهش اجاره دادم
که باز هم به تو مربوط نیست.
وقتی تو و شین توی خطر باشید خیلی هم به من مربوطه.
تو خودت از پیش ما رفتی.
فکر نکن با تهدید کردن مستأجرم چیزی گیرت میاد.
چرا دست از سرمون برنمیداری؟
بابائه.
میخواد برگرده خونه؟
فکر نکنم عزیزم.
بعداً مشخص میشه.
جان!
- چی شده؟ - نئوکو...کمکم کن.
خیلی سنگینی.
خانم دکتر از شما بعیده چنین حرفی.
پیتر! خوب بلدی خوش موقع پیدات بشه.
بیا ببریمش توی درمانگاه.
جان جیمسون؟
میشناسیش؟
چندتا عکس توی دیلیبایت از انسانهای شورشی مظنون دیدم.
این هم توشون بود.
کمکم کن ببندیمش به تخت.
اوضاعش وخیمه. ممکنه کنترلش دست خودش نباشه.
من الان مصاحبهی کاری دارم، نئوکو.
دوست ندارم دیر برم. فعلاً.
شانس آوردم.
اگه جیمسون میفهمید هم پیتر پارکر و هم مردعنکبوتی
توی زمین عکس هستن...
توضیحش از کاری که میخوام الان بکنم سختتر میشد.
بهتره تا وقتی که نفهمیدم قضیهی گیت چیه اینورها پیدام نشه.
گیت قرار بود محفظهای که از آزمایشگاه سِر رم دزدیده رو برامون بیاره.
حالا معلوم نیست کدوم گوریه.
اون تکامل عالیِ نکبت داشته یه سلاح بیولوژیکی میساخته.
میخواد از شر گونهی ما خلاص شه.
No comments yet. Be the first to leave one.